گل سرخ هر روز آرزو ميكرد تا صبح كه از خواب بلند ميشه، ببينه كه يك گل ديگه كنارش سبز شده و دوستش بشه. تا اينكه يك روز باغبان مهربون يك گل زرد آورد و كنار گل سرخ كاشت. صبح كه گل سرخ از خواب بلند شد ديد كه آرزوش برآورده شده و يك دوست پيدا كرده. با خوشحالي سلام كرد و گفت: سلام دوست خوب من... مدتها بود آرزوي ديدن تو رو داشتم خيلي خوش آمدي...
گل زرد با افاده سرش را چرخاند و گفت: ممنون ولي من اصلا خوشحال نيستم كه در كنار تو هستم... چون تو همرنگ من نيستي...
گل سرخ فكري كرد و گفت: خوب گل زرد مهربون، ممكنه ما همرنگ نباشيم ولي از يك خانواده هستيم... بنابراين با هم دوستاي مهربوني ميتونيم باشيم...
رز زرد گفت: نه من نميتونم با تو دوست باشم، چون ممكنه رنگ قشنگ و شفاف گلبرگهاي منو گلبرگهاي پررنگ و تند تو خراب كنند.
گل سرخ خيلي ناراحت شده بود و با خودش فكري كرد كه چه كار كنه تا رنگ گلبرگهايش عوض شود.
خورشيد تابنده با اشعههاي زيبايش، گلبرگهاي گل سرخ را نوازش ميكرد. به خورشيد گفت: تو ميتوني آنقدر به من بتابي تا با آفتاب گرمت رنگ برگهاي منو ببري؟
خورشيد گفت: گل رز قشنگ من... اگر من به تو بتابم رنگ تو نميره بلكه آب ذخيره در گلبرگهاي تو خشك ميشه و تبديل به يك گل خشك و پژمرده ميشي. صبر كن تا باران بياد شايد اون بتونه يك كاري برات انجام بده.
كمكم خورشيد خانم رفت و جاشو داد به ابرهاي سفيد و زيبا. باران تمام سطح باغ را خيس كرده بود. دوباره گل سرخ از باران خواست تا روي گلبرگهايش ببارد تا شايد رنگ آنها كمرنگ شود و از بين برود تا بتونه با رز زرد دوست بشه. باران هم باريد و باريد. اما به جاي اينكه رنگش برود، سرحالتر و سرزندهتر شد.
گل سرخ همچنان تنها بود و هم صحبت نداشت. در اين موقع يك زنبور عسل آمد و رويش نشست. از زنبور خواست تا تمام شيره گل را بخورد تا شايد رنگش تبديل به رنگ زرد شود. اما زنبور هم كاري از دستش برنيامد. تا اينكه روزي يك دختر كوچولو آمد در باغ و به گلها نزديك شد و به گل سرخ گفت چقدر تو زيبايي. گل سرخ با تعجب گفت: راست ميگي؟ تو از من تعريف كردي؟
دختر كوچولو گفت: آره با تو بودم... گل سرخ زيبا چرا اينقدر تنهايي؟
گل سرخ با ناراحتي گفت: رز زرد چونكه رنگ من سرخ است با من دوست نميشود... من هم هركاري كردم تا رنگم تبديل به زرد شود، نشد.
دختر كوچولو دويد و دفتر نقاشياش را آورد و يك گل سرخ بزرگ در دفتر نقاشي كرد و بعد دور گل را چيد و كنار گل سرخ داخل يك گلدان گذاشت تا دوست خوب گل سرخ شود...
گلنوشا صحرانورد