0

ميتُخت (اسطوره)

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

ميتُخت (اسطوره)

اسطوره، واژه‌ای تازي شده (معرب) از واژه‌ی يونانی هيستوريا به چم (معنی) جستجو، آگاهی و داستان است. اوُستاد گرانپايه پرفسور حسن صفوی ميتخت‌شناس (اسطوره‌شناس)، پژوهشگر و ترزباننده‌ي (مترجم) نسك (كتاب) پهلوان نامه‌ی گيلگمش واژه‌ی پارسي ميثخت يا ميتخت را جايگزيني براي واژه اسطوره برابر با:

 Myth

انگليسي آورده اند و همچنين واژه اوسانه با فراگو (تلفظ):

 oosane

را جايگزينی برای "داستان نيمه تاريخي" يا برابر با:

 Legend

انگليسی آورده‌اند.

در نگر همگانی ميتخت (اسطوره) داستان، افسانه، انگاره (خيال) و ناراست (نا واقعی) است، ولی ميتخت روان يك فرهنگ پويا است كه پيوندی رُك (مستقيم) با سرگذشت مينُوی (معنوی) مردمان دارد.

می توان گفت ميتخت نماينده‌ی انديشه و فرزانش ژرف يك فرهنگ پويا  و شهرنشينی است. كوتاه سخن، ميتخت ريشه های يك فرهنگ پويا و بازگوكننده‌ی گذشته و همچنين ادبيك (ادبيات) مينُوی آن است.

چهره های ميتخت هميشه از هستی های فراسرشتی (ماوراء الطبيعه) ساخته شده‌اند و هميشه چنبره‌ای از نور خدايی كهرمانان (قهرمانان) هايی (مثبت) آن را فرا گرفته است.

ميتخت همچنين ديدگاه مشيا (انسان) را به خويشتن و جهان آفريدگار روشن می‌كند.

ميتخت با داستان‌هايی كه از زبان جانوران گفته می‌شود، همانند كليلك و دمنك (كليله و دمنه) يا افسانه‌هايی كه كارهای شگفت‌آور را در چهارچوب زندگی روزمره انجام می‌دهند، همانند جادو و همچنين با داستان‌های انگاری بسيار ناهمسان و دگرگون است و به هيچ روی يكی نيست.

 

ميتخت هماهنگ كننده و پيوند ميان جهان مينُوی و جهان گيتيگ (مادی) است. ميتخت بازتابی از روان همگانی مردمان است.

همه‌ی ما نيازمند آنيم كه داستان خود را بگوييم، مرگ و زندگی پس از مرگ را دريابيم و بدانيم چه كسی هستيم. پس به ياری نيازمنديم و اين ميتخت‌ها هستند كه سرنخ به سوی ژرف ترين توان‌های مينُوی ما هستند و مي‌توانند ما را به دريافت ناشناخته‌ها رهنمون كنند و اين تهی  بودن را با شادی پر كنند.

در جهان امروز ميتخت به ريخت ديگری ساخته می‌شود، در فيلم‌های هاليوودی همانند جنگ ستارگان، ماتريكس، شِرك و ديگر...

 

آيين با گذشت زمان كهنه  و پوسيده می‌شوند ولی ميتخت هميشه زنده است، چون پيوندی رُك و نزديك با ناخود آگاه  ما دارد و اين گيراترين بخش آن است. ميتخت همانند هنر از ناخود آگاه سرچشمه می‌گيرد، پس پيوندی ناگسستنی با هنر دارد و در دل هنر است.

همانگونه كه ون گُگ نگاره‌ای می‌ آفريند كه از درون ناخود آگاه او بيرون آمده و اين سُهش (احساس) را بر روی بوم می‌نشاند، ما با ميتخت به كاوش ناخود آگاه خود می‌پردازيم و آنرا آشكار می‌كنيم.

برای نمونه كش مكش شاهين يا آلوه با مار، مار زمينی و گيتيگ است و شاهين در پرواز و مينُوی است. اين كشاكش ناخود آگاه  ما با جهان گيتيگ است و سپس هنگامی كه  اين دو با هم در می آميزند به يك اژدهای شگفت انگيز يا مار بالدار می رسيم، ميتخت همين است، برخورد جهان گيتيگ با جهان مينُوی درونتان!

 

ميتخت هماهنگ كننده‌ی  خرد و كالبد است. خرد می‌تواند به شيوه‌های بيگانه به دوردست‌ها و بدنبال چيزهايی كه كالبد به آنها نياز ندارد برود و آرامش جويد. ميتخت همچنين همنوا كننده‌ی شيوه‌ی زندگی با بايسته های پيرامون و پرهام (طبيعت) است.

ميتخت راهنمای زندگی مشيا به درون خودش است و همچنين بازنمود زيبایي های اين راه دراز و پُر از فراز و نشيب است. زيبايی هايی كه ديدن جهان  به شيوه‌ی سپند (مقدس) آن را بر آورده می‌كند.

ميتخت شما را از جهانی كه در آن هستيد جدا می‌كند و به ژرفای زمين يا كهكشان‌های بسيار دور می‌برد. در آنجا به چيزی می‌رسيد كه در جهان آگاهي يتان گم شده بود.

 

خدايان در ميتخت کيستند؟ خدايان همان توانايی‌های مينُوی شما و پرهام هستند.

مرگ كهرمان در ميتخت چه می‌گويد؟ مرگ يك كهرمان در ميتخت می‌گويد كه از دل زندگی جانفشانی شده، زندگی تازه‌ای پديدار می‌شود و آنچه پديد می‌آيد شايد زندگی كهرمان نباشد ولی يك زندگی نو و گونه‌ای تازه از بودن يا شدن است.  شايد همانند سوگمايش (تراژدی) مرگ سياوش يا مرگ گيل گمش در كهن ترين پهلوان نامه جهان.

فرديد (منظور) از زندگی مينُوی چيست؟ ميتخت پرهام را با روان مشيا (انسان) به هم پيوند مي دهد و هماهنگ می‌كند و اين چم زندگی مينُوي و شكوفايی زندگی مشی (بشر) است يا به سخنی  ديگر اِشك (عشق) را می‌آفريند.

 

در هر كدام از ما يك پهلوان پنهان شده است كه خودمان نمی‌دانيم. ميتخت بازتاب‌هايی از توانايی‌های درونی هر يك از ما است، با دورنگری درباره‌ی آنها می‌توانيم نيروهای خود را وارد زندگی‌مان كنيم.

ميتخت همانند يك آموزگار رهنمود می‌دهد و نه فرمان. برای نمونه، گرفتار شدن در چنگال اژدها و كشتن يا رهايی از دست آن به ما می‌گويد كه چگونه در بند اژدهای درونی خود هستيم و با كشتن يا رهايی از آن می‌توانيم به رسايی (كمال) و گسترش برسيم.

بديگر سخن، اژدهاي پايانی، در درون شما است و اين منِ شما است كه به زنجيرتان می‌كشد.

 

مشيا نخست برای يافتن منِ خود به بت پرستی و سپس به پرستش پرهام پرداخت، ولی آنها نتوانستند درماندگی او را در برابر آرزوها و ترس از رخ‌دادهای پرهامی چاره سازند و اين زمينه‌ايی شد برای كاوش ناخود آگاه و يافت ميتخت در درون خود و در پی آن ايجاد آرامش.

آميخته شدن ميتخت با آيين‌ها، دين را پديد آورد و دين از ميتخت پرورش يافت. ولی دين هم پاسخگوی او نبود، از اين رو فيلسوفاييه (فلسفه) در كنار ميتخت ريخت گرفت.

 

فرهنگ‌هايی كه دارای ميتخت هستند انگشت شمارند، و آرياييان يكی از آنانند. بيگانگان ددمنش به اين سرزمين اهورايی تاختند و كوشش بسيار كردند تا ميتخت‌ها را از ريشه و بن نابود كنند، ولی فرزانه (حكيم) فردوسی با گرد آوری شاهكار خود شاهنامه و بازنويسی آن، دوباره ميتخت و اوسانه و بخشی از كارنامه (تاريخ) ايران را زنده كرد. ميتخت‌های ايرانی دوباره سر از زير خاكستر بر آوردند و يكي از بزرگترين شاهكارهاي جهان با بيش از شش هزار سال پشتوانه كارنامه ای دوباره جان گرفت.

در ميتخت‌های ايرانی كه آميخته‌اي از ميتخت‌های آريايی با ميانرودان (بين النهرين) يا سومريان است، كه سومريان خود آرياييان كوچور (مهاجر) ايرانی بودند، پی ورزی (تعصب)  و كدپرستی (شخص پرستی) و گنی پرستی (تبعيض جنسی) جايگاهی ندارد.

هنگامی كه جمشيد داوی (ادعای) خدايی كرد، فره از او  گرفته می‌شود، يا گُردآفريد منشی را می‌آفريند كه جايگاه زن در ژرفای انديشه‌ی ايرانی را نشان می‌دهد، يا پيكار رستم و سهراب بدون پی‌ورزی انجام می‌گيرد.

اين فرزانش سپس در آيين زرتشت نمودار می‌شود و براستی زرتشت تنها يك دين نيست، ونكه (بل‌كه) فراتر از دين است، چون بنياد زيبا، استوار و پيشرفته‌ای دارد و شايد هنوز دريافت آن برای جهانيان زود است.

 

اگر ميتخت را از يك فرهنگ بگيريم، جای آن را كژ باوری و لغزش‌های چپيره‌ای (اجتماعی) پُر می‌كند. فرهنگی كه در آن ميتخت جايگاهی ندارد، به يك فرهنگ ايستا دگرگون می شود و در يك فرهنگ ايستا ميتخت مرده است و به ميتخت همانند افسانه يا داستان‌های انگاره‌ايی نگاه می‌شود.

در يك فرهنگ ايستا پيوند ميان جهان گيتيگ با جهان مينُوی پاره شده است. فرهنگی كه رو به سرنگونی است، چون تنها دل‌بستگی او به رويه‌ی (ظاهر) خود است و همين انگيزه‌ی برخی از واكنش‌ها و خشونت‌ها و آموخته شدن به اپيون (اعتياد به افيون) در ميان نوجوانان و جوانان است.

همانگونه كه  برای كودكی، ستاره‌ای در آسمان پيوند ميان درون او با جهان پيرامون است، ميتخت هم برای جوانان پلی ميان خود و جهان پيرامون است كه به دريافت و پيوندی استوارتر با جهان گيتيگ می‌انجامد كه اين يك نياز بايسته برای نوجوانان در دورك‌های بالندگی است.

ميتخت نخستين گام در خود شناسی جوان و خودباوری او و شناخت فرهنگی است كه با آن می‌خواهد بزرگ شود.

 

ميتخته‌ي سياوش و مرگ او و پيامد منشی آن نمونه‌ای از جايگاه والاي مينُوييک (معنويت) در چپيره‌ی گذشته ايران است. سياوش كسی است كه زندگی خود را برای چيزی بيش از خودش گذاشت. او گستره‌ی فراسرشتی زندگی مينُوی مشيا را آزمود و پيامی برای ما گذاشت.

ميتخت به ما می‌گويد چگونه در برابر سختی‌ها، نااميدی‌ها، شادی‌ها، شكست‌ها يا پيروزی‌ها واكنش نشان دهيم و آرامش بجوييم.

 

در پايان، ميتخت آهنگ آسمانی است كه با آن پايكوبی می‌كنيم و در همنوايی با هستی كيهانی با آن آرام می‌گيريم.

 

ايدون باد،

 

siamack7@yahoo. com : سيامك

 

پس‌گشت‌ها (مراجع):

(References)

 

پهلوان نامه گيل‌ گمش از پروفسور حسن صفوی

اسطوره‌های يونانی از لوسيلا برن

اسطوره‌های بين النهرينی از هنريتا مك كال

اسطوره‌های ايرانی از وستار سرخوش كرتيس

اسطوره‌های مصری از جرج هارت

تاريخ اساطيری ايران  از دكتر ژاله آموزگار

قدرت اسطوره از جوزف كمبل

پژوهشی در اساطير ايران  از شادروان دكتر مهرداد بهار

از اسطوره تا تاريخ از شادروان دكتر مهرداد بهار

 

همچنين برای سره نويسی از واژه نامه‌های زير ياري گرفته شده است:

 

فرهنگ نامه‌ی پارسی آريا از ج. دانشيار

فرهنگ زبان پهلوی از دكتر بهرام فره وشی

فرهنگ واژه‌های اوستا در چهار پوشينه (جلد) از احسان بهرامی به ياری فريدون جنيدی

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 7 فروردین 1390  2:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها