گرم نگاه کردنت ، مثل تنور مانده ام
ساده و صاف و بی ریا مست حضور مانده ام
خنده ی من طلوع کن ، با تو بلند می شوم
درس بده ، شروع کن ، غرق مرور مانده ام
مثل همیشه مانده ام پشت نگاه پنجره
در انتظار رؤیت بلور نور مانده ام
صید دلم کنی قبول ، چرا فرار می کنی ؟
بیا نجات ده مرا ، میان تور مانده ام
خسته ی ناز کردنت ، بس کن و انتظار کم
گر چه به رسم عاشقان سخت صبور مانده ام
نیمه ز راه جاده را ، شکسته پای رفته ام
دست مرا بگیر هم ، که در عبور مانده ام
مریم جعفر زاده