0

راههای تبلیغ دین

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

راههای تبلیغ دین



راههای تبلیغ دین

مبلّغ در برابر مـخـاطـبـان گـونـاگـونـى قـرار خـواهـد گـرفـت ؛ بـرخـى اهل منطق و استدلالند و مطالب مستدل و منطقى را پذيرا هستند، گروهى احساساتى و وابسته به مـسـایل عـاطـفـى و كـشـشـهـاى درونـى خـويـشـنـد؛ دسـتـه اى نـيـز در بـرابـر عـقـل و مـنـطـق ، خـيـره سـرى نـشـان مـى دهـنـد و اهـل عـاطـفـه و احـسـاس هـم نـيستند و بيشتر در پى جنجال آفرينى ، هياهو، مجادله و نزاعند، عده اى نيز يافت مى شوند كه روحيه اى خفته و خاموش دارند و بركه وجودشان ، راكد و بى حركت است و... .
مـبـلغ بـايـد بـراى ارشـاد و هدايت هر يك از اين گروهها راه مناسبى در پيش گيرد و آنان را به تـنـاسـب روحـيـه اى كـه دارنـد بـه نـحـوى فـراخـوانـى كـنـد. حـكـمـت ، مـوعـظـه ، جـدال و خطابه راههاى متعارفى است كه پيش روى مبلّغ قرار دارد؛ قرآن مجيد در آيه 125 سوره نـحـل بـر سـه راه نـخـسـت تـصـريح دارد و خطابه نيز راه فراگيرى است كه امكان دارد حكمت و مـوعـظـه و جـدال را تـوأ م كند يا يكى از آنها را در برداشته باشد و يا مطالبى سواى آنها را طرح نمايد.
اينك به تبيين راههاى ياد شده مى پردازيم .
 
حكمت
ريـشـه حكمت ، (حكم ) به معناى بازداشتن براى اصلاح است و به همين سبب به لگام حيوان و لنگر كشتى حكمت مى گويند چون آنها را از رها شدن و فساد باز مى دارد. واژه نويسان قرآنى ، حـكـمـت را چـنـيـن مـعـنـا كـرده انـد: (حـكـمـت يـعـنـى حـق يـابـى بـه وسـيـله عـلم و عـقـل ؛ اگر به خدا نسبت داده شود يعنى شناخت واقعى اشيأ و ايجاد آنها در نهايت استحكام و اگر به انسان منسوب شود يعنى شناخت موجودات و انجام كار نيك و اگر در وصف قرآن بيايد بدين سبب است كه حكمت آميز است .)
دانـشـمندان در تفسير و تبيين واژه حكمت ، سخنان بسيارى فرموده اند از جمله مرحوم طبرسى حدود ده تـفـسـيـر را يـاد كـرده اسـت و عـلاّمـه مـجـلسـى نـيـز بـيـش از پـنـج تـفسير را نقل مى كند. ما از ميان تفاسير ياد شده ، سخن علاّمه طباطبايى را مى آوريم كه مى تواند جامع تعابير و تفاسير ديگر باشد.
(حـكـمـت ، مـصـدرِ نـوعى است و معناى آن نوعى اِحكام و اتقان يا يك نوع امر متقن و محكمى است كه كـاسـتـى و سستى در آن راه ندارد و بيشتر در معلومات عقلىِ حقيقى كاربرد دارد كه به هيچ وجه بطلان پذير و دروغ بردار نيست )
ضرورت
خـداونـد بزرگ ، خود حكيم است و پيام شخص حكيم نيز جز حكمت نمى تواند باشد، از اين رو در باره قرآن فرمود:
(حِكْمٌَْ بالِغٌَْ فَما تُغْنِ النُّذُرُ)
(قرآن ) حكمت رسا و كاملى است ولى انذارها (براى افراد لجوج ) سودمند نيست .
همچنين پيامبر(ص ) را با وصف معلّم حكمت ستود:
(هـُوَالَّذى بـَعـَثَ فـِى الاُْمـّيـيِّنَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمََْ وَ اِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفى ضَلالٍ مُبينٍ)
او كسى است كه در ميان درس نخواندگان ، پيامبرى از خودشان برانگيخت كه آياتش را برآنان بـخـوانـد و آنـها را تزكيه كند و كتاب و حكمتشان بياموزد گرچه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.
چنين مواردى تكليف مبلّغان الهى را به وضوح روشن مى سازد كه به كارگيرى حكمت در عمليات پـيـام رسـانـى ، امـرى ضـرورى و اجتناب ناپذير است ، همان طور كه قرآن بر آن تصريح مى كند.
(اُدْعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَِْ...)
(مردم را) با حكمت به راه پروردگارت بخوان .
بزرگان ما دعوت حكيمانه را به دو نوع تفسير كرده اند:
1 ـ رسـانـدن پيام با براهين محكم و منطقى : اين تفسير به محتواى پيام مربوط مى شود و نظر بـيـشـتـر مـفسّران از جمله ؛ شيخ طوسى در تبيان ، طبرسى در مجمع البيان ، زمخشرى در كشّاف و... چنين است .
براساس اين تفسير، مبلّغ بايد در تبيين و تشريح پيام الهى اعم از آيات و روايات معصومين (ع ) ـ آنـجـا كـه خـود سـخـن مـى گـويـد ـ سـنـجـيـده ، مـتـيـن و مـسـتـدلّ سـخـن بـگـويـد، در تـفسير و نـقـل آيـه و روايـت و سـخـنـان بـزرگان دقّت كند، از گفته هاى بى پايه ، بى سند، مستهجن و خلاف عقل بشدّت بپرهيزد.
2 ـ پـيـام رسـانـى بـا روشـى حـكـيـمـانـه و واقـع بـيـنـانـه : ايـن تـفـسـيـر بـه شـكل و شيوه دعوت مربوط مى شود و براساس آن ، مبلّغ بايد واقعيتهاى جامعه و مخاطبان خويش را در نظر بگيرد و سنجيده و حساب شده ، روشى عاقلانه در پيش گيرد و با حكمت و درايت به پيامگير نزديك شود و به مقتضاى حال ، پيام را برساند.
خير كثير
واژه حكمت ، بيست بار در قرآن تكرار شده ، در برخى آيات همراه قرآن و در برخى به تنهايى آمـده اسـت ؛ هـمـان گـونـه كـه ياد شد گرچه ، مجموع قرآن ، حكمت ناميده شده ولى از اين كه در آيـات مـتـعـدد، حـكـمت و قرآن در كنار يكديگر آمده مى توان فهميد كه مراد خداوند از حكمت ، چيزى علاوه بر قرآن است چنان كه فرمود:
(... وَ اَنْزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَالْحِكْمََْ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ...)
خداوند، كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت .
از رسول خدا(ص ) نيز روايت شده كه فرمود:
(اِنَّ اللّهَ اتـانـِىَ الْقـُرْآنَ وَ آتـانـى مـِنَ الْحـِكـْمَِْ مـِثْلَ الْقُرْآنِ وَ ما مِنْ بَيْتٍ لَيْسَ فيهِ شَىٌْ مِنَ الْحِكْمَِْ اِلاّك انَ خَراباً اَلا فَتَفَقَّهُوا وَ تَعَلَّمُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً)
خداوند، قرآن را به من ارزانى داشت و مانند آن نيز حكمتم بخشيد؛ هر خانه اى كه در آن چيزى از حكمت نباشد، خراب است ، پس تحقيق كنيد و بياموزيد و نادان از دنيا نرويد!
آن بـزرگـوار هـمـان گـونـه كـه مـعـلّم قـرآن بـود، آمـوزگـار حكمت نيز بود و مبلّغان علاوه بر فـراگـيـرى و تـبـليـغ قـرآن ، بـايد به آموختن و آموزش حكمت نيز همّت گمارند، همان طور كه بايد حكمت را در تبليغ به كار گيرند.
مـبـلّغ بـا افـروخـتـن چـراغ حـكـمـت در فـرا راه تـبـليـغ ، عقل و فكر مخاطب را به تكاپو وامى دارد. ذهنش را روشن مى كند، انديشه اش را بارور مى سازد، دريچه هاى علم و دانش را به رويش مى گشايد، راه انديشه صحيح را به او مى آموزد و... قرآن مجيد، حكمت را تحفه اى الهى مى داند كه سقف ثمرات آن ناپيداست :
(يـُؤْتـِى الْحـِكـْمََْ مـَنْ يـَشـأُ وَ مـَنْ يـُؤْتَ الْحـِكـْمََْ فـَقـَدْ اُوتـِىَ خـَيـْراً كَثيراً وَ ما يَذَكَّرُ اِلاّ اُولُوا الاَْلْبابِ)
(خـداونـد) حكمت را به هر كس بخواهد ارزانى مى دارد و به هر كس ، حكمت عطا شود، خير فراوان عطا شده و (اين مطلب را) جز خردمندان ، درك نمى كنند!
حـال اگـر مـبـلّغ از نـعـمـت حـكـمت برخوردار باشد و آن را در راه تبليغ دين خدا به كار گيرد و حكيمانه و مدبّرانه به ارشاد و هدايت مردم اقدام نمايد، علاوه بر خود، ديگران را نيز از اين خير كـثـيـر بـهـره مند مى سازد و از هر بذر حكمتى كه در دلها مى كارد، هفت خوشه و از هر خوشه اى صد جوانه خواهد روييد و مخاطبانى كه پيام حكيمانه خداى حكيم را از مبلّغان حكيم و فـرزانـه فـراگـيـرنـد، جـامـعـه اى اسـتـوار و بـا حـكـمـت تشكيل خواهند داد كه عموم كردار و گفتار و افكارشان بر محور حكمت دور خواهد زد.
موعظه
ريـشـه مـوعـظـه (وعـظ) اسـت كـه به معناى بازداشتن همراه با بيم دادن مى باشد و در تعريف مـوعـظـه گـفـتـه انـد: (يـادآورى كـارهـاى نـيـك بـه طـورى كـه دل در بـرابـر آن نـرم شـود.) عـلاّمـه طـبـاطـبـايى با توجه به اين تعاريف مى نويسد:
(مـوعـظـه عـبـارت از بيانى است كه نفس ‍ شنونده به سبب آن نرم و قلبش رقيق مى شود؛ زيرا صـلاح حـال شـنـونـده و مـطـالب عـبـرت انـگـيـز را در بـردارد كـه آثـار پـسـنـديـده و ثـنـاى جميل و مانند آن را نتيجه مى دهد.)
1 / 2 ـ جايگاه موعظه
نـخـسـتـيـن و بـزرگـتـريـن واعـظ هـسـتـى ، پـروردگـار عـالم اسـت كـه پـى در پـى و مـدام بـه اشكال گوناگون به پند و اندرز آدميان مى پردازد و بهترين موعظه ها نيز از آن اوست :
(... اِنَّ اللّهَ نِعِمّا يَعِظُكُمْ بِهِ اِنَّ اللّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً)
خداوند، اندرزهاى خوبى به شما مى دهد، همانا خداوند شنوا و بيناست .
عـاليـتـريـن و جـاودانـه تـريـن مـوعظه الهى ، قرآن مجيد است كه امير مؤ منان (ع ) درباره آن مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يُعظْ اَحَداً بِمِثْلِ هذاَ الْقُرْآن )
خداوند كسى را به بهتر از اين قرآن ، پند نداده است .
در مرحله بعد انبيا و اولياى الهى ، بر كرسى وعظ و تذكر مى نشينند و با زبانى پاك ، دلى سـوزان ، نـيـتـى خـالص و عـزمـى راسخ ، دشتهاى تفتيده دلها را شيار مى كنند، بذر عشق و محبت الهـى در آنـها مى كارند و چشمه خشكيده آنها را به جوشش وامى دارند، از اين رو به پيامبر خود مى فرمايد:
(قُلْ اِنَّما اَعِظُكُمْ بِواحِدٍَْ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنى وَ فُردى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا...)
بـگـو: شما را تنها به يك چيز اندرز مى دهم و آن اينكه دو نفر دو نفر يا يك نفر يك نفر براى خدا قيام كنيد. سپس انديشه نماييد... .
شهيد مطهرى (ره ) مواعظ نهج البلاغه را بى نظير دانسته ، پيرامون آن مى نويسد:
بـزرگترين بخش نهج البلاغه ، بخش مواعظ است ؛ تقريباً نيمى از نهج البلاغه را اين بخش تـشـكـيـل مـى دهـد و بـيشترين شهرت نهج البلاغه مديون موعظه ها و پندها و اندرزها و حكمتهاى عملى آن است .
بـگـذريـم از مـواعـظ قـرآن و يـك سـلسـله مـواعـظـى كـه از رسـول اكرم (ص ) ـ ولو مختصر ـ باقى مانده است و به منزله ريشه و سررشته نهج البلاغه بـه شـمـار مـى رود، مواعظ نهج البلاغه ، در عربى و فارسى ، بى نظير است ؛ بيش از هزار سـال اسـت كه اين مواعظ نقش مؤ ثر و خارق العاده خود را ايفا كرده و مى كند، هنوز در اين كلمات جاندار، آن نفوذ و تأ ثير هست كه دلها را به تپش اندازد و به احساسات ، رقّت بخشد و اشكها را جـارى سـازد و تـابـويـى از انـسـانـيـت بـاقـى بـاشـد، ايـن كـلمـات اثـر خـود را خـواهـد بخشيد.
علاوه بر اين ، رساترين تفسير و تعبير پيرامون موعظه نيز در سخنان معصومين (ع ) يافت مى شـود كـه بـراى روشـن شـدن نـقـش و تـأ ثـيـر آن ، جـمـلاتـى از امـيـر مـؤ مـنـان (ع ) نقل مى كنيم .
(اَلْمَواعِظُ صِقالُ النُّفوُسِ وَ جَلاُ الْقُلُوبِ)
موعظه ها صيقل جانها و جلاى دلهايند.
(بِالْمَواعِظِ تَنْجَلِى الْغَفْلَُْ)
با موعظه ها غفلت ، زدوده مى شود
(ثَمَرَُْ الْوَعْظِ الاِْنْتِباهُ)
ثمره پنددهى ، هشيارى است .
2 / 2 ـ موعظه حسنه
قـرآن مـجـيـد در آيـه 125 سـوره نـحـل ـ كـه سـه راه حـكـمـت ، مـوعـظـه و جـدال را بـيان مى كند ـ حكمت را بدون قيد و شرط آورده ، زيرا همان طور كه ياد كرديم ، حكمت ، خير كثير است و صد در صد بار مثبت دارد و امكان ندارد كار يا سخنى حكيمانه و حكمت آميز باشد ولى خـوب و سـودمـند نباشد ولى موعظه مى تواند خوب يا بد باشد. از اين رو قرآن ، موعظه خـوب را پـيـشـنـهـاد كـرده و مـبـلّغـان را از نـوع بـد آن بـر حـذر داشـتـه اسـت و از مـيـان انـواع جدال نيز، جدال احسن را برگزيده و به كمتر از آن ، رضا نمى دهد.
علاّمه طباطبايى با توجّه به بخش دوم آيه كه مى فرمايد:
(... اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ)
هـمـانا پروردگارت به كسى كه از راهش گمراه شود، داناتر است و او به هدايت يافتگان نيز داناتر است .
مى نويسد:
شـايـد ايـن تـعـليـل ، سـبـب مـقـيـد شـدن (مـوعـظـه بـه (حـسـنـه ) و جـدال بـه (احـسن )) را مى خواهد توضيح دهد و معنايش اين است كه ؛ خداوند سبحان به كسانى كـه از ديـن حـق او مـنـحـرف مـى شـونـد، آگـاهـتـر اسـت ، هـمـيـن طـور بـه احوال هدايت يافتگان به اين دين ، داناتر است ، بنابراين او مى داند كه آنچه در راه دعوت به سـوى او سـودمـنـد اسـت ، هـمـانـا حـكـمـت ، مـوعـظـه حـسـنـه و جدال احسن است ، نه چيز ديگر و اعتبار صحيح نيز اين معنا را تأ ييد مى كند.
مـوعـظـه حسنه چيست ؟: منظور از موعظه حسنه ، اين است كه واعظ، روش نيكويى در القاى موعظه در پـيـش گـيرد و از هرگونه خشونت ، تحميل ، تحقير، سخنان سست و... نسبت به مخاطب پرهيز كند، شخصيت و حالات روحى او را در نظر بگيرد و با ملاطفت و مدارا او را از زشتيها پرهيز دهد و به نيكيها ترغيب نمايد، در لا به لاى سخنان معصومين (ع ) برخى از اوصاف موعظه نيكو را مى توان يافت به طور مثال ؛ امير مؤ منان (ع ) مى فرمايد:
(خَيْرُ الْمَواعِظِ ما رَدَعَ)
بهترين موعظه آن است كه باز دارد.
و امام عسكرى (ع ) فرموده است :
(مَنْ وَعَظَ اَخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِيًَْ فَقَدْ شانَهُ)
هـر كـس بـرادرش را در نـهـان پـنـد دهـد، بـر مـنـزلت او مـى افـزايد.

منبع: بانک مقالات کشور

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

دوشنبه 1 فروردین 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها