0

علی بن محمد نوفلی زندگی نوفلی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

علی بن محمد نوفلی زندگی نوفلی


علی بن محمد نوفلی

زندگی نوفلی

ابوالحسن علی بن محمد بن سلیمان نوفلی از مورخان زبده شیعه امامی و از راویان امام هادی علیه السلام است. به رغم آن که نشانی از وی در رجال نجاشی و فهرست شیخ طوسی نیامده است، اما روایات وی در منابع حدیثی شیعه و نقلهای تاریخی او در برخی از تواریخ عمومی به فراوانی درج شده است. شیخ طوسی كه در فهرست يادي از نوفلي نكرده، در رجال: ‌388 خود، میان اصحاب امام هادی (ع) از وی با عنوان علی بن محمد نوفلی یاد کرده است. در رجال برقی:‌ 60 نیز از وی به عنوان یکی از اصحاب امام هادی (ع) یاد شده است.


انتساب به «نوفلي» مربوط به کسانی است که از نسل نوفل بن حارث بن عبدالمطلب هستند، بنابر این او نیز هاشمی است، چنان كه شماري از احفاد وي نيز دقيقا به عنوان هاشمي شناخته مي‌شوند.


ارتباط و اتصال ميان علي بن محمد نوفلي ما با نوفل بن حارث بن عبدالمطلب در اسناد موجود آمده است. محمد بن بحر شیبانی رُهنی، دانشمند امامی قرن سوم و اوائل قرن چهارم، در اثر مفقود او با عنوان کتاب النحل بر اساس اطلاع ياقوت حموي، از اين سند ياد كرده است: و قال في موضع آخر: حدثني سعد بن عبد الله بن أبي خلف، قال حدثني أبو هاشم الجعفري، وقال فيه: حدثني النوفلي علي بن محمد بن سليمان بن عبد اللّه بن الحارث بن نوفل (معجم الادباء: 6/2435). در تاریخ طبری (8/200) نیز با این نسب از او یاد شده است: «ذكر علىُّ بن محمد بن سليمان بن عبد الله بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، قال: ….» ایضا در تاریخ طبری (8/20 – 22) روایتی از این نوفلی هست که باز مؤید همان نسب پيشگفته است.


ابوالحسن علی نوفلی، شیعی امامی و از اصحاب نزدیک امام هادی علیه السلام بوده است و ما این مطلب را از چندین روایت در می‌یابیم (کافی: 4 /170؛ فقیه: 2/174 با اندکی اختلاف؛ دلائل الامامة: 219). در این باره شرح بیشتری خواهد آمد.


برخی نقلهای وی از امامان متقدم با سندی کاملا امامی است، مانند این سند که ابوالفرج خبر آن را آورده است: نوفلي، از حماد بن عيسى الجهني، عن معاوية بن عمّار، عن جعفر بن محمد (مقاتل ‏الطالبيين:91).


زندگی او بر حسب آنچه از پدر و خود او می‌دانیم، باید در نیمه دوم قرن دوم و نیمه نخست قرن سوم باشد. در این باره سه تاریخ داریم:


اول در اغانی (18/396) روایتی است که حضور او را در حج در سال 198 نشان می دهد: حدثني عليّ بن محمد النّوفليّ قال: رأيت ابن مناذر في الحجّ سنة ثمان و تسعين و مائة، قد كفّ بصره، تقوده جويرية حرّة، و هو واقف يشتري ماء قربة، فرأيته وسخ الثّوب و البدن، فلما صرنا إلى البصرة أتتنا وفاته في تلك الأيّام.


دوم در کتاب امالی طوسی: 575 روایتی هست که نشان می دهد که او در سال 245 برای ابن عمار ثقفی روایت کرده است.


سوم باز روایتی که نشان می دهد او در سال 250 برای ابن عمار روایت کرده است. در این سند آمده است که احمد بن عبیدالله ثقفی در سال 321 روایت کرد که نوفلی در سال 250 برای او روایت کرده است که ... (امالی: 463). اشکال این متن سال 321 برای روایت ابن عمار ثقفی است؛ زیرا منابع متعددی از جمله تاریخ بغداد متفق هستند که ثقفی در سال 314 درگذشته است. اما در اصل خبر نباید تردید کرد و به احتمال زیاد اشتباهی در این تاریخ صورت گرفته است.


خاندان نوفلی

گذشت که نسب وی چنین است: علی بن محمد بن سلیمان بن عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب. این نوفل بن حارث همان بود که به روایت سلیمان بن محمد بن عبدالله بن نوفل، با عباس بن عبدالمطلب خدمت رسول خدا (ص) رسید و حضرت میان آنان عقد اخوت بست (طبقات الکبری: 4/14). سند این روایت که همه نوفلی هستند با اصل مطلب خواندنی است: قال: أخبرنا علي بن عيسى بن عبد الله النوفلي، عن إسحاق بن الفضل، عن سليمان بن عبد الله بن الحارث بن نوفل: أنّ العباس بن عبد المطلب و نوفل بن الحارث لما قدما المدينة على رسول الله صلی الله علیه و آله مهاجرين آخى بينهما و أقطعهما جميعا بالمدينة في موضع واحد و فرع بينهما بحائط (طبقات: 4/14).


عبدالله مشهور به «ببّه» (انساب الاشراف: 4/297) راوی بسیار مشهوری در میانه قرن اول است. یک نمونه از روایت عبدالله بن حارث، نقل اختلاف میان عثمان و امام علی (ع) در باره خوردن گوشت صید در حال احرام است كه عثمان در آن ماجرا خطاب به امام علی (ع) گفت: انّک لکثیر الخلاف علینا، در مصنف عبدالرزاق: 4/434 و مسند احمد (1/100) نقل شده است. (و روایت دیگر از او را بنگرید در: المدونة الکبری: 2/405، المحلی: 2/ 273؛ 7/233، 8/352؛ 10/13؛ علل الشرائع: 1/170 در باره حدیث انذار عشیره و همین روایت در مناقب امیر المؤمنین از محمد بن سلیمان کوفی: 1/375، امالی مفید: 260 و احادیث فراوان دیگر). بدون تردید این عبدالله در چهارچوب مواضع خاندانی خود، و ارتباطی كه با امام علی (ع) و ابن عباس داشته، شیعه بوده است. وی همچنین، نماینده امام حسن مجتبی (ع) در مراسله صلح با معاویه بود (الفتوح: 4/290). از عبدالله که چهره‌ای سیاسی – علمی بود، ضمن رخدادی یادی در تاریخ طبری (5/514) شده است. وی ده دختر داشت که یکی از آنان ام حکم بود که به عقد محمد بن علی عباسی درآمد (اخبار الدولة العباسیة: 298).


عبدالله فرزندان پسر فراوانی هم داشت که غالب آنان در منابع به عنوان راوی شناخته شده‌اند. اطلاعات جالبی در باره برخی از افراد منسوب به نوفل بن حارث در انساب الاشراف: 4/297 آمده است. همچنین در جای جای همان کتاب (5/81؛214؛ 384؛ 400؛ 583؛ 7/144اخبار سیاسی در باره عبدالله بن نوفل موجود است. بلاذری نوشته است که او در قیام ابن اشعث (سال 82 – 83) حضور داشت و به عمان رفت و همان جا درگذشت (انساب: 7/351). یک خبر دیگر حکایت از آن دارد که وی به احتمال در 99 درگذشته است. (انساب: 4/302؛ نیز بنگرید و مقایسه کنید با:‌ تهذیب الکمال: 14/369).


محمد یکی از فرزندان عبدالله بن حارث راوی است و روایتی از او در موطاء:‌ 1/344 به نقل از ابن شهاب زهری درج شده است. فرزندش دیگر اسحاق نیز راوی فضیلتی برای امام علی (ع) است (الیقین ابن طاوس: 429). عون فرزند دیگر عبدالله است (نجاشی: 89)؛ چنان که از احمد بن محمد بن موسی بن حارث بن عون بن عبدالله بن حارث در رجال نجاشی: 89 آگاهیم که می‌نویسند: له کتاب النوادر الکبیر. از وی روایاتی در متون حدیثی برجای مانده است.


فرزندان دیگر او عبارتند از: صلت (السنة ابن ابی عاصم: 560) عبیدالله (حسن الظن بالله از ابن ابی الدنیا: 279) اسحاق (الاحاد و المثانی: 5/467) و عبدالله (الموطاء: 2/894؛ المحلی: 5/173).


فرزند او سلیمان (جد علی نوفلی صاحب کتاب الاخبار) شهرت بیشتری دارد. وی در انقلاب عباسی حضور داشت و همراه عبدالله بن علی وارد دمشق شد. این همان سفری است که عبدالله تمامی قبور خلفای اموی را نبش کرد و خبر آن را همین محمد بن سلیمان نوفلی نقل کرده است. ابن عساکر در تاریخ دمشق مدخلی با نام وی یعنی «محمد بن سليمان بن عبد الله النّوفلي‏ّ» باز کرده و می نویسد که وی (یعنی محمد بن سلیمان؛ اما درست آن خود سلیمان) در وقت ورود عبدالله بن علی به دمشق، همراه او بود. سپس از مشایخ او یاد کرده عبارتند از: یحیی بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی، سلیمان بن جعفر بن سلیمان بن علی، عموزاده‌اش فضل بن عیسی بن عبدالله نوفلی و عباس بن حسن بن عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب علیه السلام یاد کرده است. آنگاه می افزاید که پسرش از او روایت دارد (تاریخ دمشق: 53/128). این که هم در قیام عباسی باشد و هم اخبار ابوالسرایا را نقل کرده باشد که فاصله آن اندکی کمتر از هفتاد سال است، قدری شگفت می‌نماید. محتمل است (برخلاف گفته ابن عساکر) کسی که همراه عبدالله بن علی عباسی به شام وارد شد سلیمان بن عبدالله بن حارث بن نوفل (جد علی بن محمد نوفلی) باشد.


طبری (8/20) حکایتی را از قول عبدالله بن ابی‌سلیم از موالی عبدالله بن حارث نقل می‌کند که همراه سلیمان بن بن عبدالله بن حارث در جریان اقدام منصور برای جانشین کردن فرزندش مهدی به جای ولی عهدی عیسی بن موسی، درگیر ماجرایی شده و آن را نقل کرده است. بنابرین کسی که در جریان قیام عباسی بوده است نه محمد بن سلیمان بلکه پدرش سلیمان بن حارث بن عبدالله نوفلی بوده است. ما باید عمر سلیمان را تا حوالی 150 – 160 عمر فرزندش محمد بن سلیمان را تا حوالی 210 – 220 و عمر فرزندش علی نوفلی را تا 250 – 260 بدانیم.


باید توجه داشت که خاندان نوفلی در قیام عباسی شرکت داشتند، اما مانند بسیاری از خاندان های دیگر نظیر خزاعی‌ها و یقطینی‌ها به تدریج از آنان دور شده و جانب علویان را گرفتند. این تغییر گرایش در این خاندان در روزگار محمد بن سلیمان رخ داده است، چنان که به روایت کشی، سلیمان در روزگار هارون همراه یکی از افراد خاندان شیعی میثم، به زندان افتاده است.


در سنن نسائی (5/151؛ تاریخ دمشق: 42/311) روایتی در فضیلت امام علی علیه السلام به نقل سلیمان بن عبدالله بن حارث از جدش از علی علیه السلام نقل کرده است. در این روایت حضرت رسول به علی (ع) فرمودند که من هرچه در نماز خواستم خداوند به من عطا کرد و هرآنچه برای خود خواستم برای تو نیز از خداوند خواستم.


از این سلیمان، گاه به سلیمان بن عبدالله بن حارث هاشمی نیز یاد می‌شود اما برخی از رجال شناسان سنی مانند ابن حجر او را نشناخته‌اند (تقریب التهذیب: 1/387). طبعا خاندان نوفل، هاشمی هستند و جالب است که در مسند احمد: 1/100 از پدر سلیمان، یعنی عبدالله بن حارث هم به عنوان هاشمی یاد شده است.


عبدالله بن سلیمان نوفلی، یک راوی است که بسا فرزند همین سلیمان بوده و روایتی از وی در بشارة المصطفی: 61 نقل شده است.


محمد، پدر نوفلی ما، عالم و محدث و اخباری بزرگوار فرزند دیگر همین سلیمان بوده است. این مطلب که او راوی برجسته‌ای بوده، از اخبار فراوانی که نوفلی از پدرش نقل کرده و تقریبا بیش از هشتاد درصد اخبار او از پدرش می‌باشد «عن ابیه» آشکار است. علی الاصول، تغییر گرایش از عباسیان به علویان و به خصوص مذهب امامی باید از زمان محمد نوفلی باشد، هرچند باید توجه داشت که بسیاری از کسانی که به عباسیان گرایش یافتند تصورشان بر این بود که اقدامی از روی تشیع انجام می‌دهند، اما به تدریج دریافتند که به خطا رفته‌اند.


از این محمد خبر جالبی داریم و آن این که در زمان هارون مدتی همراه ابن میثم، در زندان بوده است. این مطلب به دنبال روایت مفصلی است که کشی در باره مناظره هشام بن حکم با متکلمان در حضور یحیی برمکی و در حالی که هارون در پشت پرده نشسته بوده آمده است. خبر این مناظره در زندان به محمد بن سلیمان نوفلی و ابن میثم رسیده و آنان در این باره با یکدیگر گفتگو کرده‌اند (رجال کشی: 262).


شیخ صدوق (م 381) روایتی از علی بن محمد نوفلی نقل کرده است که از قول پدر اوست. در این سند آمده است که پدرش این خبر را از علی بن یقطین شنیده است (علل الشرایع: 1/71، قصص الانبیاء راوندی: 213). بنابرین ارتباط پدر او با محافل شیعی کاملا روشن است. نقل اخبار زیدیه و طالبیان می‌تواند نشانی دیگر بر این امر باشد.


در یک مورد (الاوائل عسکری:‌ 219) وی خبری از پدرش نقل می کند که ضمن آن پدرش از ارتباط خود با عیسی بن جعفر عباسی (م حوالی 185؛ بنگرید: الاعلام: 5/102) یاد کرده که حاکم بصره بوده است. از این خبر چنین به دست می آید که وی ارتباط نزدیکی با او داشته است. محمد نوفلی در حوالی سالهای 200 در بصره بوده و همان جا اخبار مربوط به ابوالسرایا را گردآوری کرده، همان مطالبی که ابوالفرج در مقاتل الطالبیین به طعنه از آنها یاد کرده است. احتمال این که محمد بن سلیمان در بصره می‌زیسته وجود دارد.


به نظر می‌رسد محمد بن سلیمان نوفلی منبع اخبار تاریخی و ادبی بوده و در عین حال خوش ذوق هم بوده است، چرا که ابوالفرج در جایی این خبر را هم به نقل از پسر در باره پدر آورده است: «أخبرني أحمد بن عبيد اللّه بن عمار قال: حدّثني علي بن سليمان النوفلي أحد بني نوفل بن عبد مناف قال: كان أبي يتعشّق جارية مولّدة مغنّية لامرأة من أهل المدينة، و يقال للجارية مريم...» (اغانی: 14/366).


علاوه بر پدر، عموی وی و خاندانش نیز گرایش علمی – تاریخی – روایی داشته‌اند. در یک مورد (اغانی: 16/70) می‌گوید: حدثنی ابی و أهلی. جای دیگری (اغانی:‌ 20/217) عن «عمه عیسی» دارد. (و نیز در اغانی: 12/430: «حدّثنا أحمد بن عبيد اللّه بن عمار قال حدّثنا عليّ بن محمد النوفليّ عن أبيه و عمه عيسى». بنابر این می توانیم نام عموی وی را هم که عیسی است داشته باشیم و بدانیم این که او راوی بوده است. در جای دیگری در همین اغانی (4/494) تعبیر « عن أبيه عن عمومته» دارد. . و در جای دیگر: «أخبرني أحمد بن عبيد اللّه بن عمّار قال: حدّثني عليّ بن محمد النّوفليّ قال حدّثني رجل من أهلي من بني نوفل» (اغانی: 8/462).


نسائی در سنن (4/444) روایتی از عاصم بن سلیمان بن عبدالله بن حارث نقل کرده است که گمان می‌رود برادر محمد و عموی علی نوفلی (نویسنده کتاب الاخبار) باشد.


در یک سند که شیخ طوسی در امالی: 575 آورده است، علی بن محمد بن سلیمان نوفلی در سال 245 برای ابن عمار ثقفی روایت کرده و منبع او به نقل از پدرش از یزید بن عبدالملک نوفلی است. این شخص باید یکی از مصادیق «عن اهلی» در اسنادی باشد که نوفلی به عنوان منبع خبر ذکر کرده است.


شخص دیگری که نوفلی خبری از او نقل کرده، جعفر بن محمد نوفلی است که می تواند برادر مؤلف ما یعنی علی بن محمد نوفلی باشد. وی روایتی از جعفر نوفلی در کتاب الاخبار خود نقل کرده و مسعودی آن را آورده است (مروج: 3/79). در اغانی (3/109) نیز خبری از همین طریق، یعنی «علی بن محمد عن جعفر بن محمد النوفلی» آمده است. در عیون اخبار الرضا: 2/216 نیز روایتی از جعفر بن محمد نوفلی هست که مطلبی در باره برخی از شیعیان مدعی زنده بودن امام کاظم (ع) از آن حضرت پرسش کرده است.


در عیون اخبار الرضا: 1/154 خبر مفصل مربوط به دستور مأمون به فضل بن سهل برای گردآوری ارباب مذاهب برای مذاکره و مباحثه با امام رضا علیه السلام از قول «حسن بن محمد نوفلی ثم الهاشمی» نقل شده که می‌تواند برادر مؤلف ما باشد. زمان او با روایتی که از داستان مزبور نقل کرده منطبق است. احمد بن محمد بن سلیمان نوفلی راوی دیگری است که در بصائر الدرجات:‌ 43 و اکمال الدین: 1/321، 2/342 از او نقل شده است.


بسا ابراهیم بن محمد نوفلی نیز فرزند دیگر همین محمد بن سلیمان نوفلی باشد که در بصائر الدرجات: 159 از او روایت شده است.


در رجال طوسی (ص 362) از عباد بن محمد بن سلیمان نوفلی به عنوان يكي از اصحاب امام رضا عليه السلام ياد شده است. تا آنجا كه مي‌دانيم در منابع حدیثی روايتي از وي درج نشده است.


اگر مقصود از علی بن محمد در این سند « قال عليّ بن محمد، حدّثني جدّي حمدون» در اغانی: 5/191 به قرینه روایات قبل از آن نوفلی ما باشد، می‌توان تصور کرد که یکی از اجداد مادری وی نامش حمدون بوده است. اما اطمینان کافی به این امر نداریم.


شيخ صدوق در اكمال الدين روايتي از «محمد بن علي بن محمد النوفلي» از طریق احمد بن عيسي وشاء از احمد بن طاهر قمي از محمد بن بحر از احمد بن مسرور از سعد بن عبدالله قمي نقل مي‌كند. اين كه محمد بن علی بن محمد نوفلی فرزند نويسنده ما باشد، کاملا محتمل است (وسائل الشيعة: 38/88).


این واقعيت که نوفلی برخلاف پدر و عموهایش که راوی بوده‌اند و تاکنون از نام کتابی از آنان آگاهی نداریم، یک مؤلف بوده است، تردیدی نیست. اما تنها کتابی که از او می‌شناسیم کتاب الاخبار است. این نام نیز تنها در مروج الذهب آمده و دیگران تنها به عنوان یک منبع از خود او یاد کرده اما نامی از این کتاب به میان نیاورده‌اند. در این باره توضیحاتی خواهد آمد.


عنوان کتاب الاخبار غالبا نشانگر مرحله ای تاریخنویسی اسلامی است که به ویژه در قرن سوم معمول بود. این قبیل آثار ممکن بود اخبار یک شخص، خلیفه یا شاعر یا هر شخصیت دیگر، و نیز اخبار یک رخداد باشد؛ چنان چه ترتیب این اخبار نیز می‌توانست منظم و یا نامنظم باشد. در این موارد غالبا کتاب الاخبار با «النوادر» به یکدیگر نزدیک بود و «نوادر» هم معنای جمع اخبار پراکنده‌ای را داشت که کمتر تحت عنوان یک موضوع در می‌آمد. تعابیری چون «کتاب الاخبار و النوادر» «کتاب الاخبار و الاثار» «کتاب الاخبار و الاحادیث»، «کتاب الاخبار والانساب»، «کتاب الاخبار و الانساب و السیر»، «کتاب الاخبار المسموعه» فراوان در فهرست ابن ندیم به چشم می‌خورد. یکجا از کتابی به خط ابوالقاسم الحجازی یاد می کند کتابی با عنوان «کتاب الاخبار الداخلة فی التاریخ» داشته است (الفهرست: 263).


از اخباری که از او نقل شده و غالب آنها در باره طالبیان و عباسیان است، می‌توان حدس زد که کتاب الاخبار نوفلی، کتابی شبیه الموفقیات زبیر بن بکار بوده و نظم تاریخی مرتبی نداشته است. این سبک نگارش در قرن سوم معمول بود و آثاری چون اغانی و یا تاریخ طبری، و مجموعه‌های بزرگ بعدی، غالبا بر اساس این نوع منابع که تکیه خاصی روی اخبار سیاسی و ادبی داشتند، تألیف شده است. در این باره که نوفلی کتاب دیگری هم داشته است تاکنون خبری نداریم. در عین حال نباید دامنه تأثیر گذاری نوفلی را به کتاب الاخبار او محدود کرد.


روایات بسیار اندکی در باب فضائل امام علی علیه السلام به نقل از وی در منابع حدیثی سنی برجای مانده است که از آن جمله حدیثی است که نسائی (م 303) از او نقل کرده است: أخبرنا علی بن محمد بن سلیمان، عن ابن عیینه، عن عمرو بن دینار، عن إبی جعفر محمد بن علی، عن ابراهیم بن سعد بن أبی وقاص، عن أبیه (و لم یقل مرة عن أبیه) قال: کنا عند النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و عنده قوم جلوس، فدخل علی کرم الله وجهه، فلما دخل خرجوا، فلما خرجوا تلاوموا، فقالوا: و الله ما أخرجنا إذ أدخله، فرجعوا فدخلوا، فقال: و الله ما أنا أدخلته و أخرجتکم بل الله أدخله و أخرجکم. (الخصائص:‌ 74).


وی شاگردان برجسته‌ای داشت. یکی از آنان، احمد بن عبدالعزیز جوهری (م 323) نویسنده کتاب السقیفة و فدک است. نمونه روایت وی از نوفلی در منابع مختلف از جمله در امالی الطوسی:‌ 594 و غالبا در اغانی دیده می شود. شاگرد زبده دیگر او ابن عمار ثقفی است که شرح حال وی خواهد آمد.


به هر روی، در بزرگی نوفلی تردیدی نیست. زیرا نه تنها مسعودی نام او را در کنار مورخان بسیار برجسته در مقدمه مروج آورده است، بلکه نقل های او در انساب الاشراف، طبری، مقاتل الطالبیین و بسیاری از مآخذ دیگر نشان از جلالت مرتبت او به عنوان یک منبع تاریخی دارد.


تنها تعابیر تندی که در باره وی و به خصوص پدرش وجود دارد از سوی ابوالفرج اصفهانی (م 356) است که آن هم می‌تواند انگیزه مذهبی داشته باشد. ابوالفرج دقیقا از روی تعلق خاطری زیدی‌گری خود، او را به عنوان یک فرد امامی مورد حمله قرار داده و می‌گوید که عقیده امامی او سایه بر نقلهایش انداخته است. به علاوه از این که پدر او اخبار را از افواه مردم جمع آوری می‌کرده برآشفته و آن نقلها را به عنوان «اراجیف» وصف کرده است. این در حالی است که خود وی در مقاتل و و به ویژه در اغانی (با نقل صد روایت کوتاه و بلند از وی بیشترین حجم روایت را از او نقل کرده است. بی‌توجهی متون زیدیه به او در نقل اخبار طالبیان تا اندازه‌ای می‌تواند ناشی از نگرشی مشابه ابوالفرج در آنان نسبت به نوفلی باشد.


عبارت ابوالفرج در نقد نوفلی در اوائل اخبار مربوط به ابوالسرایا در مقاتل چنین است: کان یقول بالامامة فیحمله التعصب لمذهبه علی الحیف فی ما یرویه ونسبة من روی خبره من أهل هذا المذهب إلی قبیح الافعال؛ و اکثر حکایاته فی ذلک عن أبیه موقوفا علیه لایتجاوزه، و أبوه حینئذ مقیم بالبصرة لایعلم بشیء من أخبار القوم الا ما یسمعه من ألسنة العامة علی سبیل الأراجیف (مقاتل: 344).


از دیگر کسانی که مستقیم از نوفلی نقل کرده و خود از مورخان برجسته است، محمد بن حبیب (م 245 ) نویسنده المنمق و المحبر است که در کتاب المنمق (354- 356) خبری از او آورده است.


خطیب بغدادی از عمر بن محمّد بن عبد الملك بن أبّان بن أبي حمزة، كاتب و وزیر و شاعر معروف به ابن الزيات (م 232)، که به وزارت معتصم هم رسید، به عنوان یکی از راویان از علی بن محمد نوفلی و عمر بن شبه یاد کرده است. (تاريخ بغداد، ج‏11، ص: 216).


با توجه به سن پدر وی و نقلی که از خود نوفلی در سال 250 روایت شده است، می باید حدس زد که درگذشت وی بعد از این سال و به احتمال پیش از 260 بوده است. زیرا سن بیش از آن برای وی معقول نمی‌نماید.


نوفلی امامی و احادیث وی در منابع حدیثی شیعه


علی بن محمد نوفلی یک شخصیت حدیثی ـ شیعی اما محدود دارد و شاید به همین دلیل چندان مورد توجه منابع رجالی شیعه قرار نگرفته است. در واقع، به رغم آن که از وی بیش از 20 روایت در منابع مختلف روایی شیعه هست، اما مدخلی به جز آنچه که به طور اشاره در رجال طوسی در زمره اصحاب امام هادی (ع) آمده است، در باره وی دیده نمی‌شود. علاوه بر ارتباط مستقیم او با امام هادی علیه السلام، نقل عبدالله بن جعفر حمیری از وی (بحار: 6/288 از کامل الزیارات) و بسیاری از شواهد دیگر نشان از حضور او در محافل علمی جامعه شیعه امامی دارد.


به هر روی، نقلهای شیعی وی چندان هست که اطمینان حاصل کنیم که وی در جمع شیعیان امامی بوده و برخلاف مورخانی که گرایش‌هایی چون تشیع عراقی دارند، او را یک شیعه امامی اصیل بدانیم. با این حال شگفت آن است که با وجود این روایات در منابع کهن، رجال شناسان کهن و متأخر توجهی به شناخت شخصیت او نداشته‌اند.


شاید لازم باشد بیفزاییم که نه تنها نجاشی بلکه ابن ندیم نیز که متقدم بر وی بوده و دستی بر آثار کهن داشته، وی را نشناخته و نامی از وی در متن موجود الفهرست نیست. فقهای قرون بعدی نیز با وی آشنایی نداشته‌اند. از جمله مقدس اردبیلی وقتی به یک روایت او از امام هادی (ع) اشاره می‌کند، او را فردی مجهول معرفی می‌نماید (مجمع الفائدة و البرهان: 3/207 و نیز سبزواری در ذخیرة المعاد: 2/384؛ الحدائق الناضرة: 11/4).


از متأخرین، مامقانی در تنقیح ذیل نام وی، صرفا اشارتی به چند حدیث او دارد و می‌نویسد که وی در طریق صدوق در کتاب «فقیه» قرار گرفته است. اشارتی هم به روایت وی در کافی دارد. مرحوم تستری با همه دقتی که در این قبیل موارد دارد، در قاموس: 7/555-556 تنها عبارت ابوالفرج را در مذمت وی آورده و همین مقدار نشان داده است که شخصیت حدیثی او را با شخصیت تاریخی او تا حدودی تطبیق کرده است؛ اما از این بالاتر نرفته است. در معجم رجال الحدیث (13/155- 157، 190) در سه مدخل جدا با احتمال این که بسا یکی باشند، از او و روایاتش در منابع حدیثی شیعه یاد شده است.


احادیثی که از طریق نوفلی از امامان نقل شده، عبارت است از:

1 ـ از نوفلی از حسن بن صالح از برخی از اصحابش روایت کرده است:


أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ قَالَ رَأَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام يَمْشِي بَعْدَ يَوْمِ النَّحْرِ حَتَّى يَرْمِيَ الْجَمْرَةَ ثُمَّ يَنْصَرِفُ رَاكِباً وَ كُنْتُ أَرَاهُ مَاشِياً بَعْدَ مَا يُحَاذِي الْمَسْجِدَ بِمِنًى. قَالَ وَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ قَالَ: نَزَلَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَوْقَ الْمَسْجِدِ بِمِنًى قَلِيلا عَنْ دَابَّتِهِ حَتَّى تَوَجَّهَ لِيَرْمِيَ الْجَمْرَةَ عِنْدَ مَضْرِبِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام، فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ لِمَ نَزَلْتَ هَاهُنَا؟ فَقَالَ: إِنَّ هَاهُنَا مَضْرِبَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ مَضْرِبَ بَنِي هَاشِمٍ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أَمْشِيَ فِي مَنَازِلِ بَنِي هَاشِمٍ (کافی: 4/486).


2 ـ مورد دیگری که ارتباط علی بن محمد نوفلي را با امام جواد (ع) نشان می‌دهد چنین است: محمد بن علی بن محبوب از موسی بن جعفر بغدادی از علی بن محمد بن سلیمان النوفلی: قَالَ:


كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنْ أَرْضٍ أَوْقَفَهَا جَدِّي عَلَى الْمُحْتَاجِينَ مِنْ وُلْدِ فُلانِ بْنِ فُلانٍ الرَّجُلِ الَّذِي يَجْمَعُ الْقَبِيلَةَ وَ هُمْ كَثِيرٌ مُتَفَرِّقُونَ فِي الْبِلادِ وَ فِي وُلْدِ الْوَاقِفِ حَاجَةٌ شَدِيدَةٌ فَسَأَلُونِي أَنْ أَخُصَّهُمْ بِهَا دُونَ سَائِرِ وُلْدِ الرَّجُلِ الَّذِي يَجْمَعُ الْقَبِيلَةَ فَأَجَابَ علیه السلام ذَكَرْتَ الأَرْضَ الَّتِي أَوْقَفَهَا جَدُّكَ عَلَى فُقَرَاءِ وُلْدِ فُلانٍ وَ هِيَ لِمَنْ حَضَرَ الْبَلَدَ الَّذِي فِيهِ الْوَقْفُ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تَبْتَغِيَ مَنْ كَانَ غَائِباً (کافی: 7 / 38؛ فقیه: 4/240)


3 ـ روایت دیگر پرسش او از امام هادی علیه السلام و پاسخ آن حضرت به اوست: حسَيْن بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَرَّانِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيِّ قَالَ: قُلْتُ لأ‌بِي الْحَسَنِ علیه السلام: إِنِّي أَفْطَرْتُ يَوْمَ الْفِطْرِ عَلَى تِينٍ وَ تَمْرَةٍ فَقَالَ لِي جَمَعْتَ بَرَكَةً وَ سُنَّةً (کافی: 4 /170؛ فقیه: 2/174 با اندکی اختلاف).


4 ـ روایت دیگری از وی که در باب امامت و علم امام و مطلبی است که او مستقیم از امام هادی علیه السلام شنیده است، بدین شرح است:‌ حسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الأشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ صَاحِبِ الْعَسْكَرِ علیه السلام، قَالَ:


سَمِعْتُهُ يَقُولُ: اسْمُ اللَّهِ الاعْظَمُ ثَلاثَةٌ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً كَانَ عِنْدَ آصَفَ حَرْفٌ فَتَكَلَّمَ بِهِ فَانْخَرَقَتْ لَهُ الارْضُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ سَبَإٍ فَتَنَاوَلَ عَرْشَ بِلْقِيسَ حَتَّى صَيَّرَهُ إِلَى سُلَيْمَانَ ثُمَّ انْبَسَطَتِ الارْضُ فِي أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَيْنٍ وَ عِنْدَنَا مِنْهُ اثْنَانِ وَ سَبْعُونَ حَرْفاً وَ حَرْفٌ عِنْدَ اللَّهِ مُسْتَأْثِرٌ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ (بصائر الدرجات: 212؛ كافي: 1 / 231).


5 ـ ابوالحسن نوفلی در مضامین دعایی، روایت جالبی از امام هادی علیه السلام دارد که از خود امام هادی (ع) شنیده است:


عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الأَشْعَرِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيِّ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ:


إِنَّ الْعَبْدَ لَيَقُومُ فِي اللَّيْلِ فَيَمِيلُ بِهِ النُّعَاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ قَدْ وَقَعَ ذَقَنُهُ عَلَى صَدْرِهِ فَيَأْمُرُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَبْوَابَ السَّمَاءِ فَتُفَتَّحُ ثُمَّ يَقُولُ لِمَلَائِكَتِهِ انْظُرُوا إِلَى عَبْدِي مَا يُصِيبُهُ فِي التَّقَرُّبِ إِلَيَّ بِمَا لَمْ أَفْرِضْ عَلَيْهِ رَاجِياً مِنِّي لِثَلَاثِ خِصَالٍ ذَنْباً أَغْفِرُهُ أَوْ تَوْبَةً أُجَدِّدُهَا أَوْ رِزْقاً أَزِيدُهُ فِيهِ أُشْهِدُكُمْ مَلائِكَتِي أَنِّي قَدْ جَمَعْتُهُنَّ لَهُ (تهذيب‏الأحكام: 2 /121؛ علل الشرایع:‌ 2/364، ثواب الاعمال: 42).


6 ـ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ يُوسُفَ بْنِ السُّخْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ:


احْتُضِرَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ علیه السلام فَاجْتَمَعَ عَلَيْهِ غُرَمَاؤُهُ فَطَالَبُوهُ بِدَيْنٍ لَهُمْ فَقَالَ مَا عِنْدِي مَا أُعْطِيكُمْ وَ لَكِنِ ارْضَوْا بِمَنْ شِئْتُمْ مِنْ بَنِي عَمِّي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام أَوْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ الْغُرَمَاءُ أَمَّا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فَمَلِيٌّ مَطُولٌ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ رَجُلٌ لا مَالَ لَهُ صَدُوقٌ وَ هُوَ أَحَبُّهُمَا إِلَيْنَا فَأَرْسَلَ إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ الْخَبَرَ فَقَالَ أَضْمَنُ لَكُمُ الْمَالَ إِلَى غَلَّةٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ غَلَّةٌ فَقَالَ الْقَوْمُ قَدْ رَضِينَا وَ ضَمِنَهُ فَلَمَّا أَتَتِ الْغَلَّةُ أَتَاحَ اللَّهُ لَهُ بِالْمَالِ فَأَدَّاهُ أَتَاحَ اللَّهُ أَيْ يَسَّرَ اللَّهُ لَهُ بِالْمَالِ (تهذیب :‌ 6/211).


7 ـ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يُوسُفَ بْنِ السُّخْتِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عِيسَى قَالَ: ضَاقَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام ضِيقَةٌ فَأَتَى مَوْلًى لَهُ فَقَالَ لَهُ: أَقْرِضْنِي عَشَرَةَ آلافِ دِرْهَمٍ إِلَى مَيْسَرَةٍ، فَقَالَ: لا لانَّهُ لَيْسَ عِنْدِي وَ لَكِنْ أُرِيدُ وَثِيقَةً، قَالَ: فَشَقَّ لَهُ مِنْ رِدَائِهِ هُدْبَةً، فَقَالَ لَهُ: هَذِهِ الْوَثِيقَةُ، قَالَ: فَكَانَ مَوْلاهُ كَرِهَ ذَلِكَ فَغَضِبَ وَ قَالَ: أَنَا أَوْلَى بِالْوَفَاءِ أَمْ حَاجِبُ بْنُ زُرَارَةَ؟ فَقَالَ: أَنْتَ أَوْلَى‏ بِذَلِكَ مِنْهُ، فَقَالَ: فَكَيْفَ صَارَ حَاجِبٌ يَرْهَنُ قَوْساً وَ إِنَّمَا هِيَ خَشَبَةٌ عَلَى مِائَةِ حَمَالَةٍ وَ هُوَ كَافِرٌ فَيَفِي وَ أَنَا لا أَفِي بِهُدْبَةِ رِدَائِي، قَالَ: فَأَخَذَهَا الرَّجُلُ مِنْهُ وَ أَعْطَاهُ الدَّرَاهِمَ وَ جَعَلَ الْهُدْبَةَ فِي حُقٍّ فَسَهَّلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْمَالَ فَحَمَلَهُ إِلَى الرَّجُلِ ثُمَّ قَالَ لَهُ: قَدْ أَحْضَرْتُ مَالَكَ فَهَاتِ وَثِيقَتِي فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ ضَيَّعْتُهَا فَقَالَ: إِذَنْ لَا تَأْخُذُ مَالَكَ مِنِّي لَيْسَ مِثْلِي مَنْ يَسْتَخِفُّ بِذِمَّتِهِ قَالَ فَأَخْرَجَ الرَّجُلُ الْحُقَّ فَإِذَا فِيهِ الْهُدْبَةُ فَأَعْطَاهَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام الدَّرَاهِمَ وَ أَخَذَ الْهُدْبَةَ فَرَمَى بِهَا وَ انْصَرَفَ (کافی: 6 / 96 – 97).


8 ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْمَدِينِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام: قَالَ فِي كُلِّ جَنَاحِ هُدْهُدٍ مَكْتُوبٌ بِالسُّرْيَانِيَّةِ آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (کافی:‌ 6 ص 224).


9 ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْمَدِينِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ علیه السلام قَالَ: لا تَأْكُلُوا الْقُنْبُرَةَ وَ لا تَسُبُّوهَا وَ لا تُعْطُوهَا الصِّبْيَانَ يَلْعَبُونَ بِهَا فَإِنَّهَا كَثِيرَةُ التَّسْبِيحِ لِلَّهِ تَعَالَى وَ تَسْبِيحُهَا لَعَنَ اللَّهُ مُبْغِضِي آلِ مُحَمَّدٍ علیه السلام (کافی: ج 6 ص : 225).


10 ـ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ النَّوْفَلِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي علیه السلام: أَسْأَلُ عَنْ أَرْضٍ أَوْقَفَهَا جَدِّي عَلَى الْمُحْتَاجِينَ مِنْ وُلْدِ فُلانِ بْنِ فُلانٍ وَ هُمْ كَثِيرٌ مُتَفَرِّقُونَ فِي الْبِلادِ فَأَجَابَ علیه السلام ذَكَرْتَ الأرْضَ الَّتِي أَوْقَفَهَا جَدُّكَ عَلَى فُقَرَاءِ وُلْدِ فُلانِ بْنِ فُلان وَ هِيَ لِمَنْ حَضَرَ الْبَلَدَ الَّذِي فِيهِ الْوَقْفُ وَ لَيْسَ لَكَ أَنْ تُتْبِعَ مَنْ كَانَ غَائِباً (كافي : 7 ص : 38).


11 ـ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ النَّوْفَلِيُّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: ذَكَرْتُ الصَّوْتَ عِنْدَهُ، فَقَالَ: إِنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ علیه السلام كَانَ يَقْرَأُ فَرُبَّمَا مَرَّ بِهِ الْمَارُّ فَصَعِقَ مِنْ حُسْنِ صَوْتِهِ وَ إِنَّ الإِمَامَ لَوْ أَظْهَرَ مِنْ ذَلِكَ شَيْئاً لَمَا احْتَمَلَهُ النَّاسُ مِنْ حُسْنِهِ قُلْتُ وَ لَمْ يَكُنْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله يُصَلِّي بِالنَّاسِ وَ يَرْفَعُ صَوْتَهُ بِالْقُرْآنِ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و اله كَانَ يُحَمِّلُ النَّاسَ مِنْ خَلْفِهِ مَا يُطِيقُونَ (کافی:‌ 2/65).


12 ـ و دو روایت که مکاتبه مستقیم نوفلی را با امام هادی علیه السلام نشان می دهد: مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ كَتَبْتُ إِلَى الْفَقِيهِ أَبِي الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ علیه السلام، أَسْأَلُهُ عَنِ الْمُغْمَى عَلَيْهِ يَوْماً أَوْ أَكْثَرَ هَلْ يَقْضِي مَا فَاتَهُ مِنَ الصَّلَاةِ أَمْ لا؟ فَكَتَبَ علیه السلام: لا يَقْضِي الصَّوْمَ وَ لا يَقْضِي الصَّلاةَ (استبصار : 1 / 458).


13 ـ وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى الْفَقِيهِ علیه السلام أَسْأَلُهُ عَنِ الْقُنُوتِ فَكَتَبَ إِذَا كَانَتْ ضَرُورَةٌ شَدِيدَةٌ فَلا تَرْفَعِ الْيَدَيْنِ وَ قُلْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (تهذیب:‌ 2/315).


موارد دیگر عبارت است از:


14 ـ (کافی: 1 /501؛ الارشاد: 2/304 – 305).


15 ـ (علل الشرایع: 1/ 71 -72، قصص الانبیاء راوندی: 213).


16 ـ (کامل الزیارات:‌324 – 326 روایت اول باب 108 به همراه دو روایت مفصل دیگر از همین باب به شماره 2 و 8 صص 327 – 330 و 233 - 334).


17 ـ (دلائل الامامة: 219).


18 ـ (امالی طوسی: 453).


19 ـ ‏ (امالی صدوق: 458 – 459؛ التوحید: 176؛ علل الشرائع: 1/132، و بنگرید: من لایحضره الفقیه: 1/179).


20 ـ (امالی الصدوق: 465).


21 ـ (الامالی الشجریة: 1/207)


نوفلی منبع ابوالعباس احمد ثقفی شیعی

یکی از برجسته ترین شاگردان نوفلی، مورخ بزرگ شیعی ابوا لعباس احمد بن عبیدالله بن محمد بن عمار ثفقی کاتب ، درگذشته 314 (تاریخ بغداد 4: 252) است کتابی در باره اخبار آل ابی طالب با عنوان المبیضه فی اخبار آل ابی طالب داشته است. وی راوی کتاب الاخبار نوفلی بوده و مسعودی (م 346) در مروج الذهب و ابوالفرج اصفهانی (م356) در مقاتل الطالبیین از طریق او به این کتاب دسترسی داشته‌اند.


خطیب ذیل نام أحمد بن عبيد الله بن عمّار، أبو العبّاس الثّقفىّ الكاتب، المعروف بحمار العزير می نویسد: او آثاری در «مقاتل الطالبیین» و جز آن دارد و تشیع می‌ورزید. از عثمان بن ابی شیبه و محمد بن داود جراح و دیگران روایت دارد. احمد بن جعفر بن سلم و قاضی ابوبکر جعابی و عده‌ای دیگر از او روایت می‌کنند. سپس می‌نویسد که وی در ربیع الاول سال 314 درگذشت (تاریخ بغداد: 4/7).


یاقوت شرح حال وی را بر اساس آنچه در الفهرست ابن ندیم و معجم الشعرای مرزبانی بوده آورده و تألیفات وی را به این شرح بیان کرده است: و له من الكتب: كتاب المبيّضة، و هو في مقاتل الطالبيين. كتاب الأنواء. كتاب مثالب أبي نواس. كتاب أخبار سليمان بن أبي شيخ. كتاب الزّيادة في أخبار الوزراء لابن الجراح. كتاب أخبار حجر بن عديّ. كتاب أخبار أبي نواس. كتاب أخبار ابن الرومي و مختار شعره. كتاب المناقضات. كتاب أخبار أبي العتاهية. كتاب الرّسالة في بني أميّة. كتاب الرسالة في تفضيل بني هاشم و مواليهم و ذمّ بني أميّة و أتباعهم. كتاب الرسالة في المحدب و المحدث، كتاب أخبار عبد الله بن معاوية الجعدي، كتاب الرسالة في مثالب معاوية. ( معجم الادباء: 1/366).


خطیب در موارد متعددی از ابن عمار ثقفی نقل روایت کرده است، اما پیش از او، مسعودی، در مروج از طریق او از نوفلی،‌ و ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین - که آن را بر پایه کتاب المبیضّه ابن عمار نوشته - از او نقل کرده است. بدین ترتیب تعدادی از نقلهای نوفلی از طریق المبیضه به کتاب مقاتل الطالبیین راه یافته است. نگاهی به اخبار نوفلی در همین کتاب نشان خواهد داد که او متخصص اخبار علویان و زیدیه در درجه اول، و آگاه به اخبار عباسیان در درجه دوم است.


علاوه بر مسعودی و ابوالفرج، شیخ صدوق (م 381) در کتاب عیون اخبار الرضا (ع)‌ در چندین مورد مطالبی از نوفلی نقل کرده است و غالب آنها از طریق همین احمد ثقفی است. (عیون اخبار ا لرضا 1: 69-72 و 79-80 و 85-88 ، 2: 142-143 و 224)


شیخ طوسی نیز در امالی چندین خبر از نوفلی نقل کرده است که همگی به نقل از ابوالعباس احمد ثقفی کاتب است ( امالی شیخ: 463-472 ، 543 ، 574-575).


ابن ابی الحدید نیز خبری از نوفلی نقل کرده است که سند یا به عبارتی منبع آن همین ابوالعباس ثقفی است. این خبر که بر ضد غالیان است، چنین است: وروى أبو العباس أحمد بن عبيد الله عن عمار الثقفي عن علي بن محمد بن سليمان النوفلي عن أبيه و عن غيره من مشيخته أن عليا قال: يهلك فيّ رجلان: محبّ مطر يضعني غير موضعي و يمدحني بما ليس في و مبغض مفتر يرميني بما أنا منه بري‏ء (شرح نهج البلاغه: 5/5).


موارد نقل شده از نوفلی در متون کهن:

1 - قدیمی ترین مؤلفی که از نوفلی نقل کرده و کتاب او برجای مانده، محمد بن حبیب (م 245) است. روایت وی در کتاب کتاب المنمق ( 354 - 356 ) با عنوان حديث يوم ذي ضال و هو يوم القصيبة آمده و نوفلی خبر را از پدرش نقل کرده است.


2 – نویسنده المحاسن و الاضداد که به جاحظ(م 255) منسوب گشته است خبری در باره منصور و همسرش ام موسی حمیریه از نوفلی نقل کرده است.


(المحاسن والاضداد: 213)


3 – عمر بن شبه (م 262) خبری در باره امام علی علیه السلام و امامه (به نقل از او در: الاستيعاب:‏4/1790، الاصابه: 8/25).


4 – احمد بن یحیی بلاذری (م 279) سه روایت در انساب الاشراف.


خبری در باره وفات سکینه دختر امام حسین (ع) (انساب الاشراف: 2/197، چاپ زکار: 2/418).


خبری در باره عباس بن عبدالمطلب (انساب الاشراف: 4/24، زکار: 4/34).


خبری در باره عبدالله بن زبیر و عبدالله بن جعفر. (انساب الاشراف: 4/57)، چاپ زکار: 4/76)


5 – نویسنده اخبار الدولة العباسیه (میانه قرن سوم) سه مورد: (31، 298، 298)


6 – تاریخ یعقوبی (م 284) (‌ 2/361).


7 – تاریخ طبری (م 310) پانزده مورد: (8/7 – 9؛ 8 / 20 – 22؛ 8 / 34 – 35؛‌ 8/ 59 - 60 ؛ 8/61؛ 8/80؛ 8/84؛ 8/111-113؛ 8/155 – 157؛ 8/162؛ 8 / 179؛ 8/179 – 180؛ 8/180؛ 8/190؛ 8 / 200 – 202)


8 – صولی ( م 335) در الاوراق قسم اخبار الشعراء، 5 مورد: 1/14 – 15‏1/51 – 53؛ الاوائل به نقل از صولی: 220؛ تاریخ بغداد به نقل از صولی: 13/148؛ معجم‏البلدان به نقل از صولی: 5/309)


9 ـ مسعودی (م 346) در مروج الذهب: به نظر می‌رسد تنها کسی که از کتاب نوفلی با عنوان کتاب الاخبار یاد کرده علی بن حسین مسعودی است. وی در مقدمه کتاب مروج الذهب ضمن برشمردن مورخان برجسته‌ای مانند ابومخنف، واقدی، ابن کلبی، ابن شبه، زبیر بن بکار، مدائنی، قاسم بن سلام و بسیاری دیگر، از علی بن محمد بن سلیمان نوفلی یاد کرده است که نشان از جایگاه مهم نوفلی در تاریخ نویسی اسلامی دارد (مروج: 2 /22). مسعودی در چندین مورد در کتاب مروج از نوفلی نقل کرده و از آن میان در چند مورد به نام کتاب وی با عنوان کتاب الاخبار تصریح کرده است (2/428؛ 3 /16؛ 3 /77، 79). از یک عبارت مسعودی چنین بر می‌آید که کتاب را از طریق ابوالعباس بن عمار شنیده و بدان دسترسی داشته است. (مروج: 3 /79). در جای دیگری نیز از طریق همین ابن عمار از نوفلی نقل کرده است (مروج: 3/81). این همان احمد بن عبیدالله بن عمار کاتب ثقفی مورخ شیعی (م 314) صاحب کتاب المبیضه فی اخبار آل ابی طالب است که پیش از این به تفصیل اشاره کردیم که ابوالفرج اصفهانی از طریق او اخبار نوفلی را روایت کرده است. در واقع می‌توان تصور کرد که اصل کتاب الاخبار در اختیار مسعودی بوده اما از طریق ابن عمار ثقفی مجاز به روایت آن بوده است. مواردی که مسعودی از کتاب الاخبار نوفلی با یا بدون ذکر نام کتابش نقل کرده عبارت است از: 2/ 428؛ 3 / 15 /16؛ 3 / 76 – 77؛ 3 / 79؛ 3/81؛ 3 / 81؛ 3/ 82؛ 3/229-231)


10 – ابوالعباس احمد بن ابراهیم حسنی (م 353) در کتاب المصابیح (یمن، 2002) :‌ 2002 منتشر (یمن، مؤسسة الامام زید بن علی) 7 مورد: 471؛ 473؛ 273؛ 480 – 482؛ ‌485؛ 494؛ 494 – 495).


11- ابوالفرج اصفهانی (م 356) در مقاتل الطالبیین و الاغانی.


الف: مقاتل الطالبیین

گذشت که به احتمال بسیار زیاد، بنیاد کتاب مقاتل الطالبیین روی کتاب المبیضة ثقفی بوده که آن هم در همین موضوع بوده، قرار داشته است. البته مدائنی و تنی چند نفر دیگر هم آثاری با عنوان اسماء من قتل من الطالبیین یا عناوین دیگر اما در همین موضوع داشته‌اند. یکی از منابع مهم کتاب المبیضة کتاب الاخبار نوفلی بوده و به همین جهت، تعدادی از روایات نوفلی از طریق المبیضه در مقاتل الطالبیین ابوالفرج وارد شده است.


محمد بن علی بن حمزه علوی نیز کتابی در این موضوع داشته است که ابوالفرج فراوان از آن در مقاتل نقل کرده است. (32، 84، 91، 98، 124، 154، 155، 156، 157، 159، 174، 203، 412، 418، 441، 454، 457، 459، 496، 547، 552، 586، 622). اگر سند مشکلی نداشته باشد در یک مورد محمد بن علی بن حمزه از نوفلی نقل کرده است (بنگرید به نخستین مورد از موارد ذیل). از قضا در این مورد، نقل نوفلی نه طریق ابن عمار ثقفی بلکه از طریق همین محمد بن علی بن حمزه به مقاتل راه یافته است.


گویا نقلهای دیگری هم در مقاتل از نوفلی هست که از غیر طریق ابن عمار آورده شده است. نمونه آن خبر عیسی بن زید بن علی است که ابوالفرج آن را از طریق عیسی بن حسین ورّاق از نوفلی نقل کرده و در پایان می گوید که آنچه من از ابن عمار ثقفی دارم، برخلاف این نقل است. روشن نیست مقصودش آن است که آنچه ابن عمار از نوفلی در باره نقل کرده با این نقل مخالف است یا ابن عمار از کسی دیگر آن گزارش اما متفاوت را داشته است.


در هر حال نقل های نوفلی در مقاتل الطالبیین 17 مورد و به این شرح است: 91؛ 148؛ 153؛ 154؛ 156؛ 344؛ 292؛ 355 – 358؛ 390؛ 403؛ 406 – 408؛ 410 – 411؛‌ 414 – 417؛ 424؛ 441؛ 493 -494، 496


ب: روایات نوفلی در الاغانی 100 مورد؛ 3/119؛3/122؛ 3 3/125 – 126؛ 4 3/213؛ 54/318؛ 4/353؛ 4/494؛ 4/510؛ 5/47 – 48؛ 5/149 – 150؛ 5/173؛ 5/190 – 192؛ 6/457؛ 6/467؛ 6/485؛ 6/488؛ 6/490؛ 7/45؛ 7/ 53- 54؛ ‌7/110؛ 7/167 – 168؛ 7/179؛ 7/189 – 190؛ 7/198؛ 8/248؛ 8/2/3؛ 8/283؛ 8/4629/37 – 38؛ 9/80 – 81؛ 9/88؛ 9/120؛ 9/169؛ 10/292؛ 10/296، 19/180؛ 10/ 300؛ 10/308؛ 10/353؛ 12/288؛ 12/ 393 -394؛ 12/430 – 431؛ 12/433؛ 12/434؛ 13/124)؛ 13/158؛ 13/186؛ 13/187 – 188؛ 13/187 – 188؛ 13/195؛ 14/ 266 – 269؛ 14/318؛ 14/319 – 320؛ 14/362؛ 14/366؛ 14/499 – 500؛ 15/46؛‌ 15/184؛ 15/207؛ 16/372 – 373؛ 16/380؛ 16/386؛ 16/387؛ 16/403؛ 16/470 – 471؛ 16/542؛ 17/14 – 17؛ 17/22 – 23؛ 17/48؛ 17/216؛ 18/268؛ 18/285؛ 18/298؛ 18/307؛ 18/307؛ 18/373 – 374؛ 18/376؛ 18/378؛ 18/383؛ 18/396؛ 18/425؛ 18/426؛ 18/481 – 482؛ 19/100؛ 19/174، 20/217؛ 20/256 – 256؛ 20/340ـ 341؛ 20/476 – 478؛ 20/483؛ 20/492؛ 21/166؛ 21/ 172؛ 21/ 175؛ 175 – 176؛ 22/461؛ 23/121؛ 23/121؛ 24/346)


12 – شیخ صدوق (م 381. در عیون اخبار الرضا:‌ نقلهایی که شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا (ع) از نوفلی آورده است در دو بخش است. بخش نخست چهار روایت مفصل است که سه روایت آن با سند «محمد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی، از محمد بن یحیی صولی، از ابوالعباس احمد بن عبدالله [کذا در اصل: درست آن عبیدالله [محمد بن عمار ثقفی] از علی بن محمد بن سلیمان نوفلی آورده است. این طریق استفاده از نوشته های ابن عمار ثقفی از نوفلی است که در بسیاری از موارد دیگر باقی مانده از نوفلی هم دیده می‌شود. روایت چهارم آن با سندی دیگر بدین شرح است: أحمد بن يحيى المكتب، از أبو الطيب أحمد بن محمد الوراق، از علي بن هارون الحميري، از علي بن محمد بن سليمان النوفلي، از پدرش از علی بن یقطین.


بدین ترتیب معلوم می شود که در کتاب الاخبار نوفلی یا هر اثر دیگر او فصلی به امام موسی بن جعفر (ع) و کیفیت شهات وی اختصاص یافته است.


یکی از این روایات که در باره توطئه یحیی برمکی علیه امام کاظم (ع) است همان است که شیخ مفید در الارشاد (2/237 – 240) و شیخ طوسی نیز در الغیبه (ص 26) آن را آورده‌اند. ایضا روایت اوّل همان است که در (مقاتل الطالبیین: 414 – 417) هم با تفاوتهایی آمده است، اما بعید می نماید که منبع صدوق مقاتل بوده باشد، به ویژه که روایات دیگری هم از نوفلی در باره موسی بن جعفر علیهما السلام دارد.


دو روایت دیگر هم در عیون از نوفلی نقل شده است که در باره امام رضا علیه السلام است. یکی در باره پرسش مأمون از ابونواس در باره سرایش شعر در باره علی بن موسی الرضا و دیگری نفرین امام رضا (ع) در حق بکّار بن عبدالله بن مُعصب بن زبیر است که ظلمی را مرتکب شده بود.


اما چهار روایت مفصل مربوط به احوالات موسی بن جعفر علیه السلام به علاوه یک روایت در باره امام رضا علیه السلام به علاوه روایتی در باره زبیر بن بکار عبارت است از: 1 /70 – 73؛ 1/74؛ 1/80 – 81؛ 86 – 88؛ 2/143 و بنگرید: تاريخ بغداد:‏19/ 138؛ ‌2/225) دو روایت فقهی نیز از نوفلی در علل الشرائع آمده است که فهرست آن احادیث گذشت.


13 – ابوعبید الله مرزبانی (م 384) سه مورد در الموشح: 275؛ 316؛ 321


14 – ابوعلی تنوخی (م 384) سه مورد در الفرج بعد الشدة: 1/ 54؛ 1/ 112؛ 288


15 – شیخ طوسی (م 460) در امالی: ( شماره حدیث های 653، 1011، 1031، 1103، 1187، 1214، 1229 بدین شرح و صفحات: 1 - خبر ویران کردن مزار امام حسین (ع) در زمان متوکّل ( ص 327)؛ 2 ـ خبر سخن گفتن رسول خدا با آهوی اسیر (ص 453)؛ 3 ـ خبر هجرت پیامبر (ص) و امام علی علیه السلام 463 - 473)؛ 4 ـ خبر سابق الاسلام بودن امام علی علیه السلام، ص 504)؛ 5 – روایتی در فضیلت امام علی علیه السلام 545، 6 ـ خبر گریختن مردم روز حنین و مقاومت شماری از فرزندان عبدالمطلب 575 – 576)؛ 7 ـ خبر عقد اخوت امام علی علیه السلام با رسول خدا (ص) (587) ؛ 8 ـ خبر پرسش معاویه از خالد بن معمر در باره علت دوستی او نسبت به امام علی علیه السلام، (ص 594،).


16 – ابوعبید بکری (م 487) در المسالک و الممالک بکری در المسالک و الممالک ابوعبید (چاپ دوجلدی، دارالغرب الاسلامی) ضمن بحث از بلاد افریقیه شرحی از تأسیس دولت ادریسی به نقل از نوفلی به دست داده است. همین نقل در کتاب الاستبصار فی عجائب الامصار (بغداد، 1986)‌ از کاتب مراکشی که نویسنده ای ناشناخته و به احتمال از قرن ششم (حوالی 587) است، آمده و به احتمال از روی کتاب بکری برداشته شده است. (‏2/800 – 803؛ 2/805؛ و بنگرید: الحلة السیراء ابن آبار (595 – 658) المسالک: 2: 817).


17 - ابوالقاسم حسکانی (م بعد از 490) در شواهد التنزیل (1 / 253 – 255)


18 – ابن عساکر (م 571) ابن عساکر علی بن محمد نوفلی را می‌شناخته و برای پدرش مدخلی اختصاص داده است (تاریخ دمشق: 53/128). این اقدام از آن روست که تصور کرده است محمد همراه عبدالله بن علی در جریان انقلاب عباسی به شام رفته است. این در حالی است که پدر او سلیمان بوده است که به شام رفته و شاهد نبش قبر قبور امویان توسط سپاه عباسی بوده است. برخی از نقلهای ابن عساکر از نوفلی همان است که در تاریخ طبری آمده است، اما دو روایت دیگر که از قضا نخستین و سومین آنها از طریق طبری است، اما در تاریخ طبری نیامده، عبارت است از: (تاریخ دمشق: 29/92-93؛ 53/127 – 128؛ 53/410).


19 – ابن جوزی (م 597) چندین روایت از نوفلی نقل کرده است که از میان آنها دو مورد از طبری گرفته شده و دو مورد دیگر، یکی از ابوبکر صولی است که می تواند از آثار وی یا از تاریخ بغداد:‌ 13/254 برگرفته شده باشد. مورد دوم نیز از اغانی است. ارجاع آن دو مورد را از ابن جوزی، ذیل نقلهای طبری از نوفلی آوردیم، اما چهار مورد دیگر: المنتظم: ‏6/22؛ 9/71؛ ، (وبنگرید: تاریخ دمشق: 57/295؛ تاریخ الاسلام ذهبی: 12/392)؛ 9/216؛ 10/207 (و بنگرید: تاریخ بغداد: 13/254)


20 – ابن النجار (م 648) در ذیل تاریخ بغداد: 19/138


21 – ابن ابی الحدید (م 656) در شرح نهج البلاغه: 5 / 7 (و راجع: 8/119)؛ 7/142؛ 7/150


22 – ابن خلکان در وفیات الاعیان: 3/468


23 – نویری (م 733) در: نهاية الأرب في فنون الأدب:‏2/156 (و بنگرید: مصارع العشاق:‌ 1/23).


24 – شمس الدین ذهبی (م 748) در تاریخ الاسلام (‌1/24).


25 – ابشیهی (م 852) در المستظرف في كل فنّ مستطرف: (ص 399)


نقل از: مجله علوم حدیث شماره 49 - 50


گفتنی است که کتاب الاخبار حاوی این مقدمه و مجموعه کامل نقلهای برجای مانده از نوفلی به صورت کتاب، توسط نشر حبیب قم (09127474572) منتشر شده است.


رسول جعفریان

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

شنبه 6 فروردین 1390  8:59 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها