0

آشنایی با صفات الهى

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

آشنایی با صفات الهى



آشنایی با صفات الهى

درباره حد توانایى انسان بر شناخت‏خداى متعال و صفاتى كه مى‏توان به ذات الهى نسبت داد گرایشهاى مختلفى وجود دارد كه بعضى در طرف افراط و برخى در طرف تفریط قرار مى‏گیرد مثلا بعضى به استناد پاره‏اى از آیات و روایات متشابه صفات و افعال موجودات مادى مانند غم و شادى و رفتن و آمدن و نشستن و برخاستن را نیز به خداى متعال نسبت داده‏اند كه اصطلاحا مجسمه قائلین به صفات جسمانى و مشبهه تشبیه كنندگان خدا به مخلوقات نامیده شده‏اند و بعضى دیگر مطلقا قدرت انسان را بر شناختن ذات و صفات خداى متعال نفى كرده‏اند و به دسته‏اى دیگر از آیات و روایات تمسك نموده‏اند و براى صفات و افعالى كه به خداى متعال نسبت داده مى‏شود معانى سلبى در نظر گرفته‏اند و مثلا علم را به نفى جهل و قدرت را به سلب عجز تاویل كرده‏اند و حتى بعضى تصریح كرده‏اند كه نسبت دادن وجود هم به خداى متعال معنایى جز نفى عدم ندارد .
در این میان گرایش سومى وجود دارد كه راهى را میان تشبیه افراطى و تنزیه تفریطى برمى‏گزیند و این گرایش موافق عقل و مورد تایید پیشوایان معصوم ع است و اینك به توضیحى پیرامون این گرایش مى‏پردازیم:
 
حدود شناخت‏خدا
قبلا گفته شد كه معرفت‏خداى متعال به دو قسم تقسیم مى‏شود معرفت‏حضورى و شهودى و معرفت‏حصولى و عقلانى اما معرفت‏حضورى داراى مراتب متفاوتى است و مرتبه نازله آن در هر انسانى موجود است و با تكامل نفس و تمركز توجه قلب قوت مى‏یابد تا برسد به مرتبه معرفت اولیاء خدا كه او را بیش از هر چیز و پیش از هر چیز با چشم دل مى‏بیند ولى به هر حال معرفت‏حضورى هر عارفى به اندازه ارتباط وجودى و قلبى او با خداى متعال است و هیچگاه هیچ كس نمى‏تواند احاطه بر ذات الهى پیدا كند و او را آنچنانكه خودش مى‏شناسد بشناسد و دلیل آن روشن است زیرا هر موجودى غیر از ذات مقدس الهى از نظر مرتبه وجودى متناهى است هر چند از نظر زمان یا بعضى دیگر از شؤون وجودى نامتناهى باشد و احاطه متناهى بر نامتناهى محال است .
و اما معرفت‏حصولى و عقلانى بوسیله مفاهیم ذهنى حاصل مى‏شود و مرتبه آن تابع قدرت ذهن بر تحلیلات دقیق و درك مفاهیم ظریف عقلى است و این نوع معرفت است كه با آموختن علوم عقلى قابل تكامل مى‏باشد و در عین حال صفاى نفس و تزكیه قلب و تهذیب اخلاق و وارستگى از آلودگیهاى مادى و حیوانى نقش مهمى را در تعالى آن ایفاء مى‏كند و به هر حال همه تكاملهاى معنوى و عقلانى در گرو توفیق الهى است
نقش عقل در شناخت‏خدا
بدون تردید ابزار كار عقل مفاهیم ذهنى است و اساسا عقل همان نیروى درك كننده مفاهیم كلى است مفاهیم عقلى چنانكه در بخش شناخت‏شناسى گذشت به دو دسته كلى تقسیم مى‏شوند یك دسته مفاهیم ماهوى یا معقولات اولى كه بطور خودكار از مدركات جزئى و شخصى انتزاع مى‏شود و از حدود وجودى آنها حكایت مى‏كند و یك دسته مفاهیمى است كه با فعالیت‏خود عقل بدست مى‏آید و هر چند از نوعى ادراك شخصى و حضورى مایه مى‏گیرد ولى در چارچوبه حدود آن محدود نمى‏گردد و قابل توسعه و تضییق مى‏باشد .
همه شناختهاى عقلانى در باره وجود و مراتب آن و هر چیزى كه از سنخ ماهیات نیست و همچنین در باره ماوراء طبیعت به كمك این مفاهیم حاصل مى‏شود چنانكه مفاهیم عدمى و سلبى هم از همین قبیل مى‏باشد .
با توجه به این نكته روشن مى‏شود كه مفاهیم ماهوى كه نشانگر محدودیتهاى موجودات امكانى هستند قابل اطلاق بر خداى متعال نیستند و اما دیگر مفاهیم عقلى در صورتى كه از وسعت و كلیت كافى برخوردار و از شوائب نقص و امكان بركنار باشند مى‏توانند وسیله‏اى براى شناخت صفات و افعال الهى قرار بگیرند چنانكه مفاهیم واجب الوجود و خالق و رب و سایر اسماء حسناى الهى از همین قبیل‏اند ولى باید توجه داشت كه این مفاهیم نوعا مشكك و داراى مصادیق مختلف هستند و مصداق این مفاهیم در مورد خداى متعال با سایر مصادیق تفاوت دارد تفاوتى كه به هیچ وجه قابل سنجش و اندازه‏گیرى نیست زیرا تفاوتى است بین متناهى و نامتناهى .
و به همین جهت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مقام تعلیم صفات خداى متعال این مفاهیم را با قید تنزیه و نفى مشابهت با صفات مخلوقین بكار مى‏برده‏اند و مثلا مى‏فرموده‏اند: عالم لا كعلمنا قادر لا كقدرتنا و همین است معناى كلام خداى متعال (لیس كمثله شى‏ء).
صفات ثبوتیه و سلبیه
مفاهیم را بطور كلى مى‏توان به مفاهیم ثبوتى و مفاهیم سلبى تقسیم كرد مفاهیم ثبوتى گاهى از موجودات محدود یا حیثیت محدودیت و نقص آنها حكایت مى‏كنند بگونه‏اى كه اگر از جهت محدودیت و نقص آنها صرف نظر شود به مفاهیم دیگرى تبدیل مى‏شوند مانند همه مفاهیم ماهوى و یك دسته از مفاهیم غیر ماهوى كه نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است نظیر مفاهیم قوه و استعداد بدیهى است چنین مفاهیمى را نمى‏توان براى خداى متعال اثبات كرد ولى سلب آنها را مى‏توان بعنوان صفات سلبیه قلمداد كرد مانند سلب شریك و تركیب و جسمیت و زمان و مكان .
یك دسته دیگر از مفاهیم ثبوتى از كمالات وجود حكایت مى‏كنند و متضمن هیچ جهت نقص و محدودیتى نیستند گو اینكه ممكن است بر مصادیق محدودى هم اطلاق شوند مانند مفهوم علم و قدرت و حیات اینگونه مفاهیم را با شرط عدم محدودیت مصداق مى‏توان بعنوان صفات ثبوتیه به خداى متعال نسبت داد و سلب آنها صحیح نخواهد بود زیرا لازمه‏اش سلب كمال از موجود بى‏نهایت كامل است .
بنا بر این همه مفاهیمى را كه حكایت از كمالات وجودى مى‏نمایند و متضمن معناى نقص و محدودیتى نیستند مى‏توان بعنوان صفات ثبوتیه براى خداى متعال اثبات كرد و همچنین سلب همه مفاهیمى را كه متضمن نوعى نقص و محدودیت هستند مى‏توان از صفات سلبیه واجب الوجود بشمار آورد و اگر تاكیدى بر عدم استعمال اسماء جعلى در مورد خداى متعال شده بدین جهت است كه مبادا مفاهیمى بكار گرفته شود كه متضمن معناى نقص و محدودیت باشد .
و اما كسانى كه صفات ثبوتیه خداى متعال را هم به معناى سلبى تاویل كرده‏اند پنداشته‏اند كه بدین وسیله مى‏توانند به تنزیه مطلق دست‏یابند و از نسبت دادن مفاهیمى كه در مورد ممكنات هم بكار مى‏رود به خداى متعال خوددارى كنند در صورتى كه اولا سلب یكى از نقیضین در حكم اثبات دیگرى است و اگر ملتزم به اثبات نقیض دیگر نشوند مى‏بایست ارتفاع نقیضین را تجویز كنند و ثانیا هنگامى كه مثلا علم تاویل به نفى جهل مى‏شود در واقع معناى عدمى جهل از ساحت الهى سلب مى‏گردد و تصور این معناى عدمى بدون تصور مقابل آن علم ممكن نیست پس بایستى در رتبه مقدم علم را اثبات كرده باشند
صفات ذاتیه و فعلیه
صفاتى كه به خداى متعال نسبت داده مى‏شود یا مفاهیمى است كه از ذات الهى با توجه به نوعى از كمال وجودى انتزاع مى‏شود مانند علم و قدرت و حیات و یا مفاهیمى است كه عقل از مقایسه بین ذات الهى و مخلوقاتش با توجه به نوعى رابطه وجودى انتزاع مى‏كند مانند خالقیت و ربوبیت دسته اول را صفات ذاتیه و دسته دوم را صفات فعلیه مى‏نامند و گاهى صفات ذاتیه را به این صورت تعریف مى‏كنند صفاتى كه از مقام ذات انتزاع مى‏شود و صفات فعلیه را به این صورت صفاتى كه از مقام فعل انتزاع مى‏شود .
نسبت دادن صفات ذاتیه به خداى متعال بدین معنى نیست كه غیر از ذات الهى امر دیگرى در درون ذات یا بیرون از آن وجود دارد بگونه‏اى كه بتوان ذات را جداى از آنها و فاقد آنها در نظر گرفت آنچنانكه مثلا در مورد مادیات مى‏توان آنها را فاقد رنگ و بوى و شكل خاص تصور كرد به دیگر سخن صفات الهى امورى زائد بر ذات و مغایر با آن نیستند بلكه عقل هنگامى كه كمالى از كمالات وجودى مانند علم یا قدرت را در نظر مى‏گیرد بالاترین مرتبه آن را براى ذات الهى اثبات مى‏كند زیرا وجود او در عین بساطت و وحدت واجد همه كمالات نامتناهى مى‏باشد و هیچ كمالى را نمى‏توان از او سلب كرد و به عبارت سوم صفات ذاتیه واجب الوجود مفاهیمى است عقلى كه از مصداق واحدى انتزاع مى‏شوند بدون اینكه نشانه هیچگونه تعدد و كثرتى براى ذات الهى باشند و گاهى از این حقیقت اینگونه تعبیر مى‏شود كه كمال التوحید نفى الصفات عنه چنانكه از امیر مؤمنان على ع نقل شده است .
در این زمینه دو گرایش افراطى و تفریطى نیز وجود دارد از یك سوى اشاعره صفات الهى را امورى خارج از ذات و در عین حال ناآفریده پنداشته قائل به قدماء ثمانیه شده‏اند و از سوى دیگر معتزله قائل به نفى صفات شده اسناد آنها را به خداى متعال نوعى مجاز تلقى كرده‏اند .
ولى لازمه قول اول این است كه یا العیاذ بالله شرك در وجوب وجود را بپذیرند و یا اینكه قائل به وجود موجوداتى شوند كه نه واجب الوجود هستند و نه ممكن الوجود .
چنانكه لازمه قول دوم این است كه ذات الهى فاقد كمالات وجودى باشد مگر اینكه سخن آنان را حمل بر نارسائى تعبیر كنیم و منظور ایشان را نفى صفات زائد بر ذات بدانیم .
همچنین نسبت دادن صفات فعلیه به خداى متعال بدین معنى نیست كه غیر از وجود او و وجود مخلوقاتش امر عینى دیگرى بنام صفت فعلى تحقق مى‏یابد و خداى متعال به آن موصوف مى‏گردد بلكه همه این صفات مفاهیمى است اضافى كه عقل از مقایسه خاصى بین وجود خداى متعال و وجود مخلوقاتش انتزاع مى‏كند مثلا هنگامى كه وابستگى وجود مخلوقات را به خداى متعال در نظر مى‏گیرد مفاهیم خالق و فاطر و مبدع را با عنایتهاى خاصى انتزاع مى‏كند .
بنا بر این ویژگى صفات فعلیه این است كه براى انتزاع آنها مى‏بایست وجود مخلوقات را از دیدگاه خاصى در نظر گرفت و به دیگر سخن قوام این صفات به اضافه و لحاظ رابطه بین خدا و خلق است اضافه‏اى كه قائم به طرفین مى‏باشد و با نفى یكى از طرفین موردى نخواهد داشت و از این روى گاهى این صفات را صفات اضافیه مى‏نامند .
حاصل آنكه صفات فعلیه را نمى‏توان عین ذات الهى دانست چنانكه نمى‏توان براى آنها ما بازاء عینى خاصى در نظر گرفت .
نكته شایان توجه این است كه پدیده‏هاى مادى داراى حدود و قیود زمانى و مكانى هستند و این حدود و قیود در اضافه و رابطه‏اى كه بین آنها و خداى متعال در نظر گرفته مى‏شود تاثیر مى‏گذارد و در نتیجه افعال متعلق به آنها هم به یك معنى مقید به زمان و مكان مى‏گردد مثلا گفته مى‏شود كه خداى متعال فلان موجودى را در فلان زمان و فلان مكان آفرید اما این حدود و قیود در واقع به مخلوقات باز مى‏گردد و ظرف تحقق مخلوق و شؤون آن بشمار مى‏رود نه اینكه مستلزم نسبت زمان و مكان به خداى متعال باشد .
به دیگر سخن افعال الهى متعلق به امور زمانى و مكانى داراى دو حیثیت است‏یكى حیثیت انتساب به مخلوقات و از این نظر متصف به قیود زمانى و مكانى مى‏شود و دیگرى حیثیت انتساب به خداى متعال و از این نظر منسلخ از زمان و مكان مى‏باشد و این نكته‏اى است در خور دقت فراوان و كلید حل بسیارى از مشكلات .
نكته دیگر آنكه اگر صفات فعلیه را به لحاظ منشا آنها در نظر بگیریم و مثلا خالق را بمعناى كسى كه قدرت بر آفرینش دارد كون الواجب بحیث‏یخلق اذا شاء معنى كنیم نه كسى كه كار آفرینش را انجام داده است در این صورت بازگشت آنها به صفات ذاتیه خواهد بود.
خلاصه
1 در مورد شناختن صفات خداى متعال سه گرایش وجود دارد یكى گرایش تشبیه و دیگرى گرایش تعطیل و سومى گرایش میانه كه مورد تایید عقل و نقل است .
2 معرفت‏حضورى به خداى متعال داراى درجات متفاوتى است ولى عالیترین درجه‏اى هم كه براى مخلوقات حاصل مى‏شود بمعناى احاطه بر ذات الهى نیست .
3 معرفت‏حصولى به خداى متعال از راه مفاهیم عقلى تجرید شده از خصوصیات نقص و امكان حاصل مى‏شود .
4 همه مفاهیم ماهوى و آن دسته از مفاهیم غیر ماهوى كه نشان دهنده نوعى نقص و محدودیت در موجودات هستند قابل اطلاق بر خداى متعال نیست .
5 صفات ثبوتیه الهى عبارت است از مفاهیمى كه دلالت بر كمال وجود مى‏كند و متضمن هیچ معناى عدمى و امكانى نیست .
6 صفات سلبیه الهى عبارت است از سلب مفاهیمى كه دلالت بر نوعى نقص و محدودیت دارد .
7 بازگرداندن صفات ثبوتیه به معانى سلبیه صحیح نیست زیرا اولا سلب یكى از نقیضین در حكم اثبات دیگرى است و ثانیا سلب مفاهیمى مانند جهل و عجز كه از امور عدمى هستند مستلزم اثبات مقابل آنها مانند علم و قدرت در مرتبه مقدم است .
8 صفات ذاتیه عبارت است از مفاهیمى كه از ذات الهى با توجه به نوعى كمال وجودى انتزاع مى‏شود مانند علم و قدرت و حیات .
9 صفات فعلیه عبارت است از مفاهیمى كه از مقایسه خداى متعال با مخلوقاتش انتزاع مى‏شود مانند خالقیت و ربوبیت .
10 اثبات صفات ذاتیه براى خداى متعال بمعناى اثبات امور عینى دیگرى غیر از ذات نیست بلكه همه آنها مفاهیمى است كه از مصداق واحدى انتزاع مى‏شود و بعبارت دیگر صفات ذاتیه عین ذات الهى است .
11 اشاعره صفات ذاتیه را امورى خارج از ذات و ناآفریده مى‏دانند و قائل به قدماء ثمانیه شده‏اند .
12 این قول یا مستلزم تعدد واجب الوجود و یا مستلزم اثبات موجوداتى است كه نه واجب الوجود هستند و نه ممكن الوجود .
13 معتزله قائل به نفى صفات شده‏اند و اسناد صفات ذاتیه را به خداى متعال نوعى مجاز تلقى كرده‏اند .
14 لازمه قول ایشان این است كه ذات الهى فاقد كمالات باشد مگر اینكه آن را حمل بر نفى صفات زائد بر ذات نماییم .
15 در مورد صفات فعلیه هم غیر از ذات الهى و مخلوقات امور عینى دیگرى كه مابازاء این صفات شمرده شوند وجود ندارد و بعبارت دیگر این صفات نه عین ذات الهى هستند و نه حاكى از امور عینى دیگر .
16 چون قوام صفات فعلیه به اضافه بین خالق و مخلوق است بدون در نظر گرفتن یكى از طرفین اضافه انتزاع نمى‏شود .
17 افعال الهى متعلق به امور زمانى و مكانى از نظر انتساب به این متعلقات داراى قیود زمانى و مكانى و از نظر انتساب به خداى متعال منسلخ از این قیود است .
18 اگر صفات فعلیه را به لحاظ منشا ذاتى آنها در نظر بگیریم بازگشت آنها به صفات ذاتیه است مانند اینكه خالق را بمعناى كسى كه قدرت بر آفرینش دارد در نظر بگیریم.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

یک شنبه 7 فروردین 1390  1:34 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها