اشاره:
روح حج، ولايت است و در عصر غيبتبين اين عمل عبادى سياسى و امام مهدى (عليهالسلام) پيوندى عميق وجود دارد .
در اين نوشتار، ضمن بررسى پيوند آغازين و نهايى «حج و ولايت» ، و «كعبه و امامت» به جلوههايى از پيوند آن سرزمين مقدس با امامتخصوصا امام زمان (عليهالسلام)، اشاراتى بيان شده است .
اى حريم كعبه، محرم بر طواف كوى تو
من به گرد كعبه مىگردم به ياد روى تو
گرچه بر محرم بود بوييدن گلها، حرام
زندهام من اى گل زهرا زفيض بوى تو
اشكها از هجر تو نم نم چو زمزم شد روان
كى رسد اين تشنگان را قطرهاى از جوى تو (1)
حج كه از فرايض بزرگ اسلام (2) و اعظم شعائر دين و ارزشمندترين اعمال براى قرب به خدا است، (3) ركن وثيق و حبل متينى است كه ميراث فرشتگان و پيامبران (4) و شجرهى طوباى ابراهيم در طور سيناى مكه است (5) و فرزند برومندش اسماعيل (عليهالسلام) نيز عهدهدار وظيفهاى مىشود (6) تا همگان به اين ميقات آيند و در جاى جاى آن حرم و حريم پاك و كانون نور، با پيوند با روح آن، يعنى «ولايت» (7) ، ضمن پذيرفته شدن اعمال، و نائل شدن به كمال، جان تشنه را سيراب، و رخسار خسته را طراوت بخشند . حج، كه با وجود يك عبادت بودن، جامع چندين عبادت است (8) و هيچ عمل و عبادتى همپايهى او نيست (9) و بهايى جز رضوان و بهشت جاويد ندارد، (10) با اين حال، اگر شخصى، همهى عمرش را در به جا آوردن آن سپرى كند، ولى به روح آن، آگاه نباشد، حج او فاقد ارزش و اعتبار است . (11)
اصولا اركان و احكام دين، داراى شرايطى است . كه رعايت آنها، سبب صحت آنها مىشود . حج نيز چنين است . انسان، براى صحيح بودن حجاش بايد شرايط آن را رعايت كند، ولى نسبتبه روح آن، يعنى معرفت امام، همواره بايد ملتزم بود . (12)
بنابراين، حجبدون «ولايت» ، طواف بدون «امامت» ، حضور در عرفات بدون «معرفت» ، قربانى در منى بدون فداكارى در راه «ولى زمان» ، رمى جمره بدون دور كردن صفات رذيلهى مخالف با راه «امام زمان» ، سعى بين صفا و مروه، بدون سعى در صراط صفا و مروت و بى كوشش در شناختبهتر و اطاعت امام، بىحاصل است و سودى ندارد . سادهترين عمل در حرم امن الهى، نظر به كعبه است، كه ثواب نيز دارد، (13) لكن بر اساس اين كه كلمهى توحيد، به شرط ولايت، حصن امن و دژ نجات است، (14) نگاه هماهنگ با ولايت و عارفانه به كعبه نيز مايهى بخشش گناه و پايهى نيل به مقامات است . امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد:
من نظر الى الكعبة بمعرفة فعرف من حقنا و حرمتنا مثل الذى عرف من حقها و حرمتها غفرالله ذنوبه و كفاه هم الدنيا والآخرة (15) ; هر كس با معرفت و شناختبه كعبه بنگرد و حق و حرمت ما را مثل همان كه از حق و حرمت كعبه مىشناسد، بشناسد، خداوند، گناهاناش را مىآمرزد و او را از اندوه دنيا و آخرت كفايت مىكند .
از اين رهگذر، معناى حديثى كه دربارهى محبوبيتسرزمين مكه و همهى آن چه در فضاى آن، اعم از خاك و سنگ و درخت و كوه و آب (16) است، روشن خواهد شد; يعنى، منطقهى حرم كه ادراك حق و حرمت آن آميخته به عرفان حق ولايت و امتثال آثار ولا است، محبوبترين چيزها خواهد بود و چيزى همتاى محبوبيت آن نيست .
دل، بى تو، تمنا نكند كوى منى را
زيرا كه صفايى نبود بى تو، صفا را
باز آى كه تا فرش كنم ديده به راهت
حيف است كه بر خاك نهى، آن كف پا را
به عبارت ديگر، كعبه و حرمتاش، زمزم و شرافتاش، صفا و مروه و صفايش، قربان گاه و تقواى قربانىاش، رمى جمرات و طرد شيطاناش، عرفات و نيايش خالصانهاش، سرزمين حرم با همهى بركاتاش، در پرتو ولايت و امامت رسول خدا و اهل بيت (عليهمالسلام) است . اگر كعبه به همهى شرافتها مزين است، روح عمل و مناسك آن، ولايت و امامت و شناخت امام و خضوع در برابر او است . (17)
از اين رو، آن گاه كه فضائل اميرمؤمنان امام على (عليهالسلام) مطرح شد و عدهاى خود را برتر مىپنداشتند، خداوند، در بيان برترى آن حضرت به عنوان برجستهترين مصداق اهل ايمان و جهاد فرمود:
«اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الآخر و جاهد في سبيل الله لايستوون عندالله» ; (18) آيا سيراب كردن حاجيان و آباد كردن مسجد الحرام را همانند كسى پنداشتهايد كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و در راه خدا جهاد مىكند؟ [نه، اين دو] نزد خدا يكسان نيستند . (19)
بنابراين، علم و عمل به اين مطالب، بسيار مغتنم است; يعنى، كسانى كه به حج مشرف مىشوند، بايد بدانند كه حج . اسرارى دارد و يكى از آن اسرار، هماهنگ بودن افكار و اعمال با امام زمان (عجل الله تعالى فرجه) است تا حج كاملى انجام دهند و روح شان متعالى گردد .
چنين نيست كه اگر مستطيعى به مكه رود و حج گذارد، بدون آگاهى از اسرار آن، حج واقعى و كاملى را اقامه كرده باشد! امام سجاد (عليهالسلام) به «شبلى» كه از اسرار بى خبر بود، فرمود: «. . . بنابراين، تو، نه به ميقات رفتهاى، نه احرام بستهاى، . . .» . (20)
در اين روايت، سخن از نفى «كمال» است، نه نفى «صحت» . ممكن استحج چنين كسى، صحيح باشد و قضا كردن نخواهد و در ظاهر، ذمهاش برى شده باشد، لكن به جهتبى خبرى از اسرار، در همان سيرت متعالى نشده، باقى مانده باشد . (21)
بنابراين، روح آهنگ و قصد خانهاى كه به سوى آن ره مىسپارى، «ولايت» است و ميان آن دو، پيوندى عميق است، و زائر، در تمام نقاط اين حرم، خصوصا كعبه، و تمام لحظههاى به جاى آوردن مناسك آن، خصوصا طواف، شميم دل نواز و جان فزاى عطر امامت و ولايت را با جان احساس مىكند . در اين جا، به نمونههايى از پيوندهاى حج و ولايت، كعبه و امامت، اشاره مىشود .
1 - امامت و بناى كعبه
اين بناى توحيد را پيامبرى تجديد بنا و احيا كرد كه بعد از ابتلائات فراوانى كه همه در سمت و سوى حج است (22) ، به مقام رفيع امامت رسيد . خداوند تبارك و تعالى در اين خصوص مىفرمايند:
«و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما» ; هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسائل گوناگونى آزمود، و او، به خوبى، از عهدهى اين آزمايشها بر آمد، خداوند به او فرمود: «من، تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم .» (23) .
آرى، كعبه، به دست ابراهيم خليل الرحمان كه امام است، تجديد بناء شد و سكهى حجبه نام او ضرب شد و اين مراسم را «حج ابراهيمى» ناميدند . لذا وارث او، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه)، به هنگام ظهور، در كنار كعبه، به تمام عالميان صلا دهد كه «هر كس مىخواهد با من دربارهى ابراهيم گفت و گو كند، بداند كه من نزديكترين مردم به ابراهيم هستم .» . (24)
2 - امام مولود كعبه
تنها كسى كه در اين عالم خاكى، در ميان كعبه، پا به عرصه وجود گذاشته است، اميرمؤمنان حضرت علىابن ابى طالب (عليهالسلام) است كه با تولدش، پرده از راز و رمز شرافت و قداست اين خانه بر مىدارد . (25)
اين فضيلتبزرگ را قاطبهى محدثان و مورخان شيعه و دانشمندان علم انساب، در كتابهاى خود نقل كردهاند . در ميان دانشمندان اهل تسنن نيز گروه زيادى به اين حقيقت تصريح كردهاند و آن را يك فضيلتبى نظير خواندهاند . (26)
حاكم نيشابورى مىگويد: «ولادت على در داخل كعبه، به طور تواتر به ما رسيده است .» . (27)
آلوسى بغدادى، صاحب تفسير معروف مىنويسد: «تولد على در كعبه، در ميان ملل جهان، مشهور و معروف است و تا كنون كسى به اين فضيلت دست نيافته است .» . (28)
زائرى كه بر گرد اين خانه طواف مىكند و رو به سوى آن نماز مىگزارد، بايد معترف به اين فضيلتباشد كه نمودى از پيوند اين دو است . (29)
3 - امام، مطهر كعبه
يكى ديگر از جلوههاى پيوند حجبا ولايت، پاك سازى مركز توحيد از بتها، به دست اميرمؤمنان است . بتشكنى كه آيين ابراهيمى است، يك بار ديگر در سال هشتم هجرى، بعد از فتح مكه صورت گرفت .
شاعر سخنور حله، «ابن العرندس» كه از شاعران قرن نهم اسلامى است، در قصيدهى خود در بارهى اين فضيلت چنين مىگويد:
وصعود غارب احمد فضل له
دون القرابة والصحابة افضلا
صعود على (عليهالسلام) بر دوش احمد (صلىاللهعليهوآلهوسلم) فضيلتى استبراى او . اين فضيلت، غير از خويشاوندى و همنشينى است .
علامهى امينى، (رحمةالله عليه)، نيز اين فضيلت را از زبان بيش از چهل تن از محدثان و تاريخ نگاران پيروان مكتب خلفا نقل مىكند . (30)
4 - امام، مبلغ حج
تبليغ آيات سورهى برائت از سوى اميرمؤمنان (عليهالسلام) در سال نهم هجرى، جلوهاى ديگر از اين پيوند است . تقريبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامى كه آيات نخستين سورهى برائت، قبل از فرا رسيدن مراسم حج، نازل شد، پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلم) براى ابلاغ اين فرمان كه در بارهى وضع باقى ماندهى مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، براى عموم مردم بخواند، ولى آن را گرفت و به امام على (عليهالسلام) داد و او مامور ابلاغ آن گرديد . ايشان هم در مراسم حج، آن آيات نورانى را ابلاغ كرد . (31)
از اين كه امام على (عليهالسلام) در مراسم حج آن سال شركت مىكند و علاوه بر ابلاغ آيات نورانى قرآن كريم، خطبه مىخواند (32) و مردم را از حج جاهلى، نهى، و به حج ابراهيمى دعوت مىكند، در مىيابيم كه ميان حج و ولايت، ارتباط مستقيمى وجود دارد .
5 - آخرين حج و ولايت
بارزترين جلوهى اين پيوند در «حجةالوداع» تجلى دارد . از اين كه پيامبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلم) ماموريت مىيابد كه مناسك حج و خلافت و ولايت و امامتبلافصل خود را در آخرين سفر حج، به سمع و نظر جهانيان برساند، در مىيابيم كه اين دو، پيوندى ناگسستنى دارند .
شكافندهى دانشها، امام محمد باقر (عليهالسلام) در اين باره مىفرمايند:
رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) از مدينه، عازم سفر حجشد، در حالى كه همهى احكام دين، غير از حج و ولايت را رسانده بود . جبرييل (عليهالسلام) نزد او آمد و عرضه داشت: «اى محمد! خداوند بلند مرتبه، سلامات مىرساند و مىفرمايد: من، هيچ پيامبرى از پيامبرانام و رسولى از فرستادگانام را قبض روح نكردم مگر بعد از كامل كردن دينام و تاكيد بر حجتام . از دين تو، دو فريضه باقى مانده كه ابلاغ آن بر قومات، لازم است: فريضهى حج و فريضهى ولايت و خلافتبعد از خودت . من، زمينام را از حجتام خالى نگذاشتم و هرگز خالى نخواهم گذاشت . خداوند به شما امر مىكند كه حج را به قومات ابلاغ كنى و خود، حجبه جا آورى و هر كه از مردم مدينه و اطراف آن و عرب، استطاعت دارد، با تو حج گزارد و از نشانههاى حجشان به آنان بياموزى، مانند آن چه كه از نمازشان و زكات شان و روزه شان به ايشان آموختى . . .» . (33)
رسول خدا (صلىاللهعليهوآلهوسلم) به آخرين حج مىرود و همان طورى كه دربارهى نماز فرموده بود: «صلوا كما رايتموني اصلي» (34) در اين حج نيز مىفرمايد: «خذوا عنى مناسككم» (35) منتها در ابلاغ پيام مهمتر، از توطئهى مخالفان و دشمنان و سرپيچى آنان بيم دارد كه پيك وحى از سوى خداوند متعال مىفرمايد:
«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس» ; اى پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نرسانى، رسالت او را انجام ندادهاى و خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم نگاه مىدارد . (36)
پيامبر نيز در سرزمين «غدير خم» ، مردم را جمع كرد و اميرمؤمنان را به عنوان ولى و خليفهى بلافصل خود معرفى كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» . (37)
امين وحى الهى نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) خواند: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (38) ; امروز، دين شما را كامل كردم و نعمتخود را بر شما تكميل، و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .
با توجه به اين مطالب، بر حاجى فرض است، علاوه بر انجام دادن فريضهى حج، به روح آن، يعنى فريضهى ولايت توجه داشته باشد; چرا كه تمام مناسك حج، نشانى به سوى ولايت است و اگر توام با آن نباشد، ارزشى ندارد .
اكنون، سر اين كه چرا به هنگام طواف، بايد بين خانه و مقام بود، و چرا نماز طواف را پشتسر مقام ابراهيم (عليهالسلام) خواند، روشن مىشود; زيرا، اين رموز، به ما مىآموزد، طوافى با ارزش است كه ما بين توحيد و امامتباشد . نيز نبايد جلوتر از مقام ايستاد، چون، سبقتبر امام، ما را به وادى حيرت و ضلالت مىكشاند . همان طورى كه به ما دستور دادهاند، براى نماز، جلوى قبر مطهر امام نمىتوان ايستاد . (39)
اگر كعبه، مطاف خاكيان است
ويا گر قبلهى افلاكيان است
طواف كعبه و دلهاى عشاق
به گرد مهدى صاحب الزمان است (40)
6 - عرفه و عرفان ولايت
روز عرفه، ظرف مناجات و نيايش، (41) و عرفه، سرزمين اشك و دعا (42) براى يافتن معرفتى عميقتر است .
ادعيهى شيعه، سرتاسر معارف ناب و درسهاى بسيار جامعى را در بر دارد . در بخشى از دعاى عرفه سيد الساجدين و زين العابدين (عليهالسلام) اين چنين آمده است:
پروردگارا! تو، براى هر عصرى، امامى شايسته ذخيره كردهاى كه به دست او، آن چه را ديگران از بين بردهاند، احيا كنى . خدايا! او را تاييد كن و ما را از كسانى قرار ده كه اوامرش را امتثال مىكنند . . . (43)
عرفان به ولايت امام عصر (عجل الله تعالى فرجه) انسان را از زندگى جاهلى مىرهاند و سبب مىشود كه حجاش نيز جاهلى نباشد . اگر كسى امام زماناش را نشناسد، علاوه بر مرگ جاهلى، زندگى جاهلى دارد . لذا همواره بايد دعا كرد كه: «. . . اللهم عرفنى حجتك; فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن دينى; (44) خدايا، حجتات را به من بشناسان، كه اگر حجتخود را به من نشناسانى، از دين خود گمراه مىشوم .» .
معرفت و ارادت به «ولايت» ، بسيار مهم و با ارزش است . امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد: «ما نبىء نبي قط الا بمعرفة حقنا و بفضلنا على من سوانا; (45) هيچ پيامبرى به نبوت نرسيد، مگر از طريق معرفت نسبتبه حق ما و برترى دادن ما بر غير ما» .
وقتى نبوت كه از عالىترين منصبهاى الهى است، به اين سبب حاصل شده باشد، جز اين است كه عالىترين اسرار حج، توام با ولايتباشد؟
در برخى از احاديث، مصداق آيهى شريف «ومن دخله كان آمنا (46) » را افرادى بيان فرموده كه داخل حصن حصين اعتقاد و التزام به ولايت و امامتشده باشند . اين، به نوبهى خود، جلوهاى از پيوند حج و ولايت است .
امام صادق (عليهالسلام) در پاسخ پرسش از معناى آيهى شريف «فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا» فرمود: «اطلاق آن، مراد نيست; زيرا، ملحدان و صاحبان عقايد باطل نيز در آن جا داخل مىشوند و حال آن كه در امان نيستند، بلكه مراد، كسانى هستند كه هم عارف به حق ما باشند و هم جايگاه والاى كعبه را بشناسند . اين افراد، اگر داخل كعبه شوند از گناهان خود پاك شده و دنيا و آخرت آنان كفايتخواهد شد .» . (47)
7 - حج، ميعاد با ولايت
طواف بر گرد سنگهاى كعبه، مقدمهى آن چيزى است كه ائمه (عليهمالسلام) ما را به آن امر فرمودهاند . (48)
كعبهى سنگ، نشانى است كه ره گم نشود
حاجى! احرام دگر بند، ببين يار كجاست
امام محمدباقر (عليهالسلام) با مشاهدهى طواف كنندگان كعبه مىفرمايد: «در جاهليت هم، اين چنين، هفت دور بر گرد اين كعبه مىگشتند . مردم، مكلف اند اطراف اين سنگها بگردند و پس از آن نزد ما آمده، مودت و نصرت و آمادگى شان را بر ما عرضه كنند .» . (49)
سپس حضرت (عليهالسلام) به سخن حضرت ابراهيم (عليهالسلام) كه در قرآن آمده، استشهاد كرد و آن را تلاوت فرمود: «فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم» (50) ; پروردگارا! تو، دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنان ساز .
در روايت ديگرى امام باقر (عليهالسلام) به «قتادةبن دعامه» معروف به «فقيه اهل بصره» ، ضمن استشهاد به اين آيهى شريف مىفرمايد: «مراد، تمايل قلبها به سمت كعبه نيست . اگر چنين بود، بايد با ضمير مفرد (اليه) مىفرمود و نه جمع (اليهم). به خدا سوگند! آن كه ابراهيم فرا خواند تا قلبها به سوى او متمايل شود، ماييم . . .» (51)
خداى سبحان، بعد از آن كه جاى خانه را براى ابراهيم آماده ساخت تا او، آن خانه را بنا كند، به او فرمود: «و اذن فى الناس الحجياتوك رجالا و على كل ضامر ياتين من كل فج عميق» (52) ; مردم را دعوت عمومى كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر، از هر راه دورى به سوى تو بيايند .
نكتهى بسيار دقيق و ظريف، در كلمهى «ياتوك» نهفته است . مردم، حج مشرف شوند، اما نه «ياتونا» (به سوى ما)، بلكه «ياتوك» (به سوى تو) كه ولى زمان هستى .
گويا، حج، مقدمهاى براى رفتن و حاضر شدن در محضر ولى زمان (عليهالسلام) است . پنجمين پيشواى حق بعد از نبى (صلى الله عليه وآله) مىفرمايد: «مردم، فرمان داده شدهاند تا نزد اين سنگ بيايند و برگرد آنها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و دوستى و نصرت خود را اعلام كنند .» (53) ; يعنى، زمينهى «حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر» (54) را فراهم كنند .
اگر محتواى حج و روح كعبه، حضور و اعلام آمادگى نزد معصوم (عليهالسلام) نباشد، مكه، همان بازار عكاظ، و كعبه، جايگاه بتها و توليت آن، در شب نشينى مستانه با مشك شراب معاوضه مىشود . (55)
اين مسئلهى پر رمز و راز، «حج ابراهيمى» را از «حج جاهلى» امتياز مىبخشد . امام محمد باقر (عليهالسلام) دربارهى ملاقات امام عصر و اعلام آمادگى بر حمايت و اطاعت، مىفرمايد:
فعال كفعال الجاهلية! اما - والله! - ما امروا بهذا و ما امروا الا ان يقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم! فيمروا بنا فيخبرونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرتهم; (56) اين اعمال، مانند اعمال زمان جاهليت است! آگاه باشيد! به خدا سوگند! مردم، به حج مامور نشدند و مامور نگشتند، مگر اين كه مناسك حج و حلق و تقصير به جا آوردند و به عهد و نذرهاى خويش وفا كنند و بر ما بگذرند و ولايت و محبتشان را به ما اطلاع دهند و نصرت و يارى خود را بر ما عرضه دارند .
حرم و زمزم و صفا باشد
از صفاى تو با صفا، مهدى! (57)
8 - تماميتحج
دربارهى اتمام حج و عمره كه در آيهى شريف «واتموا الحج والعمرة لله» (58) بدان امر شده، گذشته از بحثهاى فقهى، در برخى از روايات، زيارت و لقاى امام (عليهالسلام) به عنوان متمم حجبيان شده است .
شكافندهى علوم، امام محمد باقر (عليهالسلام) در اين خصوص مىفرمايند: «تمام الحج لقاء الامام (59) ; تماميتحج، ديدار با امام است .» .
اى خوش آن روز كه به تو گردد مقبول
در بر خالق يك تا به دو صد تحسينم
اى خوش آن روز كه در آخر برنامهى حج
وصل روى تو دهد اى مه تسكينم
امام جعفر صادق (عليهالسلام) دراين خصوص مىفرمايد: «اذا حج احدكم فليختم حجه بزيارتنا; لان ذاك من تمام الحج; (60) هنگامى كه، يكى از شما، حج انجام داد، حجاش را به زيارت ما ختم كند; زيرا، زيارت ما، از (نشانههاى) تماميتحج است .» .
وقتى يحيى بن يسار، بعد از حج، به محضر ولى زماناش امام جعفر صادق (عليهالسلام) بار مىيابد، حضرت (عليهالسلام) مىفرمايند: «حاج بيت الله و زوار قبر نبيه و شيعة آل محمد! هنيئالكم; (61) حاجيان خانهى خدا و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد! گوارا باد بر شما .» .
از اين فرمايش، به دست مىآيد كه اگر انسان، محضر ولى زماناش را درك كند، شيعه و زائر حقيقى و حاجى واقعى است .
ذريح محاربى كه جايگاه ويژهاى نزد امام صادق داشته و داراى كتاب بوده است، مىگويد: به آن حضرت (عليهالسلام) عرض كردم: «خداوند، در قرآن كريم، مرا مامور به كارى كرده كه من دوست دارم آن را انجام دهم .» . امام صادق (عليهالسلام) پرسيدند: «آن كار چيست؟» .
عرض كرد: «اين فرمودهى خداوند عزوجل كه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم» .» . (62) آن حضرت فرمود: منظور از «ليقضوا تفثهم» تشرف به حضور امام است و مراد از «وليوفوا نذورهم» انجام دادن مناسك حج است .
عبدالله بن سنان كه اين روايت را از ذريح محاربى نقل مىكند، مىگويد: به خدمت امام صادق (عليهالسلام) شرف ياب شدم و عرض كردم: «آيهى «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم» را براىام معنا كنيد .» . آن حضرت فرمود: «به معناى كوتاه كردن موى شارب و چيدن ناخن و مانند آن است .» . عرض كردم: «ذريح محاربى، از شما روايت كرد كه مراد از «ليقضوا تفثهم» لقاى امام، و مراد از «وليوفوا نذورهم» انجام دادن آن مناسك است .» . امام صادق (عليهالسلام) فرمود: «هر دو نفر شما، راستگو و صادقايد، لكن قرآن كريم، همان گونه كه ظاهرى دارد، باطنى هم دارد كه كسى جز ذريح (و امثال او) تحمل آن را ندارد . (63) » .
چو جان شود محرم، به تن احرامگيرى
كز وعدهى ديدار جانان كامگيرى
وز زمزم چاه زنخدان جامگيرى
بوسى حجر خال لب لعل نگاران (64)
آن چه در ايام حج مهم است، هماهنگ بودن با امام عصر (عليهالسلام) است . اگر امام زمان، محرم به احرام نشد و براى نابود كردن ريشه ظلم و فساد، از مكه به سوى كوفه خارج شد، كسانى كه در لباس احرام مىمانند و حاضر به يارى او نيستند، محرم واقعى و محرم اسرار نيستند، و حتى خداوند از خراب شدن كعبه بر سر آنان ابا ندارد .
شيخ صدوق در پاسخ اين سؤال كه «چرا خداوند، كعبه را از تهاجم سپاه ابرهه مصون داشت، اما مانع ويرانى كعبه به دستحجاج (65) نشد؟» ، مىنويسد:
حرمت كعبه، براى آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ دين، امام معصوم (عليهالسلام) است . ابن زبير، امام زمان خويش را نشناخت و او را يارى نكرد، بلكه خود داعيهى رهبرى داشت . از اين رو، به كعبه هم كه پناه برد، خداوند به او پناه نداد، اما ابرهه، براى ويران كردن قبله و از بين بردن مطاف آمده بود، لذا خداوند به او امان نداد . (66)
از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت خلافت، به خوبى، دانسته مىشود . حرمتحرم و بلد امين، به صاحب ولايت است . در عرفاتى كه امام نباشد، معرفتى نيست; در مشعرى كه امام نباشد، شعورى نيست; در منى اگر امام نباشد، شيطان واقعى رمى نمىشود; اگر كنار آب زمزم، امام نباشد، نشانهى حيات واقعى نيست، بلكه سراب است گرچه حيات هر زندهاى وابسته به آب است (من الماء كل شىء حى) (67) ولى حيات انسانى و معنوى، معرفت امام است (دعاكم لما يحييكم) (68) و خدا و رسولاش، ما را براى اين حيات خواندهاند و بر ما وظيفهاى جز اجابت نيست . (69)
كعبهى حق طلبان، قبلهى ارباب نيازى
مشعر اهل وفا، مروهى اصحاب صفايى (70)
خوشابه حال زائرى كه قبل از سفر و در طول اين سفر، به عشق ديدار كعبهى مقصود و قبلهى موعود، زمزمه كنند كه: «اللهم! ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظري بنظرة منى اليه; خدايا! آن چهرهى زيبا و ارجمند و پيشانى درخشان و نورانى را به من بنما و سرمهى وصال ديدارش را به يك نگاه به ديدگانام بكش .» ; (71) زيرا، روح حج، زيارت كعبهى دل است، نه كعبهى گل، و كعبهى دل ما، همه ساله، در حجحضور دارند .
آمدم اين جا كه يار خويش را پيدا كنم
ديده را از نور روى ماه او بينا كنم
آمدم اين جا كه رد پاى مولا را مگر
در كنار زمزم و ركن و حجر پيدا كنم
آمدم اين جا كه، تا شايد به هنگام طواف
او طواف كعبه و من طوف آن مولا كنم
آمدم اين جا كه با ديدار روى ماه او
عقدههاى قلب پر اندوه خود را وا كنم
بعد از اين مپسند - يارب - با دو صد اندوه و غم
باز هم از دورى او ديده را دريا كنم (72)
9 - حضور در حج
به سفرى رهسپارى كه آخرين سفير الهى (عليهالسلام) نيز در ايام حج آن جا است و تكبير و تهليل و تسبيحات، با ذكر او، از اين سرزمين، به سوى آسمان بالا مىرود! چه پيوند زيبايى! هوايى را استنشاق مىكنى كه يوسف زهرا (عليهاالسلام) در آن هوا نفس مىكشد! . . .
عبيدبن زراره مىگويد: صادق آل محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مىفرمايند:
يفقد الناس امامهم يشهدالموسم فيراهم ولايرونه; (73) مردم، امام خود را نيابند . او، در موسم حج، شاهد ايشان است و آنان را مىبيند، اما آنان، او را نمىبينند .
ابومحمد حسن بن وجناى نصيبى، پنجاه و چهار مرتبه به حجبيت الله الحرام مشرف شد به اميد آن كه جمال يار را زيارت كند . بعد از رسيدن به آرزويش، امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به او مىفرمايد: «اى حسن! آيا فكر كردى كه امر تو بر من مخفى بود؟ ! به خدا قسم! هر حجى كه انجام دادى، من با تو بودم . . .» . (74)
لذا محمد بن عثمان عمروى، نايب دوم، در اين خصوص، قسم جلاله ياد كرده و فرموده: «والله! ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يرى الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه; (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حجحضور مىيابد و مردم را مىبيند و مىشناسد، اما مردم او را مىبينند، ولى نمىشناسند .» .
از ايشان سوال كردند: «شما حضرت (عج) را ديدهايد؟» . گفت: «بله . آخرين بار، حضرت را در بيت الله الحرام ديدم در حالى كه مىفرمود: "اللهم انجزلي ما وعدتنى; پروردگارا! وعدههايى را كه به من دادى، تحقق بخش . " .
نيز فرموده است: «آن حضرت را ديدم كه پردهى خانهى كعبه را در مستجار گرفته و مىفرمود: "اللهم انتقم من اعدائي; پروردگارا! از دشمنانام انتقام بگير" .» . (76)
مونس او، حضرت خضر نيز همراه او است . امام رضا (عليهالسلام) در اين باره مىفرمايد: «ان الخضر ليحضر الموسم كل سنة فيقضى جميع المناسك و يقف بعرفة فيؤمن على دعاء المؤمنين; (77) حضرت خضر، همه ساله، در موسم حجشركت مىكند و مراسم حج را انجام مىدهد و در عرفات مىايستد و به دعاى مؤمنان آمين مىگويد .» .
10 - حج، وصال يار
حضور سبز حضرت بقيةالله، حجةبن الحسن (عجل الله تعالى فرجه الشريف) در مراسم حج و بويژه در عرفات و منى، سبب شده كه برخى از عاشقان حضرتاش، در ايام حج، گل روى او را مشاهده كنند و به آرزوى خود برسند .
رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند
على بن مهزيار اهوازى مىگويد: «من، بيست مرتبه به زيارت خانه خدا مشرف شدم، در حالى كه در تمام اين سفرها، قصدم، ديدن امام زمان (عليهالسلام) بود; چون، شنيده بودم، هر سال، در ايام حج، آن حضرت، براى زيارت خانهى خدا به مكه مىرود، ولى در اين بيستسفر، راه به جايى نبردم و موفق نشدم تا اين كه . . .» . (78)
ادامه را از زبان اين قلم بشنويد: تا اين كه آخرين بار، حجاش، حجشد و به منتهاى آرزويش رسيد، و جان تشنهاش را سيراب، و رخسار خستهاش را طراوت بخشيد .
نصيب من، عرفات و مقام و مشعر كن
به شوق ديدن خود، راهى منايم كن
تمام حج، به لقاى جناب حضرت تست
عطا، در اين سفر، از نعمت لقايم كن (79)
آيةالله سيد محسن امين عاملى (رحمة الله عليه) صاحب كتاب ارزشمند اعيان الشيعة مىگويد: «. . . اين جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، منى و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف) داشتم; چرا كه با الهام از روايات و استفاده از اخبار، يقين داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشريف دارند و مناسك را به جاى مىآورد . از خدا خواستم كه مرا به فيض ديدار نائل آورد، اما ايام حجسپرى شد وموفق نشدم . در اين انديشه بودم كه "چه كنم؟ آيا به لبنان برگردم و سال بعد براى زيارت و در پى مقصود بازگردم و يا اين كه همان جا رحل اقامت افكنده و از خدا، حجت او را طلب كنم؟ " .
پس از محاسبهى بسيار، تصميم بر ماندن گرفتم تا شايد خداوند مدد كند و توفيق يار گردد و به منظور برسم .
تا مراسم سال بعد، ماندم، اما با همهى تلاش و جست و جو، سال بعد هم توفيق ديدار نيافتم . باز هم ماندم و تا سال سوم و چهارم و پنجم و يا هفتم، اين توقف ادامه يافت . در آخرين سال توقفام در مكه كه موسم حج فرا رسيد، پس از انجام دادن مناسك حج، روزى پردهى خانه كعبه را گرفتم و بسيار اشك ريختم و به بارگاه خداوند گله بردم كه "چرا توفيق ديدار حاصل نيامده است؟ "، تا اين كه پس از راز و نياز . . .» (80) او هم موفق مىشود و جان خستهاش را رونق و رمق مىبخشد .
گر بنده بود بنده، كسى جانب او نيست
بى پرده سراپردهى آن شاه، توان يافت
جز پردهى عصيان، نبود حايل ديدار
گر ابر گناهان رود آن ماه توان يافت
ما را چه لياقتبه شرف يابى دائم
اين بس كه گهى فرصت كوتاه، توان يافت (81)
ابن قولويه به سند خود از ابى عبدالله بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود ديده است . زمانى كه مردم براى بوسيدن آن كشمكش مىكردند، آن حضرت (عليهالسلام) فرمودند: «به اين نحو، مامور نشدهاند .» . (82)
روزى كه آخرين خورشيد آسمان تابناك امامت و ولايت، از بام كعبه طلوع كند، براى ما رابطه و پيوند حج و ولايتبيشتر واضح خواهد شد .
11 - ظهور از كعبه
يكى ديگر از جلوههاى پيوند كعبه و حجبا ولايت، ظهور آن حضرت (عج) در كنار خانهى خدا است . در برخى از روايات، «يوم الحج الاكبر» در آيهى شريف «واذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر (83) » تاويل به روز ظهور شده است . (84)
امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايد:
ان القائم اذا خرج، دخل المسجد الحرام فيستقبل الكعبة ويجعل ظهره الى المقام ثم يصلى ركعتين ثم يقوم، فيقول: «يا ايها الناس! انا اولى الناس بآدم . . . يا ايها الناس! انا اولى الناس بمحمد (85) ; چون مهدى ظهور كند، به مسجد الحرام رود . رو به كعبه و شتبه مقام ابراهيم بايستد و دو ركعت نمازگزارد . آن گاه صلا دهد: «اى مردمان! منام يادگار آدم، يادگار ابراهيم، يادگار اسماعيل، يادگار محمد .»
در روايت ديگرى، امام محمد باقر (عليهالسلام) مىفرمايد:
«والقائم يومئذ بمكة عندالكعبه مستجيرا بها يقول: . . . «فمن حاجنى في آدم فانا اولى الناس بابراهيم، ومن حاجني في نوح، فانا اولى الناس بنوح، و من حاجنى في ابراهيم فانا اولى الناس بابراهيم، و من حاجني في محمد فانا اولى الناس بمحمد (86) . . .
قائم، در آن روز، در مكه است و در خانهى كعبه به مردم مىگويد: «آن كس كه از آدم سخن گويد، من وارث آدم هستم، و آن كس كه از نوح سخن گويد، من وارث نوح هستم، و آن كس كه از ابراهيم سخن گويد من وارث ابراهيم هستم، و آن كس كه از محمد سخن گويد، من وارث محمدم .»
سپس ياراناش را فرا مىخواند و آنان مانند پروانه، گرد شمع وجودش جمع مىشوند .
امام صادق (عليهالسلام) در اين خصوص مىفرمايد:
يقف بين الركن والمقام فيصرخ صرخة فيقول: «يا معاشر نقبائي واهل خاصتي ومن ادخرهم الله لنصرتي قبل ظهوري على وجه الارض! ائتونى طائعين . . .» (87) ;
در ميان ركن و مقام مىايستد . آن گاه بانگ بر مىآورد: «اى فرماندهان من! اى نزديكان من! اى كسانىكه خداوند پيش از ظهور من، آنان را براى يارى من در روى زمين ذخيره كرده است! به سوى من بشتابيد و به فرمان من گردن نهيد . . .» .
در اين لحظه، آنان، بانگ امام را مىشنوند و به سوى او مىشتابند .
آن گاه نوبتبيعت فرا مىرسد (88) و حجر الاسود شاهد اين ماجرا است و شهادت مىدهد .
امام صادق (عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد:
. والى ذالك المقام يسند القائم ظهره، و هو الحجة و الدليل على القائم، وهو الشاهد لمن وافا في ذالك المكان والشاهد على من ادى اليه الميثاق والعهد الذي اخذ الله عز وجل على العبد (89) ;
حجرالاسود، تكيهگاه و دليل و حجتبراى حضرت مهدى (عج) است . به هنگام بيعت مردم با حضرت، شاهد بر وفاى به عهد و ميثاقى است كه خداوند از بندگان در عالم ذر گرفته است .
از «مكان ظهور» ، «سخنان حضرت به هنگام ظهور» ، «جمعشدن ياران» ، «شهادت حجر الاسود» ، . . . پيوند عميق حج و ولايت رخ مىگشايد، اما سوال مهم اين است كه «به راستى چرا كعبه؟» .
از اين كه پيامبر در اين سرزمين مبعوث شد و وارثاش امام حسين (عليهالسلام) براى زنده ماندن دين جدش، از مكه شروع كرد و فرزندش، سالار ساجدان، پيامرسان كربلا، در معرفى خود، «انا ابن مكة ومنى; انا ابن زمزم والصفا، . . . (90) » فرمود، نقش و جايگاه استراتژى آن روش مىشود . امروز، جهان غير اسلام، كعبه را به عنوان مركز اسلامى مىشناسد و حتى براى مسلمانان نيز نقش محورى دارد . اين نقطه، تنها جايگاهى است كه همهى فرقههاىو نحلههاى اسلامى، گرد آن جمع مىشوند . به حقيقتبايد گفت، تنها عامل قوام و قيام مردم و زنده ماندن دين و مسلمانان و مقاومت آنان در برابر كفر، «كعبه» است .
خداوند تبارك و تعالى مىفرمايند: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس» (91) ; خداوند كعبه - بيت الحرام - را وسيلهاى براى استوارى و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است .
امام صادق (عليهالسلام) در اين باره مىفرمايند: «ولايزال الدين قائما ماقامت الكعبة (92) ; تا زمانى كه كعبه پا بر جا است، دين اسلام نيز پا بر جا است .» . مولود كعبه و شهيد محراب، امام على (عليهالسلام) از اين كانون نور، «علم و پرچم اسلام» ياد مىنمايد (93) كه بر فراز ستيغ سراسر عظمت و افتخار تاريخ اسلام تعبيه و نصب گرديده است . اين پرچم سرافراز و هميشه پيروز «بيت الله» ، همواره نشانهى «حاكميت الله» خواهد ماند كه هم قبلهى مقبلان عالم است و هم مقصد سالكان پاى در راه و مطاف زائران دل آگاه .
از اين رو، امام زمان قائم آل محمد (عليهمالسلام) نيز در آغاز قيام جهانى خود، بر محور قيام و قوام جوامع انسانى، تكيه مىفرمايد و تمام جهان را از عدل و داد پر مىكند .
12 - مطاف در دولتيار
منحرف شدن اسلام از مسير اصلىاش بعد از پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم)، و شدت فتنههايى كه در عصر غيبتحاصل مىشود، تا جايى است كه برخى، حج را براى تجارت و تفريح و نام و نان (94) و برخى از كشورهاى اسلامى، از حج منع شده (95) و به سبب نا امنى راهها، برخى حجاج، غارت (96) مىشوند، منتها روزى كه حضرت بقية الله (عليهالسلام) ظهور كنند، به جهت رشد تربيتى و اخلاقى (97) تمام اين مشكلات حل مىشود و همهى زمانها و مكانها و افرادها، طعم شيرين عدالت را مىچشند . بهرهى «مطاف» از اين عدالتشنيدنى و ديدنى است!
امام صادق (عليهالسلام) در اين خصوص مىفرمايند: «اول ما يظهر القائم العدل ان ينادي مناديه: ان يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الاسود و الطواف (98) » ; نخستين چيزى كه از عدالت قائم ظاهر مىشود، اين است كه منادى، اعلام مىكند: آنان كه طواف مستحبى مىكنند، «مطاف» (محل طواف) و «حجر الاسود» را براى كسانىكه طواف واجب مىكنند، خالى كنند .» .
يكى ديگر از جلوههاى بهرهى اين سرزمين مقدس از دولت كريمهى امام زمان (عج) اصلاحاتى است كه حضرت در سرتاسر جهان، از جمله، اين سرزمين، انجام مىدهد .
13 - حرمين و اصلاحات خاتم الاولياء (عج)
اين اصلاحات، مربوط به باز گرداندن مسجدالحرام، مسجدالنبى و مقام ابراهيم به اندازهى اصلى خودشان است .
امام صادق (عليهالسلام) در اين رابطه مىفرمايد:
«القائم يهدم المسجد الحرام حتى يرده الى اساسه ومسجد الرسول (صلىاللهعليهوآلهوسلم) الى اساسه ويرد البيت الى موضعه واقامه على اساسه; (99) حضرت قائم (عج) ساختمان مسجد الحرام را ويران مىكند و آن را به ساختمان نخستين و اندازهى اصلىاش باز مىگرداند . مسجد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) را نيز پس از ويران كردن به اندازهى اصلىاش باز مىگرداند و كعبه را در جايگاه اصلىاش مىسازد .» .
نيز در روايت ديگرى امام صادق (عليهالسلام) مىفرمايند: «هنگامى كه حضرت قائم قيام كند، خانهى خدا را به اندازهى نخستين آن باز مىگرداند .» . (100)
مىدانيم كه مسجدالحرام پس از رحلت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همهى اينها باز هم به وضعيت اصلى خويش و نقطهاى كه ابراهيم (عليهالسلام) براى آن خط كشى كرد، نرسيده است، چرا كه پايهها و حدود اصلى آن از «حزوره» (101) يا نقطهاى مىباشد كه ميان «صفا» و «مروه» است .
اين مطلب را از امام صادق (عليهالسلام) آوردهاند كه: در پاسخ فردى كه از حدود مسجدالحرام مىپرسيد و مىگفت: «آيا آنچه را به مسجدالحرام افزودهاند، جزو آن استيا نه؟»
فرمود: «آرى! همه جزو مسجدالحرام است و با همهى اين افزودنها به مساحت آن، هنوز به آن نقشه خطى كه ابراهيم و اسماعيل براى مسجد ترسيم كردند، نرسيده است .» (102)
و فرمود: «خط ابراهيم بمكة ما بين الحزورة الى المسعى، فذلك الذى خط ابراهيم .» (103)
يعنى: ابراهيم (عليهالسلام) در مكه ميان «حزوره» تا نقطهاى كه محل وسيعى استخط كشى كرد و اين خط كشى و نقشه، حدود مسجد است .
و نيز «حسين بن نعيم» از امام صادق (عليهالسلام) در مورد نماز خواندن در قسمتهاى جديدى از مسجدالحرام را ميان صفا و مروه، تعيين كردند و مردم پيش از اين تا صفا طواف مىكردند . . . . (104)
مرحوم فيض كاشانى در مورد جملهى امام صادق (عليهالسلام) كه مىفرمايد:
«فكان الناس يحجون الى الصفا .» يا بنا بر نسخهى ديگرى «يحجون من مسجد الصفاء .» دو احتمال مىدهد:
نخست اينكه: ممكن است منظور اين باشد كه مردم تا صفا طواف مىكردند .
دوم اينكه: از مسجد الحرام مىبستند . (105)
به هر حال خلاصهى اين روايات، بيانگر اين نكته است كه مسجدالحرام در اصل، بسيار بزرگتر از مسجدالحرامى است كه اكنون مىنگريم و هنگامى كه امام مهدى (عليهالسلام) ظهور نمايد، ديوار احاطه كنندهى مسجد را عقب مىكشد و ديوارى بر جايگاه اصلى آن، همان نقطهاى كه ابراهيم و اسماعيل آن را براى مسجدالحرام خط كشى كردند بنياد مىكند و اين كار، طواف بر گرد خانه دوست را براى عاشقان آسان مىسازد بويژه كه شمار زائران بيت الله نيز در عصر درخشان آن گرامى، به دهها ميليون نفر مىرسد . (106)
در ادامه روايت گذشته آمده كه امام صادق (عليهالسلام) فرمود:
«هنگامى كه قائم بپا خيزد . . . مقام ابراهيم را به جايگاه اصلى آن باز مىگرداند .» مىدانيم كه مقام ابراهيم، صخرهاى است كه آن پيامبر بزرگ به هنگام ساختن كعبه روى آن ايستاده است و آن صخره، در زمان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلم) در جوار كعبه بوده است .
از اين رو از جمله كارهاى امام مهدى (عليهالسلام) پس از ظهور در مكه مكرمه، بازگردانيدن «مقام ابراهيم» به جوار كعبه و جايگاه اصلى آن است و اين از كارهايى است كه طواف بر گرد خانه خدا را آسان مىسازد چرا كه در آن صورت ديگر لازم نيست كه طواف تنها ميان ركن و مقام باشد، بلكه تنها طواف بر گرد كعبه كافى است، گرچه اكنون به فتواى برخى فقها، طواف ميان ركن و مقام واجب است كه اين، با بازگشت دادن مقام به جاى اصلى خود برداشته مىشود و طواف بر گرد كعبه، كفايد مىكند .
يكى ديگر از بهرهمندىهاى كعبه كه در خاتمهى اين روايات آمده، تسويه حساب با سارقان كعبه است . در حقيقت، امام زمان (عج) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك مىفرمايد .
14 - توليت كعبه و اقدامات خاتم الاولياء (عج)
قيام براى تطهير كعبه و نجات آن از دست اشرار، آيين ابراهيمى است; زيرا، خداوند مىفرمايد: «وعهدنا الى ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتى (107) » ; و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانهام را پاك و پاكيزه كنيد .
گفتنى است، توليت اين بناى توحيد تا زمان خليل خزاعى، به دست قبيلهى خزاعه بود و او پس از خود، آن را به دخترش سپرد و تحت توليت «قصى بن كلاب» در آمد . او، كليددارى كعبه را به مردى از قبيلهى خزاعه به نام «ابو غبشان» واگذاشت و «ابوغبشان» اين افتخار را در برابر يك شتر و يك مشك شراب به «قصى بن كلاب» فروخت . مثل معروف «اخسر من صفقة ابى غبشان» از اين قضيه برگرفته شده است . (108) و اين توليت، درگذر زمان، به دست افراد نالايقى سپرده شد كه نمونهى بارز آن را نعمانى در الغيبهى خود چنين نقل مىكند:
سدير صيرفى از مردى از اهل جزيره، نقل مىكند كه او، كنيزى را به نذر، بر خويشتن واجب كرده بود كه به خانهى خدا دهد (يعنى نذر خانهى خدا كرده بود). او را به مكه آورد . آن شخص گويد: من، پردهداران خانه را ملاقات كردم و ايشان را از آن كنيز آگاه ساختم و براى هر كسى از ايشان موضوع را بيان مىكردم، مىگفت: «او را نزد من بياور كه خدا نذرت را خواهد پذيرفت .» .
پس وحشتشديدى از اين موضوع به من راه يافت . لذا ماجرا را به يكى از ياران كه اهل مكه بود گفتم . او به من گفت: «آيا از من مىپذيرى؟» . گفتم: «آرى .» . گفت: «بنگر به مردى كه رو به روى حجر الاسود نشسته است و مردانى گرد اويند . او، ابوجعفر محمد بن على بن الحسين (امام باقر) (عليهالسلام) است . نزد او برو و او را از اين امر آگاه كن . ببين به توجه مىگويد .» .
نزد او رفتم . گفتم: «خدا، تو را رحمت كند! من مردى از اهل جزيرهام و همراه من كنيزى است كه در سوگندى كه بر عهدهى من بود، او را نذر خانهى خدا كردهام و اكنون او را آوردهام و اين جريان را به پردهداران نيز گفتهام و همه مىگويند، كنيز را به ما بده، خداوند نذرت را قبول مىكند، و من ناراحت هستم .» .
حضرت فرمود: «اى بندهى خدا! همانا، خانه، نه چيزى مىخورد و نه مىآشامد . كنيز خود را بفروش و جست و جو كن و به همشهريانات كه به زيارت اين خانه آمدهاند، نگاه كن . هر كه از ايشان، خرجىاش تمام شده، آن مبلغ را به او بده .» .
من نيز همان كار را كردم . بعد از آن، هر كدام از پردهداران را ملاقات مىكردم، مىگفت: «كنيز را چه كردى؟» . آنان را به فرمايش امام (ع) مطلع كردم . آنان به من گفتند: «او، مردى دروغ گو و ناآگاه است كه نمىداند چه مىگويد . . .» !
من حرف آنان را به امام باقر (عليهالسلام) عرض كردم . آن حضرت (عليهالسلام) فرمود: «تو، سخن آنان را به من گفتى . آيا سخن مرا نيز به ايشان خواهى گفت؟» . عرض كردم: «آرى .» . فرمود: «به ايشان بگو: ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگر دستها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد، سپس به شما گفته شود: "فرياد كنيد كه ما دزدان كعبهايم؟ "» .
پس هنگامى كه خواستم برخيزم، فرمود: «البته، من، خودم، آن كار را نمىكنم، بلكه آن را مردى از خاندان من انجام خواهد داد .» (109)
امام صادق (عليهالسلام) در اين خصوص مىفرمايند:
اما ان قائمنا لوقدقام لقد اخذهم فقطع ايديهم وطاف بهم وقال: «هولاء سراق الله (110) » ; وقتى قائم ما قيام كند، ايشان را بگيرد و دستانشان را قطع كند و به خوارى، در كوى و برزن بگرداند و بگويد: «اينان، دزدانى هستند كه از خدا مىدزدند .» .
در روايت ديگرى مىفرمايند: «. . . وقطع ايدى بنى شيبة السراق وعلقها على الكعبه; (111) دستان طايفه بنى شيبة را كه از دزدان كعبه هستند، قطع مىكند و بر كعبه مىآويزد .» .
گفتنى است كه در عصر ظهور، سارقان كعبه كه در زمان امام صادق (عليهالسلام) مىزيستند، زنده نيستند، لذا شايد اينان، از افراد خطاكارى باشند كه در زمان رجعت، به دنيا باز گردند .
بنا بر احتمال قوىتر كسانى كه در عصر ظهور به كردار ناشايست آنان راضى و خشنود باشند، مشمول اين حكم قرار گيرند; زيرا، اين قضيه در روايت امام رضا (عليهالسلام) بعد از پرسش و پاسخ هروى از امام (عليهالسلام) دربارهى علتبه كيفر رسيدن بازماندگان قاتلان امام حسين (عليهالسلام) مطرح شده است كه به فرمودهى امام هشتم، گوياى اين حقيقت است كه هر كس از چيزى خشنود باشد، مانند آن است كه آن كار را انجام داده باشد . اگر مردى در مشرق كشته شود و مرد ديگرى در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شريك گناه قاتل است .» .
هروى در ادامه مىپرسد: «باي شىء يبدا القائم منكم اذا قام؟» . قال: «يبدا ببنى شيبة فيقطع ايديهم لانهم سراق بيت الله عزوجل (112) . » ; قائم شما از چه طايفهاى شروع مىكند؟ فرمود: «از بنى شيبه شروع مىكند . دستهاى آنان را قطع مىكند; زيرا آنان دزدان خانهى خدا در مكهى معظمه هستند .» .
بنابراين، همه جاى جهان امن مىشود، خصوصا اين اماكن مقدس و راههايى كه به آن ختم مىشود .
15 - امام زمان (عج) و امنيتحرم
يكى ديگر از بهرههاى حرم، امنيتى است كه در دولت كريمهى امام زمان (عج) بر آن سايه مىافكند .
امام صادق (عليهالسلام) پس از توبيخ و مؤاخذهى ابوحنيفه به خاطر انحراف علمى و برداشتهاى ناقصاش، از او مىپرسد: «منظور از «سيروا فيها ليالى واياما آمنين» چيست؟» . ابوحنيفه گفت: «گويا، مراد، پيمودن فاصلهى ميان مكه و مدينه باشد .» .
امام (عليهالسلام) پاسخ نقضى به او داد و فرمود: «پس رهزنىهايى كه ميان مكه و مدينه صورت مىگيرد، چيست؟» . ابوحنيفه، عاجزانه ساكتشد .
آن گاه امام (عليهالسلام) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمين است؟» . ابوحنيفه گفت: «مراد، كعبه است» .
امام (عليهالسلام) فرمود: «پس چهگونه براى ابن زبير كه در كعبه متحصن شده بود، آن گاه كه حجاج كعبه را به منجنيق بست و ويران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» . او، ساكت مانده بود .
آنگاه ابوبكر حضرمى به امام صادق (عليهالسلام) عرض كرده: «جواب اين دو سوال چيست؟» . آن حضرت فرمود: «هنگامى كه قائم آل محمد (عج) ظهور كند، همهى اين راهها امن خواهد شد و هر كس با او بيعت كند و در جمع سپاهيان او در آيد، در امان خواهد بود .» . (113)
بنابراين، بر زائران محترم، بايسته است كه در اين نكات دقت كنند و مهمترين وظيفهاى كه در اين سفر بر عهده دارند، انجام دهند .
حرف آخر
مرحوم آية الله سيد محمدتقى موسوى اصفهانى، در بيان وظايف انسانها نسبتبه امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) در اين خصوص مىنويسد:
«حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نائب كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد و طواف بيت الله الحرام به نيابت از او و نائب ساختن ديگرى تا از طرف آن حضرت طواف كند . اين كار، ميان شيعيان، در روزگار قديم، متداول و مرسوم بود، و چندين روايت در استحباب اين امر وارد شده است . نيز زيارت مشاهد رسول خدا و ائمهى معصوم (عليهمالسلام) به نيابت از مولايمان صاحب الزمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف) و گرفتن نائب به اين جهت، علاوه بر استحباب، از وظايف منتظران است . (114)