خوشه ای از خرمنی
(گردشی در آثار استاد شهید مطهری)
پدری دارای دو فرزند است. برای این پسرش کفش می خرد. برای آن هم کفش می خرد. برای این لباس می خرد، برای آن هم می خرد. به این پول می دهد به او هم پول می دهد. این بچه ها وقتی خودشان در مقابل همدیگر باشند می توانند بین خودشان مرز تعیین بکنند، این می گوید: «این پالتو مال من است، مال تو نیست». و واقعاً این پالتو مال او است چون پدرش برای او خریده؛ هم چنین آن پالتو مال آن بچه است، مال این نیست، زیرا پدرش برای او خریده نه برای این؛ یعنی دو بچه در مقابل یکدیگر می توانند مرز به وجود بیاورند، بگویند این پالتو مال تو نیست، مال من است؟ از نظر دیگران مضحک است، تو هر چه داری از ناحیه پدر داری؛ یعنی در آنچه که مِلک پدر است، تو از آن فرزند دیگر اولویت داری. الان این پالتو ملک پدر است. در آنچه که جزو ثروت پدر است این فرزند اولویت دارد، نه این که مال این فرزند است و مال پدر نیست.
نسبت بنده و خدا از نسبت فرزند و پدر بی نهایت درجه قوی تر و شدیدتر است؛ یعنی بنده هر چه داشته باشد، اعم از نیروی بدنی و نیروی روحی، در عین این که مال این بنده است، مال خداست، از ناحیه خدا به او رسیده است. توفیق عملش از ناحیه خداست. (1)
• اگر کسی بستنی مسمومی بخورد، با فاصله چند ساعت اثرش ظاهر می شود و فوراً به بیمارستان منتقل می گردد و آن بستنی فروش هم تحت تعقیب قرار می گیرد؛ ولی چه بسیار اشخاص که کتاب های مسموم را می خوانند و آن کتاب ها روحیه آن ها را فلج و بی حس می کند، ولی نه خود آن ها و نه مقامات مسئول متوجه نمی گردند که چنین ضایعه ای رخ داده است. (2)
• همان طوری که غذاهای جسمانی، بعضی مقوّی و بعضی ضعف آور است بعضی نشاط انگیز و بعضی سستی آور و بی حال کننده است، بعضی موجب سلامت و بعضی مسموم کننده است، غذاهای فکری نیز همین طور است، تعلیماتی که آدمی فرامی گیرد، و کتاب هایی که مطالعه می کند و مقالاتی که می خواند و سخنرانی هایی که گوش می کند، از لحاظ اثر همه یکسان نیستند، بعضی ها راستی فکر و اراده را قوت می بخشد و بعضی یأس و نومیدی می بخشد. (3)
• می دانید استثمار یعنی چه؟ یعنی چیدن میوه های دیگری، هر کسی وجودش مثل یک درخت پر میوه است. میوه درخت وجود هر کسی، یعنی محصول کار و فکرش، محصول فعالیتش و محصول ارزشش باید مال خودش باشد. وقتی که افرادی کار می کنند و محصول درخت وجود دیگران را به خودشان تعلق می دهند و میوه های وجود آن ها را می چینند، می گویند: این فرد، فرد دیگر را استثمار کرده است. یکی از گرفتاری های بشر در طول تاریخش همین بوده است که فردی فرد دیگر را و قومی قوم دیگر را استثمار می کرده و به بردگی خود می کشیده است. (4)
پی نوشت ها:
1. اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 183.
2. حکمت ها و اندرزها، ص 243.
3. حکمت ها و اندرزها، ص 242.
4. گفتارهای معنوی، ص 15.