مفسران راستين وحى
|
مفسران راستين وحى
|
«امامشناسى واقعبينانه» بدور از افراط و تفريط، متن زيارت جامعه كبيره است در اين سلسله مقالات فرازهاى آن محور بحث بود. در اين مقاله به تبيين فراز ديگر آن مىپردازيم.
و تراجمة لوحيه و شما را به عنوان مترجمان وحى خود برگزيد.
|
واژه ترجمه
اين واژه به معناى تبيين و توضيح دادن سخن است فيّومى (از لغوين قرن هفتم متوفاى سال 770 هجرى قمرى) گويد: «ترجَمَ فلان كلامه اذا بيّنه و اوضحه؛ فلانى كلام او را ترجمه كرد يعنى تبيين نموده آنرا واضح ساخت.»
«و ترجم كلام غيره اذا عبرّ عنه بلغة غيرلغة المتكلم؛(1) ترجمه كلام ديگرى نيز بهمين معنى است. توضيح لغتى به لغت ديگر.»
حضرت مولى على(ع) در رابطه با قرآن مجيد در جريان حكمين فرمود: «انّا لم نحكّم الرجال و انما حكّمنا القرآن هذا القرآن انّما هو خط مستور بين الدفتين لاينطق بلسان ولابدّله من ترجمان و انما ينطق عنه الرجال؛(2) ما افراد را حَكَم قرار نداديم بلكه فقط قرآن را به حكميت برگزيديم ولى قرآن خطوطى است كه در ميان دو جلد قرار گرفته و سخن نمىگويد بلكه نيازمند به ترجمان است و تنها انسانها(ى آگاه و قرآن شناس) مىتوانند از آن سخن بگويند.»
واژه وحى
از مجموع عبارت لغويين در معناى وحى استفاده مىشود كه به معناى القاء و تفهيم مخفيانه است. ابن فارس گويد: «اصل يدل على القاء علم فى اخفا؛(3) واژه وحى دلالت بر القاء علمى به صورت مخفيانه دارد.»
در قرآن نيز اين معناى كلّى در غالب موارد لحاظ شده لكن در مصاديق گوناگونى به كار رفته:
1ـ در وحى به پيامبر(ص)(4)
2ـ در الهام رحمانى يعنى القاء و خطور در قلب با اين ويژگى كه مبدأ غيبى و الهى داشته باشد مانند وحى به مادر موسى.(5)
3ـ وسوسه (القاء شيطانى)(6)
4ـ تقدير غريزى در حيوان مانند وحى به زنبور عسل.(7)
5 ـ ساخت و پرداخت طبيعت.(8)
6ـ اشاره(9)
نور بودن قرآن و احتياج به تفسير
از اين فراز زيارت جامعه كبيره استفاده مىشود كه وحى الهى كه مصداق بارز آن قرآن است نياز به تبيين كننده دارد. اينك اين سؤال مطرح مىشود كه در آياتى از قرآن سخن اينست كه قرآن آسان است اين چگونه با نياز داشتن به مبيّن سازگار است؟ در آياتى از سوره قمر مىخوانيم: «و لقد يسّرنا القرآن للذّكر فهل من مدّكر؛(10) ما قرآن را براى تذكر آسان ساختيم آيا كسى هست كه متذكر شوند.»
نيز مىخوانيم: «فانّما يسّرناه بلسانك لعلّهم يتذكرون؛(11) ما قرآن را بر زبان تو آسان ساختيم شايد آنان متذكر شوند.»
پاسخ اين سؤال آن است كه قرآن آسانترين راه براى انس با خدا در دل و نام خدا بر لب است آسانى قرآن به دليل آشنايى پيام آن با دل و جان انسان است.
اين به معناى آن نيست كه قرآن كتابى بى نياز از مبيّن و مفسر باشد كه خود مىفرمايد: «انا سنلقى عليك قولاً ثقيلا؛(12) ما بزودى گفتارى سنگين بر تو القاء مىكنيم.»
قرآن كريم قولى سنگين و پرنغز است ولى در عين حال به دليل هماهنگى و آشنايى با فطرت انسان فهميدن آن و بهره مندى از آن براى همگان آسان است.
مفسران قرآن
اينك سخن اينست كه چه كسانى شايستگى اين شأن يعنى تبيين و تفسير قرآن را دارند. بى ترديد در خط مقدّم آنان كه شأن تبيين و تفسير قرآن را دارند، شخص نبى اكرم صلى اللّه عليه و آله است.
«...و انزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم و لعلّهم يتذكرون؛(13)...ما اين قرآن را بر تو نازل كرديم تا آنچه را كه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند.»
اين آيه رسالت تبيين قرآن را به عهده نبى اكرم(ص) گذاشته است.
آيا مخاطب در «تبيين» شخصيت حقيقى پيامبر است يا شخصيت حقوقى آن جناب؟
در شخصيت حقيقى نبى اكرم(ص) مرگ راه دارد كه «انك ميّت و انهم ميّتون؛(14) تو خواهى مرد آنان نيز خواهند مرد.» ولى در شخصيت حقوقى آن جناب مرگ راه ندارد كه شخصيت حقوقى مولى على(ع) در تداوم همان شخصيت حقوقى نبى اكرم(ص) است كه «من كنت مولاه فهذا على مولاه».
و اين شخصيت حقوقى با امامان معصوم تا قيامت تداوم دارد. سخن اينست كه قرآن ابدى مفسر هميشگى لازم دارند اين مفسّر در عصر نبى اكرم(ص) آن حضرت است و در عصر معصومين عليهم السلام اين انوار تابناك الهى هستند و شايد اينهم يكى از رازهاى جدائىناپذير بودن قرآن و عترت تا قيامت است. اين حقيقتى است كه در روايات فراوان آمده است: در روايتى از مولى على(ع) رسيده است كه: «ما نزلت على رسول اللّه آية من القرآن الّا اقرأنيها و املأها علىّ فكتبتها بخطى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و خاصّها و عامّها؛(15) آيهاى بر پيامبر(ص) نازل نشد مگر آنكه حضرت آن را بر من خواند و املاء فرمود و من با خط خودم آنرا نوشتم و معناى واقعى (و مصداق آيه) و تفسير آنرا بيان فرمود نيز ناسخ آن و منسوخ آن و محكم و متشابه و خاص و عام آنرا برايم بيان كرد.»
در روايتى از امام باقر(ع) مىخوانيم حضرت به عمرو بن عبيد از سران معتزله فرمود: «فانما على الناس ان يقراوا و القرآن كما انزل فاذا احتاجوا فى تفسيره فالا هتداء بنا و الينا يا عمرو؛(16)بايد مردم قرآن را بخوانند آنچنان كه نازل شده آنگاه كه نياز به تفسير داشتند بايد از ما نور بگيرند و به سوى ما بيايند».
در روايتى از امام باقر(ع) مىخوانيم:
«ما يستطيع احد ان يدّعنّ انّ عنده جميع القرآن كلّه ظاهره و باطنه غير الاوصياء؛(17) هيچكس غير از اوصياء (امامان معصوم) نمىتواند ادعا كند كه جميع قرآن، ظاهر و باطنش نزد اوست.»
در روايات فراوانى آمده است كه راسخان در علم كه تأويل آيات الهى را مىدانند امامان معصوم اند.(18)
به اين ترتيب است كه تفسير «تراجمة وحى اللّه» روشن مىشود براستى آنان مترجمان صادق وحى الهىاند ولى افسوس كه از زلال اين كوثر معارف نبوى استفاده نشد و آن بر سر امت اسلام آمد كه همه مىدانيم.
به ميدان آمدن نااهلان در عرصه تفسير
اهل بيت از جايگاه والاى تفسير قرآن كنار گذاشته شدند و نا اهلانى همچون كعب الاحبارهاى يهودى مفسّر قرآن شدند.
كعب الاحبار نامش كعب بن ماتع و كنيهاش ابواسحاق بود او از بزرگان علماى يهود بود در عصر ابوبكر به ظاهر اسلام را پذيرا شد و در زمان حكومت عمر به مدينه آمد. او به مدينه آمده بود تا از آنجا به بيت المقدّس برود ودر آنجا سكونت نمايد. مسيحيان در طول تاريخ اقتدار خويش يهوديان را شكنجه و آزار مىكردند بدين جهت يهوديان در بيت المقدس كه براى ايشان سرزمين مقدّس بود نمىتوانستند براحتى زندگى كنند اما با آمدن اسلام و خارج شدن اين سرزمين از دست حكومت مسيحى، كعب الاحبار مىخواست به سرزمين موعود يهود يعنى شام و بيت المقدس برود و در آنجا بماند.
ابن عساكر نويسنده تاريخ دمشق مىگويد عمر به كعب اصرار كرد كه در مدينه بماند.(19) و او تا زمان عثمان در مدينه ماند. عثمان 12 سال حكومت كرد در شش سال اول اوضاع را چندان از وضع دو حكومت قبلى دگرگون نساخت بنابراين ناراضى زيادى بوجود نيامد اما از نيمه دوم خلافتش با دخالت دادن بنى اميه و خويشان خود در تمام كارها اوضاع را دگرگون ساخت كعب در اين زمينه از مدينه هجرت كرده و به شام رفت و به معاويه پيوست.
او براى پيشبرد اهداف خود مىكوشيد كه تا آنجا كه مىتواند در دل قدرتمندان و خلفاء نفوذ كند و با ساخت دروغها به اهداف خود مىرسيد. او در يك ملاقات به عمر گفت:
«انا لنجدك فى كتاب اللّه على باب من ابواب جهنم تمنع الناس ان يقعوافيها فاذا متّ لم يزالوا يقتحمون فيها و الى يوم القيامة؛(20) ما نام شما را در كتاب خدا مىيافتيم كه البته مقصود او از كتاب خدا تورات بود كه تو بر درهاى جهنم قرار مىگيرى و مردم را از وارد شدن در آن باز مىدارى اما آنگاه كه از دنيا بروى تا روز قيامت و دائماً مردم وارد دوزخ مىشوند.»
آرى اين منحرف در جايگاه تفسير قرار گرفت او كه حتى يك روز پيامبر را نديده!
در تفاسير معتبر اهل سنت آمده است كه عمر از كعب سؤال كرد مقصود از جنّات عدن در آيه 8 سوره غافر «ربّنا و ادخلهم جنات عدن....»چيست؟ او گفت: قصور من ذهب فى الجنة يسكنها النبيّيون و الصديقون و ائمة العدل؛قصرها و كاخهائى از طلا در بهشت كه محل سكونت پيامبران و صديقان و پيشوايان عادل مىباشد.(21)
آنچه مايه تأسف است اينست كه خرافات اين يهودى به كتب معتبر حديث اهل سنت پا نهاده و از همه بيشتر و مهمتر تفسير و تاريخ طبرى و الدرّالمنثور و امثال آنرا مشحون ساخته است.(22)
اين تنها يك نمونه از نا اهلانى بودند كه در اين عرصه وارد شدند و نظيرهاى ديگرى هم دارد.
آموزش تفسير
اين مترجمان وحى الهى نه تنها خود مفسّر قرآن بودند بلكه به اصحاب خود آموزش مىدادند كه چگونه وارد حوزه تفسير قرآن شوند.
به عنوان نمونه زراره از امام باقر(ع) سؤال مىكند كه از كجاى قرآن دانستيد كه بعض سر را بايد مسح كرد حضرت فرمود: چون خداوند مىفرمايد: «فاغسلوا وجوهكم؛ يعنى تمام صورت را بشويد» بعد مىفرمايد:و ايديكم الى المرافق؛يعنى بايد دستها (از نوك انگشتان تا آرنج شسته شود) اما وقتى مىرسد به مسح مىفرمايد:و امسحوا برؤسكم از اينها (آوردن باء) مىفهميم كه بايد بعض سر را مسح كرد».(23)
در روايتى ديگر زراره و محمد بن مسلم از امام مىپرسند كه در آيه قصر نماز (نساء، 101) نيامده كه در سفر حتما نماز را شكسته بخوانيد «افعلوا افصلوا»بلكه فرمود «لاجناح» پس مىشود در سفر نماز را تمام هم خواند!!امام باقر(ع) فرمود:در سعى صفا و مروه هم خداوند نفرموده افعلوا بلكه فرموده «فلا جناح عليه ان يطوّف بهما». در حالى كه ترديدى در وجوب سعى صفا و مروه بعد از طواف و نماز آن نيست.(24)
در روايت مفصل ديگرى از حضرت امام جواد(ع) سؤال شد در حد سرقت از كجاى دست سارق بايد قطع شود حضرت فرمود، از مفصل انگشتان، و كف دست را قطع نمىكنند پرسيدند چرا؟ حضرت فرمود: چون قرآن مىفرمايد: «و انّ المساجد لله؛ يعنى محلهاى سجده از آن خداست.» يكى از آن محلها كف دست است چون در سجود 7 جاى بدن بايد بر زمين گذاشته شود بنابر اين كف دست از آن خدا است و آنچه از آن خداست قطع شدنى نيست.(25)
از اين نمونهها در روايات معصومين بسيار است. امامان هم خود مترجم وحى بودند هم آموزش و تفسير داشتند.
خطر تفسير به رأى
امامان معصوم(ع) ضمن آنكه شيوه تفسير را آموزش مىداند اصحاب خويش را از تفسير به رأى برحذر مىداشتند چون تفسير به رأى استفاده ابزارى از قرآن است تفسير به رأى قرآن را به خدمت گرفتن است نه خود را در خدمت قرآن قرار دادن.
در روايتى از حضرت اميرمؤمنان على(ع) رسيده است كه پيامبر اكرم(ص) از قول خداوند نقل مىكند كه: «ما آمن بى من فسّر برأيه كلامى؛(26) به من ايمان نياورده است آنكس كه با رأيش كلامم را تفسير كند.»
در روايتى از حضرت امام صادق(ع) مىخوانيم: «من فسّر القرآن برأيه فاصاب لم يؤجر و ان اخطا كان اثمه عليه؛(27) آنكس كه قرآن را به رأيش تفسير كند اگر درست تفسير كند مأجور نيست و اگر خطا كند گناهش بر عهده او خواهد بود.»
در چند روايت اين مضمون از پيامبر اكرم(ص) رسيده است كه آنكس كه قرآن را به رأيش تفسير كرد نشيمنگاهش پر از آتش باد.(28)
پانوشت ها
1. مصباح المنير،ج 1، ص 74، منشورات دارالاجرة.
2. نهج البلاغه، خطبه 125.
3. معجم مقائيس اللغة، ج 6، ص 93.
4. سوره نساء، آيه 163.
5. سوره قصص، آيه 7.
6. سوره انعام، آيه 121.
7. سوره نحل، آيه 68 و 69.
8. سوره فصلت، آيه 12.
9. سوره مريم، آيه 11.
10. سوره قمر، آيات 17 ـ 22ـ 32ـ 40.
11. سوره دخان، آيه 58.
12. سوره مزمل، آيه 5.
13. سوره نحل، آيه 44.
14. سوره زمر، آيه 30.
15. الكافى، ج 1، ص 64 ؛ الخصال، ص 257.
16. تفسير فرات كوفى، ص 258.
17. الكافى، ج 1، ص 228.
18. الكافى، ج 1، ص 213 و...
19. نقش ائمه در احياء دين، ج 6، ص 104.
20. الطبقات الكبرى، ج 2، ص 24.
21. تفسير قرطبى، ج 15، ص 295، تفسير الدر المنثور، ج 5، ص 347.
22. الكافى، ج 3، ص 300.
23. سوره بقره، آيه 158.
24. من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 278.
25. تفسير عياشى، ج 1، ص 319 و 320؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 489.
26. امالى شيخ صدوق، ص 6.
27. مقدمه تفسير عياشى، ج 1، ص 17.
28. بحارالانوار، ج 89، ص 111 و 112 ؛ تفسير طبرى، ج 1، ص 27.
پدیدآورنده:حجةالاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمى-- پاسدار اسلام - شماره 321
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
چهارشنبه 3 فروردین 1390 5:01 AM
تشکرات از این پست