0

بايسته هاي كنوني دين پژوهي

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

بايسته هاي كنوني دين پژوهي



بايسته هاي كنوني دين پژوهي

در باب بايسته هاي دين پژوهي از زواياي گوناگوني چون برنامه ريزي و بهسازي و همچنين از حيث محتوا، ساختار و روش شناختي علمي و نحوه عرضه و ارايه و ارتباط با مخاطب مي توان سخن گفت.
 
آنچه در اين گفتار مي آيد عمدتاً به بايسته هاي دين پژوهي در زاويه محتوا و مضمون، ساختاردهي و روش شناسي، نظر دارد. مطلب زير به نقل از پژوهشنامه قبسات فراديد خوانندگان ارجمند قرار مي گيرد.هرگاه مكتب و مرامي در معرض تجربه عملي قرار مي گيرد و بر منصه اجرا مي نشيند، كاستيهاي آن - اگر ذاتاً كاستي پذير باشد - آشكار مي شود، و هر زمان بينش و منشي علم ادعا بر مي افرازد، هم توقعات از آن مضاعف مي گردد، هم خصومتها و دشمنيها با آن فزوني مي گيرد. امروز اسلام در ايران در بوته آزمون و اجرا و در جهان در معرض داوري و ارزيابي قرار گرفته و
طبيعي است برخي پيامدها و تبعات به سراغ آن بيايد. بدين لحاظ رسالت متفكران اسلامي و روشنفكران مسلمان در تبيين و توسعه معرفت ديني و رفع نواقص و نقايص و تصحيح كاستيها و ناراستيهاي تئوريك و ارايه پاسخ در خور به پرسشهاي جديد و پيشنهاد مدلهاي كاربردي در زمينه تدبير مناسبات اجتماعي متناسب با شرايط مستمراً تحول يابنده عصر حاضر، صد چندان شده است.
اينك بعد از يك دوره طولاني ركود فكري و فقهي، با شرايط جديدي مواجه شده ايم كه اين شرايط، مطالبات بسياري را پيش روي ما مي نهد. در قلمرو حكمت، 400 سال است كه پيرو مكتب فلسفي صدرالمتألهين شيرازي هستيم و طي اين مدت به جاي هر گونه تحرك و تحول، نوآوري و نظريه پردازي، تنها به تعليقه نگاري و حاشيه زني و شرح و بسط آنچه وجوه برجسته فلسفي اين دوران پديد آورده بودند بسنده كرده ايم. در حوزه كلام نيز گامي فرا پيش ننهاده ايم، بلكه كوشش و جوشش در حوزه كلام بي رمق تر از فلسفه بوده است. در فقه پژوهي هم وضع ما بهتر از حوزه فلسفه و كلام نيست. در حوزه اخلاق نظري نيز فقر ديرين و ضعف مزمن، ادامه يافته و بلكه وضعيت اخلاق پژوهي ما، حتي قابل مقايسه با بخش فلسفه، كلام و فقه نيست؛ زيرا در اينجا از آغاز يكسره مقلد بوده ايم. اصولاً اخلاق نظري ما چيزي بيش از بازگويي اخلاق ارسطويي و اخلاق نيكوماخوسي نبوده است.
به نظر مي رسد چهار حركت اساسي در باب دين پژوهي اسلامي از زاويه توسعه و تكامل در محتوا، و تحول و تغيير در ساختار و روش، ضروري است:
1- نخستين گام و اقدام، بازپژوهي نقادانه، منصفانه، عالمانه، و نوعي آسيب شناسي و آفت زدايي جدي از دانشهاي ديني است.
2- تنقيح و باز پيرايي دقيق دانشها و متون ديني.
3- نظم دادن، بازسازي و ساماندهي جديد علوم اسلامي.
4- نظريه پردازي و نوآوري در بخشهاي گوناگون انديشه ديني و احياناً تاسيس و تدوين برخي علوم تازه و ضروري، با توجه به نظرها و نيازهاي نو پيدا.
چرا دانش متروك مي شوند؟
طي قرون اخير، در حوزه هاي علمي ما، برخي دانشها مانند فقه، به لحاظ كمي بيش از حد مورد اهتمام واقع شده (هرچند به لحاظ كيفي - سخت نيازمند عطف توجه ارباب فضل و اصحاب فكر و فرهيختگي است) و برخي دانشها مانند فلسفه، كلام و قرآن پژوهي بسيار مورد بي مهري قرار گرفته اند، همچنين برخي ديگر مانند علوم حديثي، تاريخ و رياضيات ...، مطلقاً مهجور و متروك واقع شده اند.
از طرفي در علوم و دانشهاي اصلي اسلامي مانند فلسفه، كلام، فقه و اصول، زوايدي راه يافته است كه ربطي به اين دانشها ندارد و از طرف ديگر وضعيتي پديد آمده كه تناسب و تعادل را در اين دانشها برهم زده و به جاي گره گشايي، خود باعث پيچيدگي مضاعف در عرصه نظر و عمل شده است.
همچنين مطالبات نامتعادل و غير جامع جامعه از فقيهان، يا راحت طلبي بعضي از مدرسين فقه (كه باعث شده بخشهايي از فقه را تدريس كنند كه راه آن را ديگران هموار كرده اند، و به بخشهاي جديدي كه نيازمند كار و تلاش و ابداع است نپردازند) يا عرف و عادت فقيهان و مدرسان، موجب شده است تا به برخي از ابواب بيشتر پرداخته شود و بر اثر تكرار تدريس و تحقيق در آنها، هر كس چيزي بر آن بيفزايد و رفته رفته اين ابواب، متورم و حجيم شوند و بخشهاي ديگر لاغر و نحيف بمانند يا حتي به مرور زمان از علم فقه حذف شوند. مثلاً، چون گذشتگان نوعاً همه تدريس فقه را از باب طهارت آغاز كرده اند، متاخرين نيز چنان كرده اند و همين رويه سبب شده است تا باب طهارت به گونه اي روزافزون حجيم تر شود. اما به راستي آيا هيچ مسأله و مقوله اي در فقه به اندازه اين باب حايز اهميت و ضرورت نيست؟ آيا پس از قرنها بحث و فحص باز هم ابهام درخور اعتنا و مطالب كشف نشده اي در اين باب باقي مانده است كه بايد بدانها اهتمام گردد؟ واقعاً اين باب چه ميزان قابليت نوآوري دارد؟ و چرا باب طهارت؟! اما آيا اين نكته ها و امثال آن براي توجيه رفتار و روش كنوني كفايت مي كند؟ آيا اين نكات به حدي مهم است كه سبب شود آموزه هاي اساسي دين مغفول و مهجور و بخشهاي بسيار مهم فقه، ضعيف و نحيف بمانند و در نتيجه پرسش هاي حياتي و نيازهاي اساسي امت بي پاسخ رها شوند؟ اين بهانه ها قابل تأمل است، وانگهي اگر سير آموزشي احكام بايد چنين باشد و طبعا ساختار تدويني متون فقهي نيز چنين شود، آيا لزوماً سير تدريس علمي و تحقيقاتي هم بايد به همين نحو باشد؟ آيا انتخاب عناوين مورد تدريس و تحقيق نبايد با لحاظ كردن شرايط زمانه و حاجات منظور و متغير مكلفين صورت گيرد؟ مگر فقه براي پاسخگويي جامع به نيازهاي روزمره و فزاينده امت تأسيس نشده است؟ مگر فقه فلسفه اي غير از اين دارد؟ اگر پاسخگويي جامع و جدي به نيازهاي جاري و جديد امت مطرح نبود، آيا اصلاً فقهي لازم بود؟ و آيا اجتهاد معنا پيدا مي كرد؟
اگرچه علل و عوامل فراواني موجب اين وضعيت شده است كه البته بررسي آنها خارج از دايره بحثي است كه براي طرح در اين نشست پيش بيني شده است ، اما به هر حال مبحثي است بسيار درخور مطالعه و بررسي.
حكمت ما نيز وضع بهتري ندارد. البته در كلام زوايد كمتري به چشم مي خورد، اما كاستي و كسري در آن فراوان است. خلأهاي فلسفي، كلامي و فقهي در گذشته نيز بسيار بوده ، اما امروز جستارها و چالش هاي جديد باعث شده است كه خلل و خلأها آشكارتر شود.
در بسياري از مقاطع تاريخي، شيعه به صورت يك فرقه رفض و رد شده قلمداد شده و تنها در برخي از نقاط عالم و جهان اسلام حضور داشت، اما اينك شيعه پرآوازه ترين مذهب اسلامي در جهان است. در گذشته، تشيع نوعاً فاقد حاكميت بود و مانند امروز در قبال مكاتب فكري جهاني علم ادعا برنيفراشته بود. لذا در اكثر مقاطع و مناطق، مردم ما فقط به فقه فردي نيازمند بودند و بيشتر از اين هم، متوقع و ممكن نبود. فقها نيز بيشتر به اين بخش اهتمام مي كردند، اما امروز شرايط، ديگر مانند گذشته نيست. براي من بسيار زيبا و دلپذير بود شنيدن اين نكته كه گفتند: چند سال پيش يكي از فضلاي قم كه به نجف مشرف شده بود، خدمت حضرت آية ا... سيستاني نيز مي رسند و ايشان از اوضاع و احوال قم و دروس حوزه پرسش مي كنند. او پاسخ مي دهد بحمدا... درس و بحث رونق خوبي دارد، مثلاً 100 يا 200 حلقه كرسي درس خارج داير است. ايشان مي پرسند چه مباحث و ابوابي تدريس مي شود؟ او پاسخ مي دهد: طبق عرف، ابوابي مانند طهارت، صوم و صلوة و... ايشان با تعجب مي گويند: هنوز هم اين بحثها مطرح مي شوند؟ موضوعات دروس فقه حوزه علميه قم بايد از مجلس شوراي اسلامي بيايد! بايد مجلس بگويد كه نياز فقهي كشور چيست و چه موضوعاتي را بحث كنيد! اين نكته بسيار ظريفي است. ما به دانشگاهها ايراد مي گيريم كه بين تحقيق و تئوري پردازي در رشته هاي فيزيك، شيمي، رياضيات و مهندسي با عمل صنايع و عمران و دستگاههاي عامل رابطه اي نيست! طي سالهاي اخير در هر وزارتخانه اي دفتري براي ارتباط با دانشگاه داير شد. در دانشگاهها هم دفتري براي ارتباط با صنايع. به تازگي هم دستگاه ذي ربط مطالعات علمي، آموزش و پژوهش عالي را ادغام و وزارت علوم، تحقيقات و فناوري را تاسيس كردند. اين اقدام اميدواركننده است و انشاا... در مقام عمل هم نتيجه بخش خواهد بود، البته كاستي در زمينه تعامل تئوري و تجربه و علم و اجرا، وسيعتر از اين حدود است كه بتوان تنها با اين دست اقدامات اميد به رفع مشكلِ برد. اين مشكل مزمن دستگاه و سامانه آموزشي جديد و دانشگاهي هم است و هنوز ادامه دارد.
امروز چه نسبتي بين حوزه و سازمان برنامه و بودجه هست؟ چه رابطه اي ميان حوزه و وزارت ارشاد، كشور، اقتصاد، نفت و نظام بانكي هست؟ چه ارتباطي بين حوزه و مجلس وجود دارد؟ چه نسبتي بين حوزه و قوه قضائيه وجود دارد؟ چرا بايد قوه قضائيه جداي از حوزه، دانشكده قضايي تاسيس كند؟ مگر از جمله رسالتهاي اساسي حوزه، تربيت قاضي نيست و مگر منصب قضا علي الاجماع متعلق به فقها نمي باشد؟ آيا قوه قضائيه اين مسؤوليت را از حوزه طلب نمي كند يا حوزه پاسخگوي نيازهاي قوه قضائيه نيست؟
امروز ذهنها و زبانها پر است از پرسش به چه دليلي اين همه پرسش بايد بي پاسخ بماند؟ من وقتي اين همه سؤالهاي بي جواب را در قلمرو فلسفه، كلام و فقه ملاحظه مي كنم و مي بينم، كمتر كسي خود را موظف به پاسخگويي مي داند، تعجب مي كنم! امروز كارآمدي حوزه در حد انتظار نيست، زيرا مطالعات و تحقيقات در آن كاربردي نيست، تعليم و تربيت نيازنگرانه نيست، انتشارات نياز سنجانه نيست.
رسالت اجتهاد
اجتهاد دو رسالت عمده و اصلي بر عهده دارد: ابداع و اصلاح، پرداختن به مباحث و موضوعات مستحدثه، تصحيح آراي پيشين و پيشينيان. اگر اين دو رسالت بر زمين بماند، فقه ، فلسفه خود را از دست خواهد داد و اجتهاد، تقليدي و كليشه اي خواهد شد. تقليد در اجتهاد هيچ ارزش علمي و عملي ندارد و متأسفانه آنچه برخي مدرسان فقه مي كنند، چيزي بيش از تقليد در اجتهاد نيست، آية ا... جوادي آملي به برخي از فضلا فرموده بودند: اگر شما در باب اقتصاد و اجتماعيات موضوع به من بدهيد، من آن را، موضوع دروس فقه خود قرار مي دهم. چه مانعي دارد فقيهي موضوع دروس خود را فقه سياست قرار دهد؟ فقيه ديگري موضوع بحث خود را فقه هنر قرار دهد؟ ديگري هم فقه ارتباطات، فقه بين الملل، فقه حقوق معنوي اثر، فقه بانكداري، فقه حقوق انسان و صدها موضوع مبتلا به ديگر را موضوع تدريس خود قرار دهند؟ چه مي شود اگر متفكران ما تدريس و تحقيق خود را به سمت دانشهاي نوبنياد جهت دهند؟ يا كساني در صدد باشند كه با تدبير و تلاش خود، دانشهاي جديدي را در قلمرو انديشه اسلامي بنياد نهند؟ تاسيس و تدوين دانشهايي چون فلسفه معرفت اسلامي، انسان شناسي اسلامي، فلسفه دين توحيدي، فلسفه اخلاق اسلامي، فلسفه فقه، قواعد فقه (به صورت دانش مستقل و مدون) - و دانشهاي بسيار ديگر - كه در شرايط كنوني عين تشريح شريعت و تدوين دين به شمار مي رود - در انتظار فكر بكر و اراده گره گشاي انديشمندان مبدع و مبتكر و دانشورزان شجاع متهور است. اين محورها از چالشگاه هاي اصلي معرفت و حكمت روزگار ماست كه حضور و عرض اندام دين و دينداران و اصحاب فكر و ارباب فقه را طلب مي كند. سكوت اختيار كردن در قبال علوم و آراي جديد به معني توقف اختيار كردن و اعلام "نمي دانم" است. "توقف" و "نمي دانم" نيز چيزي جز عافيت طلبي و تن آسايي نيست.
امروز نوآوري و ابداع، نظريه پردازي و بازآفريني ضرورت روز دين پژوهي است. دين پژوهي به معناي عام شامل علوم فقهي و نيز هر دانشي كه يك طرفش انديشه ديني باشد و هر مسأله اي كه نسبتي با دين داشته باشد، است، مانند دانشها و حوزه هايي كه از آنها نام بردم و همچنين ساير علوم انساني اجتماعي مانند جامعه شناسي، روان شناسي، تربيت، همه و همه نسبتي وثيق و عميق با تفكر ديني و منش ديني دارند. اگر اين علوم و معارف ، به دين عرضه شوند يا دين و دينداري بدانها عرضه شود آنچه به دست مي آيد در قلمرو دين پژوهي قرار مي گيرد. به هر حال دين پژوهي، هم نيازمند تأسيس و تدوين علوم و مباني و مباحث جديدي است و هم نيازمند تنقيح و ترتيبي نو و طبعاً منطق گذاري و صورت بندي جديد. پس ما، هم نيازمند تحول و تكامل مضموني در علوم هستيم و هم نيازمند تطور و تغيير روش شناختي و منطقي در آنها. فلسفه و منطق، قرآن پژوهي، معرفت شناسي، انسان شناسي، سياست، اقتصاد، تاريخ، و فلسفه دين و علوم و روش تحقيق در اين علوم، بايد به صورت رشته هاي تحصيلي در حوزه، مورد تحقيق و تدريس قرار گيرند.
به علاوه در هر رشته متخصصاني بايد تربيت شوند و سطح عمومي اين رشته ها به صورت درسهاي عمومي براي طلاب تدريس شود و همه طلاب بايد در حد نياز اجمالي روش تحقيق بياموزند. گذشتگان ما اهتمام خاصي به روش تحقيق و تاليف داشتند، مثلاً وقتي محدث و مفسر و فقيه بزرگي چون علامه مجلسي به كار سترگي چونان تدوين 110 جلد بحارالانوار كه خود دايرة المعارفي بزرگ و شايد از كهن ترين دانشنامه هاي جهان باشد، دست مي يازد، حتماً برابر با شيوه نامه، روش پژوهش و نگارش و طرح و ساختار مشخص و مدوني به اين كار اقدام مي كند. آيا امكان دارد اين كار عظيم، بي متد و منطق و بي نظام و نسق صورت بسته باشد؟ آيا بحارالانوار روش شناسي ندارد؟
چرا در يونسكو علامه مجلسي به عنوان اولين دايرة المعارف نويس يا از نخستين دانش نامه نگاران جهان گرامي داشته مي شود؟ چون كار او، هم عظيم و هم تابع منطق علمي صحيحي است. اصول و نكات فراواني كه در امر تأليف و تنظيم بحار اعمال شده، از سازماندهي و مديريت تحقيق گرفته، كه دهها و شايد صدها نفر را سامان داده، تا موضوع گزيني، ترتيب گذاري و ساختاردهي به مباحث و تا سبك تدوين آن، همه و همه مي تواند مورد بازرسي و ژرف رسي قرار گيرد. تجربه گرانبها و كهن تدوين بحار، به مواريث و گنجينه هاي مدفوني مي ماند كه مرور زمان بر ارزش آن افزوده و اين كار امروز بيش از ديروز قابل ارزشگذاري است. بحارالانوار كاخ عظيمي است كه معمار عظيم الشأن آن در روزگاران دور آن را پي افكنده و علاوه بر ارزش عمارت آن، دفينه هاي بسياري نيز در آن نهفته است. منطق حاكم بر بحار هنوز هم جواب مي دهد و حتي طي اين چند صد سال، بسياري خواستند آن را تنقيح، تلخيص و يا تبديل كنند، اما هرگز موفق نشدند.
تحقيق؛ ساماندهي شيوه هاي جديد
روش تحقيق، بسيار موضوع مهمي است كه بايد مورد توجه و اهتمام قرار گيرد. هم اكنون عده اي از دانش پژوهان و محققان جوان در صدد برآمده اند تا به نحو خودآموز و خودآزمون روش تحقيق ياد بگيرند! چرا حوزه به فكر تأمين نياز اين طبقه نيست؟
امروز تنظيم مجدد و سامان دهي جديد دانشهاي ديني، يك ضرورت است. علوم عقلي سازماندهي جديدي را مي طلبد. مرحوم علامه طباطبائي، اولين كسي است كه در عصر ما سازماني نو به فلسفه اسلامي داد و شاگردانش تا حدي، مقصد و مرام او را تعقيب كردند. اصولِ فلسفه، نخستين اثر فلسفي است كه سازمان جديد فلسفه در آن اعمال شده است. علامه در اين اثر گرانسنگ، فلسفه را از معرفت شناسي آغاز كرده، كما اينكه مجموعه جهان بيني استاد مطهري نيز نخستين مجموعه اي است كه با سبكي بديع و روشي نو، در زمان ما كلام شيعي را سازمان دهي كرد. اما فقه و اصول ما بيش از علوم عقلي نيازمند تحول صوري است. شهيد صدر در فقه تا حدي چنين كاري را انجام داد. به نظر من "اقتصادنا" ي شهيد صدر كتاب فقهي نيز محسوب مي شود، زيرا او به مثابه يك فقيه و با تكيه بر منطق اجتهاد، وارد علم اقتصاد شده است، كما اينكه در اصول نيز مرحوم مظفر و مرحوم شهيد صدر، اصلاحاتي كرده اند، اما اين نمونه ها و در اين حدود كافي نيست.
تعريف روابط اصول و قواعد هر دانش با هم و كاربرد هر يك از مباحث و قواعد در زمينه هاي مختلف نيز يكي از بايستگيهاست، مثلاً بايد روشن و تبيين شود كه اگر كسي معتقد به اصالت وجود باشد، در جهان شناسي و الهيات او چه اتفاقي مي افتد؟ اگر منكر وحدت و اصالت وجود بشود چه روي مي دهد؟ طلاب ما دروس و متون را "مي خوانند" اما "نمي دانند"، "حفظ" مي كنند اما "هضم" نمي كنند. تدريس و آموزش، بصيرانه و كاربردي نيست. براي كاربردي كردن يافته ها بايد در فهم مبادي، مباني و شرايط و كاركرد آنها اهتمام درخوري ايجاد شود؛ اينجاست كه اهميت فلسفه هاي مضاف رخ مي نمايد. مرحوم استاد علامه مطهري در آثاري چون كتاب "عدل الهي" سعي كرده برخي قواعد و مسايل فلسفي و احياناً كلامي را به صورت كاربردي مطرح كند. عدل الهي هرچند فلسفه و كلام است، اما به تلقي امروزي و بر وفق ادبيات الهياتي كنوني اغلب از جنس فلسفه دين و كلام جديد است و اگر كلام جديد دانش مستقلي تلقي شود و در حوزه اسلامي نيز چنين دانشي قابل طرح باشد، بايد گفت استاد مطهري نخستين متفكر شيعي و ايراني است كه در ربع قرن اخير به طور جدي و از موضع فعال و همراه با ابداع و ابتكار، به فلسفه دين و كلام جديد پرداخته است و اصولاً اصطلاح "كلام جديد" را او نخستين بار در ايران بر زبان آورده است. برخي طلاب جوان و كم اطلاع، هنگامي كه با بعضي مباحث به اصطلاح جديد مواجه مي شوند، تصور مي كنند اينها الهاماتي است كه به پيامبران مدرن در غرب شده و هيچ پيشينه اي ندارند! اينچنين نيست، اينها اگر حرف درستي دارند، گهگاه عيناً يا دستكم مايه هاي اصلي و زمينه هاي اين حرفها در منابع ما نيز هست، اما سازمان دانشها و روش پژوهش و آموزش ما طوري نيست كه به سهولت بتوان آنها را از منابع خودي استحصال كرد. بعضي از بحثها و نظريه ها مثلاً در باب فلسفه زبان و زبان شناسي و ابواب ديگر، توسط غربيها گاه طوري علم مي شود كه حتي به عنوان مباحث بي پيشينه ، برخي اهل فضل را هم مجذوب خود مي سازد، اما وقتي به سراغ اصول خودمان مي رويم و مثلاً آراي آخوند خراساني را در كفاية الاصول، در بحث الفاظ، مي بينيم آن مباحث و مناظر بسيار دقيقتر، منسجم تر، منطقي تر و عالمانه تر توسط او مطرح شده و سر و صدا و ادعا هم نكرده است. قصه ما مصداق "آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد" است.
نمي خواهيم پيشنهاد كنيم كه مثلاً معرفت شناسي، جهان شناسي و انسان شناسي جزو علم كلام و علم فقه به شمار آيد، اما آيا مگر مي شود منقطع از معرفت شناسي، جهان نگري و انساسي شناسي، كلامي كارآمد و كامل داشت! اگر رسالت و غايت كلام ، تنسيق و تعليم گزاره هاي دين، پاسخ به پرسشها و دفاع از گزاره ها و آموزه هاي ديني است - كه چنين است - عمده شبهات و هجمات امروز از اين نواحي ساماندهي و گسيل مي شود. همانگونه كه سابقاً در متون كلامي كلاسيك و شبه فلسفي ما مانند "تجريدالاعتقاد" خواجه شيخ طوسي(ره) به دلايلي بخشهايي چون امور عامه آمده است، امروز هم دانشها و دانستنيهاي جديد ديگري پيشنياز و پيشگمانه الهيات و علوم ديني را تشكيل مي دهند؛ يعني نفياً و اثباتاً چيزي راجع به آنها بايد گفت، بنابراين به نحوي و در جايي مناسب در كلام بايد به آنها اشاره كرد، كما اينكه همين نياز و نسبت در ديگر علوم، مانند فقه و تفسير نيز قابل طرح است.
در فلسفه نيز نيازمند طبقه بندي جديد و احياناً تدوين علوم جديدي هستيم. تدوين فلسفه هاي مضاف كه امروز در حوزه حكمت و معرفت در دنيا حرف اول را مي زنند، از ضرورت مضاعفي برخوردار است. امروزه اين حقوق نيست كه بر جوامع و دانشگاهها حاكم است، بلكه فلسفه حقوق است كه تكليف مكاتب و جوامع را روشن مي كند. اين اقتصاد نيست كه جوامع را راه مي برد، فلسفه اقتصاد و بينش فلسفي حاكم و جاري بر نظام اقتصادي است كه حرف اول را مي زند. و نيز امروز فلسفه (به معناي هستي شناسي ) دغدغه اول دنيا نيست، اين فلسفه، فلسفه معرفت، فلسفه علم و فلسفه ذهن و علم شناختي است كه اول حرف را مي زند. حتي بايد گفت امروز، اين دانشها هستند كه راجع به مباحث جديد نظري در باب دين تصميم مي گيرند، و اين فلسفه دين است، كه امروز ذهن جوانان ما را ويران مي كند. بايد به فلسفه دين به طور جدي پرداخته شود. به نظر ما برخي شبهه افكنان متكلم نما، حتي يك مقاله كلامي هم ندارند! هرچه مي نويسند از سنخ فلسفه دين است، اما به نام كلام و الهيات، به مردم عرضه مي شود! اينها به مثابه فيلسوف دين و ناهمدلانه و بي دغدغه حق و باطل، به تشريح و جراحي دين مي پردازند و نتيجه اش همين مي شود كه مي بينيد. فلسفه دين كمتر از 200 سال پيشينه دارد. اين دانش به عنوان يك دانش مستقل و مدون اصالتاً يك دانش ملحدانه است، چون در فلسفه دين بنابر نقد دين و نگاه انساني و عقلايي به دين است ، نه نظر الهي به آن. هرچند مباحث فلسفه دين در آثار موحدين از گذشته ها مطرح بوده ، كما اينكه در فلسفه و كلام ما هم مباحث بسياري از سنخ مباحث فلسفه دين فراوان به چشم مي خورد، بنابراين اشكالي ندارد يك فلسفه دين موحدانه تدوين شود، كما اينكه در پژوهشگاه ما چند مورد كار، البته در حد مقدماتي، انجام گرفته از جمله سلسله بحثهايي كه در خدمت مرحوم استاد جعفري صورت پذيرفت و سپس به همين نام منتشر شد.
در هرحال ما نيازمند طبقه بندي جديدي در علوم دين هستيم. كما اينكه بشدت نيازمند بحثهاي تطبيقي مي باشيم، و همچنين نيازمند نوسازي ادبيات ديني هستيم. نسل جوان ما زبان ما را نمي فهمند، پل ذهني ميان ما و آنها ويران شده است، چرا اين حقايق را نمي پذيريم؟ حوزويان چرا باور نمي كنند كه با اين ادبيات و با اين سبك و سياق، قادر به تخاطب با نسل نو نيستيم؟ امروز بخشي از نسل نو جامعه، دچار انقطاع فرهنگي شده است، درك مشترك با ما ندارد و برخي از ما با ادبيات زمان و ادبيات جهان فاصله پيدا كرده ايم. نه با جوانان هموطن خود مي توانيم سخن بگوييم و نه با دنيا مي توانيم ارتباط برقرار كنيم! اين همه منابع غني، اين همه ذخاير گرانبها و اين همه مواريث ارزشمند و ذي قيمت در اختيار ماست، اما نمي توانيم آنها را به نحو شايسته عرضه و ارايه كنيم. در مثَل، به مردم آفريقا مي مانيم كه سر در بالين خاك طلاخيز نهاده، از گرسنگي مي ميرند!

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 27 اسفند 1389  6:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها