0

اگر دین از سیاست جدا شود

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

اگر دین از سیاست جدا شود



اگر دین از سیاست جدا شود

با توجه به روح احكام و قوانین اسلام و دستورات مربوط به حكومت واجتماع و بررسى سیره و سنت معصومین[ ع] ارتباط تنگاتنگ میان دین و سیاست امرى بدیهى و آشكار است .بدون تردید اسلام مجموعه اى هماهنگ و غیرقابل تفكیك است و در تمام زمینه هاى حیات انسانى و نیازهاى فردى واجتماعى رهنمودهاى هماهنگ با فطرت انسان و ساختار جهان ارائه داده است كه راه رشد و تعالى فرد و جامعه تنها در پیروى از آنها نهفته است .ازاین رو عالم اسلامى كه مبلغ و مروج اسلام است بایداز همین جامعیت برخوردار باشد. و در مسائل گوناگون جامعه بایستى طبق اندیشه و فكراسلامى موضع مشخصى را برگزیند و خطى خود را دنبال كند وامت اسلامى را در همه جوانب زندگى راهنما باشد طبیعى است كه این مشاركت اجتماعى و رهبرى فكرى و عملى بستگى به آگاهى از سیاست روز و آشنائى با موقعیت زمان دارد كه از آن جمله مى توان مسائل سیاست داخلى و خارجى مشكلات حكومتها روابط بین المللى نقشه هاى استعمار و تجارب گرانبهاى تاریخى را بشمار آورد. اگر گفته شود دیانت اسلام عین سیاست است و باید عالم مسلمانان كارهاى سیاسى جامعه دخالت كند بدین معنى است كه وى باید همواره بر اجراى سیاست و مدیریت صحیح پافشارى نماید و تلاش خود را در جهت كوتاه كردن دستهاى پلید و خائنى كه موجب نابودى اسلام و فضیلت و آزادگى مى شوند قرار دهد. زیرا یكى از ویژه گیهاى شناخت درست دین و تعالیم آن واقعگرائى و دورى گزیدن از ذهنیت مى باشد. سیره ائمه طاهرین[ ع] نشاندهنده توجه آنان به عینیتها مى باشد در صورتى كه ائمه[ ع] تن به ظلم نداده و در ستیز با آن بودند. و همواره حضور اجتماعى خود را حفظ كرده واهداف و مقاصد خود را به مردم مى رساندند. و پیروان خود را نیز سفارش به این حضور مى كردند.
 
پیامدهاى جدائى دین از سیاست
1- اثر پذیرى استنباط :
شناخت هر پدیده اى شرط اول و لازم براى حكم دادن پیرامون آن پدیده مى باشد.اگر موضوعات خارجى بخوبى در ذهن انعكاس نیابد و تا آنگونه كه هست انسان آن را نشناسد موفق به قضاوت صحیحى درباره آنها نخواهد بود. نظرى كه برخاسته از شناخت صحیح و همه جانبه نباشد خالى از كاستى وانحراف نخواهد بود. یك طبیعى دان یا یك دانشمند حقوق اگر موضوعى را كه پیرامون آن مى خواهد حكم دهد بخوبى نشناخته باشد قضاوتش نمى تواند صحیح و مطابق با حقیقت باشد. زیرااین نظریه مبتنى بر شناخت صحیح آن پدیده نبوده است. چگونگى سناخت مسائل و جریانات تاثیرى مستقیم در نحوه حكم كردن پیرامون آن پدیده اجتماعى را خواهد داشت .یك سیاست دان آگاه به مسائل و جریانات و نیازمندیهاى جامعه برداشت و در نتیجه موضوع گیرى اش تفاوتى اساسى با دیگران دارد. واین چنین فردى حوادث را زیر دید تیز بین خود قرار داده و مرجعى براى حوادث واقعه (نه وقایع سابقه ) خواهد بود كه با پاسخگوئى و حل مشكلات مردم مسئله خاتمیت نبوت و جاودانه بودن اسلام و توانائى فقه را در پاسخگوئى به ابعاد مختلف حیات اجتماعى هر عصرى را ثابت مى كند. ازاینرو عالمان ربانى در تصدى مقامهاى دینى احتیاطى شگفت داشتند و براین باور بودند كه براى تصدى مقامات دینى به جز فقه و قدرت براستنباط احكام آگاهیهاى دیگر جامعه نیز لازم است. چنانكه نقل كرده اند: عالم عامل سیدمحمد فشاركى اصفهانى كه پس از رحلت میرزاى شیرازى در آغاز براى قبول مرجعیت به او مراجعه كردند فرمود:«انى لست اهلا لذلك لان الریاسه الشرعیه تحتاج الى امور غیرالعلم بالفقه والاحكام من السیاسات و معرفه مواقع الامور» من شایسته مرجعیت نیستم زیرا ریاست دینى و مرجعیت اسلامى به غیر از علم فقه و شناخت احكام به امور دیگرى ماننداطلاع از مسائل سیاسى و شناختن مواقع امور و موضع گیریهاى درست در هر كار... نیازمند است (فوائدالرضویه ج 2،594 ) واین مسئه اثر پذیرى استنباط درابعاد گوناگون آن جریان دارد كه در ضمن فصلهائى بیان خواهد شد.
الف :استنباط در مسائل سیاسى اجتماعى :
چگونگى درك مسائل تاثیرى مستقیم در موضع گیرى هاى احتماعى دارد. زیرا ذهنیت و عمل انسان مبتنى بر شناخت پدیده ها و یااشیائى است كه استنباط پیرامون آن انجام مى گیرد. بى شك نگرش و موضع گیرى آن عالمى كه استعمار و نقشه ها و عوامل آن و رابطه غرب با شرق و هر دو با دیگر كشورها و همه را با هم مى شناسد و مى فهمد غیراز فردى گوشه گیر و بدوراز مسائلى است كه حتى مطالعه مجلات و روزنامه ها را بیهوده پنداشته و خود را بى نیازاز دانش آن مى داند آن همه فروغى كه از چراغ راه مصلحین تراوید آنانكه براى از بین بردن امتیاز سفید و سیاه و آموزش براى همه یا كوبیدن استبداد و ستم یا رفع اختلافات شوم طبقاتى و یا به خاطراصلاحات اجتماعى رنجهاى فراوانى را بجان خریدند همه چهره هاى مقدسى هستند كه برخورداراز این سلاح آگاهى و حضوراجتماعى بوده اند. تاریخ گواه براین است كه هنگام كه روحانیت از صحنه سیاست دور شد و حضوراجتماعى خود رااز دست داد ( هم چون جنبش مشروطه ) دچار شكست شد و دشمن موفق شد تا به اهداف شوم خود دست یابد. بدنبال این جدائى و بیخبرى از واقعیات است كه ذهنیت و روش عملى آنان دچار دگرگونى وانحراف گشته وافكارى مانند: محكوم كردن تشكیل حكومت اسلامى پیش از ظهور حضرت مهدى ( ع )، پیدا كرده و در نتیجه براى ارضاى وجدان خود به مبارزات معلولى همچون مبارزه با بهائیت یا عوامل دست سوم و چهارم پرداخته و یا به تصور لزوم خودسازى از مبارزه با ستم و ستمكار غفلت ورزیده واز مسائل اساسى حیات انسانى بدور مانده هم چنانكه با تحصیل و فعالیت اجتماعى و شركت در تظاهرات زنان به مخالفت برخاسته و یا چون راه دشوار مبارزه با ستمگران و جنایتكاران را بى انجام مى پندارد تن به حاكمیت جباران مى دهد و مرگ سیاه وانحطاط فرهنگى و علمى و عقب ماندگى كشورهاى اسلامى را پذیرا مى شود.در نتیجه این اندیشه انحرافى نسل جوان در گذشته از مذهب و دین سرخورده شده و به مكاتب الحادى شرق و غرب روى آورده است به این دلیل كه مذهب خیال او نتوانسته نیازهاى او را تامین كند. و برخى از عوامل مذهب او را دعوت به سكوت و گوشه نشینى كرده واز مبارزه با سلطه گران و سرمایه داران بازداشته و راه سعادت انسان و تصویر زندگى سعادتمندانه را نشان نداده واو را به امورى مبهم و معلول دعوت كرده است.
آرى تفكیك دین ازسیاست انحرافى خطرناك را در برداشته است زیرا هرگونه انقلاب و تلاش پیرامون احقاق حقوق واصلاح جامعه كارى منحرفانه پنداشته شده است. در نتیجه بخاطر بى خبرى از فرهنگ پرباراسلامى - و بفرمایش صاحب جواهر كه نسبت به كسانى كه انكاراین واقعیت را كرده مى فرماید: هیچ بوئى از فقه واسلام نبرده - و بخاطر نادانى توانائى براقدام و بر خورد صحیح و منطقى رااز دست داده است. از طرف دیگر آنان كه برخورداراز روشن بینى و حضوراجتماعى بوده اند بهترین گامها را در جهت خدمت واصلاح جامعه ها برداشته اندافرادى چون مدرس سیدشرف الدین شیرازى ( اول و دوم ) سید جمال الدین كاشانى و ده ها انسان والاى دیگرى كه لباس علمشان لباس رزم و جهاد بوده است در طول زندگى علمى و فرهنگى حماسه هاى جاوید مى آفریدند. از جمله اینان فرزانه مجاهد مرحوم آیه الله سید عبدالحسین موسوى لارى را مى توان نام برد كه ناشناخته مانده است. وى از بنیانگذاران و نظریه پردازان نهضت مشروطه بشمار مى آیداو در جنوب ایران حركت وسیعى براى اجراى قوانین اسلام و تشكیل حكومت اسلامى بوجود آورده بود و سالهاى متمادى بحمایت از محرومان و مستضعفان به قیام برخاسته و قطع وابستگى به بیگانه را بر مسلمین واجب شمرده و گامهاى بلند واستوارى در نفى استعمار خارجى واستبداد داخلى برداشت و چنین فتوا داد:[ اتحاد دولتهاى مسلمان و تشكیل جبهه متحد در برابر دشمنان واجب شرعى است] .او علت تمام نابسامانیها و مفاسد روزگار را در مخافت حكم و شوراى ملت قلمداد كرده و سرچشمه همه بى عدالتیها اختلال نظمها و سوء مدیریت و كمبودها را در جامعه برخاسته از عدم وجود شوراى اسلامى دانسته است و دراین راستااز تلگرافى كه از طرف مرجع زمان شناس و روشن بین به محمدعلى شاه قاجار فرستاده شده است مى توان نام برد. آنان در آن تلگراف چنین فتوا مى دهند: این ضرورى مذهب است كه در عصر غیبت حكومت با جمهور مردم است.اینگونه نظریات و حركات (كه تعداد آن هم بسیاراست ) همگى بدنبال حضوراجتماعى و شناخت زمان و واقعیتهاانجام گرفته و مى گیرد.
ب :اثرپذیرى فقه :
رسالت فقه، جوابگوئى به مشكلات اجتماعى در راهگشائى درامور فردى واجتماعى مى باشد. فقه بایستى با توجه به مسائل حیات انسانى زندگى فردى واجتماعى انسان رااداره نماید و درابعاد گوناگون زندگى پاسخگو به نیازهاى مختلف مجتمعات انسانى باشد.اساسا حوزه گسترش فقه به اندازه گسترش اسلام و جامعیت آن مى باشد. آنگونه كه اسلام به جنبه هاى مختلف انسان و زندگى و پیشرفت او نظر داشته شخصى فقیه نیز بایستى با آگاهى از نظامات مختلف و دانستن طریقه اجراء و بكارگیرى آن قوانین و طریقه حل مشكلات جوامع دستورات مترقى این دین حنیف را كه ضامن هدایت و رشدانسان هاست به طور صحیح استنباط نموده و بكارگیرى. متاسفانه نبودن حكومت در طول صدها سال رفته رفته ذهنیت فردگرایانه را در برخى از اندیشه ها بوجود آورد. این اثر بتدریج در تمام ابواب و كتب فقهى تاثیر گذاشته و حكومت فقه اندك اندك از صحنه زندگى خارج شده و نتیجه نهائى از تحصیل آن بصورت یك ورزش فكرى و كسب معرفت دینى و آگاهى از رشته اى مربوط به تاریخ اندیشه حقوقى نیاكان در آمده بود. در حالى كه اجتهاد در مسائل سیاسى متوقف شده و مسائل حیاتى و اساسى دیگراجتماع ازاهمیت چندانى برخوردار نبود و چه بسیار مسائلى كه همچون عقده و مشكلى بى پاسخ مانده بود یا بحثى بطور تمام پیرامونش انجام نمى گرفت و در برابر بیشتر به وقایع سابقه - نه حوادث واقعه ) - پرداخته مى شد و برعكس مسائلى سپرى شده و گاه جنبى نام مسائل مستحدثه و جدید بخود مى گرفت.
در چنین شرایطى است كه فقه در مواردى به گونه ى ورزش فكرى شكل مى گیرد. و در بخشهایى همچون طهاره و صلاه و ... بخاطرانجام شدن بحثهاى بسیار از گستردگى خاصى برخوردار مى شود. نگاهى به كتب فقهى و توجه به تقریرات درسهاى موجود نشان دهنده این مسئله مى باشد كه: كتابهائى همچون حدود دیاه قضا شهادات و جهاد... به صورت محدود بحث شده و بسیارى از مباحث حكومت و حكومت دارى و نظامات اسلام (نظام ادارى نظام مالى و مالیاتى ...) بحث نشده است .و حتى دراین دهه هاى اخیر مسائل امر به معروف و نهى از منكراز رساله هاى عملیه حذف گردیده بود. تاثیر دیگراین جدائى برداشت نادرست از مفاهیم سیاسى اجتماعى اسلام ( هم چون جهاد تقیه صبر حكومت امربمعروف و ...) و تحدید و احیانا تحریف این مفاهیم حركت زا بوده است كه منجر به تقدس روحانیون منزوى و مقدس ماب و دوراز سرنوشت اسلام و مسلمین شداز اینرو بود كه نتیجه اى جز رشد و حاكمیت مقدس مابها انزواطلبها و بهاء دادن به یكسرى از مسائل كاذب سیاسى واجتماعى را بدنبال خود نداشت.
ج: مسائل اقتصادى
اقتصاد در جامعه نقش حیاتى و سازنده داشته و در بقاء و دوام یك نظام و سیستم مى توانداثر ویژه اى بگذارد.امروزاقتصاد و مسائل آن ابعاد پیچیده بخود گرفته است و در بقاء و بهروزى ملتها نقش بسزائى دارد. دنیاى امروزاز جهت اقتصادى دچار بحران و تناقضى سخت گشته است. ظلم هاى اقتصادى منشا بسیارى از فسادها مى شود. دراین مقطع حساس از مرزبانان اسلام این انتظار مى رود كه درانقلاب نو پاى اسلامى راه صحیح وانسانى را دراقتصادارائه داده و اقتصاداسلامى را كه بر قسط و عدالت اجتماعى مبتنى است تنظیم و ارائه نمایند. و براى این هدف در مرحله اول آشنائى با سیستم هاى اقتصادى كنونى و مسائل و مشكلات موجود مطرح شده در جهان قرار دارد. تا زمانى كه مسائل مستحدثه اقتصادى بخوبى شناخته نشوند اقتصادى یا تدوین آن بگونه اى كه پاسخگوى مشكلات اقتصادى قرن حاضر باشد نخواهد بود ازاینرو براى تطبیق كلیات قوانین زمان شمول و غنى اسلامى به مصادیق جدید و مسائل مستحدثه اقتصادى این شناخت حتمى و ضرورى است. و بدون این آگاهى و حضور در صحنه هاى اقتصادى نه تنها پاسخگوئى به مشكلات ممكن نیست بلكه جدایى تفكر وى از واقعیات و مشكلات عصر حاضر و در نتیجه فاصله عملى در عینیت خارجى محقق خواهد شد. نگاهى به جامعه و مرورى به كتابهاى نوشته شده پیرامون اقتصاد نشان دهنده این مسئله مى باشد. به عنوان نمونه آنچه از مسائل مالى و اقتصادى اسلام بحث شده و یا در كتب فقهى مطرح گردیده بصورت فردى و جزئى عنوان شده است (نه بصورت یك نظام اقتصادى و مالى ) در صورتى كه آنچه در بحثهاى اقتصادى و مالى اسلام هماهنگ زكوه و خمس آمده است بعنوان یك نظام و براى یك نظام و در یك نظام معنا پیدا مى كند و همینطور مالیاتهائى كه براساس قاعده[ حفظ نظام] و در جهت خدمات عمومى مطرح است. و مسائل دیگرى كه بعنوان نظام اقتصادى و براى نظام بایستى طرحریزى شود (كه نمى تواند بصورت شخصى یا در مقابل پول قرار بگیرد).امااین گونه بحث نشده است بلكه بطور پراكنده و جزئى مطرح گردیده است.
امروز مسائل جدید و مستحدثه بسیاراست و براى تشخیص حكم و اجتهاد آن شناخت موضوع ضرورى است و تا واقعیت مسئله آنگونه كه هست مورد نظر قرار نگیرد حكمى منطبق با حقیقت پیدا نمى كند و بگونه اى غیر صحیح تحقق مى یابد. آن عالمان متعهدى ه با حضوراجتماعى خود و آگاهى بزمان همواره اسلام را به جهان و مردم عرضه داشته و آن را تبلیغ مى نمودندچه زیبا موضوعات و مسائل را مى شناخته و در قبال آنها موضوع گیرى مى نمودند.از جمله آنان سید جمال است كه در قسمتى از نامه اش خطاب به مرحوم آیه الله میرزا حسن شیرازى اینچنین مى نویسد: «...البنك و ماادراك ماالبنك هواعطاء زمام الاهالى كلیه بید عدوالاسلام واسترقاقه لهم واستملا كه ایاهم و تسلیمهم له بالرئاسه والسطان.... »( نقش سیدجمال در بیدارى شرق زمین، محیط طباطبائى .207197) بانك واه چه مى دانیدازاین بانك در صورتى كه هم اكنون این بانكها (منظور بانكهاى خارجى بوده است ) زمام تمام مردم را به دشمنان اسلام واگذار و بنده آنان كرده است آن چنانكه تمام دارائى مسلمانان را دراختیار گرفته و با قدرت و حاكمیت خوداز آنها سود مى جویند] و یا شهید مطهرى پس ازاینكه سرمایه دارى را یك پدیده اقتصادى و اجتماعى نو مى داند و بلكه راس و رئیس مسائل مستحدثه مى شمارد چنین مى گوید:
سرمایه دارى جدید یك پدیده جداگانه و مستقل و بى سابقه اى است و جداگانه و مستقلا باید درباره آن اجتهاد كرد همچنانكه تجارت در دنیاى جدید سرمایه دارى با تجارت ساده قدیم از لحاظ ماهیت ممكن است متفاوت باشد... مشخصه اصلى سرمایه دارى جدید (كاپیتالیسم )از سرمایه دارى قدیم ...این است كه سرمایه دار نیروى كار كارگر را براى فروش مى خرد نه براى آنكه شخصا به آن احتیاج دارد بااین نیروى كاراضافه ارزش ایجاد مى كنداضافه ارزش ایجاد مى كند.اضافه ارزش كه مولود نیروى كارگراست و طبعا متعلق بخوداوست همان سراى است كه كارفرما مى برد.اینست كه مى گویند: سرمایه دارى جدید عین استثمار كارگراست(مبانى اقتصاداسلامى، ص 57-56).واز طرفى چه بسیار تفكراتى كه بخاطر جدائى از واقعیتها و ناآشنائى به نیازها و مشكلات و مسائل جارى در جهان مسائلى خلاف حقیقت و غیراصولى را مطرح كرده اند از قبیل نظرى كه برخى پیرامون احتكار بدون در نظر گرفتن موقعیت فعلى انقلاب و حكومت اسلامى و نقش كالا جامعه داده اند. و یا نظراتى پیرامون ثروت اندوزى و یا فتوا دادن به اینكه مالكیت دراسلام حدى ندارد.این قبیل نظریات و بسیارى دیگر همه و همه نشانه ناآگاهى و عدم توجه به واقعیات برخاسته از فرهنگ است كه طى سالها حاكمیت فكر جدائى دین از سیاست بوده و در نتیجه بحثهاى جیاتى جامعه مورد بحث قرار نگرفته است.
2- اثر پذیرى تبلیغ
تبلیغ در طول تاریخ همواره ازاهمیت ویژه اى برخوردار بوده و بزرگترین نقش را در عروج وافول تمدنها و ملیت ها داشته است. و امروزه نیز با پیچیده تر شدن وسائل تبلیغ مهمترین نقش را در فریب یا هدایت ملت دارد و بخش عظیمى از بودجه سالانه كشورها را به خود اختصاص مى دهد. دراسلام تبلیغ از قداست خاص و جایگاه ویژه اى برخوردار مى باشد و به عنوان یك تكلیف شرعى و جهاداجتماعى شمرده مى شود چه اینكه وسیله ابلاغ رسالت جهانى اسلام واساسى ترین مسئولیت عینى هر فرد مسلمان مى باشد. واز طرف دیگر رمز پیشرفت و زنده ماندن اسلام در تبلیغ نهفته است و دراین رهگذراست كه اسلام در دامن خود خطبهاى بزرگ و بسیارى را پرورش داده. تا آنجا كه عده اى از آنها به نام خطیب معروف شده اند.از قبیل: خطیب تبریزى، خطیب حصفكى، خطیب بغدادى، خطیب خوارزمى، خطیب اسكافى.
تبلیغ و سیاست
حضور دراجتماع واطلاع از حوزه تبلیغ شناخت نیازمندیها و آگاهى از علل و ریشه دردها سنگ زیرین تبلیغ موفق و مفید بوده است. زیرا لازمه جوابگویى به مشكلات و مسائل مستحدثه شناخت آنها مى باشد واین امر جز با حضور در صحنه هاى سیاسى اجتماعى امكان پذیر نمى باشد.اگر هدف از تبلیغ هدایت مردم است ( كه چنین است ) پس بایداعتراف كرد كه سیاست دو پدیده مرتبط با هم و تكمیل كننده یكدیگرند. همانگونه كه تربیت زمینه ساز سیاست است سیاست نیز گسترده تربیت مى باشد و خاستگاه هر دو یكى است والا درصورت جدائى این در پدیده بدون شك هر دوابتر و ناكام خواهند بود. مبلغى كه در متن سیاست قرار دارد همواره تبلیغش بر محور مسائل سیاسى و ریشه اى جامعه دور مى زند و هیچگاه خود و دیگران را سرگرم مسائل فرعى نمى كند.او به خوداجازه نمى دهد كه به مبارزه با معلولها و مسائل دست دوم و دست سوم مشغول شود و چون نقش مصادرامور و حكومت را در جامعه و در تبیین مسائل واجراى احكام مى داند از اینرو به این مسائل اهمیت ویژه اى داده و براى پیاده كردن از آنها تلاش خستگى ناپذیر و چشمگیرى دارد .همواره چنین تبلیغى باعث خدمت یااصطلاح در جامعه بوده است و بنیان كارهائى عظیم را پى نهاده است بدین جهت است كه مى خوانیم در همان زمانى كه شاگرد سید جمال نقل میكند كه وقتى پاى صحبت خطباء مى نشینیم سخنان آنان ارتباطى با واقعیات جامعه و حیات انسانى نداشت :[ لا تمس الحیاه بوجه].
مى بینیم سید جمال الدین اسد آبادى خطبه هایى ایراد مى كند كه تكان دهنده تخت سلاطین و بیدادگر مستضعفان نبوده است .علت امر چیزى جز آشنایى وى به جامعه ها و درد مردم و راه هاى درمان نبوده است .این آگاهى به همراه زبان گویا و قلب قوى موجب تاثیر تبلیغات او به اعماق وجدان ها و اندیشه ها گشته و حركتهاى مثبتى را در تاریخ به وجود مى آورد.از اینرو بایستى یك مبلغ توانائى این گونه تبلیغ و سخن گفتن را با آگاهى از مسائل جهانى و حضور در صحنه هاى مختلف اجتماعى به دست آورد تا سخنان او كه براساس نیازهاى مردم مى باشد نیز بگونه اى عرضه شود كه بر دلها ننشسته و دراعماق وجودانسانها رسوخ كند و گرنه در صورت انزواطلبى و گوشه گیرى از سیاست و واقعیتهاى جارى همان قضیه واعظى مى شود كه پس از سرح زیادى پیرامون عقب ماندگى مسلمین و بیان دردها و نابسامانیها علت همه اینها را منحصر در یك چیز مى كند كه آن استفاده از قاشق و چنگال باشد و نتیجه مى گیرد كه براى رفع نابسامانیها و جبران مافات بایستى بگونه سنتى غذا خورد كه ترك آن در نمود. اینگونه ذهنیت و تبلیغ طبیعى یك چنان حركت انزواطلبانه و به دور از مسائل اجتماعى است مه قادر بر تبلیغ صحیح واستنباطى این گونه نیست اینگونه فردى نمى تواند مسائل را درست و دقیق ببیند و قضایا را ریشه یابى كند و نقش حكومتها را در وقایع بیابداینگونه افراد نمى توانند مبلغ تشیع خونین باشند چه اینكه اساساامتیاز تشیع و فلسفه وجودى اجتهاد و تقلید در شیعه همین تناسب با زمان و جوابگویى حوادث و تحولات است كه جز در پرتو حضوراجتماعى و آگاهى از مسائل و جریانات تاریخى اجتماعى وجود نمى یابد اینكه فقهاء فتوابه حرمت تقلید( ابتدائى )ازمیت داده اند قابل دقت و توجه بیشترى است. و شاید ناظر بهمین جهت باشد. آنكه دستش از حیات و وقایع كوتاه است حكمتش براى مردم این زمان غیرقابل پذیرش است و گرنه صرف انتقال به حیات جاویدان كه نمى تواند مانعى ازاستفاده و تبعیت ازاستنباطات آن فرد باشد.
شیخ طوسى در كتاب ارزشمند[تلخیص الشافى] تصریح مى كند كه عالمان بزرگ شیعه همواره به تجهیزات فكرى زمان مجهز بوده و چگونگى اوضاع زمان وافكار مردم و جریانات عصر واقتضاى زمان را درانتخاب شیوه استدلال و ماده دلیل اصل مى دانستند. ازاین روست كه عالمان ربانى و متعهد داراى این ویژگى بوده اند.استاد شهید مطهرى در مقدمه كتاب ارزشمند( عدل الهى ) چنین مى نویسد:این بنده از حدود بیست سال پیش كه قلم به دست گرفته مقاله یا كتاب نوشته ام تنها چیزى كه در همه نوشته هایم آنرا هدف قرار داده ام حل مشكلات و پاسخگویى به سئوالاتى است كه در زمینه مسائل اسلامى در عصر ما مطرح است.تبلیغ براى همیشه و همه جا و همه كس لازم نیست از راه تكلم و سخن باشد چه بسا با روشهائى دیگر بتوان بهتر و سریعتر به هدف نزدیك شد به عنوان نمونه هنر مى تواند در بالابردن كیفیت تاثیر تبلیغ بسیار كارساز باشد استفاده ازامكاناتى مانند نقاشى نمایشنامه فیلم رمان روزنامه مجله تشكیلات مى تواند بسیار مورد استفاده قرار گیرد. چه بسیارامكانات و روشهائى نو وجود دارد كه به هدفهایى مقدس كمك كرده و داراى خاصیتى بیشتر و راسخ تر در نفوس مى باشد ولى مبلغ در صورت جدایى و دورى از دنیاى روز از آنها بهره اى نمى گیرد. سیره معصومان دراین زمینه بهترین الگوست كه نشان مى دهند آنان به بهترین اسلوب ممكن مردم را دعوت به حق نموده و حقایق را به آنان بگونه اى رساندند كه حجتى براى مردم باقى نماند.
بنابراین براى تبلیغ موفق شناخت انسان و نیازمندیهاى فرد و جامعه و جغرافیاى تبلیغ واستفاده ازامكانات بهترامرى ضرورى است. و تنها تسلط بر متون اسلامى واطلاعات قدیم و علومى این چنین بدون توجه به مسائل روز و آشنائى به احتیاجات و ضرورت ها كافى نمى باشد. و آنگونه كه شایسته است امروز بایستى روحانیت به جهاد تبلیغى و اعتقادى به دوراز خطابهاى عاطفى واحساسى و یا به صورت یكنواخت و تكرارى دست زده و با بهره بردارى بجا و كامل ازامكاناتى كه به بركت جمهورى اسلامى دراختیار قرار گرفته است حركت روشنگرانه وسیعى را رهبرى نمایند كه دیگر زمینه اى براى رشد ونموافكار پوچ و ظاهر فریب باقى نماند.ازاینرو لازم است كه دراین زمان در كنار هر رساله عملیه دهها رساله اجتهادى و فنى در زمینه سیاسى اقتصادى اعتقادى براساس درك و نیاز مردم نوشته شود و دراین راه از تمامى امكانات براى نشر تفكر توحیدى و تحقق جامعه اى این چنین استفاده گردد. كوتاه سخن آنكه: همانگونه كه اسوه هاى تاریخ نشان دادند براى تربیت نسلها شناخت نیازمندیهاى آنان و فهم زبانشان و زمان گرائى ضرورتى اجتناب ناپذیر مى باشد و در یك تبلیغ اساسى ریشه یابى بحرانها ضعفهاو قوتها و درك رموز موازات سیاسى اقتصادى و نظامى استكبار وابرقدرتها و صهیونیزم ضرورى است آنانكه نسبت به مسائل جهانى و توطئه هااز چنین قدرتى برخوردار نباشند آسیب پذیرى شان قطعى است.
3- پیدایش مكاتب و گرایش به آنها
ساخت وجودى انسان به گونه ایى است كه نیازمند به مكتب و آئینى است كه رهنمون وى در زندگى باشد ازاینرو مشاهده مى كنیم هرانسانى در زندگى تابع یك دستورالعمل و سلسله قوانینى است كه آنرا مذهب وى مى نامیم. واین نیاز و در نتیجه تبعیت یك امر فطرى بوده كه براى فرد ز جامعه غیر قابل اجتناب مى باشد.اما آنچه قابل توجه است اینست كه كدام مكتب و كدامین آئین بایسته و شایسته راهبرى مردم بوده و مى تواند بخوبى از عهده این كار برآید؟ اگراسلام تنها مكتب زندگى و تنها مكتب براى زندگى است؟ ( كه چنین است ) پس بایستى تمامى احتیاجات انسانى را جوابگو باشد واگر در بعدى نتوانست چنین باشد دنباله روى و جواب گیرى از مكاتب دیگرامرى اجتناب ناپذیر خواهد بود چه اینكه واقعا نتوانسته باشد جوابگو باشد یا مبلغین آن نتوانسته باشند آنرا عرضه نمایند به خاطر آنكه مبلغان و مكتب شناسان از مسائل مستحدثه بى خبر باشند و نسبت به مسائل روز و جریانات جارى نیز بى توجه از جوابگوئى به مسائل عصر و مشكلات نسل طبعا ناتوان خواهند بود و همین بى توجهى كافى است كه جوانان براى دست به سوى یافتن به پاسخ مشكلات خود دست به سوى مكاتب شرق و غرب دراز كرده یا دست كم از خود نظرى داده و به راهى جز راه وحى گام بردارند.
چه بسیار گرایشات وانحرافاتى كه زائیده این بى خبرى و بى اطلاعى از احكام حیاتبخش اسلام نسبت به موضوعات مختلف بوده است. و چه بسیار تفكرات التقاطى كه دراثر نیافتن پاسخى مناسب براى چراهاى بى شمار و خلا در زمینه هاى مختلف بوجود آمده است چه اینكه آگاهى از سیاست و حضور در صحنه هاى سیاسى براى فرد خلاقیت و بینشى بوجود مى آورد كه دسیسه هاى حكومتها را پیدایش بعضى مكاتب مى فهمد و امكان مقابله صحیح و خنثى نمودن آن سیاست بازیها را پیدا مى كند زیرا كه نقش سیاست را در پیدایش آن مكتب بخوبى فهمیده است و نه تنها گرفتارش نشده بلكه قادر بر شناساندن چهره واقعى آن مكتب و مكتب سازان واز بین بردن اثرات آن مى باشد واین توانائى تنها در پرتو سیاست فهمى امكان پذیر مى باشد و بایستى با تاسف از خود سئوال كنیم! كه امروز چند كتاب جامع پیرامون مسائل سیاسى و حكومتى مدیریت اقتصاد و ... پاسخگو به نیازهاى مختلف زمان و ذهنیتهاى مختلف در دست داریم؟ بااین وضع چگونه مى توان امید به عدم گرایش نسل جوان به مكاتب گوناگون را داشته باشیم. آنانكه هنوز با همان ذهنیتهاى گذشته خود سیر مى كنند و هنوز نقش سیاست ها را در مكتب سازى وفرقه سازى ها نیافته اند و دچار همان تنیدهاى ذهنى مى باشند بى شك قادر به شناخت آن پیچیدگى ها نبوده و نه قادر به شناخت آن پیچدگى ها نبوده و نه تنها قادر به شناخت آن پیچیدگى ها نبوده و توان خنثى نمودن دسیسه ها را ندارند كه گاه ابزار دست سلطه جویان قرار گرفته و نردبانى براى نفوذ فرهنگ هاى بیگانه و ترویج افكار غرب و شرق خواهند بود. دراین زمینه شواهد بسیارى موجوداست.
4- از دست دادن قدرت و تسلط بیگانه
قدرت و بهره بردارى ازامكانات گوناگون وسیله دسترسى به اهداف متعالى و هدایت افراد و جامعه مى باشد.از نظراسلام قدرت وسیله اى است براى اجرا و تحقق ارزشهاى والاى انسانى. به همین جهت به دست گرفتن حكومت و قدرت یكى از خواسته هاى پیامبران الهى و مردان حق بوده و براى اهداف متعالى به كار مى رفته است و مبارزات آنان در همین جهت تفسیر مى شود. قرآن: علاوه براینكه به قدرت جنبه قداست بخشیده: « وانزلناالحدید فیه باس شدید...» دستور مسلح شده به آن را داده است « واعدوا لهم مااستطعتم من قوه... » (انفال ،60) زیرا كه بقاى دین و دین دارى منوط به فعال بودن واجرا شدن آن در جامعه مى باشد و زمانى چنین است كه حاكمیت و قدرت سیاسى یا حداقل نظارت به وسیله دین باشد و در غیراین صورت قدرتى انتقال و با كناره گیرى از فعالیتهاى سیاسى و از دست دادن پستهاى مدیریت اجتماعى هرگونه قدرتى به مروراز دست مى رود و بااز دست دادن مصادرامور و سپردن آنهااز جمله فرهنگ و آموزش و پرورش ) به دست بیگانه دیگر نه مجالى براى رساندن و پیاده نمودن ارزشها مى ماند و نه حضورى براى دین نه حضور سیاسى و فرهنگى و نه اعتقادى و عملى در نتیجه زمینه سلطه بیگانگان از مكتب و انسانیت فراهم مى شود.اینكه ائمه فرموده اند:« اذا تغیرالزمان» (بحار 77،384) قابل دقت بیشترى است و بااین جمله اهمیت و نقش در دست داشتن قدرت و حكومت را نمایانده اند. با توجه به اهمیت این مساله واقعیت این است كه ضعف تدبر و ناآشنائى از سیاست هم چنانكه مانع بدست آوردن قدرت مى گردد موجب از دست دادن آن نیز مى باشد كه:« آفة الزعامه ضعف السیاسه» (غررالحكم،136.الحیاه 2،306).
همفر پس از آشنائى و مكالمه با یكى از روحانیون چنین مى نویسند: از همان لحظه نخست شخصیت والاى شیخ مرا مجذوب خود ساخت در دل گفتم اى كاش مسیحیت نیز به این حقائق آشكار پى مى برد امااز سوى دیگر مى دیدم كه شریعت اسلام با آن سماجت و بلند نظرى و علو مقام در معرض آنحطاط و سقوط قرار گرفته و به سبب فساد و عدم لیاقت حكام مغرور و ستمگر و تعصب عالمان دینى و بى خبرى ایشان ازاوضاع جهان بدین روز سیاه افتاده است. وى شرحى از رفتن به نجف را بازگو نموده و چنین مى نگارد: در غالب آن حوزه ها صفاى دل و پاكى ضمیر حكومت مى كرد. عالمان شیعه را بسیار پاكدامن و پرهیزكار یافتم .اما متاسفانه روح تجدد خواهى و هماهنگى با تحولات زمان در آنها مشهود نبود و تحولات عالم هیچ تغییرى درافكارشان پدید نیاورده ... آنان كوچكترین اطلاعى از جریانات سیاسى جهان نداشتند واصولااندیشه دراین مسائل را عبث و بیهوده مى پنداشتند... باشد كه بزودى سیل بنیان كنى آنان را بیدار كند. این برداشت یك فرد از بیرون حوزه است بااینكه روحانیت نفوذ شگرفى در مردم داشته واز قدرت عظیمى برخوردار مى باشداما متاسفانه به خاطر همین مساله كه همفر روى آن انگشت گذاشته است مسلمانان در گذشته نتوانسته اند علت اصلى مفاسد را نابود كرده و باانحطاط و عقب ماندگى خود مبارزه كنند.
5- خدمت به دشمن
خدمت ناخواسته و ناخودآگاه به دشمن از دیگر آثار جدائى از سیاست است .انسانى كه حضور سیاسى نداشته واز آگاهى نسبت به خطوط سیاسى واجتماعى بى بهره است و خیلى زود ممكن است تحت تاثیر قرار گرفته و ندانسته و ناخواسته در جهت اهدف دشمن گام بردارد واین پى آمد لازمه چنین مشى انزواطلبانه اى است كه فرد ناآشنا به سیاست و به دوراز مسائل سیاسى خیلى زود ممكن است دچارش شود. مطالعه تاریخ نشانگر این مطلب است كه چه بسیارافراد یا گروهى كه به خاطر بى توجهى به دشمن و نشانختن حركتها اهداف پیچیدگیها و روشهاى آن گرفتار دامى شدند كه خود بدان راضى نبودند و چه بسیار سخنها و فعالیتهائى كه بخاطر نداشتن شم سیاسى به سود دشمن و زیان دوست تمام شده است اختلافات فكرى و درگیریهاى اعتقادئو دامن زدن به آنها باعث ایجاد گروهها و فرقه هایى گشت كه مسلمانان پیشتاز رااز قافله سالارى كاروان بشریت كنار زده و به انحطاط و عقب ماندگى سوق داد چه بسیارافراد با وجهه و جریان هاى پاكى كه در این دام گرفتار شده و پل اجراى اهداف شومى كه دشمن به تنهایى ناتوان از پیاده كرده آنها بود گشتند.امام زین العابدین[ ع] در نامه ایى كه به محمد بن مسلم زهرى ( از فقهاء مدینه ) نگاشته اند مسئولیت سنگین عالمان را گوشزد نموده وازاینكه اینان پلى براى اهداف پلید دشمن قرار گرفته اند نالیده اند«..اولیس بدعائه ایاك حین دعاك جعلوك قطبااداروابك رحى مظالمهم و جسرا یعبرون علیك الى بلایاهم و سلماالى ضلالتهم داعیا الى ضلالتهم داعیاالى غیهم سالكا سبیلهم؟ یدخلون بك الشك على العلماء... » (تحف العقول 171 الحیاه 2،238).
6- از دست دادن تقوى سیاسى اجتماعى
علم و دانش در فرهنگ اسلام مسئولیت آوراست. به همان اندازه كه اسلام براى علم و عالم ارزش قائل است به همان مقدار مسئولیت و تعهداتى سنگین بر دوش آنان نهاده است. دراسلام تنها دانشى ارزشمنداست كه توام با عملى آگاهانه باشد نفس علم و آگاهى مسئولیت آوراست. زیرا چراغى است براى اینكه راه درست شناخته شود و در بهتر گام برداشتن و بهتر عمل كردن موثرافتد.ازاین روست كه باید عمل بدنبالش بیاید و تقوائى را ایجاد نماید چه تقواى فردى اخلاقى و چه تقواى موضعى واجتماعى. على[ ع] در جمله اى كوتاه تعهداتى كه علماء نسبت به جامعه دارند گوشزد مى كند: « ... و ماخذالله على العلماءان لا یقاروا على كضه ظالم و لاسغب مظلوم» (نهج البلاغه خطقه سوم) ترجمه: و خداونداز دانشمندان پیمان گرفته است كه بر سیرى ستمگر و گرسنگى مظلوم آرام نگیرند.ازاینرو فردى كه تنها در وضوء و غسل واداى حروف در نماز محتاط و دقیق است لكن در موضع اجتماعى تقید واحتیاطى ندارد و در هر ردیف قرار گرفت و جزء هر باندى محسوب شد برایش مهم نیست فرد بى بهره از تقواى اجتماعى است.
عالم و روحانى كه وارث انبیاءاست برایش معلوم است كه كجا جا دارد شخصیت وى در تایید كدامین اردو و جناحى به كار مى رود كه« من جهل موضع قدمه» این تقواى سیاسى ایجاب مى كند كه فرد متقى علم سیاست بداند و فقه سیاسى داشته باشد زیرا هیچ تقوایى بى علم به مقدمات آن حاصل نمى شود.امروزاطلاعات عمیق و صحیح سیاسى و آگاهیهاى اجتماعى وبین المللى و شناخت مكاتب و مرامها وایسمها و فلسفه پدید آمدن آنها و رابطه آنها با قدرت و جهان خوارى همه و همه رابطه ایى مستقیم دارد با دیندارى و نگهبانى از دین و حفظ جوانان خوش دل و كم تجربه چه اینكه درامور سیاسى واجتماعى عامى به علم رجوع مى كند. عالم باید شعور اجتماعى و فقه سیاسى داشته باشد تا بتواند بر طبق علم و آگاهى واجب سیاسى اجتماعى راانجام دهد و حرام اجتماعى را ترك كند. داشتن موضع اجتماعى هم مبتنى بر آگاهى و علم است و هم تعهد و دیانت. امام زمان (ع) می فرماید:« ابلغ خیرا و قل خیرا ولا تكن امعه قلت و ماالاممه قال: لاتقل انا مع الناس وانا كواحد من الناس انما هما نجدان نجد و تجد شر فلا یكن نجدالشراحب الیكم من نجدالخیر» ترجمه: خیر را نشر ده واز نیكى دم بزن و[ امعه] نباش. پرسیدم :امعه چیست؟ فرمود: نگو من مثل همه هستم و همراه جریانم و مانند یكى از این مردم .این دو راه و روش است راه خیر و راه شر نیاند راه شر را بر خیر برگزینى و آن را دوست بدارى (تحف العقول چاپ انتشارات اسلامیه حدیث 29، 436).

مجله حوزه شماره 9

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

یک شنبه 7 فروردین 1390  1:22 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها