0

صفت پسندیده قناعت

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

صفت پسندیده قناعت


صفت پسندیده قناعت

آنچه در پی می آید بیان گوشه ای از فضایل صفت پسندیده قناعت است که از زبان علی (ع) نقل شده. همچنین بر پاره ای از آثار و نتایج آراسته شدن به این صفت نیک اشاره گردیده است که اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.
 
پرهیز از طمع ورزی
امام امیرالمومنین (ع) یکی از صفات و علایم متقین (پرهیزکاران) را دوری از طمع ورزی دانسته و می فرماید:
«و تحرجا عن طمع؛(1) از طمع دوری می کنند.»
«طمع» یکی از صفات ناپسند اخلاقی است، که در مقابل آن «قناعت»، یکی از صفات پسندیده اخلاقی قرار دارد. طمع داشتن یکی از بیماری های خطرناک اخلاقی است، که مفاسد مادی و معنوی فراوانی داشته و انسان را به انواع آلودگی ها و زشتی ها گرفتار می سازد. در مقابل، قناعت ورزیدن، باعث عزت، سربلندی، آرامش خاطر انسان در دنیا بوده و سبب تکامل فکری، روحی و سعادت وی درعالم آخرت می گردد.
طمع چیست؟ قناعت یعنی چه؟
طمع در لغت، به معنای حرص بر چیزی (2)، چشم داشت، فریفته بودن و مال دوستی است و در اصطلاح علمای اخلاق عبارت است از: توقع داشتن در اموال مردم.(3) به عبارت دیگر، کسی که به خدا و خودش متکی نبوده و به آن چه دارد قانع و راضی نباشد و همیشه خود را در نقصان و کمبود و محرومیت پنداشته و به مال، مقام، تجملات دیگران چشم بدوزد و پیوسته درصدد بهره برداری از دیگران باشد. (4)
قناعت در لغت، به معنای راضی بودن به آن چه قسمت و روزی انسان است (5)، یا راضی بودن به قلیل و کم. (6)
و قناعت در اصطلاح، حالتی است برای نفس که باعث اکتفا کردن آدمی به قدر حاجت و ضرورت است (7) همچنین گفته شده: قناعت در اصطلاح، عبارت از این است که انسان بیش از هر چیز به خداوند متعال متکی بوده و به هرچه در اختیار دارد خشنود و سازگار باشد و با عزت نفس و آبرومندی به سر برده و هیچ گاه چشم داشتی به دیگران نداشته و از نداشتن امور مادی و کمبودها اندوه گین و حسرت زده نباشد. (8)
ارزش و فواید قناعت
قناعت دارای آثار مادی و معنوی فراوانی است، که اگر انسان بدان توجه داشته باشد، رغبت و میل او به کسب این صفت پسندیده؛ یعنی قناعت بیش تر می شود. درذیل به برخی از فواید قناعت از زبان امام امیرالمومنین (ع) اشاره می کنیم:
1- قناعت باعث عزت و سربلندی
همه انسان ها خواهان شخصیت، عزت و سربلندی هستند. فردی که دارای مناعت طبع و عزت نفس است، در نزد همگان، عزیز و سربلند و با همت جلوه می کند، ولی کسی که به دیگران طمع و چشم داشت دارد، خود را ذلیل و اسیر ساخته و مردم با چشم حقارت به او می نگرند. امام علی(ع) می فرمایند:
«کفی بالقناعه ملکا، و بحسن الخلق نعیما، و سئل- علیه السلام- عن قوله تعالی:«فلتحیینه حیاه طیبه»(9) فقال:هی القناعه؛(10) آدمی را قناعت برای دولت مندی، و خوش خلقی برای فراوانی نعمت ها کافی است. از امام سؤال شد، تفسیر آیه «فلتحیینه حیاه طیبه» چیست؟ فرمود: قناعت است.
سعدی می گوید:
قناعت توانگر کند مرد را
خبر کن حریص جهانگرد را
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی
چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی
چرا ریزی از بهر برف آبروی
2- قناعت، مال تمام نشدنی وبی نیازی واقعی
فقر و احتیاج چیزی است که همه از آن نفرت دارند، چنان که غنی بودن و بی نیازی مورد علاقه همه است. بسیاری از مردم چون بی نیازی را در جمع آوری ثروت، امور مادی و تهیه تجملات می دانند، لذا تا آن جا که توان دارند در تحصیل آن ها تلاش می کنند، ولی هر اندازه انسان از این امور بیش تر بهره مند باشد، به خاطر حفظ و اداره آن ها، دایره احتیاجاتش زیادتر خواهد بود و تنها چیزی که موجب بی نیازی انسان می گردد، قناعت و سازگار بودن به اموری است که برای انسان فراهم شده و احتیاجات ضروری او را برطرف می سازد.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
«القناعه مال لا ینفد؛(11) قناعت، ثروتی است پایان ناپذیر.»
هم چنین آن حضرت می فرماید:
«الغنی الاکبر الیاس عما فی أیدی الناس؛(12) برترین بی نیازی و دارایی، نومیدی است از آن چه در دست مردم است.»
3- قناعت باعث آسایش خاطر و آرامش روان
بیش تر مردم سعی می کنند که آسایش و راحتی خود را با به دست آوردن مال و کسب مقام و تجملات زندگی فراهم سازند و هرگاه موفق نشدند، که آن ها را به دست آورند، نگران شده و خود را بدبخت می دانند؛ در صورتی که امور یاد شده نه تنها موجب آسایش و راحتی انسان نمی گردد، بلکه بیش تر موجب ناراحتی و سلب آسایش می باشد.
آن چه موجب آسایش و راحتی جسم و روح انسانی است، قناعت و بی توجهی به امور مادی دنیا است. امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
«و لاکنز أغنی من القناعه، و لامال أذهب للفاقه من الرضی بالقوت. و من اقتصر علی بلغه الکفاف فقد انتظم الراحه، و تبوا خفض الدعه. و الرعبه مفتاح النصب، و مطیه التعب؛(13) هیچ گنجی بی نیازکننده تر از قناعت، و هیچ مالی در فقرزدایی، از بین برنده تر از رضایت دادن به روزی نیست. و کسی که به اندازه کفایت از دنیا بهره مند باشد به آسایش دست یابد، و آسوده خاطر گردد، درحالی که دنیاپرستی کلید دشواری، و مرکب رنج و گرفتاری است.»
مولوی در مورد قناعت می گوید:
گفت پیغمبر قناعت چیست؟ گنج
گنج را تو وانمی دانی ز رنج
این قناعت نیست جز گنج روان
تو مزن لاف ای غم و رنج روان(14)
و در جایی می گوید:
چون قناعت را پیمبر گنج گفت
هر کسی را کی رسد گنج نهفت؟(15)
4- قناعت باعث حریت و آزادی
قناعت باعث آزادی فکری و روحی و استقلال انسانی است، هم چنان که طمع، موجب بردگی و خواری انسان است. امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
«استغن عمن شئت تکن نظیره؛(16) (با قناعت) خود را از هر کسی بی نیاز گردان تا (در شخصیت و آزادگی) مانند او گردی.»
بنابراین وقتی انسان به آن چه دارد قانع باشد و چشم داشتی به دیگران نداشته باشد، در تمام کارهایش خود تصمیم می گیرد و آزادانه رفتار می کند و با کمال صراحت همه جا سخنش را می گوید و نظر خود را اظهار می دارد.
توصیف یکی از یاران امیرالمؤمنین از زبان آن حضرت
خباب- پسر ارت- از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوانی دید، تا آن جا که مشرکین پشت او را داغ کردند. وی در جنگ صفین در رکاب امیرالمؤمنین و در سال 37 هجری درگذشت.
آن حضرت در توصیف این یار باوفا چنین می فرماید:
«یرحم الله حباب بن الارت، فلقد أسلم راغبا، و هاجر طئعا، و قنع بالکفاف، و رضی عن الله، و عاش مجاهدا؛(17) خدا خباب بن ارت را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد، و از روی فرمان برداری هجرت کرد و با قناعت زندگی را گذراند، و از خدا راضی بود و مجاهد زندگی کرد.»
قناعت ابوذر غفاری
عثمان دویست دینار به وسیله دو نفر از غلامانش برای ابوذر فرستاد، که احتیاجاتش را تأمین کند. ابوذر پرسید: آیا عثمان به کس دیگری از مسلمانان چنین پولی داده است؟
گفتند: خیر.
ابوذر گفت: من هم یک مسلمانم، پس آن چه به من می رسد، به آنان نیز باید برسد.
گفتند: عثمان گفته؛ این پول از شخص خودم می باشد و با حرام آمیخته نشده است.
ابوذر گفت: من از بی نیازترین مردم هستم و احتیاجی به آن ندارم.
غلامان گفتند: ما که چیزی نزد تو نمی بینیم؟!
گفت: من دو قرص نان جو دارم و به این پول احتیاج ندارم و به خدا سوگند! آن را نمی پذیرم؛ زیرا من ولایت علی(ع) و اهل بیت او را که پاک هستند و به حق دعوت می کنند دارم، لذا (از هر کس و هر چیزی) بی نیازم.(18)

پی نوشت

1- نهج البلاغه، خطبه 193، ترجمه محمد دشتی، ص 404
2- المنجد، واژه طمع.
معراج السعاده، ص .286
غلامحسین رحیمی، اصفهانی، اخلاق اسلامی، ج 2، ص .132
5- المنجد، واژه؛ قنع؛ قنع: رضی بما قسم له.
6- مجمع البحرین، ج 2، ص 552، واژه «قنع».
معراج السعاده، ص .282
8- اخلاق اسلامی، پیشین، ج 2، ص .151
9- سوره نحل، آیه .97
10- نهج البلاغه، قصار 229، با ترجمه محمد دشتی، ص .676
11- همان، حکمت .57
12- همان، حکمت .342
13- همان، حکمت .371
14- مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت 2321- .2322
15- همان، بیت .2395
16- جامع السعادات، ج 2، ص .82
17- نهج البلاغه، قصار .43
18- سفینه البحار، ج 2، ص .452

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

شنبه 6 فروردین 1390  10:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها