0

اخلاق و سياست

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

اخلاق و سياست



اخلاق و سياست

سياست چيست؟
واژه‏هاى فراوانى يافت مى‏شود كه ما در گفتگوهاى روزانه خود، آن را به كرات به كار مى‏بريم و كم و بيش هم مقصود همديگررا به روشنى درك مى‏كنيم و ليكن اگر در مقام تعريف دقيق آنها برآئيم، به زودى از پيچيدگى مفهوم و دشوارى تعريف آنها، دچار شگفتى مى‏شويم.
يكى از اين واژه‏ها، واژه «سياست‏» است. سياست كلمه‏اى است كه همه مردم اعم از باسواد و بى‏سواد، خواص و عوام هر روز آن را بارها در گفت و شنودهاى خود به كار مى‏برند، هر يك از ما در عباراتى نظير سياست كشور سالم است، سياست فلان كشور سالم نيست، در سياست فلان كشور افراد نالايق مداخله مى‏كنند، فلان شخص، سياستمدار خوبى است. سياست‏يعنى دروغ، ياست‏يعنى عوام‏فريبى و... را هر روز به كار مى‏بريم و يا مى‏شنويم; مقصود يكديگر را نيز تا حدودى مى‏فهميم ولى اگر بخواهيم مفهوم و معناى «سياست‏» را از افراد سئوال كنيم، هركس در فراخور فهم خود آن را معنى مى‏كند.
احساسى كه از اين همه پراكندگى و تنوع از مفهوم «سياست‏» در ذهن پيدا مى‏شود، دليل بر وسعت و گستردگى آن است. آن كه مفهوم و معناى «سياست‏» را پيچيده و مشكل كرده است، نامعين و نامشخص بودن قلمرو آن است و اين كه چگونه مى‏توان امور سياسى را از امور غير سياسى جدا ساخت. مرز سياست از غير سياست چيست؟
مسلما هر اندازه موضوع يك مطالعه وسيع‏تر و گسترده‏تر باشد، ساختن يك نظريه عام و يك تعريف جامع مشكلتر خواهد بود و لذا دانشمندان مى‏گويند هرگونه تعريف از سياست ارزش نسبى دارد وتمام مفاهيمى كه از سياست وجود دارد، شامل قسمتى از واقعيت است.
«برتران دوژونل‏» در كتابى كه اخيرا به چاپ رسيده است، مى‏نويسد:
«معانى كلمه سياست‏به حدى مختلف و متضاد هستند كه بهتر است در موارد خاص بنا به تصميم شخص، معنى معينى براى اين كلمه انتخاب كنيم‏» (1) .
لازم است، پيش از پرداختن به تعريف «سياست‏» به معناى لغوى آن بپردازيم:
سياست از نظر لغت
«سياست‏» در لغت‏به معناى تصدى شؤون ملت و تدبير امور مملكت است. در «لسان العرب‏» مى‏گويد: «سوس‏» به معنى رياست است و معناى سياستشان كرد، اين است كه بر آنها رياست نمود و معنى اين حديث كه: «كان بنوا اسرائيل تسوسهم انبياءهم‏» «پيامبران، بنى‏اسرائيل را سياست مى‏كردند» اين است كه پيامبران بنى‏اسرائيل مانند حكام و زمامداران، بر بنى‏اسرائيل رياست كرده و متصدى امور آنها مى‏شوند، خلاصه اين كه «سياست‏» به معناى متصدى حفظ مصالح مردم مى‏باشد (2) .
در «اساس‏اللغه‏» مى‏گويد: «فرماندار كسى است كه رعيت و امور مربوط به آنها را سياست كند. و مى‏گويند: «فلان شخص امور قبيه‏اش را سياست نمود، يعنى بر قبيله خود رياست كرد» (3) .
سرانجام «ابوالبقاء» كلمه «سياست‏» را اين چنين معنى كرده است: «سياست عبارت است از حفظ مصالح ملت و نشان دادن راه نجات، در حال و آينده، پيامران الهى كسانى هستند كه بر ظاهر و باطن عموم مردم رياست دارند، و زمامدران تنها بر ظاهر مردم حكومت مى‏نمايند و سياست مدنى عبارت است از تدبير امور مردم به طريق راستى و عدالت (4) .
خلاصه «سياست‏» از نظر لغت‏به معنى تصدى امور ملت و رعايت مصالح و تدبير شؤون آنان است. معنى ساده «سياست‏» در فرهنگ ايران «تنبيه وتنبه‏» است‏يعنى بيدار شدن و بيدار كردن، سياست‏يعنى بيدار شدن براى كار و پيكار براى زندگى بهتر و براى هستى دادن به يك ملت.
سياست و پوليتيك
معادل «سياست‏» در زبانهاى اروپائى «پوليتيك‏» است كه از كلمه يونانى ] Pilus پليس‏» به معنى «مدينه‏» و «شهر» مشتق شده است (5) . لذا در يونان باستان «علم سياست‏» را علم «اداره پليس‏» يا اراده «مدينه و مدن‏» مى‏گفتند. پس حكمتى كه كارش «پليتيك‏» است وظائفش در كشور از نوع وظائف شهردارى است در شهر; يعنى نگاهدارى كشور و فراهم آوردن امكانات زندگى آسوده براى افراد كشور.
اما در لغت عرب به جاى «پليتيك‏» (اداره جامعه يا كشورى)، «سياست‏» به كار رفته است كه معناى آن نگهدارى مردم و اداره كشور نيست. و همچنين سياست‏به معنى تربيت كردن اسب وحشى است. روى اين اصل در «سياست‏» تغيير و تربيت و تكامل افراد جامعه مطرح است.
اين مطلب در روايات نيز آمده است: امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
«من حق الملك ان يسوس نفسه قبل جنده‏» (6) . «از حق حاكم و زمامدار آنچه ثابت و لازم است، بر او اين است كه سياست كند نفس خود را پيش از لشگر خود» . البته مراد از سياست كسى، تربيت او است و واداشتن او بر خوبيها و منع از بديها.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «اعقل الملوك من ساس نفسه للرعيه بما يسقط عنه حجتها و ساس الرعيه بما تثبت‏به حجته عليها» (7) . «عاقلترين حاكم و زمامدار آن كسى است كه خود را براى رعيت ادب و اصلاح نمايد تا جاى اعتراض براى او باقى نماند، در اين صورت لياقت و شايستگى آن را خواهد داشت تا رعيت را ادب كند و امر و نهى كند» .
پس حكومتى كه كارش «سياست‏» است، وظيفه دارد كه مردم را از وضع روحى، اخلاقى، فكرى و اجتماعى كه اكنون دارند، به وضع بهتر و عاليترى منتقل سازد، يعنى از لحاظ بينش مردم را اصلاح كند. بنابراين هدف دولت در فلسفه «سياست‏» تغيير بنيادها و نهاد و روابط اجتماعى و به‏طور كلى «ارزش‏» هاى جامعه است. براساس يك «مكتب انقلابى‏» و يك «ايدئولوژى اصلاحى‏» (8) .
برعكس «پليتيك‏» معادل غربى آن در فلسفه حكومت، بر اصل «ساختن‏» تكيه ندارد، بلكه براساس داشتن تكيه دارد. چنانكه ريشه لغوى و نيز منشا تاريخى آن حكايت مى‏كند. تنها هدفش «كشوردارى‏» است نه براساس «ايدئولوژى انقلاب‏» ، بلكه بر طبق «ايده عمومى‏» . و نه براى «رشد فضيلت‏» ، بلكه «كسب رضايت‏» و خدمت‏به مردم در خوش زيستن و نه اصلاح مردم براى خوب و انسانى زيستن.
پس در مقايسه ميان اين دو بينش، بى‏شك مى‏توان قضاوت كرد كه فلسفه دولتى كه بر «سياست‏» استوار است، مترقى‏تر از فلسفه‏اى است كه بر «پليتيك‏» استوار است.
تعريف سياست از ديد محققان خارجى
امروزه تحقيق درباره سياست و تدريس آن در تمام كشورهاى جهان مرسوم است و داراى كرسيها، استادان، دانشجويان واعتبارات تحقيقاتى است. هر سال چندين هزار كتاب و مقاله‏اى كه مستيما به «سياست‏» مربوط است، انتشار مى‏يابد. لذا اغلب دانشمندان و استادان اين فن از «سياست‏» تعريف كرده‏اند و براى ما ممكن نيست همه آن تعاريف را بيان كنيم، ناچار به مشهورترين آنها اكتفاء مى‏نمائيم:
سياست در نخستين تعريفها از زبان «افلاطون‏» و «ارسطو» به نيكى كردن و خدمت‏به مردم و رساندن جامعه به سعادت و رستگارى معين شده است.
تفسيرى كه «ارسطو» براى كلمه «سياست‏» بيان كرده است عبارت از:
«لازم است كه مهمترين نيكى‏ها (خيرات) موضوع مهمترين اجتماعات قرار گيرد و اين معنى همان است كه به‏طور تحقيق دولت و سياست ناميده مى‏شود. اين تفسير از بعضى از مضامين كتاب جمهوريت افلاطون نيز استفاده مى‏شود. اين دانشمندان عامل اخلاق را در «سياست‏» وارد كرده‏اند.
اگر تعريف سياست همين است كه ارسطو و افلاطون گفته‏اند، علم سياست‏بهترين علوم بوده و شخصيت‏سياستمدار، بزرگترين و ضرورى‏ترين شخصيتهاى انسانى است. ولى در مقابل اين تفسير تعريف ديگرى براى سياست گفته‏اند كه باعث وحشت عمومى افراد و موجب نفرت تمامى رادمردان و عقيده‏مندان اديان مى‏گردد.
در اين تفسير «سياست‏» چنين معنى شده است:
«سياست عبارت است از تشخيص هدف كه شخص سياستمدار تشخيص داده و به دست آوردن آن با هر وسيله‏اى كه ممكن است‏» .
در اين تعريف خبرى از خير و سعادت، بلكه انسانيت دركار نيست و مطابق همين تعريف مى‏توان حيوانات درنده را كه با درندگى محيط پيروزى ايجاد مى‏كنند، سياستمدار ناميد. اين همان تعريفى است كه «اسوالداشينگلر» درباره سياست نموده است:
«سياستمدار فطرى، كارى به حق يا بطلان امور ندارد و منطق حوادث و وقايع را با منطق نظامات و سيستمها اشتباه نمى‏كند. حقايق يا اشتباهات، هركدام در نزد او قيمت مخصوصى دارد، و او مقدار تاثير و دوام و خطسير هركدام را مورد دقت قرار داده و اثر آن را در سرنوشت قدرتى كه تحت اختيار اوست، منظور مى‏دارد» .
به قول «گوته‏» :
«كننده كار; نظرى به انصاف و وجدان ندارد، وجدان مخصوص تماشاچى است‏» اين حقيقت درباره عموم سياستمداران از «سولا» گرفته تا «رابسپير» و از «بيزمارك‏» گرفته تا «هپت‏» مصداق دارد. پاپ‏هاى بزرگ و ليدرهاى احزاب انگليسى، تا وقتى كه براى تسلط بر اوضاع، ناچار به كشمكش و تلاش بودند، اصول رفتارشان شبيه به روش فاتحان و تازه به دوران رسيده‏هاى هر عصر و زمانى بوده است. مثلا در رفتار «پاپ انوسان سوم‏» دقت كنيد كه نزديك بود دنيا را تحت تسلط كامل درآورد و از همين‏جا شرائط موفقيت و ظفر را دريابد كه منجر به چه عملياتى مى‏شود كه با شدت هرچه تمامتر مخالف همه اصول و اخلاق مذهبى است‏» (9) .
مك آيور در كتاب «جامعه و حكومت‏» ضمن بررسى مسائل مختلف سياسى از ديد آمريكائيان، مى‏گويد:
«دموكراسى در اين كشور يك شيوه زندگى است، ولى سياست‏يك نوع حرفه است و حرفه‏اى بزرگ كه فرق آن با انواع ديگر حرفه‏ها در روشهاى آن است نه در هدفها» .
وى به تعريفى كه «كنگره سازمانهاى صنعتى‏» در يكى از نشريه‏هاى انتخابات آمريكا به نام «الفباى سياست‏براى همه آمريكائيان‏» اشاره كرده و مى‏گويد: گفته مى‏شود كه «سياست علمى است كه به ما مى‏آموزد: چه كسى مى‏برد; چه مى‏برد; كى مى‏برد; چگونه مى‏برد; و چرا مى‏برد؟ !» .
و سپس اضافه مى‏كند: «اين عبارت با مختصر تغيير عنوان يكى از كتابهاى سياسى «هارولدلاسول‏» (استاد علوم سياسى آمريكائى) است كه مدافع همين عقيده است و مفهوم سياست در نظر بيشتر مردم آمريكا، از هر طبقه و صنفى، چنين است و محرك فعاليتهاى سياسى نيز بيشتر درآمد است نه كسب وجهه و احترام.
وجود اختلاف منافع شديد در ميان گروهها و نبودن رابطه ميان اين منافع و هدفهاى كلى ملى به تقويت اين تمايل كمك كرده است‏با اين كه منافع گروهى و محلى در اقدامات سياسى كشورها اثر مهمى دارد ولى تجزيه فوق‏العاده جامعه آمريكاى شمالى بيش از هر كشور ديگر به اين منافع ميدان داده است‏سياست در اين كشور مبدل شده است‏به مانور گروههاى متشكل براى جلب منافع و اين جريان در آثار بسيارى از نويسندگان سياسى آمريكا نيز منعكس گرديده است‏» (10) .
صاحبان اين تعريف «سياست‏» را تنها نبرد و مبارزه مى‏دانند، درحالى كه عده‏اى از سياست‏شناسان، نبرد را يكى از اشكال سياست مى‏دانند. تامين احتياجات عمومى و پيشرفت جامعه هدف ديگر سياست است.
معتدل‏ترين تعريف «سياست‏» از نظر آمريكائيان تعريفى است كه از سياستمدار حرفه‏اى معروف، «جان اف كندى‏» نقل شده است. او مى‏گويد:
«سياست ميدان مبارزه‏اى است كه در آن انسان بايد هميشه مراقب باشد و ببيند اگر رسيدن به «مصلحت درجه اول‏» ميسر نيست، «مصلحت درجه دوم‏» را بيابد. در واقع سياست عرصه‏اى است كه پيوسته انسان بايد بين دو خطا، كوچكترينش را انتخاب كند» (11) .
در كتاب «آشنائى باعلم سياست‏» كه به وسيله سه نفر از اساتيد علوم سياسى آمريكائى نوشته شده است، مى‏خوانيم: «علم سياست رامى‏توان به عنوان علم دولت‏يا به عنوان رشته‏اى از علوم اجتماعى كه مربوط به تئورى، سازمانها، حكومت و اعمال دولت است تعريف نمود» و اين تعريف مسلما محدود است و اعمال سياسى كه دولت در آن مستقيما دخالت ندارد، شامل نيست. بر طبق اين تعريف علم سياست عبارت از علمى است كه از دولت و اعمال دولتى بررسى مى‏كند.
«موريس دورژه‏» استاد علوم سياسى دانشگاه پاريس در كتاب «اصول علم سياست‏» هسته اصلى قلمرو سياست را «قدرت‏» مى‏داند و قدرت نيز از نظر او دو جنبه دارد: «جوهر سياست، طبيعت‏خاص‏» ، و معنى حقيقى آن اين است كه هميشه و همه‏جا ذوجنبتين است. تصوير «ژائوس‏» ، خداى دو چهره، مظهر حقيقى دولت است. زيرا ژرفترين واقعيت‏سياسى را بيان مى‏كند. دولت و به صورت وسيعتر، قدرت سازمان يافته در يك جامعه، هميشه و همه‏جا، در عين حال كه ابزار تسلط برخى از طبقات بر طبقات ديگر است، و طبقات مسلط به سود خود به زيان طبقات زير سلطه از آن استفاده مى‏كنند، وسيله‏اى است‏براى تامين نوعى نظم اجتماعى و نوعى همگونگى كليه افراد در اجتماع در جهت مصلحت عمومى..» . (12)
«و. اسرائيلى‏» معتقد است كه: «سياست عبارت است از همين سلطه بر بشر از راه گول زدن بشر» (13) .
به هر صورت، قدر مشترك در تمام اين تعاريف، عبارت است از آن كه هدف از سياست امرى مادى بوده و طبعا خبيث و كثيف است و از آن حتى به بازى كثيف تعبير شده است.
از مجموع اين تعاريف گوناگون چنين فهميده مى‏شود كه «سياست‏» بين دو تعبير كاملا متضاد و در نوسان است. به گمان برخى، سياست اساسا يك مبارزه و پيكار است و به افراد يا گروهى كه قدرت در دست دارند، امكان مى‏دهد تا سلطه خود را بر جامعه استوار نمايند و از آن به نفع خود سود جويند.
به عقيده برخى ديگر سياست كوششى است‏به منظور استقرار نظم و عدالت، قدرت، سود همگانى و مصلحت جمعى را در برابر فشار و خواستهاى خصوصى تامين مى‏كند. به نظر اين گروه سياست وسيله‏اى براى اصلاح امور جامعه و ايجاد «مدينه فاضله‏» اى كه افلاطون از آن سخن گفته است.
رابطه اخلاق و سياست
آيا اخلاق، از سياست جداست؟ يا اين كه اخلاق و سياست‏با اين كه دو امر متفاوت هستند، ولى در عمل هرگز از هم قابل تفكيك نيستند؟ آيا شخص سياستمدار مى‏تواند ارزشهاى معنوى و اصول اخلاقى را مراعات كند يا نه؟ و در صورتى كه مراعات آن ممكن نباشد، آيا بايد سياست را فداى اخلاق كرد يا اخلاق را فداى سياست؟
افراد در پاسخ اين سئوالات دچار ترديدند و به يكى از اين دو وضع متضاد پناه مى‏برند يا به اخلاق سازش‏ناپذيرى كه در اثر آن نعمتهاى مادى را تحقير مى‏كنند و ضرورت برخى جاودانى را اعلام مى‏دارند و در حفظ پاكى وجدان خود به هر قيمت‏حتى به قيمت فداكردن جان خود يا جان ديگران، پا مى‏فشارند. يا به سياستى كه منظورش به قدرت رسيدن است، و مى‏خواهد با تمام وسائل از آن دفاع كند و لو منجر به نقض دستورهاى اخلاقى باشد.
در طول تاريخ، اين كشمكش تكرار شده است‏بى‏آنكه هيچ‏يك از دو طرف توانسته باشد طرف ديگر را متقاعد كند. ولى هر دو طرف در نكوهش كسانى كه مى‏كوشند تا ميان اخلاق و سياست توافقى يابند، همداستانند. يعنى هر يك از دو طرف در نظام ارزشهاى خود كه بدان عنوان، ارزشهاى مخالف را انكار مى‏كند، محبوس مانده است. واقع‏گرايان، بيهوده كوشيده‏اند به اثربخش بودن روش‏هاى خود و مفيد بودن نتايج‏به دست آمده مباهات كنند. در ديده اخلاق‏گرايان، كه فقط شيفته اصول جاودانى‏اند، عمل واقع‏گرايان هميشه بى‏ارزش و بى‏اعتبار بوده است. مى‏گويند: پيروزى‏هائى كه سياست‏پيشه بدانها مى‏بالد، هرچه باشد، چنين كسى قادر نيست‏به نيكى كردن حقيقى نايل آيد. زايش و مرگ امپراتوريها، اكتشاف سراسر كره زمين، اختراع ماشينها، افزايش شماره مردمان و شهرها و كارخانه‏ها، در نگاه تحقير و نخوت‏آلود معتكف معبد فضيلت، خللى وارد نمى‏آورد. اما اخلاق‏گرايان مردان عمل را از خطاهائى كه بدانهاآلوده مى‏شوند، و از بى‏قدرى هدفهايشان بيهوده سرزنش مى‏كنند، مرد عمل هدف را بى‏چون و چرا خواستنى مى‏يابد و مى‏داند كه در اين جهانى كه جهان اوست، به رغم افسانه‏هاى اخلاقى كه كودكان را به كار است، فضيلت بى‏اجر مى‏ماند فرمانرواى واقعى زور است. خطابه‏هاى اخلاقى در نظر او سخنان ياوه‏اى است و وسواس‏هاى اخلاقى نشانه ضعف طرح‏ها (14) .

پى نوشت

1) بنا به نقل دكتر رضا علومى در كتاب «اصول علوم سياسى‏» ج‏1، ص 20.
2) لسان العرب، كلمه «سوس‏» .
3) اساس اللغه، كلمه «سوس‏» .
4) كليات ابوالبقاء، همان.
5) اصول علوم سياسى‏ج‏1، ص 21.
6) غرر و درر آمدى، ج‏6، ص 25- ج‏3، ص 415 شماره حديث 9333 و 4940.
7) غرر و درر آمدى، ج‏2، ص 675- شماره حديث 3350.
8) امت و امامت، ص 50- 49.
9) فلسفه سياست، اشپنگلر، ص 39، 40.
10) جامعه و حكومت، مگ آيور، ر.م، ترجمه ابراهيم على كنى، ص 264، بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
11) سيماى شجاعان، جان اف كندى، ترجمه الف، خواجه نورى، ص‏21، چاپ سوم.
12) اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضى، ص 8.
13) به نقل كتاب «فلسفه سياسى اسلام‏» ص‏30.
14) نقد حكمت عاميانه، سيمون دوبوار، ترجمه مصطفى رحيمى، 41، تا 71.

داود الهامى-- درسهايي ازمكتب اسلام-سال78-شماره5

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 27 اسفند 1389  5:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها