0

فرقه زیدیه

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

فرقه زیدیه



فرقه زیدیه

اشاره
شكل‌گیری زیدیه به عنوان یكی از فرق شیعه به اوایل قرن دوم هجری برمی‌گردد. این فرقه در ابتدا توسط دو گروه از شیعیان كوفه با عنوان «جارودیه» و «بتریه» شكل گرفت. هویت این فرقه با قیام و فعالیت بر ضد حكومت جور و ظلم شكل گرفت و این مطلب سبب تلاش آنها برای خروج از سیطره حكومت مركزی گردید. این جریان در ادامه حیات خود در مناطق شمالی ایران و جلگه‌های یمن به فعالیت پرداخت و در ضمن آن به گروههای فرعی مختلفی تقسیم شد. زیدیان ایران در قرن دهم به صورت رسمی به مذهب امامیه گرویدند اما در یمن تا امروز به بقای خود ادامه داده‌اند. در این نوشتار، نویسنده به ارائه تاریخ مختصری از جریانهای گوناگون این مذهب شیعی به همراه بیان اجمالی اعتقادات آنها پرداخته است.
این نوشتار ترجمه مدخل «زیدیه» از دایره‌المعارف اسلام (ویرایش دوم) است. نویسنده این مقاله یكی از مستشرقان معروف در زمینه كلام اسلامی و فرق و مذاهب است، اما این مطلب سبب پذیرش همه آنچه در این نوشتار آمده نمی‌شود. در این مقاله به اقوال ضعیفی از نظر تاریخی استناد شده است كه پرداختن به آنها و نقد و بررسی آنها مجال دیگری را طلب می‌كند.
زیدیه یكی از فرق شیعه است كه به دنبال قیام نافرجام زید‌بن‌علی‌بن‌الحسین در سال ١٢٢ق (٧٤٠م) در كوفه به وجود آمد. به هنگام تداركات قیام، تعدادی از شیعیان كوفه در اعتراض به خودداری زید از سرزنش بی‌قید و شرط خلفای پیش از علی(علیه‌السلام)، دست از حمایت او برداشتند و از برادرزاده زید، یعنی جعفر صادق(علیه‌السلام) به عنوان «امام» حمایت كردند. این شكاف به گونه‌ای تفكیك دائم شیعه به گروه تندرو و گروه معتدل، در دوران گسست دینی آنها از جماعت اهل‌سنت، منجر شد. زیدیه، به عنوان گروه معتدل، عموماً مسلمانان سنی را هم‌ردیف با كفار طبقه‌بندی نمی‌كردند. این در حالی است كه آنها از نظر اعتقادی، انعطاف‌پذیر و جنگ‌طلب بودند (برخلاف گروه تندرو اما آرام امامیه) و از قیام علیه حكومت غیرقانونی اهل‌سنت، به عنوان یك وظیفه دینی حمایت می‌كردند.
 
١. دوره كوفیان نخستین
زیدیه در ابتدا با ادغام دو جریان از شیعیان كوفه، یعنی «جارودیه» و «بَتریه»، شكل گرفت. جارودیه به سبب نام «ابوالجارود زیاد‌بن‌منذر» به این نام معروف شده است. او یكی از یاران برادر زید، محمد باقر(علیه‌السلام)، بود و هنگامی كه یاران زید او را تنها گذاشتند، قیام زید را دنبال كرد. جارودیه بعضی از تعالیم تندروانه محمد باقر(علیه‌السلام) را به درون ]اعتقادات[ زیدیه آوردند و لذا امامت سه خلیفه سابق بر علی(علیه‌السلام) را نپذیرفتند.
آنها بیان می‌كردند كه علی(علیه‌السلام) به عنوان وارث (وصی)، توسط پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) منصوب شده بود و این تلویحاً به معنای جانشینی او بود. آنها اكثریت صحابه و جماعت مسلمان را به سبب آنكه امام بر حق را ترك كرده‌اند، سرزنش [لعن] می‌كردند. آنها احادیث شرعی را كه توسط محدثان اهل‌سنت منتشر شده بود تكذیب می‌كردند و معتقد بودند كه تنها قانون دینی را خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بیان كرده است. هرچند آنها برخلاف امامیه، صلاحیت تعلیم و آموزش دینی را منحصر در امامان نكردند، بلكه تعلیم هر عضوی از اهل‌بیت را كه از نظر علوم دینی صلاحیت داشته‌ باشند، پذیرفتند.
بتریه در ابتدا یكی از گروههای معتدل شیعی بود. آنها از بعضی تعالیم [امام] محمد باقر(علیه‌السلام) انتقاد می‌كردند و او را به عنوان «امام» نپذیرفتند. آنها علی(علیه‌السلام) را به عنوان افضل مسلمانان بعد از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌پذیرفتند و در عین حال، امامت خلفای سابق بر او را نیز تصدیق می‌كردند؛ چرا كه علی(علیه‌السلام) با آنها بیعت كرده‌ بود. آنها به هیچ‌گونه علم ممتاز و ماورایی برای خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اعتقاد نداشتند، بلكه به صحت و اعتبار علم دینی رایج در میان مسلمانان كه از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود، معتقد بودند. همچنین استفاه از دلیل جزئی (اجتهاد، قیاس) در تعیین حكم شرعی را جایز می‌دانستند. بتریه قسمتی از جریان عمومی محدثان كوفی بود، و از آنجا كه این جریان در طول قرن سوم هجری (نهم میلادی) به اهل‌سنت گروید، آرا و عقاید جارودیه در میان زیدیان رایج گشت.
اگر چه اكثریت فقط فرزندان حسن و حسین(علیهما‌السلام) را به عنوان مدعیان شرعی امامت می‌شناختند، امامت شرعی در ابتدا محدود به فرزندان علی(علیه‌السلام) نبود.
قبل از سقوط خلافت بنی‌امیه، كوفیان زیدی از عبدالله‌بن‌معاویه كه از فرزندان جعفر طیار بود، پیروی كردند. در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) نیز گروهی از زیدیه با عنوان «طالبیه» مشهور بودند و شایستگی همه فرزندان ابوطالب، پدر علی(علیه‌السلام)، را برای امامت تصدیق می‌كردند.
بنابر عقیده عمومی زیدیه، سه امام اول یعنی علی، حسن و حسین(علیهم‌السلام) به واسطه انتصاب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به امامت رسیده‌اند. بعد از حسین(علیه‌السلام) تثبیت امامت از طریق شورش مسلحانه (خروج) و فراخوان رسمی (دعوت) برای بیعت با داوطلب صالح و حائز شرایط، صورت گرفته است. از میان صلاحیتها، دانش دینی مورد تأكید آنان است. بسیاری از امامان زیدی در سرتاسر قرون، دانشمندان و نویسندگان دینی را به بهترین شكل تربیت كرده‌اند. همچنین، اگر چه برخی از زیدیان متأخر نوعی مصونیت از گناه را برای سه امام اول پذیرفته‌اند، اما آنها عموماً مصون از گناه و اشتباه (معصوم) محسوب نشده‌اند.
در مسائل الهیات، كوفیان زیدی جبرگرا بودند و به شدت با قدریه و معتزله مخالفت می‌كردند. با این حال، مسئولیت اندك انسان در مورد اعمال خود را نیز می‌پذیرفتند. آنان مخالف تشبیه و تجسیم بودند، اما در مخالفت با متعزله به واقعیت داشتن صفات خدا، اذعان داشتند. آنها عقیده مخلوق بودن قرآن را نپذیرفتند، اما بر ازلی بودن آن همراه با خداوند نیز پافشاری نكردند. در برابر عقیده مرجئه، آنان بیان می‌كردند كه افعال انسان بخشی از ایمان را تشكیل می‌دهد و همانند اباضیه فاسق را تحت عنوان كفر نعمت و كافر ناسپاس ـ و نه در ذیل شرك یا تكذیب خدا ـ دسته‌بندی كردند.
سرزمین تحت سیطره اهل‌سنت، منزلگاه ناسپاسی و بی‌ایمانی بود. این اعتقاد آنها، قیام اباضیه در برابر نظم تثبیت شده را توجیه كرد و علاوه بر آن، به آنها اجازه داد تا با دیگر مسلمانان در كمال آرامش معاشرت كنند.
از نظر فقهی، زیدیه در ابتدا بر تعالیم افراد مختلف صالح و شایسته از علویان مانند ]امام[ محمد باقر(علیه‌السلام)، [امام] جعفر صادق(علیه‌السلام)، زید‌بن‌علی و محمد نفس زكیه اعتماد داشتند. همچنین گاه بر ادعای مورد اجماع خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اعتماد می‌كردند. در قرن سوم هجری، بر اساس تعالیم احمد‌بن‌عیسی‌بن‌زید، قاسم‌بن‌ابراهیم رسی، حسن‌بن‌یحیی‌بن‌حسین‌بن‌زید و محمد‌بن‌منصور مرادی، چهار مدرسه فقهی شكل گرفت. این مدارس را ابوعبدالله علوی (م ٤٤٥ق) در اثری به نام كتاب الجامع الكافی توصیف كرده است. او در زمان خود، فرد موثقی در میان كوفیان زیدی بوده است.
قیامهای نافرجامی كه كوفیان زیدی از آنها حمایت كردند، عبارت‌اند از: قیام محمد نفس زكیه و برادرش ابراهیم در سال ١٤٥ق؛ قیام حسین‌بن‌علی صاحب الفخ در سال ١٦٩ق؛ قیام یحیی‌بن‌عبدالله در سال ١٧٦ق؛ قیام محمد‌بن‌ابراهیم طباطبا در سال ١٩٩ق؛ قیام محمد‌بن‌قاسم صاحب الطالقان در سال ٢١٩ق و قیام یحیی‌بن‌عمر‌بن‌یحیی در سال ٢٥٠ق. بعد از آن، فعالیت زیدیان با موفقیت به نواحی دوردست و كوهستانی جنوب دریای خزر و كشور یمن منتقل شد، مكانهایی كه امكان فرار از نظارت حكومت مركزی در آنها وجود داشت.
٢. زیدیه در حاشیه دریای خزر
اسلام زیدی ابتدا در یك مقیاس محدود به دست رهبری شورشی علوی، یحیی‌بن‌عبدالله و یاران كوفی او، در سال ١٧٥ق در میان دیلمیان غیرمسلمان ترویج شد. اما آنچه چشمگیر و مؤثرتر بود، فعالیت مذهبی برخی مبلغان محلی از پیروان قاسم‌بن‌ابراهیم (م ٢٤٦ق) در طبرستان غربی، منطقه رویان، كلار و چالوس بود. تعالیم قاسم در الهیات، مظهر انتقال از عقاید زیدیان كوفی نخستین به ضد جبرگرایی، دیدگاههای تند ضد تجسیم و تشبیه، تفكیك میان خدا و افعال شر و تأكید بر تمایز مطلق خداوند با همه خلقت بود.
عقاید او هر چند با نظر متعزله معاصر خود متفاوت است، زمینه لازم را برای انتخاب الهیات معتزلی در میان پیروان متأخر خود فراهم كرد. تعالیم او در فقه، گونه‌ای سنت شیعی متعادل و متأخر از مدینه ارائه می‌كرد كه كاملاً از عقیده مكتب زیدی كوفه مستقل بود.
در سال ٢٥٠ هجری مردم رویان قیام كردند و از حسن‌بن‌زید حسنی كه از اهالی ری بود، برای رهبری خود دعوت كردند. حسن‌بن‌زید اولین حكومت زیدی را به پایتختی آمل پایه‌ریزی كرد. او به صورت رسمی از آیین و فقه شیعی و اعتقادات معتزلی حمایت كرد و مشهور است كه كتابهایی در فقه و امامت نیز نگاشته است. پس از او برادرش محمد جانشین او شد و تا سال ٢٨٧ق حكومت كرد. هیچ یك از این دو برادر در نزد زیدیان متأخر به عنوان «امام» شناخته نشده‌اند و سنت تحصیلی نیز تعالیم آنها را نادیده گرفت.
بعد از سرنگونی محمد‌بن‌زید، حسن‌بن‌علی اطروش الناصر للحق حسینی كه در گیلكجان و هَوسَم فعال بود و سبب تغییر كیش دیلیمانِ شمال سلسله جبال البرز و گیلكیهای شرق سفیدرود شده بود، در سال ٣٠١ق آمل را فتح كرد و حكومت زیدی را در طبرستان احیا نمود. او تا زمان مرگش در سال ٣٠٤ق حكومت داشت. نوشته‌های بی‌شماری در فقه و اعتقادات از او به جای مانده است و عموماً به عنوان «امام» شناخته شده است.
تعالیم او تا اندازه‌ای با تعالیم قاسم‌بن‌ابراهیم متفاوت بود، ولی در آرای اساسی اعتقادی با آرای قاسم شباهت داشت. اما او به طرزی جدلی، ضد معتزلی بود. او در فقه و شریعت، به سنت زیدی كوفی نزدیك‌تر از قاسم بود و اغلب به عقیده شیعه امامی نیز نزدیك می‌شد. او در باب ارث نظر فقه امامیه را پذیرفت و دیدگاه تبعیض‌آمیز اهل‌سنت درباره ارث را كه با خاندان پدری منطق می‌شود نپذیرفت. او همچنین تحریم امامیه درباره طلاق بدعت را پذیرفت.
بعد از این، زیدیان حاشیه دریای خزر به دو جماعت و مكتب رقیب تقسیم شدند:
«قاسمیه» كه در طبرستان غربی، رویان و مرزهای دیلم با طبرستان غالب بودند، و «ناصریه» كه در گیلان شرقی و دیلم مركزی غالب بودند. قاسمیه ارتباط نزدیكی با خاندان قاسم داشتند. نوه او، یحیی‌بن‌حسین الهادی الی الحق، در طول حكومت محمد‌بن‌زید به آمل آمد. اما چون بعضی از همراهانش او را «امام» خطاب كردند، مورد سوءظن محمد‌بن‌زید قرار گرفت و به سرعت آنجا را ترك كرد. بعد از اینكه او حكومت زیدی را در یمن تأسیس كرد، گروههایی از زیدیان طبرستان و كلار داوطلبانه به او پیوستند. كتابهای فقهی الهادی الی الحق بلافاصله توسط قاسمیه انتخاب شد و به دست دانشمندان علوی آن دیار مورد شرح و اظهار نظر قرار گرفت. ارتباط نزدیكی میان قاسمیه و زیدیان یمن وجود داشته است. ناصریه در جست‌وجو و انتخاب فرزندان الناصر للحق برای رهبری می‌كوشیدند. به همه رهبران آنها لقب «الناصر» داده شد و آرامگاه الناصر للحق در آمل، به عنوان یك مكان زیارتی برای ناصریه، قرنها باقی ماند. اما فقط یكی از فرزندان او به نام حسین‌بن‌جعفر الناصر كه در هوسم حكومت می‌كرد (٤٧٢ ـ ٤٣٢ق) به عنوان یك «امام» زیدی شناخته شده است.
در اوایل، خصومت میان دو مكتب شدید بود، تا آنكه امام ابوعبدالله‌بن‌الداعی المهدی لدین الله (م ٣٦٠ق) با جدیت به ترویج این عقیده پرداخت كه مبانی و آرای هر دو مكتب، به طور یكسان صحیح و معتبرند. در این منطقه اغلب علویان بدون داشتن صلاحیت كافی، برای امامت حاضر می‌شدند و گاهی دو یا چند نفر از آنها حمایت محلی را به طور همزمان به دست می‌آوردند. این شرایط سبب شده بود كه زیدیان به تأیید و تصدیق یك مقام حاكم قانونی در مرتبه بعد از «امام» نیازمند باشند. آن مقام عموماً «داعی» خوانده می‌شد. آنها این لقب را بارها برای خود انتخاب كردند. حسن‌بن‌زید، برادرش محمد و حسن‌بن‌هاشم (جانشین الناصر للحق) همگی به لقب الداعی الی الحق دست یافتند.
دیگران نیز لقب الداعی الی الرضا را اظهار می‌كردند. «الرضا» به امام منتظر از خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اشاره داشت. بعضی از حاكمان علوی زیدی نیز لقب «امیر» را برگزیدند.
هر چند دو جماعت زیدی در این منطقه یكدیگر را به رسمیت شناختند، غالباً از حاكمان متفاوتی پیروی می‌كردند. بعد از آخرین شكست حكومت زیدی در آمل، هوسم مركز تعلیم و تعلم ناصریه شد و جعفر‌بن‌محمد الثائر فی الله، نوه یكی از برادران الناصر للحق، محلی برای خاندان علوی بنا نهاد. هر چند حكومت آنها در هوسم غالباً توسط بازماندگان الناصر للحق و دیگران مورد تردید قرار می‌گرفت و به چالش كشیده می‌شد، آنها اداره شهر را دائماً در اختیار داشتند. هنگامی كه لاهیجان به عنوان شهر اصلی گیلان شرقی در قرن ششم هجری جایگزین هوسم شد، فرزندان الثائر فی الله برای حكومت به آنجا رفتند. در میان قاسمیه، لنگه كه میان هوسم و چالوس قرار داشت، مقر چندین امام در اواخر قرن چهارم و پنجم بود. بعدها به سبب اینكه بیشتر نواحی زیدی در رویان و دیلمان تحت نظارت اسماعیلیان نزاری درآمد، بعضی از امامان قاسمی در گیلان شرقی به فعالیت پرداختند.
علوم دینی با امام احمد‌بن‌حسین المؤید بالله (م ٤١١ق) و برادرش ابوطالب الناطق بالحق (م ٤٢٤ق) در میان قاسمیه به اوج رسید. آنها در آمل متولد شدند و برای مدتی در بغداد تحصیل كردند. سپس به حلقه اطرافیان صاحب‌بن‌عباد، وزیر آل‌بویه و طرفدار جدی الهیات معتزلی و شیعی درآمدند و با رئیس معتزله، قاضی عبدالجبار كه در ری بود نیز ارتباط داشتند. هر دو برادر كتابهای فقهی اصیل و شرحهایی بر سنت قاسمیه نوشتند. گاه المؤید بالله به عنوان مؤسس یك مكتب یعنی «مؤیدیه» محسوب شده است. آنان در الهیات عقیده مكتب معتزله بصره را كه قاضی عبدالجبار ارائه كرده بود پذیرفتند. ارتباط نزدیك میان زیدیه و معتزله در این زمان، در افزایش هر چه بیشتر تمایل به علوی‌خواهی پیرامون مسئله امامت در عقاید معتزله، منعكس شده است. دو دانشمند و نویسنده معتزلی كه از مكتب قاضی عبدالجبار بودند، ابوالقاسم سبطی و محسن‌بن‌كرامه حاكم جُشَمی (م ٤٨٤ق)، دو زیدی فعال گشتند؛ به گونه‌ای كه كتابهای بسیاری از حاكم جشمی در میان زیدیه معتبر شناخته شد. المؤید بالله رساله‌ای با عنوان رساله سیاسه المریدین درباره زهد و اخلاص صوفیه نوشته است. از این رساله موضع زیدیه در قبال تصوف معلوم می‌شود. او صوفیان متقدم (از فضیل‌بن‌عیاض تا جنید) را كه بر زهد، توبه و جنبه‌های خالصانه ریاضتهای خود تأكید می‌كردند، تحسین می‌كند، اما از پندارهای صوفیه كه موجب اشتغال آنها به فعالیتهای غیرشرعی مانند سماع و رقص می‌شود، انتقاد می‌كند.
در طول قرن ششم هجری، جریان زیدی در حاشیه دریای خزر به طور جدی افول كرد، این انحطاط تا حدی به خاطر توسعه و گسترش اسماعیلیه بود كه زیدیه را در گیلان شرقی منحصر كرد تا حدی نیز به نزاع میان مدعیان علوی كه منجر به دسته‌بندیهای مختلف می‌شد، ارتباط داشت. در حدود یك قرن و نیم بعد، حضور مختصر و اندكی از آنان شناخته شده است. در سال ٧٦٩ق، سیدعلی‌كیابن‌امیركیا كه زیدیان تائب از او پیروی می‌كردند، درصدد فتح گیلان شرقی برآمد. دانشمندان زیدی لاهیجان و رانِكوه او را به عنوان «امام» تصدیق می‌كردند. فرزندان او تا سال ٩٣٣ق علی التوالی به حكومت رسیدند تا اینكه در این سال، سلطان احمدخان به همراه بسیاری از افراد زیدی تحت فرمان خود، به شیعه امامیه تغییر مذهب داد. بقایایی از یك سنت تعلیم و تعلم زیدی در گیلان شرقی تا آن تاریخ به وسیله نسخ خطی متون زیدی كه در آنجا نگاشته شده‌اند، تأیید می‌شود. این آثار در آخرین دوره، قبل از تغییر مذهب به نگارش درآمده‌اند.
٣. زیدیه در یمن
امامت زیدی در یمن به سال ٢٨٤ق توسط نوه قاسم‌بن‌ابراهیم، الهادی الی الحق، تأسیس شد او را قبایل محلی به امید فرو نشاندن خصومت میان آنها، به آن منطقه دعوت كرده‌ بودند. البته عقاید شیعی در بخشهایی از یمن، از زمان ظهور اسلام ظاهر شده بود، اما دلیل كوچكی نیز مبنی بر فعالیت مخصوص زیدیان قبل از ورود الهادی الی الحق به آنجا وجود دارد. الهادی پایتخت خود را شهر «صَعَده» قرار داد. او و پسرانش محمد المرتضی(م ٣١٠ق) و احمد الناصر لدین الله (م ٣٣٢ق) یكی پس از دیگری به عنوان «امام» شناخته شدند. آنها در مسجد جامع آن شهر مدفون‌اند. صعده نیز به عنوان پایگاه مستحكم ایمان زیدی و تعالیم آن در یمن باقی ماند.
تعالیم الهادی پیرامون مباحث فقهی در دو كتاب كتاب الاحكام و كتاب المنتخب بیان شده است. تعالیم او بر عقاید جدش قاسم‌بن‌ابراهیم استوار است. با این تفاوت كه الهادی دیدگاههای شیعی بیشتری اتخاذ كرده است. به عنوان مثال، او گفتن «حی علی خیر العمل» در اذان را تجویز كرد و این عقیده‌ای شیعی است. تعالیم او به عنوان پایه و اساس مذهب فقهی «هادویه» كه تنها مذهب رسمی در میان زیدیان یمن است، باقی ماند. عقاید او در الهیات به مكتب معتزله بغداد در آن عصر نزدیك بود، اما او به موافقت خود با آنها تصریح نمی‌كرد. او از رأی جارودیه پیرامون «امامت» حمایت نمود و صراحتاً ابوبكر و عمر را به عنوان غاصب سرزنش كرد.
بعد از احمد الناصر لدین الله، میان فرزندان او مشاجره و نزاع رخ داد و لذا هیچ‌یك از آنها به عنوان «امام» شناخته نشد. امامت به دست المنصور بالله القاسم العِیانی (٣٩٣ ـ ٣٨٨ق) كه از فرزندان عموی الهادی یعنی محمد‌بن‌قاسم بود، تجدید شد. فرزند او، المهدی لدین الله نیز به عنوان «امام» تصدیق شد (٤٠٤ ـ ٤٠١ق). اما با وجود آن، صلاحیت او از نظر دانش دینی مورد تردید قرار گرفت و او نیز با مطرح كردن ادعاهای غیر واقعی مانند اینكه در رتبه و منزلت همسان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است و یا او همان مهدی منتظر است، از خودش دفاع می‌كرد. او در یك نبرد كشته شد، اما پیروان و خاندانش اعلام كردند كه او نمرده است و باز خواهد گشت. در اثر پافشاری آنها بر این مطلب، فرقه‌ای به نام «حسینیه» ایجاد شد كه یكی از فرزندان برادر المهدی، یعنی جعفر، رهبری آن را به عهده گرفت. آنها پایگاههای محكم كوهستانی در «شَهارَه» ساختند و مالك آنجا شدند. آنها در طول قرن پنجم هجری، اصلی‌ترین نیروی مخالف حكومت اسماعیلیان صُلیحی بودند.
در یك دوره مشابه، فرقه زیدی دیگری به نام «مطّرفیه» توسط مطّرف‌بن‌شهاب (م بعد از ٤٥٩ق) به وجود آمد. او با صراحت تعالیم خود را بر اساس كتب قاسم‌بن‌ابراهیم، الهادی الی الحق و دیگر امامان یمنی متقدم ارائه كرد، و به بعضی از احادیث منسوب به زید‌بن‌علی نیز ـ البته با تفسیر دلخواه خود از آنها ـ اعتماد داشت.
الهایت و جهان‌شناسی ارائه شده توسط او، اساساً از آموزه‌های معتزلی منحرف شد و این مطلب سبب در تضاد قرار گرفتن او با تعالیم معتزله بصره شد كه امامان قاسمی شمال ایران از آن حمایت می‌كردند. مطرفیه تمایلات زاهدانه و دیندارانه متمایزی ارائه كردند. براساس عقیده «هجرت» (ضرورت مهاجرت از سرزمین ظلم و بی‌عدالتی) كه قاسم‌بن‌ابراهیم و دیگر مراجع رسمی زیدی تعلیم می‌دادند، آنها «اقامت‌گاههای مهاجران» را بنا كردند. در این مكانها برای پرداختن به اموری چون عبادت، تزكیه روح، ریاضت و آموزش اجتماع می‌كردند. آنان كه معمولاً در قلمرو قبیله‌ای حمایت می‌شدند، نمونه‌ای از مراكز آموزش حفاظت ‌شده‌اند كه در میان زیدیان متأخر یمن متداول بود و به آنها «هجره» گفته می‌شد.
مطرفیه در ابتدای تأسیس و در طول دوره صلیحیه بدون مخالفت جدی از طرف جریان اصلی زیدی گسترش یافت، اما بعد از تجدید امامت توسط احمد‌بن‌سلیمان المتوكل علی الله (٥٦٦ ـ ٥٣٢ق) تحت فشار روز افزونی قرار گرفت. المتوكل از وحدت زیدیه در داخل و خارج از یمن حمایت می‌كرد و به صورت یكسان امامان یمنی و ایرانی آنها را تأیید می‌نمود. او معتزلیان طرفدار شیعه را به عنوان یاران نزدیك خود پذیرفت و قاطعانه اظهار كرد كه مؤسس معتزله، واصل‌بن‌عطاء، عقیده خود را از خاندان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) گرفته بود. او از تعالیم دانشمندان زیدی ایران و یمن حمایت می‌كرد و زیدیانی را كه در مناطق شمال ایران، روی و كوفه به تحصیل مشغول بودند، تقویت نمود. همچنین انتقال آثار دینی زیدیان حاشیه دریای خزر به یمن را تشویق نمود. قاضی جعفر‌بن‌ابی‌یحیی شمس‌الدین نقش عمده‌ای در این انتقال و گسترش تعالیم زیدیان ایران و معتزله ایفا كرد.
المتوكل به شدت از مطرفیه و حسینیه به سبب ایجاد شكاف در وحدت زیدیه، انتقاد می‌كرد. امام المنصور بالله عبدالله‌بن‌حمزه (٦١٤ ـ ٥٩٣ق) كه حامی سرسخت عقاید معتزلی بود، با صراحت مطرفیه را «بدعت‌گزاران خطرناك» نامید و آنها را تحت فشار قرار داد، به گونه‌ای كه هجرتهای آنها نیز خراب شد. این دو فرقه در طول قرن نهم هجری از بین رفتند.
با وجود آنكه سلطه اعتقادات معتزلی توسط مكتب قاضی جعفر حمایت می‌شد، اما مورد سؤال و تردید نیز قرار گرفت. سید حمیدان‌بن‌یحیی (در اوائل قرن ششم هجری) در چندین رساله به وضوح نشان داد كه مراجع رسمی متقدم زیدی، خصوصاً قاسم‌بن‌ابراهیم و الناصر للحق، در بسیاری از موارد با معتزله اختلاف نظر داشته‌اند. علاوه بر این، او بعضی نوآوریهای الناصر للحق در جزئیات تعالیم خود را بدعت معرفی می‌كند و او را به بدعت‌گذاری متهم می‌نماید. او بدون درنظر گرفتن امامان قاسمی شمال ایران، با دلایل سست و كم ‌اهمیتی ادعا كرد كه حتی المنصور عبدالله‌بن‌حمزه نیز در واقع از عقاید معتزلی حمایت نمی‌كرد.
تعالیم امام المؤید بالله یحیی‌بن‌حمزه (٧٤٧ ـ ٧١٩ق) كه نویسنده‌ای فعال و پركار بود، فقدان شور و تعصب فرقه‌ای و صراحت در مورد تعالیم اهل‌سنت را منعكس كرد. او ابوبكر، عمر و عثمان را به عنوان نخستین صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و همطراز با علی(علیه‌السلام) تحسین می‌كرد. همچنین عقاید معتزلی مكتب ابوالحسین بصری را كه در تقابل با مكتب قاضی عبد‌الجبار بود، اختیار كرد و واقعیت كرامت قدیسان صوفی را تصدیق نمود. كتاب او در اخلاق دینی با نام تصفیه القلوب مِن دَرن الاوزار والذنوب تقلیدی از احیاء علوم‌الدین غزالی است و تا حد زیادی از گفته‌های صوفیان نخستین نقل كرده است. البته او به شدت از غزالی به خاطر تأیید سماع عارفانه انتقاد می‌كند.
گسترش آداب و فرمانهای صوفیانه در سرزمینهای جلگه‌ای یمن، سبب آن شد تا زیدیان گرایش خود را به تصوف دوباره بررسی كنند. موقعیت ستیزه‌جویانه ضدشیعی فرمانهای صوفیه سبب شد تا میان زیدیه در نامیده شدن به این عنوان ]تصوف[، اختلاف بروز كند. با این حال، مكتب تصوف زیدی به دست علی‌بن‌عبدالله‌بن‌ابی‌الخیر كه شخص تازه ‌واردی در تصوف كردی ]از فرقه[ شیخ الكرانی بود و مرید او ابراهیم الكَینعی، بنا نهاده شد.
الكینعی در ارتباط با امام الناصر صلاح‌‌الدین محمد (٧٩٣ ـ ٧٨٣ق) بود و آمادگی داشت تا اجتماعات صوفی و هجره‌ها را در سرتاسر یمن شمالی بنا كند. البته پس از این دوره، اكثریت امامان زیدی با تصوف مخالف بودند و از صوفیه به سبب ریاضتهای غیرشرعی و ادعاهای تخیلی آنها در مورد الهامات انتقاد می‌كردند.
بدنامی تصوف در دوره امام المنصور قاسم‌بن‌محمد (١٠٢٩ ـ ١٠٠٦ق) كه بنیان‌گذار امامت خاندان قاسمی بود، به اوج خود رسید. صوفیان در این زمان «بدعت‌‌گذار» معرفی شدند.
مجادلات ضد صوفیانه المنصور تا حدودی به این دلیل تحریك شده بود كه فرمانهای صوفیه حامی قدرتمندی برای تركان عثمانی مقیم یمن بود و المنصور در نبردی بی‌رحمانه علیه آنها جنگیده بود. او صوفیه را با اسماعیلیه مقایسه می‌كرد؛ كسانی كه دشمنان بزرگ زیدیه در طول زمان بودند و او آنها را «باطنیه» می‌خواند؛ كسانی كه اساس تفكر آنها از آیینهای زرتشت و مزدك اخذ شده است. المنصور، ابن‌عربی را به شدت سرزنش می‌كرد و از او با عنوان «رئیس حلولیه» یاد می‌كرد. او با تصریح به دیدگاه جارودیه در باب امامت، از بنیان شیعی زیدیه حمایت كرد و با الهام از دیدگاه حمیدان، بر تفاوتهای میان تعالیم زیدی و معتزلی تأكید ورزید. البته او به این مطلب اذعان داشت كه زیدیه و معتزله در اعتقادات مبنایی خود توافق دارند. او بر این باور بود كه امامان نخستین تعالیم خود را به چند چیز منحصر كرده‌اند: آنچه می‌تواند حتماً توسط عقل ثابت شود، متن بدون ابهام قرآن و سنتی كه عموماً پذیرفته شده است. آنها از معتزله در آرای پیچیده و خیال‌بافیهای نامعقول پیروی نكرده‌اند. فرزندان المنصور تا از بین رفتن امامت در سال ١٣٨٢ق در یمن حكومت كردند. امامان متأخر با وجود آنكه هنوز لقب «امام» را برای خود به كار می‌بردند، اما بر اساس سلسله خانوادگی حكومت می‌كردند. این در حالی بود كه جانشینان متقدم در همان سنت زیدی مردم را تعلیم می‌دادند.
از آنجا كه امامان زیدی اداره پرجمعیت‌ترین و مرفه‌ترین زمینهای جلگه‌ای یمن را در دست داشتند، مصلحت را چنین دانستند كه عقاید اكثریت پیروان آنها با عقاید دینی ]رایج[ منطبق شود. بنابراین آنها به حمایت از مكتب جدید اهل‌سنت پرداختند كه اولین بار از تعالیم سیدمحمد‌بن‌ابراهیم الوزیر (م ٨٤٠ق) حاصل شده بود. ابن‌الوزیر عضو یكی از خانواده‌های علوی دانشمند و زیدی معروف بود و مجموعه احادیث شرعی اهل‌سنت را بدون هیچ شرطی معتبر شناخته بود. بر این اساس، او به طور حساب‌شده از عقیده مكتب اهل‌سنت دفاع می‌كرد و در اثر مفصل خود به نام العواصم والقواصم فی الذب عن سنه ابی‌القاسم به نقد عقاید زیدی پرداخت. با وجود این، او اصرار داشت كه به هیچ مكتبی از اهل‌سنت نپیوسته است، بلكه به سادگی اجتهاد مستقل و عمیق را به كار گرفته است. صالح‌بن‌مهدی المَقبَلی (م ١١٠٨ق)، محمد‌بن‌اسماعیل الامیر (م ١١٨٢ق) و محمد‌بن‌علی الشوكانی (م ١٢٥٠ق) از دانشمندان و نویسندگان مكتب او هستند.
شوكانی در حكومت چندین امام مفتی و قاضی بود. او قاطعانه در نوشته‌های خود به زیدیان سنتی حمله می‌كرد و در جایگاه رسمی خود نیز بعضی از رهبران سرسخت آنها را مورد آزار و اذیت قرار داد. او موقعیت خاصی در جهان اهل‌سنت یافت و توسط آنان به رسمیت شناخته شد. وی یكی از پایه‌ریزان تجددگرایی (مدرنیسم) اسلامی محسوب می‌شود.
آنچه به عنوان فقه هادوی زیدی در جمهوری یمن معتبر شناخته شده است، بنابر آنچه در كتاب الازهار فی فقه الائمه الاطهار و شرح آن توسط محمد‌بن‌یحیی‌بن‌المرتضی (م ٨٤٠ق) بیان شده، نزدیك به فقه شافعی است. با وجود این، مكتب فكری رسمی در یمن از مكتب جدید اهل‌سنت حمایت می‌كند و زیدیان سنتی در موضع تدافعی قرار گرفته‌اند.

ویلفرد مادلونگ / ترجمه: سیدمحمد منافیان

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

چهارشنبه 3 فروردین 1390  3:01 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها