چرا يك دين؟ قسمت دوم
|
چرا يك دين؟
قسمت دوم
|
اشاره:
در شمارهى پيشين چرايى دين از منظر روان شناختى بررسى شد. اكنون پس از روشن شدن و ضرورت و اجتناب ناپذيرى دين اين سؤال پديد مىآيد كه آيا لزوماً بايد يك دين داشت و همه انسانها بايد از دين واحدى پيروى كنند يا چنين چيزى لازم نيست و هر كس مىتواند از هر دينى پيروى كند؟ به عبارت ديگر آيا همه اديان از حقانيت و اعتبار واحدى برخوردارند و يا در هر زمان تنها دين واحدى بر حق و شايسته پيروى است؟ انگاره نخست را «پلوراليسم دينى»(1) و نگرهى دوم را «انحصار گرايى دينى»(2) مىنامند.
|
چيستى پلوراليسم دينى
پلوراليسم دينى را مىتوان مشتمل بر گمانه هاى زير دانست:
1. منظور از حقانيت اديان اين است كه اولا اعتقادات همه آنها به طور نسبى صادق است و هيچ دينى از حقانيت مطلق برخوردار نيست. (پلوراليسم نسبى صدق)
2. پذيرش و تعبد به هر دينى جايز بوده و هيچ ترجيحى براى پذيرش دينى نسبت به دين ديگر وجود ندارد. (پلوراليسم اعتبار)
3. همهى اديان از نظر سعادت و رستگارى پيروان شان تأثير برابر دارند. (پلوراليسم نجات).
4.منظور از حقانيت اديان، بر حق بودن عرضى و هم زمان است؛ نه در طول زمان. به عبارت ديگر ادعا اين نيست كه آيين هر پيامبرى در زمان خود بر حق بوده است؛ بلكه اديان گوناگون در همه زمانها و در عرض يكديگر بر حقند.
5. حقانيت اديان، به طور مساوى است؛ نه داراى مراتب تشكيلى. به عبارت ديگر براساس اين انگاره، نمىتوان «بر حق بودن» را درجه بندى كرد تا در پرتو آن، دينى، بهره مندى بيشترى از حقيقت كسب كند و دين ديگر، در رتبه فروتر از آن قرار گيرد. براساس اين انگاره، هيچ و فرقى بين اسلام، يهوديت، مسيحيت و يا ديگر اديان بزرگ نيست.
6. منظور از حقانيت اديان حقانيت در جهات مشتركات نيست؛ بلكه اديان - با اختلافاتى كه دارند - برحقند. به عبارتى ديگر توحيد اسلامى همان اندازه بر حق است كه تثليت مسيحى و ثنويت زرتشتى، و همه آنها همان بهره از حقيقت را دارند كه بى خدايى بودايى گرايى دارد.
عقل و پلوراليسم دينى
ژرف كاوى هاى عقلى بر بطلان پلوراليسم دينى گواهى مىدهد كه مسأله دلايل متعددى دارد از جمله:
1. استلزام تناقض:(3) اديان موجود داراى آموزه هايى هستند كه بعضى از آنها با آموزهها و عقايد ديگر اديان در تضاد و يا تناقض مىباشد. بنابراين حقانيت همه آن ها، مستلزم جمع ضدين و يا جمع نقيضين است و چنين چيزى محال است. به عنوان مثال آيين اسلام، بر يكتاى خداوند و توحيد در همه مراتب آن اعم از توحيد ذاتى و صفاتى و توحيد در فاعليت تأكيد دارد. در مقابل، مسيحيت قایل به «تثليت»- يعنى، خداى پدر خداى پسر و خداى روح القدس - است! زرتشتى گرى نيز به «ثنويت» و دوگانه انگارى منشأ خلقت گرايش دارد!
هر يك از اين آموزه ها، نافى ديگرى است. بنابراين اگر هر سه دين، بر حق باشند، بايد هم يكتاپرستى صحيح باشد، هم دو گانه پرستى و هم سه گانه پرستى. چنين چيزى به تناقض مىانجامد و محال است؛ زيرا يگانگى خداوند، مساوى با نفى دو يا سه انگارى اوست. در حالى كه ثنويت و امثال آن، به خدايى بيش از يكى، اقرار دارد. بنابراين حقانيت همه آن ها؛ يعنى اين كه خدا هم بيش از يكى است و هم نيست و اين تناقض است و محال.
2. خودستيزى: (4)حقانيت همهى اديان، خودستيز است؛ زيرا به طور معمول هر دينى آموزه هاى مخالف در دين هاى ديگر را نفى كرده و يا به طور كلى دين ديگر را باطل مىانگارد. بنابراين هر يك از اين اديان - اگر بر حق باشند - بايد اين ادعاي شان نيز بر حق بوده و مورد قبول قرار گيرد. بنابراين از حقانيت هر دين، بطلان ديگر اديان به دست مىآيد و پلوراليسم دينى؛ حق انگارى هر دينى بطلان ديگر اديان را نتيجه مىدهد. در نتيجه پلوراليسم دين، خود برانداز است و همان چيزى را نتيجه مىدهد كه درصدد نفى آن بوده است.
3. استلزام بطلان همه اديان: پنداره پلوراليسم سرانجامى جز بطلان همه اديان ندارد؛ زيرا اين انگاره از سويى، به حقانيت همه اديان حكم مىكند و از ديگر سو، اديان موجود معمولا حقانيت عرضى يكديگر را نفى مىكنند! نتيجه اين تعارض چيزى جز باطل انگارى همه اديان و شكاكيت(5) و سرگردانى نيست.
4. نسبت حقيقت يا معرفت: پيش فرض بنيادين و زيرساخت تئوريك انگاره پلوراليسم نسبيت معرفت و يا نسبيت حقيقت است. براساس اين گمانه هيچ حقيقت مطلق و پايدارى وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد قابل شناخت نيست. چنين پندارهاى از جهاتى چند آسيبمند و ويرانگر بنيادى معرفت مىباشد. از جمله ايرادات وارد بر آن خود شمولى(6) و بدين وسيله خويش براندازى (7)است، چرا كه:
الف( اگر هيچ حقيقت مطلقى -حتى خدا - وجود نداشته باشد سؤال مىشود كه همين گزاره مطلق است يا غيرمطلق؟ اگر مطلق است كه خودش را نقض كره زيرا نقيض سالبهى كليه موجبه جزیيه است. و اگر غير مطلق است پس همين مدعا خود امرى نسبى و زوال خواهد يافت. پس در هر صورت واقعياتى مطلق و پايدار وجود خواهند داشت.
ب)اگر هيچ واقعيت مطلقى شناخت پذير نباشد سؤال مىشود كه همين گزاره چگونه معرفتى است؟ نسبى يا مطلق؟ اگر مطلق است خود را نقض كرده و اگر گزارهاى گذرا و نسبى است پس جاى خود را به انگاره رقيب يعنى وجود فهم هاى ثابت و پايدار از حقيقت مىسپارد.
اكنون جاى آن دارد كه از منظر درون دينى نيز مسئله حقانيت اديان را بكاويم و منطق قرآن مجيد را در اين باره بررسيم:
قرآن و پلوراليسم دينى
قرآن حقانيت طولى شرايع انبياى الهى را مىپذيرد و همه آنها را در عصر خود اسلام به معناى واقعى كلمه مىداند؛ اما حقانيت عرضى اديان را نمىپذيرد.
آيات قرآنى علاوه بر دلالت بر انحصار دين حق در اسلام و نفى پلوراليسم و تكثر گرايى دينى، به صراحت با بعضى از اصول و مبانى پلوراليسم، مخالف است و آن را ابطال مىكند. آياتى كه در اين زمينه وجود دارد، به چند بخش تقسيم مىشود:
1.امكان رسيدن به حقيقت
آياتى از قرآن با مبناى شكاكيت و نسبيت گرايى و عدم امكان دستيابى به حقيقت - كه از مبانى و پيش فرض هاى پلوراليسم دينى است - در تضاد و تقابل است و نشان مىدهد كه از ديدگاه قرآن، به هيچ وجه شكايت و نسبيت در دين، مورد پذيرش نيست و رسيدن به «حقيقت» امكان پذير است. برخى از اين آيات عبارتند از:
1-1. آياتى كه شك ورزان را مورد سرزنش قرار مىدهد.(8)
1-2. آياتى كه ادله پيامبران را روشنى و آشكار و ترديد شكاكان را بى وجه معرفى مىكند.(9) براى امثال در رابطه با آشكار بودن حقيقت اسلام مىفرمايد:« لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى؛(10) هيچ اكراهى در دين نيست؛ به درستى كه راه هدايت از گمراهى، روشن گرديد».
1-3. آياتى كه امر به تبعيت از علم و يقين و نهى از پيروى ظن و گمان دارد(12).
2. عدم قبول غير اسلام
اين آيات با صراحت، اسلام را تنها دين حق و صراط مستقيم معرفى مىكند و پيروى از ديگر اديان را باطل دانسته، به پيروى از اسلام دعوت مىكند:
2-1.«و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين؛(13) و هر كس جز اسلام، دينى (ديگر) جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود و وى در آخرت از زيان كاران است». البته اسلام همه پيامبران الهى را راهبرد به سوى «حقيت» دانسته و دين همه را اسلام مىداند. بنابراين پيروى از پيامبران خدا، در عصر رسالت شان، همان اسلام است و مصداق آن در زمان رسالت حضرت ختمى مرتبت، پيروى از آيين حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم است.(14)
2-2. «و لن ترضى عنك اليهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم قل ان هدى الله هو الهدى و لئن اتبعت أهواءهم بعد الذى جاءك من العلم ما لك من الهل من ولى و لانصير؛(15) هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمىشوند، مگر آن كه از كيش آنان پيروى كنى. بگو: در حقيقت، تنها هدايت خداست كه هدايت [واقعى] است و چنان چه پس از علمى كه تو را حاصل شد، از هوس هاى آنان پيروى كنى، در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت».
2-3. «و قالت اليهود عزيز ابن الله و قالت النصارى المسيح ابن الله ذلك قولهم بأفواههم يضاهون قول الذين كفروا من قبل قاتلهم الله أنى يؤفكون(16)؛ و يهود گفتند: عزيز، پسر خداست و نصارا گفتند: مسيح، پسر خداست! اين سخنى است [باطل] كه به زبان مىآورند، و به گفتار كسانى كه پيش از اين كفر شده اند، شباهت دارد. خدا آنان را بكشد؛ چگونه [از حق] بازگردانده مىشوند؟!».
آيات فراوان ديگرى از اين سنخ وجود دارد كه شما را به تأمل و تدبر بيشتر در آنها ارجاع مىدهيم.(17)
3. دين همه انسان ها
بسيارى از آيات قرآن، همه انسانها را مخاطب قرارداده و به دين اسلام دعوت نموده و قرآن و پيامبر اسلام را هادى همه انسانها معرفى كرده است. از جمله اين كه مىفرمايد:«و ما أرسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا؛ (18)و ما تو را نفرستاديم، مگر براى همه مردم تا [آنها را به پاداش الهى]بشارت دهى و [از عذاب او] بترسانى...». در جاى ديگر مىفرمايد:«قل يا أيها الناس انى رسول الله اليكم جميعا(19)؛ بگو:اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم». در رابطه با همگانى بودن قرآن در موارد مختلفى مىفرمايد:«ان هو الا ذكر للعالمين؛ (20)آن كتاب (قرآن) نيست، محگر تذكرى براى همه جهانيان».
4. فراخوانى اهل كتاب به اسلام
قرآن مجيد اهل كتاب را به اسلام فراخوانده و روى گردانى از آن را كفر و حق پوشى تلقى نموده و به شدت از آن توبيخ مىكند:
«اى اهل كتاب! پيامبر ما به سوى شما آمد؛ در حالى كه بسيارى از حقايق كتاب[آسمانى] را كه شما مخفى داشتيد، روشن مىسازد و از بسيارى از آنها صرف نظر مى كند. آرى از جانب خدا به سوى شما نور و كتاب آشكارى آورد. خداوند به بركت آن، كسانى كه خشنودى او را پيروى كنند، به راه هاى سلامت هدايت مىكند و به فرمان خود، از تاريكىها به سوى روشنايى مىبرد و آنها را به راه راست هدايت مىكند».(21)
قرآن در جاى ديگر مىفرمايد:« يا اهل الكتاب لم تكفرون بآيات الله و أنتم تشهدون(22)؛اى اهل كتاب! چرا به آيات خدا كافر مىشويد، در حالى كه [بر درستى آن] گواهيد».
در اين زمينه آيات فراوان ديگرى وجود دارد كه بر بطلان پلوراليسم دينى، به گونه هاى مختلف دلالت دارد و همگان را به بررسى و شناخت اسلام و پيروى از آن فرا مىخواند.(23)
چكيده ديدگاه اسلام پيرامون حقانيت و اعتبار عبارت است از :
1. دين حق، تنها اسلام است. اسلام همان آيين توحيدى به معناى كامل كلمه و در همه ابعاد آن است كه دين همه پيامبران الهى بوده و آنان، همگان را به سوى آن دعوت كرده اند. بنابراين آموزه هايى چون تثليث، ثنويت و... هرگز بنياد و اساس درستى ندارد.
2. از نظر اسلام، شريعت داراى كثرت طولى است؛ يعنى، آن چه در طول تاريخ تغيير كرده، شريعت الهى بوده است و هر پيامبر متناسب با رشد بشر و مقتضيات زمان عرضه كرده است. بنابراين تكثر طولى - نه عرضى - شريعت وجود داشته است و با شريعت خاتنم همه شرايع پيشين نقض شده و تنها دين مقبول، توحيد ناب و شريعت محمدى صلى الله عليه و آله و سلم است.
اكنون اين سؤال رخ مىنمايد كه با توجه به انحصار حقانيت در دين توحيدى اسلام و شريعت آسمانى محمدى صلى الله عليه و آله و سلم يهوديان، مسيحيان، زرتشتيان و پيروان ديگر اديان چه وضعى خواهند داشت؟ آيا همه آنان به جهت بطلان دينشان اهل دوزخ و شقاوتند يا اهل نجات و رستگارى؟ در برابر اين پرسش سه رويكرد وجود دارد:
1. انحصارگرايى سخت گيرانه
بر اساس اين گمانه در ميان همه اهل زمين تنها پيروان دين و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شيعه دوازده امامى پايبند به همه اصول مذهب و احكام شريعت امكان رستگارى دارد و نه با منطق اسلام تلایم دارد. از نظر عقلى اين گمانه مغاير با اصل غلبه خير بر شر است و از نظر دينى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاكها و معيارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.(24)
2. تكثرگرايى نجات
براساس اين گمانه، همه پيروان اديان اهل نجات و رستگارى اند. به عبارت ديگر شرط نيك فرجامى فقط ديندارى است و بس، اما اين كه كدامين دين را بر گزينيم هيچ نقشى در اين زمينه ندارد. اين گمانه مبتنى بر پلوراليسم دينى است كه بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دين مورد بررسى واقع شد.(25)
3. قرآن و نجات گرايى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت گيرى انحصار گرايانه را بر نمىتابد و نه كثرت گرايى حق و باطل يكسان انگار. را در نگاه قرآن كفر و انحراف از دين حق دو گونه است:
1. كفر عناد و لجاجت (جحود)؛ كسى كه داراى چنين كفرى است از نظر اسلام قطعا مستحق عقوبت است.
2. كفر جهالت و نادانى؛ چنين كفرى اگر ناشى از تقصير و كوتاهى عمدى شخص نباشد، بلكه صاحب آن از سويداى دل جوياى حقيقت و پيرو آن در حدى كه با آن آشناست باشد، و با قلب سليم و تسليم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات كند؛ خداوند او را معذب نمىسازد؛ چرا كه عذاب خدا تابع حجت هايى است كه بر بندگان تمام كرده و واكنش هاى منفى آگاهانه و حق ستيزانه آنها در برابر حجج الهى. قرآن ضمن آن كه تنها دين حق و صراط نجات را آيين اسلام مىداند، به نكات مهمى در كنار اين مسأله پيرامون شرايط نجات و رستگارى اشاره مىكند از جمله:
الف) درباره قيامت مىفرمايد:«يوم لاينفع مال و لابنون× الا من أتى الله بقلب سليم؛(26) روزى كه مال و پسران سود نبخشد جز اين كه كسى با قلب سليم نزد خدا بيايد. قلب سليم نيز قلب تسليم در برابر خدا و حقيقت است».
ب) از طرف ديگر قرآن مىفرمايد:«و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا(27)؛ ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده (بدون اتمام حجت) كسى را عذاب كنيم».
ج)در جاهاى ديگر قرآن يادآور شده است كه «ان الله لايضيع أجر المحسنين(28)؛ خدا هرگز پاداش نيكوكاران را تباه نمىسازد».
از آن چه گذشت روشن مىشود كه سعادت اخروى در گرو عوامل متعددى است از جمله: 1.حس فعلى يا گزينش راه درست 2. حسن فاعلى يعنى سلامت و پاكى درون و تسليم امر حق بودن 3. برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واكنش هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خرد پذيرترين انگاره است؛ در اين انگاره از سويى مسؤوليت انسان در جستجو و گزينش راه حق محفوظ است و از ديگر سو هيچ انسانى صرفا به جهت عدم دستيابى غير ارادى به راه حق و حقيقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمىگيرد.(29)
معيارهاى دين حق
اكنون اين سؤال پديد مىآيد كه اگر تنها يك دين بر حق است و همه انسانها وظيفه دارند تا در حد توان به شناسايى و كشف دين حق پرداخته و از آن پيروى كنند؛ چه راهى براى تشخيص دين حق و تميز دادن آن از راهها و اديان باطل وجود دارد و چگونه مىتوان دريافت كه در ميان همه اديان موجود تنها آيين اسلام بر حق است؟ به يارى خدا اين مسأله را در شماره آتى پى مىگيريم.
پی نوشت ها
1.Religious Plualism.
2.Religious Exclusivism.
3.Contradiction.
4.Self Contradiction.
5.Scepticism.
6.Self Conclusion.
7.Self exclusion.
8. نحل/66، جاثيه/32.
9. ابراهيم/9 و 10.
10.بقره /256.
11. جهت آگاهى بيشتر ر.ك:
الف) محمدحسن، قدردان قراملكى، قرآن و پلوراليزم دينى(تهران: مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر؛
ب)مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، پلوراليسم دينى؛
ج) على، ربانى گلپايگانى، تحليل و نقد پلوراليسم دينى؛
د)كتاب نقد، ش 4.
12. اسرا/ 36؛ نجم 28.
13.آل عمران/85.
14.بنگريد؛ محمدحسن، قدردان قراملكى، قرآن و پلوراليزم، ص 117 -136.
15. بقره، 120.
16. توبه/30.
17.ر.ك: آل عمران/31 (مباهله با مسيحيان)، توبه/31 و 32؛ نساء 157 و 71؛ مائده 51 و 473.
18. سبأ/28.
19. اعراف/158، نساء 79؛حج 49، فرقان/ 1، انبيا 107.
20. تكوير، 27؛ انعام/ 18؛ ص 87؛ انعام/90؛ ابراهيم/ 1 و 52؛ آل عمران/ 138؛انعام 18؛نساء 174؛ فرقان/1.
21. مائده/15-16 و 19.
22. آل عمران/ 7؛ بقره/ 41؛ آل عمران/71.
23. بنگريد: محمدحسن قدردان قرامكى، قرآن و پلوراليزم.
24. جهت آگاهى بيشتر در اين زمينه بنگريد: شهيد مطهرى، مجموعه آثار ج 1، صص 288-285.
25. همان، ص 285- 280.
26. شعراء/ 88-89.
27. اسراء/15.
28. توبه/120.
29. جهت آگاهى بيشتر بنگريد: شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج 1، صص 292-289 و 326-295؛ ج 5، ص 61-56؛ علامه طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 61-56.
حميدرضا شاكرين--منبع:ماهنامه ی معارف، شمارهى 50، آبان 1386
|
|
| |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
دوشنبه 1 فروردین 1390 11:49 PM
تشکرات از این پست