0

الطاف رضوی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

الطاف رضوی



الطاف رضوی

هم آلوده، هم پارسا مى‏پذيرد

تو اى بينوا رو به سوى رضا كن *** كه اين پادشه خوش گدا مى‏پذيرد
بُوَد رحمتش بى‏كران مثل دريا *** هم آلوده هم پارسا مى‏پذيرد
بُوَد عام، دل‏جويىِ بى‏دريغش *** كه هم غير و هم آشنا مى‏پذيرد
اصحاب معرفت، امامِ ضامن، حضرت رضا عليه‏السلام را به امام رئوف مى‏شناسند و لطف‏ورزى، دستگيرى و شفابخشى آن امام را شهره آفاق اهل دل مى‏دانند. رؤياى صادقه مرحوم شيخ حسن‏على نخودكى كه از بزرگان علما و عرفا بوده‏اند، در اين‏باره بسيار شنيدنى است. از آن مرحوم نقل كرده‏اند: «شبى در خواب ديدم كه حضرت رضا عليه‏السلام در حرم خود بر صندلى نشسته‏اند و بر سر زائران دست نوازش مى‏كشند، ولى بعضى از زائران به شكل انسانند و بعضى به شكل حيوان، اما امام رضا عليه‏السلام بدون تفاوت بر سر همه آنها دست مهرورزى مى‏كشد. مرحوم شيخ حسن‏على نخودكى پس از ديدن اين رؤيا، وصيت مى‏كند قبرش را در همان مكانى قرار دهند كه امام رضا عليه‏السلام صندلى خود را گذاشته بودند.» اينك مزار آن عارف شيدا در روبه‏روى صحن اصلى مرقد مطهر حضرت ثامن‏الائمه عليه‏السلام ، خلوتگه اهل راز است.

نرم گشتن بندهاى آهن

علامه حسن زاده آملى، يكى از بى‏شمار معجزه‏هاى حضرت امام رضا عليه‏السلام را در نثرى جذاب و دل‏نشين اين‏گونه روايت مى‏كند: «يكى از محبان امام رضا عليه‏السلام را حبس نمودند و زنجير گران بر گردن و پايش نهادند و او را در خانه‏اى كه حبس نموده بودند، آتش زدند كه دايم مناقب امام گفتى و دُرهاى مدح اولاد رسول سُفتى؟ بعد از امر سوختن خانه، چون آن فقير بى‏گناه از اين حال آگاه شد، مناجات نمود كه يا رب! به حق آن امامى كه از انگور زهرآلود چهره به باغ شهادت گردآلود كرد و به حق رضاى آن رضا كه به تقدير تو موافق گشت و به داغ دورى فرزندان و مفارقت جان راضى شد، مرا از اين بند گران خلاصى ده و آتش سوزان به محبت اولاد خليل خود بر من گلستان كن. همان دم به كرم مجيبُ دَعوةِ‏المضطرين بندهاى آهن چون موم نرم گشت و از آن آتش بلا به خاك جسم آب محبت زده، چون باد از آن ورطه خلاص شد كه به يك سر موى وى مضرّت نرسيد».

بسان پروانه بي

«بلند بگو بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، مادرم كجاست؟»
نمى‏توانستم. چند ماه مى‏شد كه به دليل اين بيمارى از گفتار عاجز مانده بودم و حالا از روستايمان، عَنبران آمده بودم مشهد كه بروم بيمارستان انگليسى‏ها. مى‏گفتند اينجا امكانات و دكترهاى خوبى دارد. دكتر گفت: مريضى‏ات مشخص نيست. بايد كاسه سرت را برداريم، خيلى خطرناك است.
«بلند بگو بسم الله الرحمن الرحيم، مادرم كجاست؟»
مادرم بى‏خبر از من رفته بود حرم. من هم رفتم تا براى تَشرف غسل كنم و بعد بيايم زيارت. از دكترها نااميد شده بودم. گفتم مى‏آيم پيش امام رضا عليه‏السلام و مى‏گويم يا شفا يا مرگ. كنار ايوان طلا نشستم. نمى‏توانستم قدم از قدم بردارم يا حتى بنشينم. مثل اينكه مرا با ريسمان بسته‏اند. دوباره صدا گفت: «بلند بگو بسم الله الرحمن الرحيم، مادرم كجاست؟»
اين بار انگار آب سردى از سر تا پايم ريخته شد. تا فرياد زدم بسم الله الرحمن الرحيم، ديدم مادرم ميان ايوان پيش من است. تا فهميد زبانم باز شده، از شوق به گريه افتاد. گفت من هم پشت پنجره فولاد شفاى تو را از امام ضامن غريبان مى‏خواستم.
گر جان‏طلبى، به كوى جانانه بيا *** از عقل برون شو و چو ديوانه بيا
شمع رخ دوست در خراسان سوزد *** اى سوخته‏دل، بسان پروانه بيا

شفاى كودك مسيحى

وقتى زن از حرم بيرون آمد و چادرش را از سر برداشت، ناراحت شدم. به او گفتم: خانم مگر فقط در حرم بايد حجاب داشت؟ با كمال احترام و ادب گفت: آقا! من مسلمان نيستم، مسيحى‏ام. گفتم: پس در حرم چه مى‏كرديد؟ گفت: آمده‏ام از امام رضا عليه‏السلام تشكر كنم. بعد حكايت شگفت زندگى‏اش را اين‏گونه تعريف كرد: پسر فلجى داشتم كه براى معالجه‏اش از هر كس و هر كارى كه مى‏توانستم، دريغ نورزيدم، اما هيچ دارو و دكترى ثمربخش نشد. وقتى به مدرسه رفت، بچه‏هاى ديگر به او گفته بودند چرا مادرت تو را به مشهد و حرم امام رضا عليه‏السلام نمى‏برد تا شفا بگيرى؟ پسرم كه به خانه آمد، با گريه گفت: مادر! تو كه مى‏گفتى براى معالجه من همه جا رفته‏اى و مرا نزد همه دكترها برده‏اى، پس اين مشهد امام رضا عليه‏السلام كه مريض‏ها را شفا مى‏دهد، كجاست؟ با نااميدى به او گفتم: امام رضا عليه‏السلام فقط مسلمان‏ها را شفا مى‏دهد و ما مسيحى هستيم. اما پسرم مرتب اصرار مى‏كرد و بعد هم با گريه به بستر رفت.
نيمه‏هاى شب مرا صدا زد: مادر! مادر! بيا ببين اين آقا پاهايم را شفا داده است. خودش به خانه ما آمد. او گفت: به مادرت بگو هر كه به در خانه ما بيايد، او را درمان مى‏كنيم.
وقتى سخن زن به اينجا رسيد، چشمان هر دويمان نمناك بود.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

یک شنبه 7 فروردین 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها