0

آخرین نشانه

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

آخرین نشانه




آخرین نشانه

«ابوالادیان» صدایش می زند. خدمتکار امام حسن عسکری (علیه السلام) بود و نامه های او را به شهرها می برد. در آن مدتی که امام بیمار شده بود، او هم مثل دیگران نگران و غمگین بود. روزی از روزها امام صدایش کرد و نامه هایی را که برای بعضی از شیعیان شهرهای دیگر نوشته بود، به دستش داد و فرمود: «اینها را به دست صاحبشان برسان. پانزده روز دیگر اینجایی و وقتی نزدیک خانه شدی، صدای گریه و شیون از خانه ام خواهی شنید و می بینی که پیکر مرا برای غسل و کفن می برند».
اوبالادیان غمگین شد. بار دیگر به یاد موضوع جانشین امام افتاد. پرسید: «آقای من! اگر این اتفاق غم بار رخ می دهد، پس باز برایمان بگویید که امام بعد از شما کیست؟» امام سربلند کرد، فرمود: «تو کار خود را انجام بده! هر کس در بازگشت پاسخ نامه ها را از تو خواست، او جانشین واقعی من است». ابوالادیان نشانه های بیشتری خواست. امام فرمود: «نشانه دیگر این که هر که بر پیکر من نماز خواند، او امام بر حق است و هر که «همیان» یا بسته خاصی را که از جایی خواهد رسید، خواست او جانشین من است»، ابوالادیان سکوت کرد و آماده سفر شد. با خود فکر می کرد: «که چه خواهد شد؟ یعنی دوازدهمین امام کیست؟»
در پانزدهمین روز سفر، صدای شیون از دور به گوش می رسید. غم بزرگی در دلش نشست. آری امام از دنیا رفته بود. ولی راستی حالا امام بعد از او که بود؟
جمعیت جلو در خانه امام موج می زد. ابوالادیان جلوتر رفت. جعفر را دید که همراه گروهی جلو در خانه ایستاده و عده ای شهادت امام را به او تسلیت و عده ای جانشینی و امامتش را تبریک می گویند. ابوالادیان و عده ای از شیعیان خاص امام ماتشان برده بود. آخر همه اهل سامرا جعفر را می شناختند. او نمی توانست دوازدهمین امامِ شیعیان باشد.
او به «جعفر کذاب» معروف بود. فرزند امام هادی و برادر امام حسن عسکری (علیهما السلام) بود، ولی سرگذشتش مانند پسر نوح بود که به خاطر هم نشینی و دوستی با افراد گناه کار و ناصالح، از عصمت خاندانش دور شده بود. امام حسن عسکری (علیه السلام) هرگز او را برادر و محرم اسرار خود نمی دانست. تا جایی که از تولد فرزندش مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، به او چیزی نگفته بود و تنها عده ای از شیعیانِ مورد اعتماد از این موضوع باخبر بودند. ابوالادیان، به یاد نشانه های امام افتاد. به جعفر نزدیک شد. مثل دیگران تبریک و تسلیت گفت ولی حرفی نشنید. جعفر نه چیزی از او خواست و نه پرسشی کرد.
حالا دیگر مطمئن بود که او امام دوازدهم نیست. پس چرا برای نماز بر پیکر امام عسکری (علیه السلام) آماده شده؟ مگر خود امام نفرموده بود که هر که بر پیکرم نماز بخواند، امام بر حق است.
ابوالادیان نمی دانست چه کند. ایستاده بود و با حیرت به جعفر نگاه می کرد. جعفر در حالی که با عده ای از جاسوسان خلیفه می آمد، وارد صحن خانه امام شد و عده ای از شیعیان هم در پیش بودند. صف نماز تشکیل شد و همه چیز آماده بود. ناگهان کودکی از درون خانه بیرون آمد که نورش مثل ماه همه جا را روشن کرد سرها همه به طرف او برگشت. راستی که بود؟
کودک به سمت جعفر رفت و با شجاعت و شهامت ردای او را گرفته و به عقب کشید و گفت: «عمو! عقب برو! من باید بر پیکر پاک پدرم نماز بگذارم نه تو، چون من بر این کار از همه شایسته ترم».
جعفر که رنگ از رویش پریده بود، عقب نشینی کرد و کودک نورانی جلو آمد و بر پیکر امام نماز خواند و او را در کنار مرقد امام هادی (علیه السلام) به خاک سپرد.
حالا شادی و غم، هر دو در دل ابوالادیان موج می زد. آری! ابوالادیان آن کودک را می شناخت، او «مهدی» فرزند کوچک امام حسن عسکری (علیه السلام) و امام دوازدهم شیعیان بود. این نخستین نشانه بود که از او می دید، حتماً نشانه های دیگر هم درست خواهد بود. باید منتظر می ماند. (1)
بعد از نماز، کودک پاسخ نامه ها را هم از ابوالادیان خواسته بود و حالا فقط یک نشانه دیگر مانده بود، آخرین نشانه.
بیرون خانه امام کسی درباره آن کودک از جعفر پرسید. جعفر گفت: «به خدا که تا به حال نه او را دیده و نه می شناسم». همان وقت کاروانی از قم رسید. آنان احوال امام را جویا شدند. ولی با شنیدن خبر رحلت او گریستند. آن گاه پرسیدند: «حالا امام بعد از او کیست؟» گروهی جعفر را نشان دادند. کاروانیان جلو آمدند و به او تبریک و تسلیت گفتند و خواستند تا او هم مانند او مقدار پول ها و نام فرستندگان نامه ها را بگوید تا آن ها را تحویلش دهند. جعفر عصبانی شده و از جا بلند شد. خاک لباسش را تکاند و گفت: «شما می خواهید من از غیب خبر بدهم؟» همین وقت بود که خدمتگذاری از خانه امام بیرون آمد و پاسخِ پرسش آن ها را داد. کاروانیان خوشحال شده و گفتند: «همان وجود گران مایه ای که تو را به سوی ما فرستاده، امام ماست».
ابوالادیان حالا خوشحال تر از همیشه بود. آری، آخرین نشانه هم درست بود و آن کودک نورانی، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دوازدهمین امام شیعیان بود. (2)

پی نوشت ها:

1. آیت الله سید محمد کاظم قزوینی، امام مهدی (علیه السلام) از ولادت تا ظهور، ترجمه و تحقیق علی کرمی و سید محمد حسینی، قم، دفتر نشر الهادی، چاپ دوم، پاییز 1378، صص 238 – 243.
2. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، انتشارات دارالحدیث، 1380، ج 2، صص 233 – 231.

منبع: قاصدک، شماره ی 27، صص 71 – 68.

 
 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

دوشنبه 8 فروردین 1390  7:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها