0

بخشش

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

بخشش




بخشش

مسجد زیبا و قشنگی بود. نخل¬های بلند خرما بر حیاط مسجد سایه افکنده بودند. صدای مؤذن در همه جا به گوش می¬رسید. اندکی بعد نمازگزاران به امامت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به نماز ایستادند.
در این حال فقیری وارد مسجد شد. خسته و گرسنه بود. حتی توان نداشت که صبر کند نماز تمام شود. صدا زد: مردم به من کمک کنید. هیچ کس توجهی نکرد.
مرد فقیر دوباره با صدای بلند گفت: هیچ کس در میان شما نیست که به من کمک کند. در این هنگام نمازگزاران به رکوع رفته بودند. مرد در میان صف¬ها نگاهش به مردی افتاد که به او اشاره می¬کرد، خوشحال شد. عصا زنان به نزد آن مرد رفت. آن فرد کسی نبود جز علی بن ابیطالب(علیه السّلام). علی(علیه السّلام) دستش را نزدیک برد و فقیر، انگشتر را از دست امام بیرون آورد. فقیر او را نشناخت، ولی انگشتری را بوسید و حضرت را دعا کرد و رفت.
نماز به پایان رسید. همهمه¬ای در میان نمازگزاران پیچید. پیامبر با لبخند مهربانش به علی(علیه السّلام) نگاه کرد. سپس سر به آسمان برد و برای علی(علیه السّلام) دعا کرد. هنوز دعای پیامبر تمام نشده بود که جبرییل امین در حالی که از سوی خداوند برای پیامبر آیه¬ای آورده بود، نازل شد.
آیه درباره علی(علیه السّلام) بود: (( ولیّ شما تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده¬اند. همان کسانی که نماز بر پا می¬دارند و در حال رکوع زکات می¬دهند)).1

پی¬نوشت:

1.اصول کافی، ج1، ص 264؛ نک: مائده: 55.

 
 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

دوشنبه 8 فروردین 1390  6:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها