0

حالا من دل سپرده ام

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

حالا من دل سپرده ام



حالا من دل سپرده ام

... خورشيد سر بر شانه هاي ابري آسمان مي گذارد، حالا بلندگوها خدا را و باران نام تو را مي بارد.
من پشت پنجره فولاد چشمهايم را به ياد مي آورم. آرام آرام مي بارم و زلال مي شوم.
حالا در رواق هشتم، آينه ها شکستگي ام را تکثير مي کنند، تا درستي ات را درست ببينم.
حالا آب سقاخانه دستهايم را به قنوت مي رساند. به آسمان مي کشاند، تا پرندگان احساس غربت نکنند.
امروز، تو، هشتمين خورشيدي که در سايه اش آسمان را تجربه کرده ام، با دستهايي از جنس بهار، دلي از تبار تابستان و لبهايي از بهشت. آمده اي تا نگاهت درختان ناخن خشک زمستاني را بهاري کند.
تو امروز آمده اي، تا دستهايم آسماني را تجربه کنند که کبوتر مي روياند، که ستاره هديه مي دهد.
تو آمده اي، تا آهوان هراسان را ضامن باشي و آسماني بودن کبوتران چاهي را به يادشان بياوري.
اي زلال تر از زلال، آقاي مهربان! که باران نگاه مردم تنها بر درگاه تو مي بارد و چشمهاي هراسان تنها بر ضريح تو آرام مي شوند، امروز با خورشيدي بر لب آمده اي تا هزار شب يلدايي در پايت بميرد و هزار پري دريايي بر لبهايت سماع کنند.
باراني از نگاه تو مي بارد بر پنجه هاي نيايش درختان، بر سياهي دل آسفالت، بر سکوت سرد خيابان، بر صخره هاي سپيد کوهستان، بر مردماني که دلهايشان را پشت ضريح جا گذاشته اند و من همچنان به وجد آمده ام که کفشدار زائران توام.
شتري که از فولاد سلاخ خانه گريخته بود، به پنجره فولاد تو پناه آورد و حيات در پايش ريخت، اما من....
از اين فولاد تا آن فولاد... بگذريم.
امروز چون بچه آهوان گريزان در پناه نگاه تو قد مي کشيم تا فردا را تجربه کنيم.
امروز در سايه مهربان تو آفتابي مي شويم و مي دويم تا فردا.
آقاي مهربان! پنجره فولادت قطعه اي از بهشت است که تا خدا قد کشيده است که دستهاي زائرانت را به آسمان برساند.
حالا من، اين کمتر از آهوي بيابان و بي پروازتر از کبوتر چاهي، به سبزي ضريحت تکيه داده ام تا آسماني شوم.
حالا من دل سپرده ام به کبوتري که دانه حرمت را دام نمي داند و از تيرهاي هراس به بلنداي گلدسته ات پناه مي برد تا صداي نقاره خانه ات را بشنود...
تو آمده اي تا زمين لبخند بزند، تا بهار بشکفد، تا «کوه سنگي» سرد، گرم و نرم شود، تا زيارتگاه از قدمهايت برويد، تا کبوتر، کبوتر بماند و آهو، آهو.
امروز عاشق تر از ديروز، فردا را در انتظار نگاه تو باران مي شوم. حالا آهوان رنگ پريده، کبوتران آسمان نديده و شتران از بند رهيده، دوره ام کرده اند.
از آب سقاخانه مي نوشيم و زلال مي مانيم.

www.qudsdaily.com/
دکترمحمود اکرامي فر

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

یک شنبه 7 فروردین 1390  2:07 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها