0

در آستان امامان

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

در آستان امامان

در آستان امامان

در آستان امامان

ويژگى‏هاى امامان(ع)
امامان تقوا پيشگان صادق‏

فرازهاى زيارت بلند جامعه كبيره محور بحث بود در مقاله گذشته ويژگيهاى امامان(ع) از ديدگاه اين زيارت مطرح شده دراين مقاله به برخى از ويژگيهاى ديگر امامان مى‏پردازيم.


«عصمت»

از ويژگيهاى امامان آن است كه آنان معصومند «المعصومون» در گذشته از عصمت امامان سخن گفتيم اينجا به اختصار مى‏گوييم كه از مسلّمات معارف اعتقادى شيعه عصمت پيامبران و امامان است. اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «انما الطاعة للّه عزّ و جلّ و لرسوله و لولاة الامر و انما امر بطاعة اولى الامر لانهم معصومون مطهرون لايأمرون بمعصيته»(1) اطاعت از آن خدا و رسول و اولى الامر است يعنى تنها اينها شايسته اطاعت اند و از آن جهت اطاعت از اولى الامر واجب شد كه آنها معصوم و مطهرند و به معصيت خدا فرمان نمى‏دهند اين افتخار معصومين است كه با اختيار خويش راه بندگى را بر مى‏گزينند و مطلقاً در زندگى آنها خلافى نيست ولى اين به معناى ناديده گرفتن عنايت ويژه خداوند نسبت به آنان نيست هم آن است و هم اين! «ولولا أن ثبتناك لقد كدت تركن اليهم شيئاً قليلا»(2)اگر ما گامهايت را استوار نمى‏كرديم نزديك بود كه اندكى به آنها تمايل پيدا كنى (ليكن تثبيت و تدقيق ما مانع انعطاف شد) درباره حضرت يوسف هم داريم «و لقد همّت به وهمّ بهالولا ان راى برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء»(3) آن زن آهنگ يوسف را كرد يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمى‏ديد آهنگ وى مى‏كرد، اين ارائه برهان براى آن بود كه زشتى و ناپليدى را از يوسف دور كنيم تا به سراغ وى نرود.


منطق معارضان عصمت‏

در اينجا مناسب مى‏دانيم جمله معروف مولى على(ع) را در رابطه با مسئله عصمت مطرح كرده و به پاسخ به پرسش‏عصمت بپردازيم:


و آن جمله اينست:

«... فلاتكفوا عن مقالة بحق او مشورة بعدل فانّى لست فى نفسى بفوق ان اُخطى ولاآمن ذلك من فعلى الّا ان يكفى اللّه من نفسى ما هو املك به منّى...»(4)


پس از گفتن حق يا مشورت در عدالت خوددارى نكنيد زيرا خود را برتر از آن كه اشتباه كنم و از آن ايمن باشم نمى‏دانم مگر آنكه خداوند مرا حفظ فرمايد...»


برخى از اين جمله به عنوان دستاويزى جهت مخالفت با عصمت ائمه استفاده كرده‏اند. ليكن اين برداشت ناشى از بى دقتى در كلام مولى على(ع) است نه تنها اين جمله نافى عصمت نيست بلكه تحكيم كننده آن است و دقيقاً همانند دو آيه فوق است معناى آن اينست كه من به خودى خود ايمن از خطا نيستم امّا با عنايت و لطف او اين مصونيت را دارم و مقصود ما از عصمت چيزى غير از اين نيست كه امامان علاوه بر آنكه خود وارسته‏اند عنايت ويژه خداوند را براى عصمت دارند.


در سخنى خود مولى مى‏فرمايد: «و انى لعلى بينة من ربّى و منهاج من نبيى و انى لعلى الطريق الواضح القطه لقطاً...»(5)


من نشانه روشنى از پروردگارم دارم و بر طريق واضح پيامبرم گام بر مى‏دارم و در راهى آشكار با هوشيارى و دقت به پيش مى‏برم.


معناى اين سخن اينست كه حضرت با حمايت پروردگار هميشه راه درست را مى‏پيمايد و خطايى در كار نيست.


در حديثى از نبى اكرم(ص) مى‏خوانيم:

«ما منكم من احد الّا وله شيطان قيل ولا انت يا رسول اللّه قال ولا انا الّا ان اللّه تعالى اعاننى عليه فاسلم.»(6)


هيچ يك از شما نيست مگر اينكه شيطانى دارد كسى عرض كرد همچنين شما اى رسول خدا؟! حضرت فرمود: آرى همچنين من ولى خداوند متعال مرا يارى كرد و شيطانم تسليم من شد(و من به تأييد الهى از شرّ او در امانم).


بزرگواران‏

«المكرمون» شهادت مى‏دهم كه شما بزرگوارانيد.


اين تكريم زير مجموعه كرامتهاى قرآنى است، آنها "مكرمون" هستند چون با تقواترين هستند: «و ان اكرمكم عند اللّه اتقيكم».(7) همانا گرامى‏ترين شما با تقواترين شماست.


آنها "مكرمون" هستند زيرا كه پيوسته مورد عنايت ويژه خداوند هستند: «الحمد للّه الذى وكلنى اليه فاكرمنى»(8) حمد خداى متعال را كه مرا به خودش واگذاشت پس مرا گرامى داشت. همين راز و رمز كرامت آنهاست.


آنها "بنده ويژه خداوند" و "گوش به فرمان اويند" بر اين اساس مكرمند: «بل عباد مكرمون لايسبقونه بالقول و هم بامره يعملون»(9) بلكه آنها "فرشتگان" بندگان مكرم خداوند هستند، در گفتار از او پيشى نمى‏گيرند و به امر او عمل مى‏كنند. اين يعنى عصمت. درست است كه آيه در مورد فرشتگان است ولى با الغاء خصوصيت شامل معصومين هم هست.


بزرگوارى جز با بندگى معنا نمى‏دهد، كرامت منهاى خداوند خيال است و وهم. كرامت واقعى تنها در سايه عشق به اوست، در سايه ايمان است. در روايتى از حضرت امام باقر(ع) رسيده است:


«و ما خلق اللّه عزّ وجلّ خلقا اكرم على اللّه عزّ و جلّ من المؤمن لان الملائكة خدام المؤمنين و ان جوار اللّه للمؤمنين و أن الجنة للمؤمنين و ان الحور العين للمؤمنين.»(10)


خداوند مخلوقى گرامى‏تر بر او از مؤمن نيافريده است چون ملائكه خادمان مؤمنين هستند، مؤمنان همجوار با خدايند، بهشت از آن مؤمنان است، حورالعين از آن مؤمنان است.


وقتى مؤمنان نزد خداوند اين چنين گرامى‏اند امامان معصوم كه رهبر مؤمنان‏اند يقيقناً در قلّه كرامت‏اند.


نزديكان به خداوند "المقربون"


شهادت مى‏دهم كه شما امامان معصوم نزديكان درگاه ذات مقدس اوئيد. اين قرب عام نيست كه قرب عام شامل حال همه است «و اذا سئلك عبادى فانى قريب...»(11) وقتى بندگان از من بپرسند همانا من نزديكم.


«و نحن اقرب اليه من حبل الوريد»(12) ما از رگ گردن يا رگ قلب يا رگى كه زير زبان است به او نزديكتريم.


اين قرب، قرب ويژه است، قربى كه عنايات ويژه حق را با خود دارد اين قرب همان است كه در آيات ذيل آمده است:


«فامّا من كان من المقربين فروح و ريحان و جنة نعيم»(13) پس اگر او از مقربان باشد در روح و ريحان و بهشت پر نعمت است.


«ان الابرار لفى نعيم على الارائك ينظرون تعرف فى وجوههم نضرة النعيم، يسقون من رحيق مختوم ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون و مزاجه من تسنيم عينا بشرب بها المقربون.»(14)


مسلماً ابرار "نيكان" در انواع نعمت‏اند، بر تختهاى زيباى بهشتى تكيه كرده و به زيبائيهاى بهشت مى‏نگرند در چهره‏هايشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏بينى و مى‏شناسى آنها از شراب زلال دست نخورده سيراب مى‏شوند.مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است و در اين نعمتها مشتاقان بايد بر يكديگر پيشى بگيرند. اين شراب طهور آميخته با تسنيم است همان چشمه‏اى كه مقربان از آن مى‏نوشند.


عوامل قرب به خداوند

همه عوامل قرب ويژه در اين انوار تابناك الهى جمع است، اين عوامل عبارتند از:


1- سجده‏

در روايتى از حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) رسيده است:


«اقرب ما يكون العبد من اللّه عزّ و جلّ و هو ساجد و ذلك قول اللّه تعالى و اسجدو اقترب»(15)


نزديك‏ترين حالت بنده حالت سجده است و اين همان فرمايش خداوند است كه فرمود سجده كن و نزديك شو. سجده‏هاى عاشقانه امامان زبانزد است.


2- نماز بويژه نمازهاى مستحبى‏

اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «الصلوة قربان كلّ تقى»(16)


نماز عامل قرب هر انسان با تقوايى به خداوند است.


روايت قرب نوافل از روايات معروف بين شيعه و سنى است كه بنده مؤمن با نوافل به آنجا مى‏رسد كه محبوب خداوند مى‏شود و وقتى محبوب او شد خداوند مى‏فرمايد: من چشم او مى‏شوم، گوش او مى‏شوم، زبان او مى‏شوم، دست او مى‏شوم، قلب او مى‏شوم و....(17)


امامان تفسير نماز عاشقانه و با صفا هستند.


3- رفتار اخلاقى با مردم‏

حضرت امام على(ع) فرمود: «اقرب العباد الى اللّه تعالى اقولهم للحق و ان كان عليه و اعملهم بالحق و ان كان فيه كرهه»(18) نزديك‏ترين بندگان به خداوند حق گوترين آنهاست گرچه عليه او باشد و حقگوترين در عرصه عمل گرچه ناخوش داشته باشد.


در اين روايت حقمدارى از عوامل قرب به ذات مقدّس ربوبى معرفى شده است. در روايت ديگرى آمده است: كه چند گروه‏اند نزديك‏ترين بندگان به خداوندند يكى از آنها: «...و رجل قال الحق فيما له و عليه و...»(19) و ديگر كسى كه حقگو باشد چه به نفع او باشد چه به زيان او.


در روايتى از حضرت امام صادق(ع) رسيده است كه: «فيما اوحى اللّه الى داود يا داود كما ان اقرب الناس من اللّه متواضعون كذلك ابعد الناس من اللّه المتكبرون.»(20)


از جمله آنچه خداوند به حضرت داود وحى كرد اين بود كه همانگونه كه نزديك‏ترين كسان به خداوند متواضعان هستند همينگونه دورترين مردم به خداوند متكبرانند.


بر اساس اين روايت تواضع از عوامل قرب به خداوند است همان كه عجين شده با ذات امامان بود و همگى در قله تواضع بودند.


در تمام خصال اجتماعى به اعتراف دوست و دشمن امامان برترين بودند.


تقوا پيشگان‏

"المتقون" شما اهل تقوائيد. در ذيل جمله "واعلام التقى" به تفصيل از تقوا گفتيم. جامع‏ترين تعريف براى تقوا حريم نگهدارى براى خداوند است. حريم نگهدارى در همه عرصه‏ها. بر اين اساس است كه تقوا جامع‏ترين مفهوم اخلاقى است كه امامان جمعه موظفند مردم را به آن دعوت كنند. اين يك واژه نيست بلكه يك منش و سلوك دينى است كه در همه عرصه‏هاى دينى جريان دارد. تجلّى تقواى جامع امامان(ع) هستند. تقوائى كه در همه عرصه‏هاى زندگى نشان داشته باشد.


«تقوا نيرويى است روحانى كه بر اثر تمرينهاى زياد پديد مى‏آيد و پرهيزهاى معقول و منطقى از يك طرف سبب و مقدمه پديد آمدن اين حالت روحانى است و از طرف ديگر معلول و نتيجه آن است و از لوازم آن به شمار مى‏رود. اين حالت روح را نيرومند و شاداب مى‏كند و به آن مصونيت مى‏دهد... تقوا يك نيروى معنوى است كه بر اثر ممارست و تمرين پديد مى‏آيد...پرهيز از گناه را سهل مى‏كند، تقوا نيرويى است روحى، نيرويى مقدس و متعالى كه منشأ كششها و گريزهايى مى‏گردد كه كشش به سوى ارزشهاى معنوى و فوق حيوانى و گريز از پستيها و آلودگى‏هاى مادى... تقوا حالتى است كه به روح انسان شخصيت و قدرت مى‏دهد و آدمى را مسلط بر خويشتن و مالك خود مى‏نمايد...تقوا نه تنها مانع آزادى نيست بلكه منبع و منشأ همه آزادى هاست...تقوا به انسان آزادى معنوى مى‏دهد، يعنى او را از اسارت و بندگى هوا و هوس آزاد مى‏كند رشته آز و طمع و شهوت را از گردنش بر مى‏دارد و به اين ترتيب ريشه رقيتها و بردگى‏هاى اجتماعى را از بين مى‏برد.»(21)


اينهمه تعريف از تقوا را يكجا در معصومين عليهم‏السلام مى‏توان ديد آنها تقواى مجسم‏اند، به تعبير فقيه متأله آية اللّه جوادى آملى:


بدين ترتيب برنامه هر يك از امامان معصوم اين بود كه نقش ويژه‏اش در ساخت نظام اسلامى بر پايه تقوا باشد و بر اساس اين بنيان مرصوص به ايفاى نقش خود قيام و اقدام كند بنابراين تأسيس حوزه علميه امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مانند تأسيس حكومت علوى و حسنى، قيام حسينى تحمّل زندان موسوى، پذيرش ولايت عهدى رضوى و...و... همگى بر محور عنصر تقوا بوده است. اين ذوات قدسى كه متقيان كامل در دو حوزه علم و مديريت‏اند كارشناسان تقوا و كارگزاران آن هستند.(22)


راستگويان و راست كرداران‏

"الصادقون" شهادت مى‏دهم كه شما در زمره صادقانيد. آنها صداقت در ايمان را به نمايش گذاردند:


«انما المؤمنون الّذين آمنوا باللّه و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل اللّه اولئك هم الصادقون.»(23)


مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏اند سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جان‏هاى خود در راه خدا جهاد كرده‏اند آنها راستگويانند.


آنها نه تنها صادق كه "صديقند".(صيغه مبالغه صادق)


«والّذين آمنوا باللّه و رسوله اولئك هم الصديقون...»(24)


و آنان كه ايمان به خدا و رسولش آوردند آنان صديقانند.


ستون فقرات صداقت در دين، ايمان، استقامت در آن و هزينه كردن در راه آن است كه اين گلهاى معطر از همه هستى خود مايه گذاشتند بدينجهت است كه هيچكدام از آنها به مرگ طبيعى نمردند و همگى به شهادت رسيدند. لذا راه سعادت همراهى با آنان است: «يا ايها الذين آمنوا اتّقوا اللّه و كونوا مع الصادقين».(25) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقوا پيشه كنيد و با صادقان باشيد.


در روايات فراوانى "صادقان" تفسير به امامان معصوم شده است.(26)


در ايام حكومت عثمان روزى اميرمؤمنان على(ع) با گروهى از مهاجر و انصار سخن مى‏گفت در ضمن سخنان خود از آنان پرسيد؟


شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا ياد داريد كه پس از نزول آيه يا ايهاالّذين آمنوا اتقوا اللّه و كونوا مع الصادقين، سلمان پرسيد اى پيامبر خدا، اين آيه عام است يا خاص، پيامبر اكرم(ص) فرمود: همه مؤمنان مأمور به انجام اين فرمانند. اما عنوان صادقين به برادرم على و اوصياى من اختصاص دارد؟ مهاجر و انصارى كه مخاطب سؤال حضرت على بودند گفتند: آرى بياد داريم...(27)


عالم بزرگ اهل سنت حاكم حسكانى نيز مشابه اين روايت را از عبداللّه بن عمر نقل كرده است: ««اتقوا اللّه» قال امر اللّه اصحاب محمد باجمعهم ان يخافوا اللّه ثم قال لهم كونوا مع الصادقين يعنى محمداً و اهل بيته...»(28)


يعنى خداوند اصحاب پيامبر را امر به ترس از او نموده و سپس آيه فوق براى آنها فرمود آنگاه تفسير كرد به محمد و اهل بيتش.


گرچه به دلايلى خاص تنها پيشواى ششم به نام صادق(ع) شهرت يافته است ليكن از لحاظ وصفى همه پيشوايان معصوم صادق‏اند.


«سرّ نامگذارى انسان كامل معصوم به صادق اينست كه اسم مبارك صادق از نامهاى جمالى خداوند است و انسان كامل مظهر اسماى حسناى الهى است در نتيجه هويت او را صدق و حق تشكيل مى‏دهد و وى واجد صدق خبرى و مخبرى است يعنى عقيده او مطابق با واقع، خلق و خوى هم آواى حقيقت و قول و فعل او نيز هماهنگ با واقعيت است بطوريكه چيزى در جهان تكوين يافت نمى‏شود كه انسان كامل معصوم با وى تعامل صادقانه نداشته باشند».(29)


پى‏نوشت‏ها:

1. بحارالانوار، ج 25، ص 200.
2. سوره اسراء، آيه 74.
3. سوره يوسف، آيه 24.
4. نهج البلاغه، خطبه 216.
5. همان، خطبه 97.
6. بحارالانوار، ج 60، ص 329.
7. سوره حجرات، آيه 13.
8. دعاى ابوحمزه ثمالى.
9. سوره انبياء، آيه 27.
10. اصول كافى، ج 2، ص 33.
11. سوره بقره، آيه 186.
12. سوره ق ،آيه 16.
13. سوره واقعه، آيه 88،89.
14. سوره مطففين، آيه 22 تا 28.
15. فروع كافى، ج 3، ص 265.
16. نهج البلاغه، حكمت 136.
17. ر.ك كافى ج 2، ص‏352، ح 7 و 8 علل الشرايع، ج 12، ص 7.
18. غررالحكم، ح 3243.
19.الخصال، ص 81.
20. اصول كافى، ج 2، ص 123.
21. برگرفته از سيرى در نهج البلاغه، از ص 200 تا 209.
22. ادب فناء مقربان، ج 3، ص 292.
23. سوره حجرات، آيه 15.
24. سوره حديد، آيه 19.
25. سوره توبه، آيه 119.
26. ر.ك تفسير برهان، ج 2، ص 170، بحارالانوار، ج 20، ص 312 و 314؛ تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 280.
27. تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 280.
28. شواهد التنزيل حسكانى، ج 1، ص 26.
29. ادب فناى مقربان، ج 3، ص 321.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 26 اسفند 1389  9:49 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها