اهداف قصص قرآن
هدف داستانهاى قرآن سرگرم كردن و لذت بردن نيست. بلكه داستانهاى قرآن كاربردى و داراى اهداف بسيار متعالى است. حتى داستانهاى فردى و خانوادگى كه هدفش رشد انديشه ها و جهت دادن به زندگى ها مى باشد. بيان چند هدف از داستانهاى قرآن كه قابل الگو بردارى است:
1- تاريخ و عبرت گيرى لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الا لباب (يوسف\۱۱۱)
عبر به معناى گذشتن از حالى به حال ديگر و رسيدن غير محسوس به وسيله معرفت به محسوس مى باشد كه با نگاه دقيق در گذشته ها بدست مى آيد.
قرآن در داستانهايش به گذشته مى رود و الگوهاى مورد نظر خود را انتخاب كرده، آنگاه از حصار تاريخ بيرون مى آيد و آنرا با حال و آينده ارتباط مى دهد. بيشتر داستان هاى تاريخى قرآن زندگى پيامبران است نه دربار شاهان و جنگهاى بى حاصل آنان. قرآن در نقل تاريخ هم به زندگى اجتماعى پرداخته مانند سيرتاريخى بنى اسرائيل از آمدن به مصر، زمان فرعون (رسالت حضرت موسى عليه السلام و نجات آن قوم) زندگى و لجبازى آنان در فلسطين. مانند داستان طالوت و هم به زندگى فردى پرداخته مانند زندگانى سخت حضرت ايوب عليه السلام و دورى فرزند از پدر در داستان يوسف عليه السلام و قارون عليه السلام و صاحب دوباغ و... داستانهاى پيامبران نيز، هم پايان خوش دارد
( براى مؤمنين) و هم پايان سخت و دردناك دارد (براى كافران)
2- هشدار و انذار
دومين هدف قرآن از تاريخ هشدار دادن مى باشد كه اين هدف را به سه گونه بيان كرده است.
الف: بيان كفار و مشركين و بعد بيان شرح عذابهاى امتهاى گذشته:
آنگاه داستان تكذيب و عذاب قوم نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و ثمود عليه السلام و لوط عليه السلام و فرعون را بيان مى كند.
ب: بيان انذار در وسط داستان: در وسط داستان شعيب عليه السلام در سوره هود هم اين گونه از زنان آن حضرت مى گويد.( هود\۸۹)
ج: اشاره به سرانجام مشركان در پايان داستان قوم نوح عليه السلام (اعراف\۶۴)
3- بيان سنتهاى الهى در طول تاريخ «ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم»(رعد۱۱) قوم سبا برخوردار از نعمتها بودند: اما ناسپاسى كردند و خداوند نعمتها و آبادى را از آنها گرفت.
قوم يونس عليه السلام هنگام آمدن عذاب خداوند توبه كردند و خداوند عذاب را از آنها برگرداند.
4- داستان درمانى
از آنجا كه پيامبر اسلام و مسلمانان بويژه در مكه زير فشارهاى گوناگون بودند. قرآن بابيان داستان پيامبران و امتهاى گذشته و سرانجام و پيروزى آنها پيامبر را اطمينان قلب مى داد و مسلمانان را اميدوار مى كرد.(هود\۱۲۰) (شعرا /۶۶،۶۵)
البته در مواردى هم به تقويت روحيه فردى و زندگى خانوادگى مى پردازد مانند بيان فرزند نداشتن حضرت ذكريا عليه السلام تا دوران پيرى و بيمارى وفقر حضرت ايوب عليه السلام آوارگى و تنهايى حضرت موسى عليه السلام و سپس صاحب همسر و شغل شدن در مدين و فراق فرزند در زندگى حضرت يعقوب عليه السلام
5- دين و دشمن واحد
داستان هاى قرآن بيانگر اين نكته هستند كه همگى پيامبران يك دين را تبليغ مى كردند و به همين جهت به عنوان نمونه در سوره اعراف از زبان پيامبرانى چون حضرت نوح و هود و صالح و شعيب عليه السلام يك پيام را نقل مى كند.(اعراف\۵۹) و دشمن پيامبران را به يك توصيف مى آورد مثلاآيات۱۲۷،۱۰۹،۸۸،۷۵،۶۶،۶۰سوره اعراف كه در طول تاريخ جبهه حق و باطل هميشه مقابل يكديگر بوده اند و تنها شيوه ها تفاوت داشته است و پيروزى نهايى با حق است. (مجادله\۲۱)
6- بيان روشهاى تبليغى
روشهاى تبليغى پيامبران بر اساس فطرت انسانها بوده و قابل استفاده در طول تاريخ است.
صبر حضرت نوح عليه السلام و دعوت آشكار و عمومى (۳۵\نحل) و دعوت بر اساس برهان آشكار(۲۵\حديد) وروش نفى و اثبات در سوره نوح عليه السلام و يادآورى نعمت و عذاب خداوند از جمله آنها مى باشد.
7- خبرهاى غيبى
بيان داستانهايى كه ديگران خبر نداشتند و خداوند به عنوان معجزه و ارتباط پيامبر اسلام صلى الله عليه واله وسلم با غيب نقل كرده مانند داستان اصحاب كهف و حضرت مريم عليها السلام (۴۴\آل عمران)، (يوسف\۱۰۲)
8-بيان قدرت و اراده برتر خداوند
در تولد و رشد و نجات و رسالت حضرت موسى عليه السلام و نجات بنى اسرائيل از فرعونيان (قصص\۵) و آنگاه بيان داستان حضرت موسى عليه السلام و نجات نبى اسرائيل (يوسف\۲۱)
9- بيان نعمتهاى خداوند بربندگانش
نجات بنى اسرائيل از قوم فرعون و نجات قوم يونس عليه السلام از عذاب الهى: عطاى فرزند به حضرت ابراهيم و زكريا عليه السلام درسن پيرى.
10- ترساندن از وسوسه شيطان (اعراف\۲۷)
تلك من انباء الغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا فا صبر ان العاقبه للمتقين (آيه۴۹ سوره هود)
خداوند در لابه لاى آيات مربوط به طرح قصه، اهداف قصه را ذكر نموده است و يا به آنها اشاره دارد.
مبارزه با اساطير و تحريفهاى تاريخى
بخشى از اهداف قصص قرآنى را بايد پيرامون اين محور جست وجو كرد. اين اهداف عبارتند از :
1- بيان حقايق نهفته تاريخ و احياى سرگذشت امتهاى فراموش شده
قبل از پيدايش اسلام امتهاى بسيارى در تاريخ پديد شده و برخى از آنها از صفحه روزگار محو گشته بودند، چنانكه حتى اثرى هم از آنها بر جاى نمانده بود. اين امتها معمولا همان اقوامى هستند كه در داستانهاى قرآنى به نابودى آنها در عذاب الهى اشاره شده است. بهترين مثال در اين مورد اعراب بائده هستند كه هنگام پيدايش اسلام اثرى از آنها وجود نداشته است. و در قرآن اقوامى از اين گروه چون عاد و ثمود ذكر شده و سرنوشت آنها بيان گرديده است. با توجه به اين ويژگى در امتهاى فراموش شده ( نابودى و هلاكت آنها در اثر فساد و تباهى) سرگذشت آنها براى بشر بسيار سازنده و آموزنده است. روشن است كه از بين رفتن آثار اين اقوام دشواريهاى بسيارى در نماياندن سرگذشت آنان مى افكند و راهى جز وحى كه متكى بر آگاهى از غيب و علم خداوندى استوار است نمى تواند واقعيت و حقيقت سرنوشت اقدام محو شده را بيان كند. خداوند از راه قصه ها اين حقايق را در اختيار بشر نهاده تا او از منابع سرشار سود ببرد. چنانكه مى فرمايد اينها اخبار قريه هايى است كه براى تو حكايت مى كنيم، قريه هايى كه بعضى هنوز برپايند و بعضى ويران( هود\۱۰۰)
-و يا در آيه ديگر آمده است با اين قرآن كه به تو وحى كرده ايم بهترين داستان را برايت حكايت مى كنيم كه تو پيش از اين از بى خبران بوده اى (يوسف\۳)
و در موردى ديگر مى فرمايد: اينها از خبرهاى غيب است كه بر تو وحى مى كنيم، پيش از اين نه تو آنها را مى دانستى و نه قوم تو... (هود\۴۹)
به هر تقدير خداوند در قصه هاى قرآنى منبع ارزشمند و مهمى را براى تفكر و عبرت گيرى انسان از طرق بيان حقايق نهفته تاريخ پديد آورده است.
2-مبارزه با تحريف
در گذشته افسانه پردازان تاريخ را آشفته ساخته و در جهت اغراض خود حقايق را با دروغها و اباطيل آميخته نموده بودند اين تحريفها به آن حدى رسيده بود كه به درون متون مذهبى كتابهاى آسمانى موجود در دست بشر نيز راه يافته بود. با توجه به نقش ويرانگر اين تحريفها قرآن براى اصلاح وزدودن آثار سوء آنها به بيان تاريخ واقعى و سرگذشت راستين افراد و اقوام گذشته در قالب قصه پرداخت. از اين رو در همان هنگام اين حركت قرآنى واكنشهايى هم به دنبال داشت.
برخى از كفار و يهوديان (از عوامل اصلى تحريف تاريخ بشر) قرآن را به افسانه بافى و نقل اساطير متهم كردند. در پيدايش قصه... در تمدنهاى اوليه داستان آفرينش خلقت آدم عليه السلام توفان نوح عليه السلام و برخى حوادث ديگر به افسانه هاى شرك آلوده مبدل گشته بودند.
پس از پيدايش دين يهود و گذشت زمان تا هنگامى كه تلاشهايى براى گردآورى تورات و تدوين آن صورت پذيرد اين افسانه ها و اساطير به درون تمدن عبرانى نيز كشيده شد تا آنجا كه اثر مستقيم آنها در داستانها و سرگذشتهاى مندرج در تورات باز تاب يافت. بطوريكه قرآن در آيه۷۶ سوره نمل مى فرمايد اين قرآن بسيارى از چيزهايى را كه بنى اسرائيل در آنها اختلاف دارند برايشان حكايت مى كند.
همين تحريفها در دوران بعد انجيل و آيين مسيح را نيز متأثر ساخت. البته تحريف از راههاى ديگر نيز به درون عهدين راه يافت و كار به آنجا كشيد كه داستان هايى غير واقع و پيرابه هايى ناحق براى پيامبران بسته شد.
قرآن در برابر اين تحريفها مى ايستد و با نقل درست وقايع حق و قصه هاى واقعى و صادق به تهذيب و اصلاح آنها مى پردازد. قصه حقيقى آفرينش، خلقت آدم عليه السلام توفان نوح عليه السلام سرگذشت ابراهيم، موسى، يعقوب، يوسف، زكريا، يحيى، و عيسى عليه السلام در آن نقل مى شود تا آنچه به ناحق و غير واقع در كتابهاى آسمانى پيشين راه يافته بود تصحيح نمايد. اين جاست كه قرآن در پى نقل قصص هدف بزرگ زدودن تحريفهاى كتب آسمانى پيشين و تاريخ را تحقق مى بخشد.
3-مبارزه با اساطير
اساطير از هنگام نخستين تمدنها در ميان بشر متداول بوده اند. آنها در عصر نزول وحى نيز در ابعاد وسيع و گسترده اى مشاهده مى شوند. در تمدنهاى سومر، مصر، بابل، هند، ايران و عبرانى واژه اى ديديم كه اساطير با فرهنگ و ادبيات اين جامعه ها درآميخته بود و عقايد خرافات، آداب و رسوم آنها در افسانه ها و اساطير نقش بسيار ويرانگرى در افكار اعتقادات و باورهاى مردم جامعه ها و بويژه عرب بدوى در عصر نزول وحى داشت قرآن به مبارزه با اين ريشه هاى شرك آلود پرداخت و آن ها را با قاطعيت نفى كرد. قرآن در اين رويارويى ضمن نكوهش راويان اساطير به نقل حقايق تاريخى و واقعيات در قالب قصه پرداخت و ريشه بسيارى از اين افسانه سازى ها و اساطير را سوزاند.