0

نجات عشق

 
alibeiki
alibeiki
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 1003
محل سکونت : تهران

نجات عشق

درجزيره اي زيبا تمام حواس، زندگي مي کردند: شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود
.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي باشکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:« آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟ »
ثروت گفت :« نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد .»
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست .
غرور گفت:« نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد .»
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت:« اجازه بده تا من باتو بيايم .»
غم با صداي حزن آلود گفت:« آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم .»
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت :« بيا عشق، من تو را خواهم برد .»
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد .
عشق نزد علم که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: « آن پيرمرد که بود؟ »
علم پاسخ داد: « زمان »
عشق با تعجب گفت:« زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟ »
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: « زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است
سه شنبه 8 اردیبهشت 1388  12:51 PM
تشکرات از این پست
ebrahimi64
ebrahimi64
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 2352
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:نجات عشق

از عشق سخن گفتی و دل آتش گرفت.
نمی دانم عشق را چگونه می شود بیان کرد.وقتی این متن زیبا را خواندم دلم یهو ریخت.
عشق من به همسرم و زندگی ام کسی که حاضرم با او غرق شوم.

زندگی را با خانواده ام دوست دارم

چهارشنبه 6 خرداد 1388  9:18 AM
تشکرات از این پست
shafagh_1362
shafagh_1362
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 154
محل سکونت : البرز

پاسخ به:نجات عشق

خیلی قشنگ بود
هرگز نمیر آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
[تصویر: www.hamdardi.com_2.net.jpg]

افسوس که هر چه برده ام باختنی است ... بشناخته ها تمام نشناختنی است

 
چهارشنبه 6 خرداد 1388  9:24 AM
تشکرات از این پست
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:نجات عشق

خیلی خوب بود دست وپنجه ات درد تکنه

 

من کاملا این رو قبول دارم

یک شنبه 28 آذر 1389  10:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها