0

عاقبت مرد خسيس

 
sotoodeh
sotoodeh
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 131

عاقبت مرد خسيس

مرد ثروتمندي به اندازه اي خسيس بود که حتي يک تکه استخوان بي گوشت هم جلو سگ و لقمه اي نان خشک پيش گربه نمي انداخت و هيچ کس پا به خانه ي او نمي گذاشت .
گدايان زيادي به در خانه اش مي رفتند ولي او همه آنها را جواب مي کرد و يا تکه نان خشکيده و فاسدي به آنها مي داد . سرانجام يک بار او براي يک سفر تجارتي با کشتي عازم شد . هنوز مدت زمان زيادي از شروع سفرش نگذشته بود که توفان شديدي شروع شد و کشتي غرق شد . خبر مرگ او به خانواده اش رسيد و افراد خانواده بلافاصله ثروتش را تصاحب کردند .
يک روزمرد دانايي از ميدان شهر عبور مي کرد که يکي از برادران مرد خسيس را ديد . آن مرد سوار بر اسب گران بهايي جلو مي آمد و لباس زيبايي هم بر تن داشت و نوکري هم پشت سرش قدم بر مي داشت . مرد دانا که از سال ها پيش با آن مرد خسيس دوست بود جلو رفت و لبخند زنان به او گفت : خوش باش و سير بخور و به نيازمندان کمک کن ! درست بر عکس برادرت که جمع کرد و نخورد و به کسي هم نداد و با بدبختي مرد !
منبع:اينترنت
منبع : مجله ي موفقيت شماره ي 170.
               
دوشنبه 12 بهمن 1388  3:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها