0

سرشت انسان

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

سرشت انسان



سرشت انسان

گفت وگو درباره سرشت آدمى را مى توان يكى از مهم ترين مباحث انسان شناسى دانست كه طى قرون متمادى، اذهان بسيارى از متفكران را به خود جلب كرده است.
ارايه تعاريف متعدد و متنوع و فقدان يك روش شناخته متقن معتبر بشرى و نيز پررمز و راز بودن ذات انسان، موجبات تحير و سردرگمى بسيارى از دانشمندان را در اين مساله فراهم آورده و برخى مانند پاسكال را بر آن داشته كه شناخت ذات انسان را غيرممكن بدانند و برخى را به اين گمان سوق داده كه منكر ذات و سرشت مشترك براى انسان ها شوند.
مقصود از طبيعت مشترك انسانى :
مقصود از اين كه انسان داراى سرشت و طبيعتى مخصوص به خود است، اثبات اين نكته نيست كه انسان هم تراز ساير حيوانات و مانند هر يك از حيوانات، ويژگى مختص به خود را دارد بلكه مقصد اثبات اين نكته است كه انسان ها پاره اى خصوصيات مشترك فراحيوانى دارند.
ويژگى هاى سرشت انسانى :
نخستين ويژگى هاى سرشت انسانى، فراحيوانى بودن آن است به اين معنا كه گرايش ها و توانش ها و بينش هاى او در حيوانات يافت نمى شود؛ مانند قدرت انتزاع و استنتاج.
دومين ويژگى طبيعت مشترك، غيراكتسابى بودن آن است به همين دليل اين عناصر در ميان همه افراد بشر يافت مى شوند.
سومين ويژگى عناصر طبيعت مشترك انسان، زوال ناپذيرى آنهاست. طبيعت مشترك انسان به دليل آن كه تشكيل دهنده هويت و مايه هاى اوليه انسانيت اوست، از انسان جدايى ناپذير و زوال نايافتنى است.
ويژگى هاى ياد شده، هر يك معيار بازشناسى عناصر طبيعت مشترك انسان است و حضور اين ويژگى ها در گرايش ها، بينش ها و توانش هاى انسان، نشان مى دهد كه اين گرايش ها، توانش ها و بينش ها، جزو طبيعت انسانى است.
دلايل طبيعت مشترك انسانى :
نخستين شاهد بر طبيعت مشترك آدميان، اين واقعيت است كه انسان داراى دستگاه شناختى و ادراكى ويژه اى است كه به كمك آن به عمل قياس و استنتاج قادر مى شود و مى تواند به معلومات جديدترى برسد.
شاهد ديگر بر وجود طبيعت مشترك، وجود گرايش ها و تمايل هاى فراحيوانى عام در ميان انسان هاست. علم خواهى و حقيقت جويى، فضيلت خواهى و كمال طلبى، زيبايى طلبى، جاودانگى طلبى، نمونه هايى از اين نوع گرايش هاى اصيل و فطرى هستند. معناى اصيل و فطرى بودن آنها آن است كه روح هر انسانى، ملازم و همراه با اين تمايلات است. علل و عوامل خارجى در رشد و فعليت يافتن آنها و در ميزان شدت و ضعف اين تمايلات دخالت دارند، اما تاثيرى در اصل پيدايش و تكوين آنها ندارند.
سومين ميدان جست وجوى طبيعت مشترك، توانش ذاتى بشر است. توانايى فراگيرى زبان و تفهيم و تفاهم از طريق نمادهاى اعتبارى، استعداد رسيدن به مدارج عالى كمالى و قدرت خودسازى، از جمله توانش هاى انسانى است كه از عناصر طبيعت مشترك انسانى به شمار مى آيد و از آغاز تولد با هر انسانى همراه است و عوامل ديگر صرفا در تقويت و تضعيف و يا شكوفايى آنها نقش بازى مى كند. اين توانش ها نيز دليل وجود طبيعت مشترك انسانى است.
در آيات و روايات نيز مضامينى وجود دارد كه با صراحت يا به طور ضمنى، بر وجود حقيقت ويژه انسانى و طبيعت مشترك انسان ها اشاره دارد.
حكماى اسلامى در بحث هاى مربوط به شناخت شناسى ثابت كرده اند كه شناخت عقلانى بشر به طور بالقوه و استعدادى در انسان وجود دارد و به مرور زمان، فعليت مى يابد. از نظر ستون دينى نيز بشر در بدو تولد فاقد ادراك و شناخت حصولى و مفهومى است.
اكثر قريب به اتفاق امور سرشتى و فطرى موجود در انسان اعم از آنچه به جنبه هاى حيوانى انسانى مربوط مى شود، مانند غرايز و آنچه به جنبه انسانى و فراحيوانى او اختصاص دارد، از بدو تولد ظهور و بروز ندارند، بلكه قوا و استعدادهايى نهادى و نهانى هستند كه با گذشت زمان و به تدريج شكوفا مى شوند؛ مانند غريزه جنسى و جاودانگى طلبى.
بنابراين نمى توان مانند وجود گرايانى مانند سارتر، رفتارگرايانى مانند واتسون، جامعه گرايانى افراطى مانند دوركيم و برخى از فلاسفه تجربى مانند جان لاك، انسان را لوح سفيدى پنداشت كه صرفا با عوامل و عناصر غير ذاتى شكل مى گيرد و نقش بندى مى شود، بلكه انسان در بعد بينش، گرايش و توانش از عناصر سرشتى و فراحيوانى برخوردار است؛ هر چند برخى بالفعل و برخى بالقوه باشند يا براى به فعليت رسيدن آنها به عوامل خارجى و فراهم شدن زمينه ها نياز باشد.
جمعى از دانشمندان مانند پيروان فرويد، سودگرايان، لذت گرايان و منش گرايان و برخى از فلاسفه تجربى مانند توماس هابز، طبيعت انسانى را پست و شرور مى دانند. نو فرويدى ها مانند اريك فروم، انسان گرايان مانند كارل راجز و ابراهام مزلو و رمانتيست ها مانند ژان ژاك روسو، طبيعت انسان را نيك و خيرخواه و شرور انسانى را برخاسته از تصميم گيرى هاى نادرست افراد يا تاثير محيط اجتماعى بر انسان مى دانند.
قرآن مجيد طبيعت انسان را مشتمل بر مجموعه اى از بينش ها، گرايش ها و توانش ها مى داند كه بسيارى از آنها جهت گيرى خاصى ندارند. هرچند پاره اى از آنها مانند فطرت خداجويى، خداشناسى و خداپرستى به سوى ذات اقدس الهى جهت گيرى دارد. از سوى ديگر نقش محيط قبل و بعد از تولد و محيط طبيعى و اجتماعى را به كلى ناديده نمى گيرد و نسبت به تاثير فى الجمله آنها هشدار مى دهد؛ ولى عنصر تعيين كننده را در كل گزينش و تصميم گيرى آگاهانه انسان مى داند. بنابراين طبيعت مشترك انسان را مجموعه عناصرى تشكيل مى دهد كه بخشى از آنها به سوى خير و صلاح جهت گيرى دارند؛ ولى در صورت برخورد انفعالى يا غفلت آميز انسان با طبيعت مشترك و ساير عوامل موثر در رفتار انسانى، حتى اين بخش نيز كارايى خود را از دست مى دهد.
فرستادن پيامبران الهى، لزوم اجراى دستورات خداوند و برقرارى حكومت دينى، همه در راستاى فعال ساختن انسان و استفاده برنامه ريزى شده از مجموعه عناصر طبيعت مشترك اعم از جهت دار و بى جهت و ساير عوامل است و شرور انسانى، معلول برخورد غفلت آميز و منفعلانه، خير و نيكى هاى انسانى برخاسته از برخورد فعالانه و آگاهانه تحت تعاليم اخلاقى و دينى است.

محمود رجبى-- منبع: انسان شناسى / موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

دوشنبه 1 فروردین 1390  11:43 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها