كندی اولین فیلسوف مسلمان
|
كندی اولین فیلسوف مسلمان
|
ابویوسف بن اسحاق كندی، معمولاً به عنوان اولین فیلسوف مسلمان به حساب می آید. اگر چه این بدین معنی نیست كه مسلمانان قبل از او اصلاً از فلسفه یونان بی اطلاع بوده اند. بر عكس، می توان برخی آراء فلسفی را، اگر چه به صورت پراكنده و ناقص، به متكلمان معتزلی نسبت داد. ابوالهذیل علاف و نظّام را می توان به عنوان نمونه هایی از مشهورترین این متفكران نام برد كه علم كلام را بر مبنای برخی مؤلفه های فلسفه یونانی استوار ساختند. به همین دلیل ابوالحسن اشعری ارسطو را سرچشمه پاره ای از اندیشه های ابوالهذیل نامید و بغدادی نیز نظّام را به خاطر اعتقاد به تقسیم پذیری نامحدود ماده، كه مطابق نظر فلاسفه یونان بود، مورد انتقاد قرار داد. تأثیر فلسفه یونان در دوران اول كلام معتزلی مشهود است و متكلمان و منتقدان مسلمان نیز در مورد آن سخن گفته اند، امّا این تأثیر همواره در حاشیه بوده است، زیرا هیچ كدام از متكلمان متقدّم معتزلی رغبتی به تدوین مجموعه ای منظم و كامل از مبانی تفكر فلسفی یونان نشان ندادند. در واقع این كندی بود كه این مقصود را بر آورده ساخت و به همین دلیل به درستی اولین فیلسوف مسلمان شناخته شد. و امّا متفكران معتزلی را بیشتر باید متكلم نامید و نه فیلسوف. این حقیقت به تنهایی كندی را در موقعیتی متضادّ با معتزله قرار می دهد و او را كاملاً از آنان متمایز می سازد.
|
• درباره آثار کندی:
ابن ندیم حدود 260 اثر كندی را فهرست نموده است. این تعداد آثار، حتی اگر بسیاری از آنها از محتوای اندكی هم برخوردار باشند، كارنامه علمی افتخارآمیزی است. براساس طبقه بندی ابن ندیم، مقالات كندی جامع همه ی علومی است كه در یك دائرة المعارف فلسفی بدان باید اشاره گردد: فلسفه، منطق، حساب، هیئت، موسیقی، نجوم، هندسه، فلكیات، طب، طالع بینی و نیز دیگر علوم. مطالبی كه ابن ندیم در طبقه بندی خود آورده است نشانگر تمایل و رجحان علوم طبیعی در نظر كندی است. تنها حدود ده درصد آثار كندی در اختیار است . به نظر می رسد قسمت اعظم این نسخه های خطی از بین رفته اند. پس تعجبی ندارد كه فلاسفه مسلمان بعد از كندی به ندرت از رساله های او مطالبی را نقل نموده اند.
• علل فقدان آثار کندی و نقل آراء وی :
این دو حقیقت - فقدان تعداد زیادی از نسخ دست نویس فلسفی كندی و فقدان نقل قولهای بسیار ناچیزی كه از اندیشه او صورت گرفته است - نیاز به توضیح دارد. ممكن است تعدادی از این كتابها در دوران خلافت متوكّل كه سرسختانه در مقابل تمایلات عقل گرایانه زمان خود ایستاد و برای مدتی كتابخانه كندی را توقیف نمود از بین رفته باشد. ابن خلدون، مورخ نامدار قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی )، در مورد فقدان آثار كندی دلیل دیگری را اضافه نموده و می گوید: «ما در مورد كتاب (جَفْر كندی ) هیچ گونه اطلاعی نداریم و كسی را هم ندیده ایم كه این كتاب را دیده باشد. شاید این كتاب نیز همراه دیگر كتابهایی كه هلاكو، فرمانده تاتارها، هنگامی كه بغداد را تصرف نمود و آخرین خلیفه (مستعصم ) را به هلاكت رساند، آنها را به رودخانه دجله ریخت مفقود شده باشد.
ابهام و ایهامی كه در زبان نوشتاری آثار كندی به چشم می خورد، كه شاید ناشی از فقدان اصطلاحات فلسفی به زبان عربی بوده باشد، موجب شد تا دسترسی به آثار وی با دشواری همراه بوده و متروك بمانند تا اینكه آثار فلسفی فارابی بعدها همه آنها را تحت الشعاع قرار داد. ابوسلیمان سجستانی منطقی در آثار خود آورده كه حاكم سجستان، جعفربن بابویه، كندی را به خاطر زبان دشورای كه به كار می برده مورد انتقاد قرار داده است . به هر حال، این نشانه ی لیاقت و شایستگی كندی است كه موفق شد با استفاده از منافع محدود و پیچیده ای كه در دسترس قرار داشته است فلسفه و علم یونان را بررسی نموده و مبانی فلسفی اسلامی را تأسیس نماید، چیزی كه بعدها تا اندازه ای توسط فارابی ادامه و گسترش پیدا كرد.
• بررسی فلسفه و علم یونان و تأسیس فلسفه اسلامی:
كندی از اعتماد و پشتیبانی خلفای هفتم و هشتم عباسی، یعنی مأموم و برادرش كه جانشین او شد، بهره مند بود. او كتاب درباره ی فلسفه ی أولی ' را به خلیفه معتصم و بعضی رساله های دیگر را به پسر خلیفه، احمد، كه تعلیم او به وی سپرده شده بود، تقدیم كرد. كندی، برخلاف متفكر هم دوره اش حنین ابن اسحاق، نه زبان یونانی می دانست و نه با زبان سریانی آشنایی داشت. او به همین دلیل از ترجمه های دانشمندانی همچون ابن نعیم، اوستاتیوس (استات ) و ابن بطریق استفاده نموده و از آنها اقتباس می نمود. ترجمه های قدیمی كه مورد استناد و استفاده كندی قرار می گرفتند فی الواقع واجد درجه و اعتبار علمی بالای آثار حنین ابن اسحاق نبودند. اما به هر حال این كندی بود كه پهنه وسیع و تازه ای را در زمین حاصلخیز تمدن عرب ایجاد كرد و عرب زبانان را با نخستین ترجمه های فلسفه یونانی آشنا نمود. آنچه بیش از همه چیز موجب خرسندی او شده بود، جمع آوری و ترجمه آثار افلاطون و ارسطو بود، كه از هر دو در آثار خود مستقیماً نام برده است. امّا، در ترجمه آثار افلاطون و ارسطو بود، كه از هر دو در آثار خود مستقیماً نام برده است. امّا، در پرتو توجه به این دو فیلسوف، بعضی آثار مشكوك الاعتبار نیز به غلط بدانان نسبت داده شدند، آثاری همچون شرح فورفوریوس بر بخشی از تاسوعات افلوطین كه به عنوان «ربوبیات » ارسطو (اثولوجیا) شناخته شد. در عین حال، باید گفت كه كندی آثار حقیقی ارسطو را با دقت خوبی مورد بررسی قرار داده بود.
بنابر آنچه كه ابن ندیم در كتاب خود آورده است، كندی، با استفاده از یكی از ترجمه های كتاب «مابعدالطبیعه » ارسطو، بر بعضی از نوشته های او در باب منطق، از جمله مقولات، تعریف، آنالوطیقای دوم، آنالوطیقای اول - و نیز درباره آسمان -، شروحی نگاشت. او حتی نسخه ای از دیگر رساله ی مفقود شده ارسطو، یعنی رساله ی اودموس، را نیز كه قطعه ای از آن رساله از طریق او به دست ما رسیده است در اختیار داشت.
كندی، همان گونه كه خود اغلب بدان اشاره نموده است، بسیار مایل بود تا فلسفه و علوم یونانی را به هم زبانان خود بشناساند و به شدت با متكلمان تندرویی كه از علوم بیگانه احتراز می نمودند مخالف بود. او تا آنجا كه مستظهر به حمایت خلیفه بود در انجام این كار آزاد بود و برخلاف دانشمندانی كه بعدها تحت فشار افراطیون قرار گرفته بودند هرگز خود را ناگزیر از دفاع از اندیشه ای كه بدان معتقد بود نمی دید. در حقیقت تا آنجا كه كندی عقاید نوافلاطونیان متأخر یونانی را، كه اغلب آنها مسیحی بودند و به توحید الهی و خلقت عالم از عدم قائل بودند، بیان می نمود، در راستای تعالیم الهی اسلام قدم برمی داشت. امّا همین كه به آراء حكمایی كه به كفر شناخته شده بودند، خصوصاً آراء ارسطو، متوسل می شد به وضوح از تعالیم مستند به وحی اسلام انحراف پیدا می كرد. در حقیقت این نظریه او كه به نام ارسطو ثبت شده است - اینكه انسان مجاز است به حقیقت، از هر كجا كه آمده باشد، حتی از فلسفه یونانی، متوسل شود- با این عقیده كه تعالیم اسلامی تنها واسطه دستیابی به حقایق هستند در تعارض آشكار است.
• مبانی اندیشه كندی در رساله مشهور «درباره تعریف و توصیف اشیاء »:
جایگاه فلسفی خود كندی نشان دهنده ی آراء و نظریاتی است كه او در فلسفه یونانی، و بالاتر از همه، منابع نوافلاطونیان یافته بود. رساله مشهور «درباره تعریف و توصیف اشیاء» او را می توان به طور كلی پایه و اساس عقاید خود او دانست. او در این رساله تعاریف را همراه با توضیحات مختصر فلسفه یونان كه در دفاع از آنها بود از زبان و ادبیات یونان برگرفته بود. تلاش و تمایل كندی در جمع آوری تعاریف از متون ارسطو و رغبت او به ارسطو، حتی آنجا كه منابع جعلی مستند به ارسطو را ملاك قرار داده است، هرگز نمی تواند نادیده گرفته شود. عناوین و ترتیب موضوعات با منابع نوافلاطونیان مطابقت می نماید. «علت نخستین » در تعریف اول، همانند «فاعل نخستین » افلوطین، كه كندی به همین صورت به كار برده است، و یا همانند عبارت افلوطین كه: «واحد علت علتهاست »، به خدا باز می گردد.
بقیه تعاریف در رساله كندی به گونه ای تنظیم شده است كه جهان مافوق را از جهان مادی متمایز می سازد. جهان برتر واجد تعاریفی همچون عقل، طبیعت و نفس است و بعد از تعاریف مربوط به جهان مادون همچون جرم، ابداع، هیولی، صورت و غیره آورده شده اند. بدین ترتیب اندیشه جهانی برین شامل موجودات نامخلوق روحانی و نیز عالمی اسفل شامل موجودات مخلوق جسمانی در آراء كندی قابل مشاهده است. نفس موجودی نامخلوق و روحانی است در حالی كه ماده، زمان و مكان محدود، مخلوق و جسمانی اند. از نظر این متفكر مسلمان، معنای خلق(ابداع )، همان خلق از كتم عدم در زمان است. هر دو جهان، چه جهان برتر و چه جهان مادون، نیز سرانجام به یك منتهی كه همان علت كلی همه اشیاء است ختم می گردند. از این مبدأ قصوی كه ذات الوهیت است همه ی موجودات مرتبه به مرتبه صدور می یابند.
• تفسیر عالم بر اساس نظریه ی فیض:
كندی در رساله خود «درباره ی تعریف و توصیف اشیاء» عالم را از طریق نظریه ی فیض تفسیر نموده است، نظامی كه بعدها مورد قبول فارابی قرار گرفت و توسعه یافت. اما عامّه مسلمانان در مجموع از این عقیده كه خلقت را فیض دائم از جانب علت نهایی مطرح می نمود و با ظاهر آیات قابل جمع نبود خشمگین بودند. آنها به خصوص از پذیرش این عقیده مخلوق بلاواسطه ی خداوند بوده و اولین اقنوم او محسوب گردد ناخشنود بودند. از آنجا كه عقل تجلی بالاترین علت است، صیرورت و پیدایش هر چیزی نیز نتیجه عنایت عقل اول خواهد بود. بدین ترتیب عقل جانشین ملائك به عنوان واسطه های فیض الهی قرار می گرفت.
بعدها فارابی شدت انتقاد مخالفین نظریه فیض را با یكی دانستن عقل فعال و جبرئیل امین و نیز با تفسیر نبوّت به عنوان حاصل قوه ی تخیل نفس كاهش داد. به هر تقدیرنظریه فیض نمی توانست فعل خلقت الهی را به گونه ای كه عامه ی مسلمین آن را بپذیرند توضیح دهد. به گفته ابن خلدون «باید پذیرفت كه نظریه فلاسفه از جمیع جهات غلط است. آنان همه ی مخلوقات را به عقل اول ارجاع داده و در سیر به سوی واجب الوجود (الوهیت ) با استناد به آن خرسندند. و این بدین معنی است كه فلاسفه جمیع مراتب خلقت الهی قبل از عقل اول را انكار نموده اند.
• خداشناسی سلبی كندی :
كندی به هیچ وجه بر آن نبود تا «تلاش به سوی واجب الوجود»، و به عبارتی طریق شناخت خداوند را به عنوان تلاشی صرفاً عقلانی تفسیر كند. بر عكس، در انتهای كتاب خود درباره ی فلسفه ی اولی، بدون آنكه جایی برای تردید باقی بماند، گفت كه عقل از شناختن خداوند ناتوان است. براساس نظر كندی فیلسوف قادر نیست قضیه ای ایجابی درباره خداوند بسازد. تمام آنچه كه برای فیلسوف میسر است اینكه با قضایای سلبی خدا را بشناسد، قضایایی همچون «خدا ماده عنصری یا جنس یا نوع یا فردی خاص یا جزء (چیزی ) یا صفت یا ممكن الوجود نیست ». بدین ترتیب فلسفه ی كندی به خداشناسی سلبی منجرّ می گردد، جایی كه خداوند تنها با عبارات سلبی توصیف می گردد. كندی در این مسئله دنباله رو افلوطین بود كه می گفت: «می فهمیم كه او چه چیزی نیست؛ نمی فهمیم كه او چه چیزی هست .» اگر عقل نمی تواند هادی خوبی برای معرفت خداوند در قالب قضایای ایجابی برای انسانها باشد، فلسفه نمی تواند برتر از كلام قلمداد گردد. فلسفه، براساس روایت ابن خلدون، در « تلاش به سوی واجب الوجود»، به عقل نائل می شود، ولی به «فراتر از عقل » گام نمی نهد.
امّا «فراتر از عقل » چه چیزی وجود دارد؟ از نظر مسلمانان مؤمن، عالم ملائك را باید نام برد. آنان پیام رسانان الهی و واسطه هایی میان او و انسانها هستند. بنابر معتقدات مؤمنین مسلمان، این جبرئیل است كه وحی الهی را به پیامبرش منتقل می نماید و نه عقل آن طور كه فلاسفه می گویند. ماهیت ملائكه «ادراك محض و عقل مطلق » است. اما كندی از ملائكه سخنی به میان نمی آورد. براساس نظر او این عقل است كه مخلوق بلاواسطه الهی است.
مفصل ترین رساله كندی كه تا به امروز به دست ما رسیده است درباره ی فلسفه ی اولی او است (تنها بخش اول این رساله محفوظ مانده است ). ارسطو مابعدالطبیعه را«فلسفه اولی » نامیده بود. كندی، با پذیرش این عنوان، معنای آن را بدین شرح بیان نمود: «معرفت راجع به علت نخستین فی الواقع «فلسفه اولی » نامیده شده است، زیرا باقی فلسفه در همین شناخت مندرج است . بدین ترتیب نخستین علت نخستین است در مراتب شرافت، نخستین است در جنس، نخستین است به اعتبار سلسله ی مراتب شناختهای یقینی؛ و نخستین است در زمان، زیرا خود علت زمان است.»
بدین ترتیب، نخستین علت (علة العلل ) قابل شناسایی است و این عقل است كه «بیشترین شناخت ضروری » را ازآن به دست می آورد. همان طور كه كندی در پیش گفتار رساله خود تصریح نموده است، غرض از نگارش این رساله «توضیح ادله اثبات الوهیت و وحدت خداوند است ». كندی، علی رغم شناخت عقلانی ای كه راجع به خداوند می توان به دست آورد، در آخر رساله خود می گوید كه عقل تنها قادر است عالم الوهیت را با عبارات سلبی بشناسد. توحید الهی مركز ثقل عقاید معتزله بود به گونه ای كه معتزله را به عنوان اهل توحید، یعنی جماعتی كه اذعان به یگانگی خداوند را مبنای مذهب خود قرار داده بودند، می شناختند. كندی به دلیل استفاده از زمینه های فكری معتزله در آثارش، همچون توحید خداوند، به عنوان «فیلسوف الهیات معتزلی » قلمداد شده بود. اما تحقیقات بعدی، به علاوه برخوردهای آمرانه ی كندی با معتزله، این نكته را آشكار ساخت كه این برداشت نمی توانسته است صحیح بوده باشد.
• تعارضهای میان كندی و معتزله:
تحقیقات بیشتر، در مقابل برخی شباهتهای پراكنده، تعارضهای بسیار مهم فلسفی میان كندی و معتزله را عیان ساخت . یكی از نكات افتراق، ساختار ماده بود. اكثر معتزله بر این عقیده بودند كه ماده از اجزاء بسیار ریز غیرقابل انقسام، یعنی از اتمها، تشكیل شده است. آنان براساس این اعتقاد كه هر مخلوقی از نظر بعد مكانی و زمانی محدود است، بدین نظریه روی آورده بودند؛ و لذا به این نتیجه رسیدند كه تقسیم پذیری ماده نیز باید محدود باشد و به دنبال این به وجود اتم قائل شدند. كندی منكر اتمیسم (اتمی بودن ساختار ماده ) بود، و این موضوع را در مقاله خود تحت عنوان «درباره غلط بودن اعتقاد كسانی كه می پندارند جسمی وجود دارد كه غیر قابل انقسام است » آورده است. او عقیده ی ارسطو را در باب اتصال ساختمان ماده پذیرفته بود. این تفاوت نظر تأثیر بسیار زیادی روی بخشهای مختلف علوم طبیعی آنان داشت . معتزله به تناهی زمانی ماده و نیز به خلاء، كه ارسطو آن را انكار می نمود، قائل بودند. برخلاف معتزله، كندی معتقد به بقاء زمانی ماده و نیز ساختار واحد و اتصالی آن بود، ولی ابعاد آن را نامحدود نمی دانست. كندی در رساله دیگری آورده است كه جهان یك جسم محدود است، و همین تناهی است كه جهان را از عالم مجرد موجودات روحانی برین متمایز می سازد.
كندی، در رساله درباره وحدت خداوند و تناهی ابعاد عالم، شش قضیه اولی را كه عقل «بدون واسطه ای » آنها را تصدیق می كند ذكر كرده است. او در این كار به قضایایی اشاره می كند «كه به وسیله قیاس و با استناد به حدّ اوسط قابل اثبات نیستند». این قبیل قضایا دانشی را در برمی گیرند كه قابل اثبات نیستند و به عبارتی به نحو ماتقدّم (اوّلی، بدیهی ) پذیرفته می گردند. كندی نمونه ی یك قضیه بدیهی را كه آگاهی ماتقدم را به ذهن متبادر می نماید چنین ذكر می كند: «اگر كسی دو جسم محدود را با هم تركیب كند، جسم جدید نیز محدود خواهد بود». به عبارت دیگر، محال است بتوان از جسم نامتناهی، تكه ای مشخص و محدود را جدا نمود. همه اینها نیز برای اثبات محدودیت عالم مادی است . كندی با همین روش محدود بودن زمان رانیز ثابت نمود. چرا كه نمی توان برهه ای از زمان را سپری نمود و قائل شد كه بقیه زمان نامحدود و ابدی است. كندی به همین ترتیب اثبات نمود كه جهان نمی تواند ازلی باشد و لاجرم در زمان حدوث یافته است.
• تاثیر كندی از حوزه اسكندرانی :
استدلال كندی مأخوذ از آراء حوزه اسكندرانی متأخر است. جان فیلوپونوس (یحیی نحوی ) در تكذیب نامه خود علیه پروكلوس (برقلوس ) درباره ابدی بودن عالم نیز از این عبارات استفاده نموده است . او كتاب خود را در سال 529 در مقابل فیلسوف نوافلاطونی، پروكلوس، به رشته تحریر در آورد. ردیه فیلوپونوس علیه پروكلوس درباره ی ابدی بودن عالم به زبان عربی ترجمه شد و كندی را با برخی استدلالهای فلسفی رایج در میان فلاسفه مسیحی اواخردوران اسكندرانی یونانی آشنا نمود. این موضوع اخیراً و با پیدا شدن مقاله ای از جان فیلوپونوس در یك ترجمه عربی روشن شده است. در عین حال كندی به میزان قابل توجهی تحت تأثیر پروكلوس قرار گرفته است. مضامینی از كتاب اصول الهیات پروكلوس (برقلوس )، تقریباً با همان عبارات، در كتاب درباره ی فلسفه ی اولی كندی آمده است. همه اینها گواه بر تلاش كندی در تقریب آراء فلسفه ی ارسطویی و نوافلاطونی در قالب تعالیم دین اسلام است.
• تمایل كندی به ارسطو در رساله «درباره ی فلسفه ی اولی »:
تمایل كندی به فلسفه ی ارسطو، كه قبلاً در رساله ی درباره تعریف و توصیف اشیاء او مورد تصریح قرار گرفته بود، در رساله درباره ی فلسفه ی اولی نیز با صراحت بیشتری مشاهده می شود. كندی در این رساله به گونه ای افراط آمیز از مابعدالطبیعه ارسطو نقل قول نموده است. اما به نظر می رسد موضوع مورد استفاده كندی با متنی كه امروزه مورد قبول همگان است تفاوت دارد. كتاب «آلفای كوچك » كه گفته می شود به وسیله پاسیكلس اهل رودس، خواهر زاده اودموس، به رشته تحریر در آمده بود، ظاهراً مفقود شده بود، لكن این كتاب در شرح عبداللطیف بن یوسف بغدادی بر مابعدالطبیعه ارسطو به ترتیبی معكوس، یعنی مقدم بر كتاب آلفای بزرگ، ظاهر می شود. اگر چه كندی بسیاری از نظریاتی را كه به مابعدالطبیعه ارسطو راجع است استادانه توضیح داده و تكمیل نموده است، كتاب وی درباره ی فلسفه ی اولی صرفاً یك شرح از این اثر نیست. زیرا او در حد وسیعی به آثار دیگر ارسطو نیز استناد نموده است. بدین ترتیب بسیاری از آراء كندی برگرفته از نظریات ارسطو در كتابهای طبیعت، درباره ی حیوانات و مقولات ارسطو، كه بیشتر نقل قولها از آنهاست، می باشد. كندی، علاوه بر تنظیم خلاصه ای از مابعدالطبیعه ارسطو، كتاب درباره ی فلسفه ی اولی خود را با استناد به دیگر نوشته های ارسطو تكمیل نموده است.
شناخت طبیعت واقعی اشیاء، یعنی اصلی ترین هدف فلسفه، به عالم محسوسات محدود نمی شد. از نظر كندی، فلسفه شناخت الهیات را نیز در برمی گرفت. و این به خلط طبیعیات و مابعدالطبیعه، علوم و الهیات می انجامید. از نظر مسلمین دروه های بعد این اختلاط غیرقابل قبول و توهین آمیز به نظر می رسید. متدینین فلاسفه را به دلیل ارجح دانستن دریافتهای نظری و عقلانی بر حریم سنت و نیر اعتقاد به نظریه صدق موضوعات ایمانی در صورت تأیید عقل و نه از طریق استناد به سنت، مورد نكوهش قرار می دادند. بدین ترتیب فلسفه، و خصوصاً خداشناسی طبیعی كندی، حاوی بذری بود كه بعدها موجب برخورد میان متدینین و عقل گرایان اسلام شد. او تنها تا زمانی كه مورد حمایت خلیفه عباسی معتصم بود از امنیت لازم برای اشتغال به فلسفه بهره مند بود.
• رواج فلسفه در جامعه اسلامی با وساطت متونی یونانی:
كندی با اعتقاد به این مسئله كه «حقیقت از هر كجا كه به دست آید» مطلوب است، هرگز دین خود به فلاسفه پیشین را انكار ننمود. از نظر او حقایق فلسفی هرگز نمی توانند با حقایقی كه متدینین به اسلام به آنها اعتقاد دارند تعارض داشته باشند. فلسفه و كلام هر دو در راستای یك هدف هستند و آن شناخت واحد حقیقی، یعنی خداوند، است. جا انداختن فلسفه در جامعه ای اسلامی با وساطت متونی از فلسفه متأخر یونان آسان تر به نظر می رسید. كندی از میان این متون، متنی را كه به اصطلاح «ربوبیات » نامیده می شد، جالب یافت. كتاب «ربوبیات » كه به غلط به ارسطو نسبت داده شده بود، در قرن نوزدهم به عنوان شرح فورفوریوس بر تاسوعات افلوطین بازشناسی شد. كندی، با بهره برداری از همه ی متونی كه در اختیار داشت، فلسفه ای را بنا نهاد كه ابزاری كار آمد برای دفاع عقلانی از عقایدی كه مسلمین بنابر سنت و وحی بدان معتقد بودند به شمار می رفت و بدین ترتیب هماهنگی میان عقل و نقل توسط او شكل گرفت.
• تفاوت زبان كندی زبان قرآن مجید:
علی رغم این هماهنگی به وجود آمده، زبان مورد استفاده كندی با آنچه كه در قرآن مجید آمده تفاوت آشكار دارد. كندی به جای «الله »، كه خداوند متعال در قرآن مجید و حتی در كلام با آن خوانده می شود، از كلمه «باری » (خالق ) یا علت اولی استفاده كرده است. كلمه باری در قرآن تنها یك بار به كار رفته است؛ اصطلاح علت اولی هم در هیچ جای قرآن كریم و نیز كتابهای مقدس آسمانی دیده نشده است. اساساً از نظر دینداران عقیده به اینكه خداوند قادرمطلق سر سلسله ی علتهایی باشد كه همه نشئت گرفته از خود او هستند، شرك به حساب می آید. از نظر آنان خداوند تنها علت است، خالق هر چیزی است. كندی خلقت از عدم را با اصطلاح ابداع مطرح می كند، در حالی كه در قرآن مجید خلق مورد استفاده قرار گرفته است؛ جرم نیز به جای جسم استعمال شده است؛ و مانند آن. انتخاب این چنینی اصطلاحات نشان می دهد كه كندی آگاهانه از اقتباس واژه های قرآنی اجتناب نموده و بدین وسیله زبان اندیشه و نظر را از زبان بی مانند و بی بدیل قرآن كریم جدا ساخته است.
• فلسفه اولی؛ شناخت واحد حقیقی :
فلسفه اولی، به معنای شناخت واحد حقیقی است . در عین حال، هر چیزی معلول واقعیت قبل از خود و علت واقعیتی پس از خود است، و علت صرف همان واحد حقیقی است . جهان، كه صادر و مخلوق لاواسطه نخستین علت است، به همین دلیل وابسته و مرتبط به آن واحد حقیقی است، امّا در عین حال از آنجا كه در زمان و مكان محدود است از او متمایز است . وحدانیت نخستین علت در تقابل با كثرت جهان مخلوقات است، یعنی هر واقعیتی پنج امر قابل حمل دارد: جنس، نوع، فصل، عرض خاص و عرض عام . انحاء هستی به وسیله مقولات توضیح داده می شوند. كندی با اذعان به این مطلب كه جهان از عدم آفریده شده است و حادث زمانی است و بعد از آنكه نبوده پا به عرصه هستی گذارده است با تعالیم اسلامی هماهنگی كامل دارد. این مسئله نه تنها شهادت و باور دینی او است، بلكه او به عنوان یك فیلسوف نیز همین عقیده را دارد.
• علوم ریاضی و طبیعی از نظر کندی:
كندی علاوه بر مابعدالطبیعه، به ریاضیات و علوم طبیعی نیز علاقه مند بود. تلاش او در مطالعه جامع علوم اثبات می كند كه او پیرو حقیقی ارسطو بود. او به خاطر علاقه و افری كه به ریاضیات داشت حتی از ارسطو هم پیش افتاده است. او مقاله ای با عنوان فلسفه جز با آموختن ریاضیات قابل درك نیست نوشت. علاقه او به ریاضیات در رساله ی درباره تعریف و توصیف اشیاء نیز تأثیر گذاشته است. بسیاری از تعاریف به دو صورت طبیعی و ریاضی (از دو جهت طبیعی و تعلیمی ) ارائه شده اند. در عین حال، كندی بیشترین مهارت تدریس خود را در زمینه محاسبات ریاضی نشان داد. دو شاگرد معروف او، جعفربن محمدبن عمر بلخی (به لاتین ALBUMASAR ) و ابوالعباس احمدبن طیب سرخسی، تحقیقات استاد در موضوع ریاضیات را تعقیب نموده و آن را گسترش دادند.
• داروشناسی کندی:
علاقه مندی بسیار زیاد كندی به ریاضیات در اواخر قرن 4/10 برِترِن اهل بوریتی را نیز تحت تأثیر قرار داد. او، به دلیل تمایل به یافتن كاربردهای عملی علوم، روش موجود را برای تشخیص میزان خاصیت و سودمندی داروها تكمیل نمود. این امر بعد از این لازم الاجرا شد كه دانشمندان در بخش دارو از تجویز داروهای ساده شروع و به داروهای مركب می رسیدند. نخستین دانشمندی كه نامش به عنوان استفاده كننده داروهای مركب ثبت شده است ابوالحكم أهل دمشق است. برای دستیابی به بیشترین میزان تأثیر، داروساز موظف بود تا میزان و تناسب هر كدام از اجزاء دخیل در یك دارو را با دقت محاسبه كند. كندی وظیفه تقسیم دارو به اجزاء آن را براساس میزان خاصیت شفابخشی آنها بر عهده گرفت . او علاوه بر اینها رساله ها و كتابهای راهنمای بسیاری درباره مسائل مربوط به طبابت و داروسازی به رشته تحریر درآورد.
• ارتباط ریاضی با طب و سیاست :
كندی در یكی از همین مقالات طبی، كه به تازگی پیدا شده است، طب و ریاضیات را از طریق دستور محاسبه میزان بیماری در دوران بحرانی پیشرفت آن به هم ربط داده است. ماه، به عنوان نزدیك ترین سیاره فلك، در بروز بسیاری از بیماریهای صعب العلاج مؤثر شناخته می شد. بیماریها در روزهای خاص تحولات ماهیانه قمر روبه بهبود یا وخیم ترشدن می گذاشتند. این نظریه ای بود كه قبلها گالن ابراز نموده بود و بعدها به وسیله كندی تكمیل شد. علاقه و كنجكاوی كندی نسبت به علوم ریاضی حتی در آستانه كتابهای مقدس هم توقف پیدا نكرد. او مقاله ی درباره دوران سلطنت اعراب را نوشت و در آن محاسبات خود را براساس حروف آغازین بیست و نه جزء قرآن مجید مبتنی نمود. اینها جمعاً چهارده كلمه رمز را تشكیل می دهند كه هر كدام شامل چهارده حرف متفاوت از مجموعه بیست و هشت حرف زبان عربی اند، و با محسابه ارزش عددی هر كدام از این حروف (حروفی كه تكرار می شوند فقط یك بار محاسبه می گردند) عددی به دست می آید كه دقیقاً مطابق سالهای حكومت اعراب تا حمله مغول در سال 656/1258 است كه بغداد را به كلی نابود كردند و به استیلای عرب برای همیشه پایان دادند.
• نتیجه مباحث فوق
معمولاً گفته می شود كه فلسفه كندی با آئین اسلام هماهنگی دارد. این مطلب به عنوان نمونه با اعتقاد كندی به خلقت عالم از عدم تأیید می گردد. در عین حال، این نكته را هم نباید نادیده گرفت كه او در رساله درباره تعریف و توصیف اشیاء، درباره ی عالمی بالاتر از عالم مخلوق صحبت می كند. این مسئله با عقاید مسلمین تعارض دارد.
همین ناسازگاری در مورد نظریه ی فیض نیز صحت دارد، در حالی كه بنابر باور دینی، عالم در یك آنْ به امر الهی آفریده شده است. به هر حال، ارائه یك جمع بندی و قضاوت نهایی درباره فیلسوفی كه مجموعه آثارش، جز اندكی، محفوظ نمانده است اگر محال نباشد بسیار دشوار است. امّا مجموعه رساله هایی كه تاكنون به دست ما رسیده و ابن ندیم در فهرست خود آنها را ذیل نام كندی آورده است، به ما اجازه می دهد تا قاطعانه این ارزیابی را داشته باشیم كه كندی یك فیلسوف و دانشمند علوم طبیعی بوده است. همین ارزیابی ضمناً ما را مجاز می دارد تا بپذیریم كندی نمی توانسته در ارائه این نظریات به هیچ كدام از «هم زبانان » خود متوسل شده باشد. صحت دارد كه، براساس روایت ابومشعر، مردان دانش آموخته ای علاوه بر كندی بودند كه آثار علمی را به مترجمان می سپردند یا حتی خود به ترجمه آن كتابها مبادرت می ورزیدند، مردانی چون پسران موسی بن شاكر، حنین بن اسحاق، ثابت ابن قرّه و عمربن فرخان، امّا كندی نخستین فردی بود كه به صورت نظام یافته به ترجمه آثار فلسفی یونان از زبانهای دیگر همت گماشت و راهی برای ورود آن به دنیای اسلام شد، جایی كه فلسفه همواره با سردی و حتی با بی مهری زیادی روبه رو بود. او در برهه ای از عمر خود از حمایت خلیفه بهره مند بود؛ امّا، همانند بیشتر فلاسفه بعد از خود، هیچ ابزاری برای تدریس رسمی نداشت، چرا كه اساساً مركزی برای آموزش فلسفه وجود نداشت. او همواره، با زبان خاصی كه اختیار كرده بود، خود را از برخورد با متكلمان دور نگه می داشت. او علاوه بر مابعدالطبیعه همواره غرق در تحقیق راجع به تقریباً همه ی مسائل علوم طبیعی و ریاضی بود.
• تاثیر كندی در فلسفه قرون وسطای :
كندی از طریق ترجمه های لاتین آثارش تأثیر زیادی در فلسفه قرون وسطای اروپا گذاشت. اروپائیان با طیفهای مختلف آثار او آشنا شدند، به خصوص با آثاری كه بیشتر به علوم طبیعی و رباضیات مربوط بود. جرارد اهل كریمونا و آونداوس (AVENDAUTH) چندین اثر علمی كندی را ترجمه كردند، كه در میان آنها درباره نورشناسی (ON OPTICS) در بحث راجربیكن در مورد سرعت نور مورد استفاده قرار گرفت. از دیگر رساله هایی كه توسط جرارد ترجمه شد می توان درباره درجات (داروهای مركبّ)، درباره ی خواب و بینایی و درباره ذوات خمسه (ESSENCES ON FIVE) را، كه این یكی نیز مورد استشهاد بیكن در كتاب طبیعت و تكثیر نور یا انواع قرار گرفته است، نام برد. مقاله درباره ذوات خمسه یكی از منابع اصلی شناخت كندی بود تا اینكه ابوریده درسال 1950مجموعه ای از چهارده مقاله را كه بیشتر در موضوعات فلسفی بود تدوین نمود. در كنار این آثار تنها بخشهایی پراكنده از سایر آثار دست دوم قرون وسطی مورد شناسایی قرار گرفته بود. به عنوان نمونه، مسعودی مورخ، در مروّج الذهب خود، به رساله ای از كندی استشهاد نموده است كه در آنجا امكان ساخت مصنوعی طلا و نقره را مورد انكار قرار داده است. ابوبكر محمدبن زكریای رازی بعدها ردّیه ای بر این رساله نوشت. |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
شنبه 6 فروردین 1390 3:29 PM
تشکرات از این پست