معرفت دینی (شناخت دین)
|
معرفت دینی (شناخت دین)
|
یکی از اصطلاحاتی که امروزه فراوان بر سر زبان¬ها است و درباره¬ی آن بحث می¬شود، اصطلاح ((معرفت دینی)) است. گفتنی است که دین¬داری با دین فهمی فرق دارد؛ دین فهمی عبارت است از علم به دین و آگاهی به معارف الهی، و دین داری یعنی ایمان به معارف دینی. البته دین¬داری بدون دین فهمی و معرفت دینی ممکن نیست، زیرا ایمان بدون علم ممکن نیست. برای آشنایی بیشتر به معنای اصطلاح معرفت دینی لازم است اول معنای دین و معرفت را بدانیم.
دین در اصطلاح چیست؟
منظور ما از دین، ادیان الهی است که به وسیله¬ی پیامبران از سوی خدا آورده شده باشد. بنابراین، آیین-های که امروزه به نام دین در عالم شناخته می¬شوند اما در آن ها اعتقاد به خدا مطرح نیست( مانند بودیسم) یا به خدا عقیده دارند اما معتقد به وحی و نبوت نیستند(مانند هندویسم)، دین واقعی نیستند؛ به دیگر سخن، دین دو گونه است: دین حق و دین باطل. دین حق آن است که بر پایه¬ی صحیح استوار شده باشد، هر چند بعدها دچار تحریف شده باشد، بنابراین، اعتقاد به اصول سه-گانه¬ی توحید، نبوت و معاد از عناصر اصلی دین است.
می¬توان گفت دین در اصطلاح (( به معنای اعتقاد به آفریننده¬ای برای جهان و انسان و دستورات عملی متناسب با این عقاید می¬باشد. از این رو کسانی که مطلقاً معتقد به آفریننده¬ای نیستند و پیدایش پدیده¬های جهان را تصادفی و یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می¬دانند، بی¬دین نامیده می¬شوند. اما کسانی که معتقد به آفریننده¬ای برای جهان هستند، هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان توأم با انحرافات و خرافات باشد، دین دار شمرده می¬شوند. و بر این اساس ، ادیان موجود در میان انسان¬ها به حق و باطل تقسیم می¬شوند. و دین حق عبارت است از: آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند.
با توجه به توضیحی که درباره¬ی مفهوم اصطلاحی دین داده شد، روشن گردید که هر دینی دست کم از دو بخش تشکیل می¬گردد: 1. اصول دین: عقیده یا عقایدی که حکم پایه و اساس و ریشه آن را دارد؛2. فروع دین: دستورات عملی که متناسب با آن پایه یا پایه¬های عقیدتی و برخاسته از آن ها باشد.))1
معرفت چیست؟
واژه¬ی معرفت به معنای مطلق علمی و آگاهی است ولی در اصطلاح ، معانی و کاربردهای گوناگونی دارد. وقتی می-گوییم: معرفت دینی، منظور مجموعه¬ی شناخت¬هایی درباره ادیان الهی در حوزه¬های عقاید، احکام و اخلاق است.
لزوم معرفت دینی
بدیهی است که تنها اعتقاد به دین کافی نیست، زیرا اعتقاد به دین، لوازمی دارد که نمی¬توان از آن چشم پوشید. وقتی معتقد شدیم پیامبر از سوی خدا پیامی آورده که در بردارنده¬ی یک سری بایدها و نبایدها و بیان کننده¬ی ارزش¬های مثبت و منفی است و می¬گوید اگر به دستورهای خدا که به وسیله¬ی پیامبر ابلاغ می¬شود عمل کنید و از چیزهایی که نهی کرده اجتناب کنید سعادت مند خواهید شد و در آخرت نتیجه و پاداش کارهای خود را خواهید دید،به این نتیجه می¬رسیم که دین دارای دو بخش اعتقادی و عملی است؛ به دیگر سخن، دین به سه بخش عقاید و ا حکام و اخلاق تقسیم می¬گردد، که لازم است با تمام ابعاد شناخته شود.
در روایات ما به دین شناسی اهمیت فراوانی داده شده است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: (( اذا اراد الله بعیدٍ خیراً فَقًّهَهُ فی الدین؛2 هنگامی که خداوند خیر و سعادت بنده¬ای از بندگان خود را بخواهد، او را به دین آگاه می¬کند.))
امام جواد(علیه السّلام) نیز فرمود: (( الکمال، کل الکمال، التفقه فی الدین؛3 کمال،همه¬ی کمال، در فهمیدن دین است.))
راه شناخت دین
چگونه می¬توان دین را شناخت و معرفت دینی از چه طریقی حاصل می¬شود؟ آیا معرفت دینی از راه حس و علوم طبیعی امکان پذیر است یا خیر؟
الف) عقاید
بدیهی است که در بخش عقاید، اعتقاد به خدا و صفات جلال و جمال او که رکن اساسی دین است، از قلمرو تجربه و حس خارج است، زیرا خداوند موجودی ماورای طبیعی و غیر جسمانی و غیر حسی است و ابزار حس در شناخت او کارایی ندارد، بلکه او را با ابزار عقل و شهود و عرفان و مطالعه در جهان خلقت می¬توان شناخت. از این رو معرفت دینی در این بعد، معرفت عقلانی و شهودی خواهد بود.4 وحی نیز قابل بررسی علمی و تجربی نیست تا با ابزار تجربی شناخته شود. اعتقاد به قیامت و دگرگونی عالم نیز چون مربوط به آینده¬ی جهان است، با تجربه حسی قابل درک نیست ، زیرا تجربه¬ی حسی به آینده راه ندارد. لیکن علوم طبیعی که آثار قدرت و شاه کارهای خلقت را در قالب علم تشریح می¬کنند، می¬توانند صغرای قضیه قرار گرفته و به کمک علوم عقلی نتیجه گرفت.5 پس هیچ یک از ارکان سه گانه¬ی اعتقادی را نمی¬توانیم مستقیماً با تجربه¬ی حسی و علمی بشناسیم، بلکه باید با برهان عقلی اثبات کنیم.
ب) احکام و اخلاق
احکام و اخلاق یعنی بایدها و نبایدهایی که دین بیان می¬کند، دو قسم است: یک قسم، عقلا نی خالص است؛ یعنی عقل به تنهایی آن ها را می¬فهمد و یک قسم، حسی و تجربی است؛ یعنی عقل به کمک حس و تجربه آن ها را درک می¬کند، البته هر یک در جای خویش باید بررسی شود.
ادراکات و شناخت¬های فوق عقلی
از آن جا که عقل بسان حس، تنها در مواردی می¬تواند نفی یا اثبات کند و در مواردی هم سکوت می¬کند یعنی نه می¬تواند بگوید هست و نه می¬تواند بگوید نیست، دایره¬اش محدود است؛ در صورتی که دین در آن حوزه¬های دور از دسترسِ عقل نیز نظر دارد و حکم می¬کند. بنابراین، ابزار معرفت دینی، گاهی عقل است و گاهی حس و تجربه و گاهی نیز تنها وحی است. و دین مجموعه¬ای از معرفت¬های گوناگون در زمینه¬ی عقاید، ماورای طبیعی و ارزش¬ها و رفتارهایی است که گاه با علم و گاه با عقل و گاهی تنها با وحی قابل اثبات است، که تشریح محدوده¬ی هر یک از آنان نیازمند توضیح است.
تغییر و تحول معرفت دینی
گفته شد که معرفت دینی و محتوای دین سه بخش است: عقاید اصلی، ارزش¬های اخلاقی و احکام عملی، در دو بخش اول، اصلاً تغییر معنا ندارد، زیرا خدا همیشه یکی بوده و خواهد بود. نبوت عامه نیز جزء لاینفک همه¬ی ادیان الهی است و خداوند برای هدایت بشر پیامبرانی فرستاده که آخرین آنان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است. پس وحی هم، اصل ثابت است، معاد هم ثابت است، زیرا چنان نیست که اسلام روزی بگوید: معاد ثابت است و روز دیگر بگوید: معادل باطل است. بنابراین در این حوزه¬ها نیز تغییر راه ندارد. در بعد اخلاق، اصول و عناوین کلی اخلاق ، نیز تغییر معنا ندارد، مانند: خوب بودن عدالت و ستم ستیزی و تقوا و درست کاری و ... بد بودن ستم و تجاوز به دیگران...لیکن در بخش احکام، در پاره¬ای موارد، بعضی از احکام قابل تغییر است، زیرا احکام، تابع مصالح و مفاسد است و پاره¬ای از مصالح و مفاسد انسان در شرایط گوناگون و مکان¬های مختلف متغیر است؛ از این رو احکام نیز به تبعیت از آن ممکن است تغییر کند.
بنابراین برخی از شناخت¬ها در دین که با برهان قطعی یا ادله قطعی ثابت شده و نص بر کلیت دارد، تغییر ناپذیر است؛ مانند عقاید و اصول اخلاق – چنان که به آن اشاره شد- اما در بعضی موارد به علت دست یابی فقیه و دین شناس به دلیل تازه¬ای از دین که قبلاً به آن نرسیده بود و یا تغییر نظر وی درباره¬ی صحت و سقم دلیلی که در استنباط به کار بسته بود، می¬تواند سبب تغییر در معرفتش در حوزه¬های فرعی و خاص و غیر یقینی شود.
پی¬نوشت¬ها:
1- محمد تقی مصباح یزدی،آموزش عقاید، ج1، ص 33.
2- الشیخ الکلینی، الکافی، ج1، ص 32.
3- همان.
4- البته وقتی درباره شناخت خدا بحث می-کنیم، درباره صفات ثبوتیه و سلبیه او نیز بحث می¬شود و در آن، جایگاه ویژه عدل مطرح می¬گردد. و چون از نبوت بحث می-کنیم، مسأله جانشینی پیامبر یعنی امامت هم مدنظر قرار می¬گیرد و بخشی از آن است.
5- ر.ک: اصول و روش رئالیسم، ج5 ، و کتاب اثبات وجود خدا، به قلم جمعی از دانشمندان.
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
شنبه 6 فروردین 1390 3:35 PM
تشکرات از این پست