دختر روشن ضمير
|
دختر روشن ضمير
|
آنشب كه گل از دامن مهتاب مى ريخت
شبنم به پاى نخل باور اب مى ريخت
آنشب كه غم اهنگ شادى ساز مى كرد
قفل اسارت را به گرمى باز مى كرد
آنشب كه ساقى بوسه بر پيمانه مى زد
گيسوى شب را بهر مستان شانه مى زد.
آنشب كه بهر باغ دل غم لاله مى كاشت
درنيستان نينوانى ناله مى كاشت
آنشب شفق ديوان فتح نور مى خواند
بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند
شهر مدينه طالب ديدار حق بود
چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود
فطرس فراز آسمانها بال مى زد
فرياد ازادى و استقلال مى زد
كاى اهل عالم در ديار شور و شادى
زد خيمه روز پنجم ماه جمادى
ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد
ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد
شير خدا را داد خالق ماده شيرى
قامت قيامت دختر روشن ضميرى
جبريل بر ختم رسل پيغام مى داد
پيغام از پيروزى اسلام مى داد
مى گفت يا احمد شكوه باور آمد
بهر حسينت سينه چاك سنگر آمد
بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر
سوم گل و گلواژه زهراست دختر
دختر مگو چون همتى مردانه دارد
از ايه قالوا بلا پيمانه دارد
دختر مگو كه دختران را رهبر آمد
بى پرده گويم صبر را پيغمبر آمد
بر روى ما تا مهر رخشان در گشايد
رد بردبارى مثل او مادر نزآيد
از صبر او دين خدا پاينده گردد
هر مرده اى از انفاس گرمش زنده گردد
ثابت قدم مانند او گيتى نديده
زيرا خدا او را حسينى افريده
در روز عاشورا كه روز ازمون است
او فارغ التحصيل ان دارلفنون است
قنداقه اش را تا كه پيغمبر گرفتى
صد بوسه از رخساره او برگرفتى
در دست پيغمبر ز ديده اشك مى ريخت
كز اشك اواز چهره او رشك مى ريخت
در دست باب تاجدارش گريه مى كرد
گويى كه از هجرنگارش گريه مى كرد
با گريه اش صلح حسن را زنده كرد او
چون غنچه بر روى حسينش خنده كرد او
يعنى تو راجان برادر خواهر آمد
خواهر نه تنها ياور و همسنگر آمد |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
سه شنبه 2 فروردین 1390 7:10 PM
تشکرات از این پست