0

نگاهي گذرا بر زندگينامه علاّمه بيدآبادي آقامحمّد ـ كه به خاطر سكونت در محلّه بيدآباد اصفهان،به بيدآب

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

نگاهي گذرا بر زندگينامه علاّمه بيدآبادي آقامحمّد ـ كه به خاطر سكونت در محلّه بيدآباد اصفهان،به بيدآب


نگاهي گذرا بر زندگينامه علاّمه بيدآبادي آقامحمّد ـ كه به خاطر سكونت در محلّه بيدآباد اصفهان،به بيدآبادي شهرت يافت،در خانواده‌اي علمي و مذهبي ديده به جهان گشود، پدرش ملاّ محمّد رفيع گيلاني،كه نسبش به شيخ زاهد گيلاني (درگذشته 700 ق) مي رسد،دانشمندي محقق و زاهد و مجتهد بوده است.آقا محمّد رفيع،از زادگاه خود،گيلان،به اصفهان مهاجرت و در محله بيدآباد اصفهان سكونت كرد و از اين رو،به ملاّ محمّد رفيع گيلاني بيدآبادي مشهور شد.
ايشان در دامان پدري فرزانه و زاهد و در بستر علمي و مذهبي حوزه علميه اصفهان، كه در آن روزگار بزرگ‌ترين حوزه علمي تشيع به شمار مي‌رفت،به تحصيل علم و كمالات پرداخت و با ذهن و روان حق جويش،از محضر فقيهان، محدثان، حكيمان و عارفان بزرگ بهره برد و با دستيابي به درجه‌هاي بالاي علم و كمال از جمله بزرگان و نام آوران تشيع،در آن زمان گرديد.
افزون بر آن،آقا محمّد كه مربّي بسياري از بزرگان در سير و سلوك گرديد،به منزل‌ها و مرحله‌هاي بالايي در «سلوك الي الله» دست يافت و به ويژه،در مرتبه «خوف» به جايگاه بلندي رسيد.
«خوف» و «رجاء» دو مرحله سير و سلوك است. در اثر خوف، انسان خود را از انجام دادن كارهاي حرام و ناپسند و رفتارهاي بد و برداشتن گام‌هاي خطرناك باز مي‌دارد و از تماس با كارهاي نهي شده دوري مي كند و رجاء و اميدواري،انسان را به سوي امور حلال و پسنديده سوق مي‌دهد.
آقا محمّد بيدآبادي،علاوه بر جامعيت در علوم عقلي و نقلي و چيرگي بر دانش‌هاي متداول زمان خود،در دانش‌هاي غير رسمي و به اصطلاح،«علوم غريبه»، از جمله «كيميا» نيز مهارت ويژه‌اي داشت.
از ايشان رساله‌اي در سير و سلوك به چاپ رسيد.همچنين اين دانشمند بزرگ، آثاري در زمينه تفسير قرآن، علم كيميا و… نگاشته است.
اين بزرگوار خجسته در سال 1198 هـ.ق در گذشت.
چو از جهان به جنان رفت مونس از پي تاريخ
بـگفت «شـد به جنـان عـارفي رفيع جنـابي»4
پيكر پاك او را در تخت فولاد اصفهان دفن نمودند و صد سال بعد از فوت حكيم بيدآبادي، بقعه اي از طرف مرحوم ميرزا سليمان خان ركن الملك بر روي قبر ايشان ساخته شد.
عارف بيد آبادي، با اينكه مورد مراجعه بيشتر مردم بود و نيازهاي همگان را برطرف مي‌ساخت، هيچ گاه از كسي درخواستي نكرد. او مصداق حقيقي «كن في الناس و لا تكن معهم؛در ميان مردم باش و با آنها نباش» بود.روح توكل و اعتماد او به پروردگار جهان و علوّ مرتبه شخصيت انساني‌اش،به او اجازه نمي‌داد،دست نياز به سوي ديگران دراز نمايد.
آقامحمّد كارهاي شخصي،از جمله خريد لوازم ضروري زندگي و حمل و نقل آنها و… را خودش انجام مي‌داد و ياري كسي را نمي‌پذيرفت.
صاحب رسم التواريخ در اين مورد مي‌نويسد:
مرحوم آقا محمّد بيدآبادي،خودش به در دكان خبّاز و بقال و قصاب و سبزي فروش مي‌آمد و آذوقه و مايحتاج خود را به دوش گرفته و به خانه خود مي برد.
ويژگي‌هاي اخلاقي و رفتاري آقا محمّد
قناعت و بي نيازي
پادشاهان و فرمانروايان وقت،احترام بسياري براي آقامحمّد قايل بودند.وزيران و اميران به خدمتش مي رسيدند و از او كسب فيض مي كردند،آنها آرزو داشتند،علامه از ايشان بخواهند كاري برايش انجام دهند و آنها با انجام آن خواسته،ارادت خود را به وي نشان دهند،ولي او از آنها هيچ چيزي نمي‌خواست.
از جمله آنها علي مراد خان زند، چهارمين پادشاه از خاندان زنديان بود كه يك روز،با كمال فروتني به ديدنش آمد.آن ذات مقدّس،آن سلطان را در مجلس خود،با فقيراني كه در آنجا حاضر بودند، هم رديف و همنشين نمود. سلطان هفت هزار تومان پول نقد از مال خالص حلال خود را كه از زراعت به دست آورده و برابر با قيمت بيست هزار خروار غله بود،نزدش گذارد و عرض كرد كه اين پول را ميان نيازمندان قسمت نما.
آقا محمد فرمود:من مستحق نمي شناسم، مستحق شناس خدا مي باشد،اين مال را به رعيت ها بده.علي مراد خان گفت،من با رعيت‌ها به زراعت پرداختيم و بنابر عدالت آنها بهره خود را بردند و من هم بهره و سود خود را.
فرمود:اگر چنين است«اي بنده خدا»به تدريج من فقير و مستحق پيدا مي‌كنم و با نوشته‌اي نزد تو مي فرستم.تو،به دست خود پول را به آنها بده،زيرا طبق روايت،اگر تو به دست خود يك دينار به ايشان انفاق كني، بهتر از آن است كه من مال تو را به اذن خودت هزار دينار انفاق نمايم….
نحوه برخورد با مخالفين
از جمله ويژگي‌هاي اولياي خدا، بردباري و گذشت است و در فضيلت اين دو ويژگي،همان بس كه خداوند متعال با اين دو صفت خودش را در قرآن توصيف كرده است.
إنَّهُ كان حليماً غفور
در داستاني نقل كرده‌اند:يكي از بدخواهان حكيم متأله بيدآبادي ـ كه ظاهراًشاگرد ايشان هم بوده است ـ در غياب معظم له نسبت هاي ناروا به ايشان مي دهد و زبان به بدگويي از علاّمه باز مي‌كند. عارف بيدآبادي كه به راستي،عالمي حليم و برخوردار از صفات پسنديده كريم بود،بدون هيچ گونه واكنشي منفي،تنها نامه‌اي براي تنبه و آگاهي اين فرد مي‌نويسد.بيدآبادي كه عابد و سالكي زاهد و اهل رياضت و مجاهدت بود،با شنيدن اين ناسزاها و بدگويي‌ها نه تنها ناراحت نشد،بلكه تحمل اين نوع دردها را موجب تذكر و فرو رفتن بيشتر در خود و نيز دستيابس به مقامات عرفاني و معنوي بيشتر مي‌دانست.8
نكوهش دنيا و دنيا داران و عُزلت
عارف بيد آبادي درباره ي اهل دنيا ـ به معناي نكوهيده آن ـ و خوبي كناره گيري از آنها مي‌فرمايد:پس اگر خواهي كه نفس خالص به دست آوري و اين قلب قلاّبي به جا بگذاري،از اين دنيا در نفست نفرين كن و گوشه گيري و عزلت از اين دنيا بكن و از رفت و آمد مردم روزگار خود، چه خواص و چه عوام بپرهيز….
در حكايتي زيبا و شنيدني،مي توان،ديدگاه عارف بيدآبادي را در مورد دنيا و دنياداران دريافت. يكي از عمّال ديوان، به آقا محمّد بيدآبادي ـ كه از علماء العارفين است ـ گفت كه تو مرد خدايي و من مرد دنيايم. آقا محمد هم دو دست بلند كرده بر مغز او اشاره كرد كه خاك بر سرت كه تو دنيا نيز نداري، دنيا آن بود كه نمرود و شدّاد و فرعون داشتند.
ساده زيستي
آقا محمّد،با اينكه در زمان خود از نامداران و مورد توجه همگان بود، به گونه‌اي كه صاحب منصب‌هاي حكومتي آن زمان در تلاش براي نزديك شدن به او بودند، زندگي ساده و بي پيرايه و سختي را انتخاب كرده بود.همين زهد و سخت زيستي و روي گرداني از دنيا،وجود او را شايسته پذيرش فيوضات رباني گردانيد. بيدآبادي، حقيقت زهد را يافته و در خود پياده كرده بود،البته نه زهد به معناي رهبانيت و ترك دنيا كه اسلام با آن مخالف است،بلكه زهد اسلامي كه آدمي،براي بهتر انجام دادن همه مسئوليت‌هاي فردي و اجتماعي، سادگي و دوري در آلايش‌هاي زندگي،شيوه خود قرار دهد و نسبت به زرق و برق زندگي بي توجه باشد،از گرم و سرد زمانه ترسي نداشته باشد. زهد اسلامي با رياست داشتن و مال و زن و فرزند و غيره مغايرتي ندارد،چنان كه همه اينها،در حدّ اعلا براي آقا محمّد بيدآبادي فراهم بود.
اين عارف بزرگوار،خود مي فرمود:طالب عقبي بايد،به دل از جاه و مال دنيا بي‌رغبت باشد،نه آنكه به زبان و گفتگو زاهد و به دست و پا ودندان چنگ به دنيا بزند….
مي‌گفتند:منزل شخصي آقا محمّد در محلّه بيدآباد و داراي درب كوتاه و كوچكي بود.روزي به وي پيشنهاد كردند تا درب خانه‌اش را تغيير بدهد و بلند سازد، او پاسخ داد:«پس از اين، كسي كه در آن ساكن شود، درب منزل را تغيير خواهد داد»،يعني بزرگ كردن درب خانه مربوط به مالك بعدي اين خانه خواهد بود.
حاضران تعجب كردند، ولي به احترام شخصيت آقامحمد و نيز به خاطر اطمينان به گفته‌هاي او، كه از روي دانش و آگاهي پيشگويي مي‌كرد، ساكت شدند و سخني نگفتند.طولي نكشيد كه پس از وي، منزل در اختيار سيد حجت الاسلام شفتي قرار گرفت و چنانچه آقا محمّد پيش بيني كرده بود، حجت الاسلام،وضع منزل را تغيير داد و درستي گفتار آن عارف بر همگان آشكار گرديد.
از ديگر ويژگي‌هاي آقا محمّد اين بود كه با همه احترامي كه فرمانروايان و زمامداران وقت،به او مي‌گذاشتند، ساده زيستي و فروتني او به گونه‌اي بود كه از سوار شدن بر چهارپا وبيرون رفتن با آن ابايي نداشت،آن هم سوار شدن بر يك الاغ رعيتي با پالان معمولي؛و با همان حال،مسافت‌هاي دوري را مي‌پيمود.
در مورد خوراك او مي‌نويسند:در ماه،يك مرتبه گوشت مي‌خورد و پيش از استفاده از اين گوشت، صد رأس گوسفند قرباني مي‌كرد و ميان نيازمندان و مستمندان تقسيم مي نمود.14
در مورد پوشاك و حرفه وي نيز چنين نوشته اند:
«و جامه‌هاي وي كرباس و پشمينه كم بها بود و به كسب تكمه چيني اشتغال داشت و خط شكسته را خوب مي‌نوشت…»
در مورد محل تدريس و تربيت او گفته‌اند كه بسيار ساده و بي‌ريا بوده است:
و در حجره ي نشيمن خاصش كه دانش آموزان بسيار،از ارباب علم وحكمت در آنجا فراهم مي‌آمدند، فرش بوريا و در اطراف و حواشي اش پوست گوسفند گسترده بود و بر آنها مي‌نشستند».
آنچه نوشته شد،تنها شمّه‌اي از زندگاني حكيم بيدآبادي بود.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

چهارشنبه 3 فروردین 1390  4:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها