0

باز هم دیر رسیدم

 
mehrangh
mehrangh
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 929
محل سکونت : مازندران

باز هم دیر رسیدم


امواج دریایی نیلگون

 
عطش ظهری به طعم تابستان

 
شربتی با عطر دلتنگی دنیا

 
ظاهرش اما به رنگ خون

 
از زهر که شیرین تر است !

 
می نشینم لب ساحل

 
دور از چشم ماهی ها

 
در بی نهایت غرق خواهم شد

 
دست و پا زنان در خاطرات

 
و دریای آبی بیکران

 
سوار بر قایق امواج

 
مرا پارویی نیست جز باد و باران

 
خیره به ابرهایی موج گونه

 
که پشت خورشید گشته اند پنهان

 
می دزدند نگاه خویش را از چشمان من

 
حواسم به ابرها پرت شد

 
باز خورشید را ندیدم

 
نور زردی پر رنگ

 
چشمهایم را کور کرد

 
باز هم دیر رسیدم !
 

شنبه 6 فروردین 1390  6:42 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها