دفاع از فلسطين
امام، اولين مرجعي بود كه در مقابل اسرائيل موضع سخت گرفت و از فلسطيني ها دفاع كرد و براي كمك به چريك ها توصيه كرد و اجازه دادن زكات را داد.
مبارزه مسلحانه
امام در سنين نوجواني در تمام ورزش هاي آن روز رتبه اول بود و فرمود:«من با تفنگ در خمين با قزاق هاي رضاخان مي جنگيدم» او در خمين به پهلوان مشهور بود.
اگر مي ترسيد برويد
هنگامي كه فرماندار نظامي اعلام كرد از ساعت 4 بعدازظهر هر كس از منزل بيرون بيايد كشته خواهد شد، اما جمعي از ياران خود را مي خواهند و مي فرمايند: بر همه لازم است كه در ساعات تعيين شده در خيابانها باشند و استقامت نمايند ياران امام احتمال حمله به جايگاه ايشان را مي دهند لذا خانه اي در پشت مدرسه علوي در نظر مي گيرند و از ايشان مي خواهند به آن جا بروند ولي امام مي فرمايد: من از اين اتاق خود بيرون نمي روم، شماها اگر مي ترسيد برويد.
پايداري
آيت الله شهيد سيد محمدرضا سعيدي(ره) نقل مي كردند: خدمت امام عرض كردم شما را تنها مي گذراند. امام فرمودند: اگر جن و انس يك طرف باشند و من يك طرف ديگر، حرف همين است كه مي گويم.
والله نترسيدم
در سال 43 امام بعد از آزاديشان كه در مسجد اعظم سخنراني كردند فرمودند: والله من به عمرم نترسيدم، آن شبي هم كه آنها مرا مي بردند آنها مي ترسيدند و من آنها را دلداري مي دادم.
در پاريس
حضور ايشان در نجف بدون محافظ در نماز جماعت و اجتماعات ديگر با اين كه شخصيتي جهاني داشتند و طبعاً داراي دشمنان زيادي هم بودند حاكي از شجاعت ايشان است و هنگامي در فرانسه بودند يك روز صبح يكي از پليس هاي فرانسه مي بيند كه امام به تنهايي در خيابانهاي نوفل لوشاتو قدم مي زند، اين مساله موجب تعجب او مي شود.
بت شكن
امام روز ورودشان به ايران در سخنراني خود در بهشت زهرا با فرياد رسا فرمود: من دولت تعيين مي كنم. من تو دهن اين دولت مي زنم.
اگر امام در كربلا بود
آيت الله العظمي اراكي (ره) درباره امام خميني (ره) مي فرمود: اگر آقاي خميني در كربلا بود، ياران امام حسين (ع) و شهداي كربلا كه تعدادشان 72 نفر بود 73 نفر مي شدند.
امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند
در جريان لانه جاسوسي، اكثر مسئولين مخالف بودند و هر روز مساله تازه اي مطرح مي كردند. يكي مي گفت: « با آمريكا نمي شود جنگيد.» ديگري مي گفت: «آمريكا در منطقه نيرو پياده كرده است.» يكي مي گفت: «ناوگان چندم آمريكا آمده است.» ولي حضرت امام تنها مي فرمودند: «آمريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند.»
از خون من براي اسلام استفاده كنيد
در يكي از موارد كه گمان نزديك به يقين براي همه پيدا شد كه مي خواهند امام را بكشند، آقايان تصميم گرفتند از ايشان بخواهند از شدت مبارزه بكاهند. قبول نفرمودند، گفتند: آقا شما را مي كشند. فرمود بگذاريد مرا بكشند، آن وقت شما از خون من براي اسلام استفاده كنيد. همچنان كه ايشان معتقد بود خون بر شمشير پيروز است.
ترس شاه
در زمان آقاي بروجردي، قبل از سال 1328، دو مرتبه با شاه (محمد رضا شاه) ملاقات كرده بود و در واقع پيام آقاي بروجردي به شاه منعكس كرده بودند امام مي فرمودند شاه از ديدن من يكه خورد و او در حين صحبت برگفته هايش مسلط نبود و اين از الطاف خداوند است.
توجه به اسلام
يكي از اعضاي دفتر امام مي گويد : به امام امت (ره) عرض كردم: اگر از ما ناراحت هستيد بفرماييد. امام فرمود: هر وفت تشخيص بدهم در اين خانه وجود شما به ضرر اسلام است عذر شما را مي خواهم.
بي تفاوتي هرگز
يادم هست، يك دفعه به محضر حضرت امام شرفياب شدم و ايشان در مورد جرياني راجع به مجلس پيغامي دادند و مطالبي فرمودند تا من به عرض نمايندگان برسانم، من اين ماموريت را انجام دادم.
يكي از مطالب حضرت امام اين بود كه فرمودند: « من در كارهاي مجلس دخالت نمي كنم، ولي اگر يك روزي ببينم مجلس مي خواهد برخلاف اسلام حركت كند، من طلبه جلوي آنها مي ايستم. تصور نكنند كه مجلس است. من ملاحظه قانون را مي كنم و قانون هم بايد كار خودش را انجام دهد. ولي اگر يك روز ديدم قانون خلاف اسلام من بي تفاوتي مي مانم.»
احياي مساجد
امام در يكي از سفرهايشان كه مصادف با ماه رمضان بود، در مسجدي دور افتاده، متروك و بسيار كوچك- كه بيش از يك اتاق گلي نداشت- به اقامه نماز جماعت مي پرداختند. اين در حالي بود كه عده اي از علماء به ايشان پيشنهاد كردند كه در مسجد جامع شهر اقامه جماعت كنند. اما آن بزرگوار قبول نكردند و فرمودند : «در مسجد جامع كسي هست كه اقامه جماعت كند، ولي در اين مسجد كسي نيست كه اقامه جماعيت كند از اين رو مسجد را بايد احيا كرد.»
نماز شب در نوجواني
در خاطرات مربوط به نماز امام خميني رحمه الله عليه مي خوانيم: خويشاوندان ايشان مي گفتند: از پانزده سالگي ايشان كه ما در خمين بوديم، آقا يك چراغ موشي كوچك مي گرفتند و مي رفتند به يك قسمت ديگر كه هيچ كسي بيدار نشود و نماز شب مي خواندند. همسر امام رحمه الله عليه مي گويند: «تا حالا نشده كه من از نماز شب ايشان بيدار شوم.» چون چراغ را مطلقا روشن نمي كردند. نه چراغ اتاق را روشن مي كردند، نه چراغ راهرو را و نه حتي چراغ دستشويي را و از يك چراغ قوه كوچك كه تنها جلوي پايشان را روشن مي كرد، استفاده مي كردند. و براي اين كه كسي بيدار نشود، هنگام وضوي نماز شب، يك ابر زير شير مي گذاشتند كه آب چكه نكند و صداي آن كسي را بيدار نكند.
معناي سبك شمردن نماز
داماد حضرت امام خميني رحمه الله عليه مي گويد: مساله ديگر، نماز اول وقت بود كه ايشان خيلي به آن اهميت مي دادند. روايتي از امام جعفر صادق عليه السلام نقل مي كردند كه «اگر كسي نمازش را سبك بشمارد، از شفاعتشان محروم مي شود.» من يك بار به ايشان عرض كردم: «سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص، نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند.» گفتند: نه، اين كه خلاف شرع است. منظور امام صادق عليه السلام اين بوده است كه وقتي ظهر مي شود و فرد در اول وقت نماز نمي خواند، در واقع به چيز ديگري رجحان داده است.
دو ركعت عشق
دختر امام خميني رحمه الله عليه درباره يكي از خاطرات زمان دستگيري ايشان مي گويد: امام براي من تعريف كردند: توي راه من گفتم كه نماز نخوانده ام، يك جايي نگه داريد كه من وضو بگيرم. گفتند:«ما اجازه نداريم.» گفتم : شما كه مسلح هستيد و من كه اسلحه اي ندارم. به علاوه شما همه با هم هستيد و من يك نفرم، كاري كه نمي توانم بكنم. گفتند:« ما اجازه نداريم .» فهميدم كه فايده اي ندارد و اينها نگه نمي دارند. گفتم: خوب ، اقلا ً نگه داريد تا من تيمم كنم. اين را گوش كردند و ماشين را نگه داشتند، اما اجازه پياده شدن به من ندادند. من همين طور كه توي ماشين نشسته بودم، از توي ماشين خم شدم و دست خود را به زمين زدم و تيمم كردم. نمازي كه خواندم، پشت به قبله بود. چرا كه از قم به تهران مي رفتيم و قبله در جنوب بود. نماز با تيمم و پشت به قبله و ماشين در حال حركت! اين طور نماز صبح خود را خواندم. شايد همين دو ركعت نماز من مورد رضاي خدا واقع شود.
نمازهاي معطر
امام خميني رحمه الله عليه هميشه هنگام نماز از عطر و بوي خوش استفاده مي كردند و شايد بدون بوي خوش به نماز نايستاده باشند، حتي در نجف هم كه نماز شب را در پشت بام منزل مي خواندند شيشه عطري همراه خود مي بردند.
يكي از پزشكان مي گويد: در ايامي كه امام خميني رحمه الله عليه در بيمارستان تحت معالجه و عمل جراحي بودند، لوله تنفس در تراشه ايشان بود وقتي اين لوله در مجراي تنفسي قرار مي گيرد، شخصي نمي تواند صحبت كند اما امام با اين كه لوله به ايشان وصل بود نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتي نماز شب خود را ترك نكردند.
اهميت به نماز جماعت
امام خميني رحمه الله عليه حتي در روزي كه فرزند عزيزش آقا مصطفي خميني رحمه الله عليه به شهادت رسيده بود و منزل ايشان در نجف پر از جمعيتي بود كه براي عرض تسليت آمده بودند، هنگام ظهر به مسجد رفت و نماز جماعيت را ترك نكرد.
نماز شب
حجت الاسلام علي انصاري كرماني مي گويد: مدت پنجاه سال است كه به هيچ وجه نماز شب امام خميني رحمه الله عليه ترك نشده است. حضرت امام در بيماري، در صحت، در زندان ، در خلاصي، و در تبعيد و حتي بر روي تخت بيمارستان قلب هم نماز شب مي خواندند.
يك روز در قم، حضرت امام بيمار شدند. به دستور اطبا مي بايست به تهران منتقل شوند. هوا بسيار سرد بود و برف مي باريد. يخبندان عجيبي در جاده ها وجود داشت. حضرت امام با اين كه چندين ساعت در آمبولانس بودند اما به مجرد اين كه به بيمارستان قلب منتقل شدند، باز هم نماز شب خواندند.
اخلاص در نماز
يكي از علماي معاصر درباره نماز هاي امام خميني رحمه الله عليه مي گويد:
نمازي كه امام در بيابانهاي بين كويت و عراق با چند تن از ياران خود خواند، با نمازي كه در جماران همراه چند رئيس جمهوري و سران كشورهاي اسلامي خواند و آخرين نمازهايي كه ايشان در بيمارستان خواند، از لحاظ توجه و اخلاص، يكسان بود.
شكستن يخ ها و...
مرحوم آيت الله سيد مصطفي خوانساري، از استادان حوزه علميه قم و يكي از دوستان امام خميني رحمه الله عليه مي گويند: « در اينجا صحنه اي از عبادت ايشان (امام) را كه مشهود خودم بوده است، نقل مي كنم: يك سال در قم خيلي برف آمده بود قريب پنج – شش ذرع كه سيل نصف قم را برد. در همان موقع و در همان وضعيت، ايشان نصف شب از دارالشفاء مي آمد مدرسه فيضيه و به هر زحمتي بود يخ حوض را مي شكست و وضو مي گرفت و مي رفت زير مدرس مدرسه و در تاريكي مشغول تهجد مي شد. حالا چه حالي داشت؟ نمي توانم بازگو كنم. با حالت خوشي تا اذان صبح مشغول تهجد مي شد. هنگام اذان مي آمد مسجد بالاسر آقاي حاج ميرزا جواد ملكي به نماز مي ايستاد و بعد برمي گشت و مشغول مباحثاتش مي شد. مي توانم بگويم كه ايشان در امر عبادت و تهجد، اگر در بين علما بي نظير نبود، يقينا كم نظير بود.
چرا صدايم نزدي؟
حجت الاسلام علي انصاري مي گويد: امام خميني رحمه الله عليه در يكي از روزهاي آخر عمرشان مي خواستند بخوابند به من گفتند: اگر خوابيدم، اول وقت نماز بيدار كن. گفتم: چشم. ديدم اول وقت شد و امام خوابيده اند و حيفم آمد كه صدايشان بزنم، عمل جراحي، سرم به دست، گفتم صدايشان نزنم. چند دقيقه اي از اذان گذشت و امام چشمهايشان را باز كردند و گفتند. وقت نماز شده است؟ گفتم بله امام فرمودند: چرا صدايم نزدي؟ گفتم: ده دقيقه بيشتر از وقت نگذشته است فرمودند مگر به شما نگفتم؟ ايشان سپس فرزندشان را صدا زدند كه: احمد بيا و فرمودند: ناراحتم، از اول عمر تا حال، نمازم را اول وقت خواندم چرا الان كه پايم لب گور است ده دقيقه تاخير افتاد؟
تهجد و ناله
يكي از استادان قم نقل مي كرد: شبي مهمان حاج آقا مصطفي بودم ايشان خانه جداگانه اي نداشتند و در منزل امام بودند نصف شب از خواب بيدار شدم و صداي آه و ناله اي شنيدم، نگران شدم كه در خانه چه اتفاقي افتاده است؛ حاج آقا مصطفي را بيدار كردم و گفتم: ببين در خانه تان چه خبر است؟ ايشان نشست و گوش فرا داد و گفت: صداي آقا امام خميني رحمه الله عليه است كه مشغول تهجد و عبادت است.
صداي گريه
يكي از استادان حوزه علميه قمي مي گويند: از مرحوم آيت الله حاج آقا مصطفي خميني (قدس سره شنيدم كه فرمودند: ديدم آقا امام خميني رحمه الله عليه در اتاق خود هستند و صداي گريه ايشان بلند است. از مادرم پرسيدم: چه شده كه آقا گريه مي كنند؟ مادرم فرمودند: ايشان در شبي كه موفق به نماز شب و راز و نياز به خدا نشود روز آن، چنين حالي را دارد.
نظم واجب
شبي در نجف در محضر امام در بيروني بودم كه يكي از طلاب حاضر در مجلس از معظم له سئوال نمود: آيا مي توان براي تمبر هشت ريالي، دو ريال داد و از تاديه بقيه، امتناع ورزيد؟
امام در پاسخ فرمودند: «اين كار جايز نيست» و سپس اضافه فرمودند«حتي اگر استالين هم روي كار باشد، حفظ نظم از اهم واجبات است.» بايد توجه داشت سئوال و جواب كلا مربوط به دوره منحط گذشته رژيم شاه بود.
نظم بي نظير
كار امام به قدري منظم بود كه حتي اگر كاغذ و نوشته اي را لازم داشت مي دانست در كجاست ايشان خواب، غذا، مناجات، مطالعه و مرور اخبار و ... را در وقت خود انجام مي دادند به طوري كه اهل منزل، از كارهاي امام وقت و ساعت را مي فهميدند.
ساعت قدم زدن
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامه بركاته مي گويد: خدمت امام جلسه ما طول كشيد امام نگاهي به ساعت كرد و فرمود: ساعت قدم زدن دير شد، سپس فرمود: اگر به زندگي و رفتارمان نظم بدهيم فكرمان هم طبعاً منظم مي شود.
امام و بيت المال
آيت الله شهيد حاج سيد مصطفي خميني (ره) نقل مي كند: يك روز براي يك طلبه، خدمت حضرت امام وساطت كردم و مي خواستم پولي از ايشان بگيرم و به او بدهم. حضرت امام به وساطت من ترتيب اثر ندادند، مايه تعجبم شده بود.
مرتبه سوم كه وساطت كردم، حضرت امام در جواب فرمودند: «مصطفي اين پول در اين كمد و گنجه اي كه مي بيني وجود دارد. اين هم كليد اين گنجه است. من اين كليد را در اختيار تو مي گذارم. هر چه پول مي خواهي برداري و به طلبه بدهي مانعي ندارد لكن به يك شرط و آن شرط اين است كه جهنمش را بايد خود بروي! من ديگر حاضر نيستم به اين طلبه روي عدم لياقتي كه در او وجود دارد سهم امام بدهم. اگر حاضري جهنم را تحمل كني اين پول و اين گنجه و اين كليد در اختيار تو!»
كاغذهاي كوچك
يك بار آقاي رضواني كه مسئول مالي و ديگر كارهاي حضرت امام بود، پشت يك پاكت چيزي نوشته و براي حضرت امام فرستاده بود. حضرت امام در يك كاغذ كوچك جواب داده و زير آن نوشته بودند: «شما در اين كاغذ كوچك هم مي توانستيد بنويسيد.»
لذا آقاي رضواني، خرده كاغذها را جمع و جور مي كرد و در يك كيسه اي مي گذاشت، و وقتي مي خواست براي حضرت امام چيزي بنويسيد بر روي آن كاغذها مي نوشت و براي ايشان مي فرستاد و حضرت امام هم زيرش جواب مي نوشتند.
اخطار شديد
يكي از اعضاي دفتر امام (ره) مي گويد: بارها امام به افراد دفتر اخطار شديد فرموده اند كه راضي نيستم از تلفن هاي دفتر براي كارهاي شخصي استفاده شود و حتي در منزل يك چراغ نمي بينيد كه بيهوده مصرف شود، هنگام وضو گرفتن، يك قطره آب اضافي مصرف نمي كند و مرتب سفارش مي فرمايد كه در مصارف دقت شود.
مردم جلوترند
روزي خدمت ايشان بوديم و در رابطه با فداكاري مردم صحبت مي كرديم، ايشان فرمودند: اين مردم خيلي از ما جلو هستند. يكي از برادران اظهار داشت: اگر ما بگوئيم دنباله رو مردم هستيم درست است، ليكن در مورد شما كه چنين نيست. ايشان با شنيدن اين مطلب، قدري ناراحت شد و فرمود: خير، اين مردم از همه ما جلوتر هستند.
ملاقات با پيرمرد
پيرمردي از راه دور براي زيارت حضرت امام به تهران و جماران رفت، در همان روز چندتن از شخصيت ها نيز براي ديدار امام رفته بودند، امام در آن روز با كسي قرار ملاقات نداشت، ديدار با شخصيت ها را نيز نپذيرفت اما وقتي كه باخبر شد پيرمردي از روستايي دور افتاده به ديدار او آمده، او را به حضور پذيرفت.
همدردي
در زمستان سال 1357 كه امام خميني (ره ) در فرانسه بودند، و مردم ايران به خاطر كمبود نفت و سرماي زمستان در سختي بودند امام (ره ) فرمودند: من براي همدردي با ملت ايران اتاق خود را سرد نگه مي دارم.
چطور در خانه ام را ببندم؟
بعد از فاجعه مدرسه فيضيه، چند نفر از طلاب، كتك خورده و زخمي وارد منزل امام شدند و جريان مدرسه را تعريف كردند كه چگونه طلاب را زدند و كشتند و زخمي كردند. يكي از طلاب به حضرت امام عرض كرد: «براي جلوگيري از حمله به منزل شما؛ اجازه بدهيد در منزل شما را ببندند» حضرت امام فرمودند:«نه، اجازه نمي دهم!» يكي از علما كه از دوستان حضرت امام بود و در كنار ايشان نشسته بود، عرض كرد: «پيشنهاد بدي نيست، اجازه بدهيد در منزل را ببندند، خطرناك است.» حضرت امام فرمودند: «گفتم نه! اگر اصرار كنيد از خانه خارج مي شوم و به خيابان مي روم. اين چوبها كه به طلاب زده اند، بايد به سر من زده مي شد حالا من در خانه ام را ببندم؟!»
احترام به والدين استاد و شاگرد
يكبار يكي از مسئولان مملكتي ، در حالي كه پدر مسن شان هم با او بود، براي انجام كارهاي جاري به خدمت حضرت امام رسيدند. پس از اين كه از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت:« مي خواستم به حضور حضرت امام برسم، من جلو افتاده بودم و پدرم را از دنبال مي آوردم. پس از تشرف، پدرم را به حضرت امام معرفي كردم. حضرت امام نگاهي كردند و فرمودند: « اين آقا پدر شما هستند؟(پس چرا شما جلوتر از او راه افتادي و وارد شدي؟!»
رضاي خدا
امام خميني رحمت الله عليه در نامه اي كه از تركيه براي حاج آقا مصطفي (ره) فرستاده بود نوشت: اگر رضاي خدا و امر مي خواهيد با مادر و خواهران و بستگان خوش رفتاري كنيد.
احترام به استاد
امام خميني (ره) وقتي كه به زيارت قبر استادش مشرف شد، قسمتي از عمامه اش را باز كرد و با آن گرد و غبار قبر استادش را پاك كرد.
حضرت امام مدت هفت سال در محضر استاد با احترام كامل و به حالت دو زانو نشست .
دعا براي ياران
زماني كه منافقين آيت الله هاشمي رفسنجاني را ترور كردند، امام خميني (ره) براي شفا آقاي هاشمي گوسفندي نذر كرد.
پس از ترور آيت الله خامنه اي دامه بركاته ، حضرت امام دستور دادند وضع آقاي خامنه اي را لحظه به لحظه به ايشان گزارش دهند.
هنگامي كه آيت الله سعيدي به دست رژيم ستم شاه به شهادت رسيد، در نجف اشرف براي آن شهيد بزرگوار چهل شب مجلس فاتحه گرفته شد. امام در تمام چهل شب در مجلس شركت كردند.
آيت الله ابراهيم اميني مي گويد: طلبه اي گمنام بودم، يك ماه بيمار شدم، امام تمام چهارشنبه به عيادت من مي آمد.
احترام به قانون
زماني كه امام در پاريس و درمحله نوفل لوشاتو بودند ، برخي از همراهان امام گوسفندي ذبح كردند، طبق قانون كشور فرانسه ذبح حيوانات در خارج از كشتارگاه ممنوع است، امام وقتي كه با خبر شدند اين كار خلاف قانون كشور فرانسه است فرمودند : من از گوشت اين گوسفند نمي خورم.
ختم قرآن
ماه مبارك رمضان كه فرا مي رسيد امام خميني (ره) ملاقات ها و برنامه هاي ديدار با مردم را لغو مي كرد ، در ماه رمضان سه بار ختم قرآن مي كرد و در هر سال 3 ماه روزه مي گرفت ، ماه رجب ،شعبان و رمضان
مهرباني
يك روز ما منزل امام بوديم ديديم كه حضرت امام گوشت غذايشان رابه گربه مي دهند . مادرم گفت : آقا توي اين گراني چرا گوشت را به گربه مي دهيد حضرت امام با حالتي ناراحت روبه ما كردند و گفتند اين گربه با ما چه فرقي دارد ؟ ما نفس مي كشيم آنها هم نفس ميكشند اگر ما به آنها غذا ندهيم كي به آنها غذا بدهد ؟ (زهرا اشراقي نوه امام)
حفظ سلامتي
امام امت مقيد بودند روزي يك ساعت دورحياط پياده روي كنند و قدم بزنند ، ايشان درحفظ صحت و سلامتي خود كاملا كوشا بودند مرحوم حاج آقا مصطفي مي فرمود : آقا در 24 ساعتي كه اكثر روز را درتك سلولي زنداني بودند آن يك ساعت رادر همان جا قدم زدند و ترك نكردند .
دست غيبي
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله العظمي خامنه اي دامه بركاته نقل مي فرمايد : امام امت (ره) به من فرمودند : .. آن طوري كه من فهميدم از اول انقلاب تا حالا مثل اينكه يك دست غيبي ما را درهمه كارها هدايت مي كند .
آيت الله حاج سيد مهدي روحاني مي فرمود : امام كارهايي مي كند كه در وهله اول به عقل ما عقلا جور در نمي آيد ولي بعدا معلوم ميشود كه حق با ايشان بوده است
خواب نوراني
آيت الله پسنديده (ره)نقل كردند : هنگامي كه مساله ازدواج حضرت امام مطرح شد دختر آقاي ثقفي (همسر امام) قبول نمي كرد ، شب در خواب ، حضرت رسول و ائمه طاهرين عليهم السلام را مشاهده كرد كه همراه آنها آقاي خميني نيز به چشم مي خورد ، اينجا بود كه به اين ازدواج تن در داد و همواره از آن راضي بود .
امضاي جديد
روزي كه رئيس نوفل لوشاتو ، عكسي از امام را كه در حال قنوت بودند ، آورد كه بدهيم ايشان امضاء كنند ، امام عكس را گرفتند و امضاء كردند . وقتي به امضاء توجه كردم ديدم مثل ساير امضاهايايشان نيست امام فرمودند : چون مسيحي هستند و رعايت وضو را نمي كنند اسم روح الله را ننوشتم مبادا دستشان مسح كند .
لباس بچه ها
وقتي كه مادرم صحبت مي كنند ما مي فهميم كه زندگيشان خيلي در فشار گذشته است . امام هم چون مقيد بودند و خيلي احتياط كار حتي شهريه هم نمي گرفتند . مادرم مي گويد قباي آقاي وقتي كهنه و پاره مي شد ، اينها را برمي داشتيم – تكه تكه – لباس بچه مي كرديم يا تمام كت هاي شما را از قسمت هاي پايين قباها مي دوختيم و يا لباستان وقتي خيلي پاره ميشد پول مي دادم پارچه چيت مي خريدم واينها نشان ميدهد كه زندگيشان چقدر سخت بوده است . اما امام معتقد بودند كه بس است و همين قدركافيست . (دختر حضرت امام ره)
مگر كورش مي آيد
زماني كه امام امت رحمت الله عليه مي خواستند از پاريس به ايران تشريف بياورند برخي از شيفتگان آن حضرت تصميم داشتند با مخارج فراوان استقبالي تجملاتي و با شكوه از امام داشته باشند، اما وقتي كه حضرت امام باخبر شدند، با اين كار مخالفت كردند و فرمودند: مگر كورش به ايران مي آيد؟!
گلايه
در جلسه اي، حضرت آيت الله مشكيني از امام امت در حضور ايشان تعريف و تمجيد كردند. امام ناراحت شدند و فرمودند: من از آقاي مشكيني گلايه دارم.
عكس شهدا
برخي از مسئولان به حضرت اما پيشنهاد دادند كه آقا پيشنهاد دادند كه آقا اجازه دهند تا عكسشان را روي پول هاي اسكناس چاپ كنند. آقا فرمودند: خير عكس شهدا را چاپ كنيد.
به من رهبر نگوييد
امام خميني (ره) با آن شخصيت والاي جهاني خود داراي تواضع و فروتني در حد بالايي بودند و اين تواضع از سخنان و رفتارشان به خوبي نمايان بود. در سخنان خود گاهي خود را يك طلبه و گاهي يك خدمتگزار قلمداد مي كردند و مي فرمودند: به من رهبر نگوييد، رهبر ما آن طفل دوازده ساله فداكار است و گاهي خطاب به رزمندگان آرزو مي كردند بر دست آنان بوسه زند.
تواضع عجيب
حضرت امام (ره) تواضع عجيبي نسبت به طلبه هايي كه درس خوان بودند داشتند. طلبه، روضه خوان و مداح اهل بيت (ع) را كه مي ديدند تمام قد بلند مي شدند.
خوشم نمي آيد
امام از مطرح شدن، سخت دوري مي كردند و اجازه نمي دادند ياران و شاگردانش از او ترويج كنند، از اين كه نام يا تمثال ايشان در صدا و سيما مطرح مي شد اندوهگين بودند و مي فرمودند: «وقتي مي بينم راديو و تلويزيون را هر وقت بازش مي كنم از من اسم مي برد خوشم نمي آيد.»
مهربان ترين رهبر
امام امت (ره) مي فرمود: حتي نامه هايي كه كسي در آنها به من جسارت كرده گزارش دهيد، و اعلام كرد: هر كس مرا پاره كرد يا به من اهانت كرد با او برخورد تلخ نكنيد.
امام خميني (ره) هيچ گاه اجازه نمي دادند (هنگام باريدن برف يا باران) كسي بالاي سر او چتر نگهدارد.
خدمت به همسفران
يك سال آقا با گروهي از دوستان به زيارت امام رضا (ع) رفته بود، وقتي كه با همراهان به زيارت مي رفت زودتر به خانه اي كه كرايه كرده بودند برمي گشت و مشغول جارو كردن و آماده كردن چاي مي شد تا دوستانش از حرم برگردند. از امام پرسيدند: چرا شما زيارت را مختصر كرديد و زود برگشتيد؟ فرمودند: ثواب اين كارها كمتر از ثواب زيارت نيست.
امام در نوفل لوشاتو
ما تعدادى از دانشجويان بورسيه انرژى اتمى در آلمان غربى (سابق) بوديم كه خبر ورود امام (ره) را به پاريس شنيديم هنوز رژيم شاه كم و بيش بر اوضاع ايران مسلط بود، لذا ملاقات با امام يك حركت ضد رژيم تلقى مىشد و به همين دليل پيدا كردن اقامتگاه امام كار مشكلى بود. دانشجويان به چند دسته تقسيم شدند، عدهاى از روى ماجراجويى و احتمالا فرصت طلبى خود را مشتاق ملاقات نشان مىدادند. عدهاى كه اميدى به پيروزى انقلاب نداشتند نگران اين بودند كه مبادا بعد از زيارت امام به چنگ ماموران ساواك افتاده و به ايران برگردانده شوند. و نهايتا گروه اصلى مىماندند و آن بچه مسلمانان عاشق انقلاب بودند، كسانى كه از وطن دور مانده و مايل بودند به صف همرزمانشان در ايران بپيوندند. بنابراين ملاقات با امام ممكن بود آنها را در پيروزى شريك كند. با اين انگيزه جستجو را براى يافتن اقامتگاه شروع كرديم و به كمك دانشجويان مسلمان مقيم اروپا آدرسى را بدست آورديم.
بعنوان گروه اول از آلمان بهطرف پاريس حركت كرديم و به سراغ آدرس رفتيم. در يكى از خيابانهاى جنوب پاريس آپارتمانى بود كه ملاقات كنندگان را جمع كرده و گروه گروه با مينىبوس به روستاى نوفل لوشاتو مىبردند.
نزديكىهاى اذان ظهر به نوفل لوشاتو رسيديم. در يك خيابان باريك پياده شديم. سمت چپ خانه كوچكى بود كه امام در آنجا سكونت داشت و سمت راست قطعه زمينى بود با يك درخت قديمى سيب. وضو گرفتيم و امام با عدهاى به محوطه نماز وارد شدند، پس از نماز جماعت امام نطقهاى تاريخى خود را شروع كردند. عدهاى سخنان امام را ضبط مىكردند، عدهاى فيلم و عكس مىگرفتند و بعضى هم گزارش تهيه مىكردند.
تمام فعاليتهاى دانشجويان بورسيه در آلمان در اثر اعتصاب به تعطيلى كشيده شده بود. ما عملا هفتهاى، يكى دو روز به نوفل لوشاتو مىرفتيم و پيامهاى امام را گرفته به تمام شهرهاى آلمان مىفرستاديم.
جهت اعلام همبستگى با مردم مسلمان ايران و با رهنمودهاى امام تظاهرات بسيار سنگين شهر كلن و فرانكفورت را ترتيب داديم كه از شبكههاى تلويزيونى اروپا پخش مىشد.
رفته رفته اقامتگاه امام به مركز اصلى رهبرى انقلاب تبديل شد. آنجا محل تجمع خبرنگاران ايرانى و خارجى، سياستمداران تبعيدى، جاسوسان، انقلابيون مسلمان شده بود; اما قدرت حركت انقلاب و قاطعيت امام در امر رهبرى فرصت را از همه گرفته بود و تنها اقدامات انقلابيون مؤثر واقع مىشد. نكته جالب توجه اين است كه بسيارى از آن افراد بعدها در جبهههاى نظامى و يا سياسى به شهادت رسيدند، بعضىها هم خيانت كردند و عدهاى هم به خدمت صادقانه به مردم و انقلاب ادامه دادند.
نپذیرفتن شاه حسین
امام شاه حسين را نمىپذيرند شنيديم ملك حسين پادشاه اردن بطور غير رسمى وارد فرودگاه پاريس شده و تقاضاى ملاقات حضورى با امام را نمود. ما منتظر نظر امام بوديم. مرحوم حاج احمد خمينى از نزد امام برگشت و اعلام كرد (امام شاه حسين را نمىپذيرند) ملك حسين در كمال حقارت به اردن برگشت.
رژيم شاه و مهلت احضاريه
نامهاى توسط ساواك به دفتر انرژى اتمى در ارلانگن آلمان وارد شده بود و از آنها خواسته بودند كه پنج نفر از بورسيههايى كه برنامههاى تظاهرات و اعتصابها را ترتيب دادهاند ظرف مدت 15 روز به ايران برگردانده شوند.
اين اخطاريه را نزد امام برديم. اتاق كوچكى تقريبا به مساحت 12 متر مربع با دو در روبروى هم با تشكچهاى دست دوز در گوشه اتاق مقر امام بود. امام وارد شدند، سلام كرديم. به ما تعارف كردند كه بنشينيم; بلافاصله نامه را تقديم كرديم، ايشان در چند جمله كوتاه خيال ما را راحت كردند:
"اين رژيم به اندازه سررسيد مهلت اين اخطاريه دوام نمىآورد كه بخواهد شما را به ايران برگرداند. "
و واقعا چنين شد، رژيم شاه بعد از حدود 13 روز سقوط كرد.
نماز جماعت و خطر سوء قصد
در اواخر اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با دى و بهمن ماه كه پاريس هم به اوج سرماى خود مىرسيد بعلاوه اينكه برف و باران هم پيوسته مىباريد. به همين دليل براى اقامه نماز چادرى برپا شده بود.
در ايران به پيشنهاد رحيمى فرمانده هوانيروز تصميم به ترور امام گرفته بودند. اين خبر بلافاصله به نوفل لوشاتو رسيد. روز عجيبى بود بيشتر شبكههاى خبرى جهان در آنجا جمع شده بودند. نيروهاى پليس فرانسه نيز بهخاطر حفظ پرستيژ سياسى خود با تجمع در اقامتگاه مىخواستند جلوى سؤ قصد احتمالى را بگيرند، لذا براى امام پيغام فرستادند كه امروز براى نماز جماعت و سخنرانى از خانه بيرون نيايند. اما امام اعلام كردند امروز با روزهاى ديگر فرقى ندارد و من نماز را ميان مردم به جماعتبرگزار خواهم كرد.
ملاقات كنندگان فاصله خانه تا مصلا را با دستبه هم دادن راهرويى ساختند تا امكان سؤ قصد به حداقل برسد. امام از خانه بيرون آمد به اتفاق حاج احمد آقا در كمال خونسردى فاصله را پيمودند تا به چادر نماز رسيدند، وقتى امام براى اقامه نماز برخواست، تعدادى از نيروهاى پليس با لباس شخصى كه وارد چادر شدند - جالب است كه در ميان آنها يك پليس زن وجود داشت كه با روسرى وارد اقامتگاه شده بود - امام به آنها اشاره كردند كه از چادر بيرون بروند تا نماز اقامه شود. اصرار پليسها براى ماندن و حفاظت از جان امام به جايى نرسيد و آنها از چادر بيرون رفتند.
خونسردى و مقاوم بودن امام حتى در برابر خطر سؤ قصد كه ناشى از اعتقادات و ايمان قوى او بود، اميد پيروزى انقلاب را در دل همگان افزايش داد و نيز ايمان و اعتقادات مذهبى گروه زيادى را فزونى بخشيد.
اهالى نوفل لوشاتو
مدت اقامت امام در نوفل لوشاتو مصادف بود با سالروز ميلاد حضرت مسيح و عيد كريسمس به همين دليل امام هداياى كوچكى را بسته بندى كرده و دستور دادند به در منازل اهالى نوفل لوشاتو ببرند. اين عمل تاثير بسيار عجيبى روى اهالى گذاشت، اولا دانستند كه اسلام براى اديان الهى احترام قائل است و تبليغات امپرياليزم بعد از انقلاب مبنى بر اينكه اقليتهاى مذهبى در ايران مورد اذيت و آزار قرارمى گيرند، قبلا توسط امام خنثى شده بود.
ثانيا تاثير عاطفى زيادى روى ساكنين نوفل لوشاتو گذاشت و باعثشد آنها براى ملاقات كنندگان احترام خاصى قائل شوند و موقعى كه امام نوفل لوشاتو را ترك كردند بيشتر اهالى ايشان را بدرقه كردند.
نظر متخصص
ارج گذاشتن به تخصص و كارشناسى ازجمله خصوصيات امام بود.
دانشجويان انرژى اتمى اطلاعات وسيعى دررابطه با قراردادها و طرحهاى ساخت 22 نيروگاه اتمى در زمان شاه تهيه و بصورت مكتوب تحويل حضرت امام دادند. ايشان فرمودند اظهارنظر و قضاوت در اين مورد در تخصص من نيست. موضوع را با متخصصين و كارشناسان موردتاييد در ميان خواهيم گذاشت.
نظافت محل كار
روزى با تعدادى از دوستان كه بعضى با همسرانشان بودند به خدمت امام رفتيم. منظره جالبى ديديم و آن اينكه امام مشغول جاروكردن اتاق خود بودند همسر يكى از دوستان جلو رفت و گفت اجازه بدهيد تا اتاق را من جارو كنم. ايشان فرمودند: هركس موظف است محل كار خود را خودش تميز كند.
تا كجا ايستادهايد
در اوج بمباران شهرها به وسيله هواپيماها و موشكهاى صدام، يك روز چندين موشك به تهران اصابت كرده بود و در نقاطى از آسمان شهر، دود غليظ ناشى از انفجار موشك به چشم مىخورد و ضدهوايىها هم كار مىكرد. من خدمتحضرت امام بودم و ايشان مشغول قدم زدن بودند. عرض كردم، آقا! بالاخره شما تا كجا ايستاده ايد؟ امام انگشتخود را روى پيشانى گذاشته و فرمودند; تا وقتى كه موشك اينجا بخورد.
امام قانع نشد
حضرت امام از اينكه در سخنرانيها و نوشتهها از ايشان تعريف بكنند، ناراحت مىشدند. يكبار فرمودند: من هر وقتسخنرانى آقاى انصارى [آقاى شيخ محمدعلى] از راديو پخش مىشود، راديو را مىبندم، چون همهاش تعريف از من است.
من عرض كردم آقا، ايشان چون در خدمتشما هستند، هركجا كه مىروند، مردم مصرا از وى مىخواهند تا راجع به خصوصيات حضرتعالى بگويند. "امام قانع نشد. "
اختلاف بين مسؤولين
با وجود اينكه ضربان قلب حضرت امام (س) از دور تحت كنترل اينجانبان بود و هرنوع تغييرى در وضع ايشان براى ما قابل درك بود، و نيز با درنظر گرفتن اينكه در افراد بطورمعمول خبرهاى خوب يا بد باعثبروز عكس العمل در وضع بدنى افراد شده و اكثرا تغييرات بسيار زيادى در فشار خون و ضربان قلب و امثال ذلك مىشود. اما در مورد حضرت امام حتى در لحظاتى كه اخبار بسيار بدى از مسائل مملكت و جبههها مىرسيد، ايشان با چنان صلابت و صبر و تحمل با قضايا برخورد مىكردند كه حتى كوچكترين تغييرى در علائم حياتى ايشان نظير فشارخون و ضربان قلب ديده نمىشد. تنها موردى كه از نظر پزشكى تغييراتى در وضع جسمانى ايشان ايجاد مىكرد، مواقعى بود كه اختلافاتى بين مسوولين كشور به وجود مىآمد.
دستورات پزشكى
باوجودى كه پزشكان معالج ايشان اكثرا حدود 50 سال جوانتر از حضرت امام (س) بودند، معهذا ايشان همواره بااحترام با پزشكان برخورد نموده و دستورات پزشكى را راحت قبول مىكردند. آن روزى كه براى تجويز عمل جراحى (چند روز قبل از ارتحال) خدمت ايشان رسيديم، آقاى دكتر فاضل با احتياط بسيار به ايشان گفتبايستى عمل جراحى انجام شود، همه پزشكان حاضر در جلسه فكر مىكردند كه ايشان امتناع نمايند و يا لااقل نظرشان را بعد از مدتى تفكر بيان بفرمايند، در حاليكه ايشان بلافاصله فرمودند، هرچه صلاح مىدانيد انجام دهيد. حتى لحظهاى مكث نفرمودند. در انجام دستورات پزشكى بسيار منظم و دقيق بودند. مثلا يكبار متخصص فيزيوتراپى از ايشان عيادت كرد و يك نوع نرمش خاصى را براى زانوى ايشان تجويز نمود كه با روزى 5 حركتشروع مىشد و بايد هرروز 2 حركتبه تعداد نرمش اضافه گردد. بعد از حدود يك ماه آن شخص فيزيوتراپ به حضور حضرت امام (س) رسيد و از حال ايشان سؤال كرد. در جواب فرمودند نرمش زانوى من به حدود 70 حركت در روز رسيده است. شخص فيزيوتراپ دقايقى بعد براى من تعريف كرد كه من از اين حرف ايشان بسيار شرمنده شدم و نيز تعجب كردم چون گمان مىكردم ايشان بعد از چند روز كه زانويشان بهتر شود، نرمش را قطع مىكنند. در حاليكه در نهايت نظم و دقت روزى 2 عدد به تمرين مذكور اضافه كرده بودند.
احترام همسر
برنامه نظم و ساعات آقا واقعا عجيب بود. حتى برنامه غذا خوردنشان. يك دفعه حاج احمدآقا مىگفتند: من گفتم آقا وقت ناهار شده. بگويم ناهار بياورند؟ آقا نگاهى به ساعتشان كردند و گفتند: نه هنوز وقتش نشده است. مدت كمى گذشت و چند كلمهاى با آقا صحبت كردم، آمدم تا دم در، امام صدا زدند. برگشتم، گفتند مىخواهيد بگوييد ناهار بياورند، بياورند. حالا وقتش است، ببينيد، شايد يك دقيقه نشده بود، اما آقا اين قدر منظم بودند كه براى خود خانواده هم جاى تعجب داشت، و مىشود نتيجه گرفت كه آقا واقعا چقدر در كارشان منظم است اما يادم مىآيد روزى كه حاج خانم (همسر حضرت امام) براى زيارت حضرت عبدالعظيم رفته بودند و بنده هم به عنوان راننده حضور داشتم، در موقع برگشت كه نزديكهاى ظهر بود، خانم گفت زود برويم، من به آقا نگفتم كه ناهار بخورند، آقا صبر مىكنند تا من بروم. زودتر برويم كه آقا براى خوردن ناهار معطل نشوند. خلاصه راه بندان بود و ترافيك. تا ما رسيديم 25 دقيقهاى - نيمساعتى از وقت ناهار گذشته بود. خانم گفتند: مثل اينكه آقا ناهار خورده باشند. ولى امام ناهار نخورده بودند و من پرسيدم، ديدم تازه سفره را انداختهاند و آن زمانى بود كه يكى از اعضاى بيت ديده بود كه خانم مىآيند. خانم به آقا گفته بودند "شما ناهار مىخورديد، ما مىآمديم". آقا در جواب با ملاطفت و احترام گفته بودند "شما نفرموديد كه من نمىآيم. " درستبا همين لفظ كه "شما نفرموديد كه من نمىآيم وگرنه ما ناهار مىخورديم. ما منتظر شما بوديم. " خلاصه آن آقايى كه براى يك يا دو دقيقه به حاج سيداحمدآقا مىگويد هنوز وقت ناهار نشده. تا نيم ساعت صبر مىكنند تا حاج خانم بيايد.
تقاضاى آب
توى قم، زمانى كه تازه به سپاه آمده بودم، روى پشتبام منزل نگهبانى مىدادم. وقتى كه پاس بخش براى تعويض بعضى نگهبانها آمد، يكى از برادران نگهبان آن طرف پشتبام برادرى را كه نوبت نگهبانيش تمام شده و داشتبه پايين مىرفت، صدا زد و گفت پايين كه مىروى، مقدارى آب براى ما بياور كه تشنه ايم. ساعتيك يا 5/1 بعداز نصف شب بود، طرف مىخواستبرود بخوابد، خوابش مىآمد و حالش را نداشت تا برود و از آسايشگاه آب بياورد. لذا در جواب گفت; يك ساعت ديگر كه پستت تمام شد، خودت مىروى پايين و آب مىخورى. خلاصه نيمه شب بود و دير وقت ولى چند دقيقهاى نگذشته بود كه ديدم حضرت امام يك پارچ آب و يك پيش دستى خرما دستشان است و دارند مىآيند بالا. از پلههاى پشتبام آمدند بالا، من هم سر در پشتبام نگهبانى مىدادم، حضرت امام آمدند جلو، من دست پاچه شدم، پريدم پايين و گفتم آقاجان چكار داريد؟ گفتند مثل اينكه يكى از برادرها تشنه بود، اين آب را به او بدهيد، خرما را هم دادند كه ما بخوريم. من اصلا زبانم بندآمده بود كه چه بگويم. آخر اين موقع شب آقا خودشان را به زحمت انداخته بودند و گويا صداى برادرى را كه تقاضاى آب مىكردند، شنيده بودند.
گريه براى حضرت زهرا (س)
سالگرد وفات فاطمه زهرا (س) بود كه سخنرانى شهيد حجت الاسلام شيرازى پيرامون حضرت فاطمه از راديو پخش مىشد. ساعتيك بود ايشان گوش مىكردند و صداى راديو هم بلند بود. از پشت اتاق شنيديم كه ايشان با صداى بلند گريه مىكنند.
جوراب وصلهدار
وقتى براى كشيدن ناخن پايشان تشريف آورده بودند بيمارستان، جورابهايشان را من در اتاق عمل درآوردم. ديدم كه جورابها وصله دار است. كف جورابها هركدام يك وصله گنده افتاده و اين كوكهايى كه زده بودند كوكهاى درشت كه اصلا نشان مىداد خوب مثلا يك آدم ناوارد مثل خود آقا آنها را كوك زده يا وصله كرده است.
اين از جورابهايش و آن هم از وضعيت لباسهاى ديگرش.
قلب مطمئن
يكى از شبهاى سال 67 بود كه تهران مورد حملات موشكى دشمن قرارگرفته بود ساعت 11 و يا 5/11 بود كه ايشان معمولا مىخوابيدند مثل اينكه به خواب رفتند چون آن حالت آرامش و به اصطلاح پايين بودن ريتم قلبشان نشان مىداد كه الان در حالت آرامش و استراحت هستند در همان لحظه يك موشك به حوالى جماران - گويا فرمانيه - اصابت نموده، صداى بسيار مهيبى ايجاد كرد. بطورى كه ما واقعا حس كرديم كه به نزديك بيت اصابت كرده است اما در همان لحظه چشمهايمان به مونيتور بود كه ببينيم حضرت امام چه وضعى دارند، ريتم قلبشان بالا مىرود يانه؟ خوب طبيعتا در مورد هرفردى اين ريتم قلب بالا مىرود و يك حالت ترس ايجاد مىشود ولى براى من تعجب آور و واقعا جالب بود كه ايشان نمىترسيد. بارها پزشكان از ايشان خواسته بودند بعنوان يك تكليف پزشكى - چون درك كرده بودند كه آقا حرف پزشكان را گوش مىدهند - آقا شما لطف كنيد، مثلا اجازهاى بدهيد كه برايتان سنگرى ساخته شود، يا جايتان را تغيير بدهيم. ايشان قبول نمىكردند.
امام بيدار بود
شبى كه فرداى آن روز، حكم اعدام سلمان رشدى را صادر كردندبراى ايشان بسيار شب بحرانى بود. كه البته ما فهميديم: ايشان چند شبى بود خواب نداشتند بسيار بىقرار بودند، ديرتر مىخوابيدند. تعداد ريتم قلبشان بالا بود. ما پيش خودمان برايمان سؤال پيش آمده بود كه چى شده، مشكل چيست؟ حضرت امام در اين ساعت از شب بايد خواب باشند و نبايد قلبشان مثلا بيشتر از 60 تا 65 تا بزند. چطور است كه ريتم قلبشان بالاست اين نوساناتى كه روى دستگاه ايجاد مىشد، جريان چيست؟
پزشكان هم معاينه مىكردند و مسالهاى نبود. بعد از اينكه ايشان فتواى اعدام سلمان رشدى را اعلان كردند تازه ما فهميديم كه ايشان حدود يك هفته، واقعا اذيت مىشدند حالا يا مطالعه داشتند يا اينكه بهرحال چه بود، نمىدانم ولى بسيار آشفته و مضطرب بودند.
وقت نماز
بعد از عمل جراحى، هرلحظه كه ايشان هم مشكل خاصى نداشتند چشمشان را روى هم مىگذاشتند و مىخوابيدند به نحوى كه از اين عالم جدا مىشدند. حتى پزشكان به اين شك مىافتادند كه نكند اثر داروهاى بيهوشى است كه ايشان را به اين صورت درمى آورد. اما زمانى كه وقت نماز مىشد خودشان بيدار مىشدند. اصلا وقتى آن لحظه مىرسيد چشم باز مىكردند مىگفتند: وقت نماز است؟ مىگفتم: بله. آقاى انصارى تشريف داشتند به ايشان كمك مىكردند، وضو مىگرفتند و نمازشان را مىخواندند.
براى ما درك آن مسائل عميق معنوى مشكل بود چون ما در آن عالم امام نبوديم تا آن مرحله را درك كنيم.
رفتار امام با بچه ها
خانم طباطبائي- همسر حاج سيد احمد آقا (ره) – درباره رفتار امام با بچه هاي و بازي امام با نوه اش علي چنين مي گويد: علي كوچك بود، گاهي كارهايي مي كرد كه اصلا مناسب نبود، حتي ممكن بود براي آقا ايجاد ناراحتي كند، ولي آقا با كمال خوشحالي و خنده مي گفتند: مساله اي نيست، بچه را آزاد بگذاريد چون آقاي تمام شبانه روز را در خانه بودند و علي هم در كنار ايشان بود لذا آقا با علي مانوس بودند و علي هم به آقا انس گرفته بود. يك بار من پيش آقا رفتم و ديدم علي در كنار ايشان نشسته است و از آقاي تقاضاي ساعتشان را دارد، ايشان فرمودند: «پدرجان! آخر ساعت رنجيرش مي خورد به چشمت و اذيت مي شوي» علي گفت: خوب عينكتان را بدهيد . ايشان فرمودند: عينكم نيز همينطور، به چشمانت مي زني چشمانت اذيت مي شود، چشم تو حالا ظريف است، گل است، علي اصرار كرد كه آقا، عينك را بدهيد ايشان فرمودند: نه دسته اش را مي شكني و من ديگر عينك ندارم، نمي شه بچه به اين چيزها دست بزند. چند دقيقه اي گذشت و علي در خانه چرخي زد و مجددا آمد و گفت: آقا! امام فرمودند: «جانم » علي گفت: آقا: بيا تو بچه شو و من آقا مي شود!! امام فرمودند خيلي خوب باشد. علي گفت: پس پا شو از اين جا، بچه كه جاي آقا نمي نشيند. امام بلند شدند و خودشان را كنار كشيدند و علي گفتند: پس عينك را بده، ساعت را بده بچه كه به عينك و ساعت دست نمي زند!! آقا فرمودند بيا، من به تو چه بگويم؟ راهش را درست كردن و عينك و ساعت را گرفتي. گاهي علي به آقا مي گفتند: شما بنشينيد من شما را حمام كنم، آنوقت ايشان مي نشستند و علي سر و صورت ايشان را مي شستند، علي دستش را به ديوار مي كشيد كه مثلاً صابون است بعد به سر و صورت آقا مي ماليد. من به علي مي گفتم: با اين كار آقا را اذيت مي كني و آقا فرمودند: نه اذيت نمي كند بگذاريد كارش را بكند.
همبازي علي
امام به بچه ها خيلي علاقه داشتند. به آنها خيلي محبت مي كردند و سعي داشتند بچه ها را خوشحال كنند. يك روز داشتم دنبال علي مي گشتم (علي، نوه امام است) اما پيدايش نكردم. با خودم گفتم حتماً رفته توي اتاق امام. رفتم جلوي در اتاق، در زدم و رفتم تو. ديدم علي توپ كوچكش را آورده توي اتاق به اصرار از امام مي خواهد كه با او بازي كند! امام هم با خونسردي، آن طرف اتاق ايستاده بودند و به آرامي توپ را براي علي، قل مي دادند. تعجب كردم و به خود گفتم : «امام با اين همه كار و با اين همه خستگي چه قدر حوصل�