0

منبر آگاهي بخش

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

منبر آگاهي بخش




منبر آگاهي بخش

بررسي نقش حجت الاسلام فلسفي در انقلاب اسلامي

امسال مصادف است با صدمين سال تولد حجت الاسلام والمسلمين محمدتقي فلسفي است. انقلاب اسلامي ما بر محور آگاهي بخشي به مردم سامان يافت و در روند آگاهي بخشي ، وعاظ و منبري هاي آگاه و انقلابي مساجد نقش بسزايي داشتند. بي شک بدون اين آگاهي بخشي ، شور انقلابي فاقد عنصر و پشتوانه شعور انقلابي بود و مسلما به ثمر نمي رسيد.


امام خميني (ره) با صبر و شکيبايي و با تکيه بر عنصر معرفت و آگاهي بخشي اين انقلاب را هدايت کرد و پيام اين رهبر کبير از زبان همين روحانيون و منبري ها به گوش و دل مردم رسيد. در اين ميان حجت الاسلام والمسلمين فلسفي از نمونه هاي مثال زدني است . او به وسيله بيان شيوا و با پشتوانه معرفت و آگاهي به اوضاع زمانه و پيام انقلاب خميني کبير، به راهنمايي و ارشاد مردم پرداخت.


خاطرات حجت الاسلام و المسلمين محمدتقي فلسفي بيانگر آن بخش از خط مبارزه و نهضت انقلابي مردم ايران در طول سال هاي حاکميت رژيم پهلوي است که پنهان مانده يا کمتر به آن اهميت داده شده و چه بسا گاهي مورد قضاوت هاي نادرست نيز قرار گرفته است.


معمولا هنگامي که بحث از نهضت و حرکت هاي مبارزاتي و انقلابي عليه رژيم پهلوي به ميان مي آيد، نخست مسائلي مانند موضعگيري ها و فعاليت هاي حاد سياسي ، مبارزات مسلحانه ، تعقيب و گريزهاي گاه و بيگاه و نيز حبس و شکنجه و تبعيد بيش از هر چيز ديگري فضاي ذهن آدمي را پر مي کند. اما آيا تمام مبارزه و حرکت انقلابي منحصر در اين امور بود؟


البته اينها بخش مهمي از جريان ريشه دار انقلاب اسلامي به شمار مي آيند، اما مسلما تمام واقعيت محسوب نمي شوند. بخشي ديگر از اين واقعيت که آن نيز در جاي خود بسيار پر اهميت است ، هرچند ظاهر آن در نگاه نخست شور و حرارت انقلابي را بازتاب نمي دهد، تلاش هايي است که به منظور حفظ، استحکام و ارتقاي سطح بينش و درک ديني و فرهنگي و سياسي مردم صورت پذيرفته و بدين ترتيب زمينه و بستري را فراهم آورده است که جريان انقلاب بتواند بر آن پا بگيرد و به پيش برود. در اين مسير کسان بسياري اعم از روحاني و غير روحاني زحمت و مرارت کشيده و چه بسا رنج و زندان را نيز بر خود هموار کرده اند که در ميان آنها، حجت الاسلام فلسفي از جايگاهي رفيع برخوردار است.


مرور و مطالعه پويش فکري و فرهنگي اسلامي جامعه و راهبران و کارگزاران آن ، اينک مي تواند به سوالي که بعضا اين سو و آن سو مطرح مي شود، پاسخي درخور بدهد: چرا نهضت مردم ايران محتوايي اسلامي به خود گرفت و سرانجام در قالب انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد؟ البته هستند کساني که با چشم پوشيدن بر پيشينه فرهنگي جامعه و نيز مجموعه اي از فعاليت هاي فرهنگي با ماهيت اسلامي ، سعي دارند پاسخي معوج و بي مبنا براي اين سوال تدارک ببينند و حتي اسلامي بودن انقلاب را منکر شوند، اما رجوع محققانه به تاريخ معاصر و مشاهده بي غرض وقايع ، رويدادها و تحولات سياسي ، فرهنگي و اقتصادي ، حقيقت را در پيش روي جويندگان آن قرار خواهد داد.


آنچه بيش از هر نکته در اين خاطرات جلب توجه مي کند، پيوند ميان روحانيت و مردم در طول سال هايي است که رژيم وابسته پهلوي بر اساس برنامه ريزي هاي فرهنگي استعماري ، تلاش چشمگيري را براي اسلام زدايي از ايران آغاز کرده بود. حجم عظيم فعاليت ها در اين زمينه از ابتداي به دست گيري قدرت توسط رضاخان تا هنگام سرنگوني سلطنت پهلوي ، علي القاعده مي بايست بر اساس آنچه تصور طراحان و مجريان اين گونه سياست ها و برنامه ها بود، به محو يا حداقل تضعيف شديد فرهنگ و ذهنيت اسلامي در ايران مي انجاميد.


شايد بتوان گفت برخاستن موج سنگين تبليغات باستانگرايي و وانمود ساختن ويراني و تخريب تمدن پرشکوه ايراني به دست اعراب مسلمان مهاجم ، به تنهايي کافي بود تا کينه و نفرتي شديد در دل جامعه ايراني از اسلام و مسلمين بيندازد و روند جدايي ايرانيان از اسلام را آغاز نمايد.


اما به رغم تمامي فشارها و تلاش ها در اين زمينه و از سوي ديگر تضييقات و سختگيري هاي جدي در قبال مظاهر اسلامي مانند مجالس روضه و عزاداري ، حجاب و حتي لباس روحانيت ، نتيجه مطلوب طراحان برنامه اسلام ستيزي به دست نيامد؛ چرا که ارتباط و پيوند عميق و ريشه داري در طول قرن هاي متمادي بين روحانيت به عنوان حامل و ناشر فرهنگ ديني و مردم شکل گرفته بود که براحتي قابل گسست نبود.


در اين ميان مسجد، منبر و وعظ و خطابه نقش بسيار مهمي داشت . اگر بزرگترين برنامه تهاجمي استعمار به ايران را در سده اخير، تهاجم فرهنگي بدانيم که مي تواند زمينه ساز تحقق ديگر مطامع استعماري باشد بنابراين موثرترين دفاع در قبال آن نيز بايد ماهيتي فرهنگي و فکري داشته باشد. «منبر» به عنوان جايگاهي براي روشنگري اذهان و افکار در حوزه معارف ديني و نيز هشدار و انذار درباره طرح ها و برنامه هاي ضد منافع ملي ، نقش درخور توجهي را ايفا کرده است.


البته همان گونه که آقاي فلسفي نيز در خاطرات خود بيان مي کند، منبر و وعظ اگرچه ابزار و امکان بسيار مناسبي براي توسعه فرهنگ مذهبي و تقويت روحيه مبارزاتي بوده است ، اما اين بدان معنا نيست که تمامي حاضران در اين عرصه ، استفاده مطلوب و مفيد را از آن به عمل مي آورند. اين نيز واقعيتي است که برخي اهل منبر به واسطه عدم کفايت تحصيلات ديني و عدم برخورداري از اطلاعات و دانش روز، موضوعاتي را به مخاطبان خود عرضه مي داشتند که نه تنها بر آگاهي آنها نمي افزود، بلکه پرده اي از خرافات و عقايد بي مبنا بر ديدگان مخاطبان مي کشيد.


تلاش آقاي فلسفي براي آسيب شناسي دقيق منابر و افزودن بر کارايي فرهنگي آنها و در نهايت به کارگيري روش و شيوه و محتوايي که بتواند به عنوان الگويي براي ديگران باشد، نخستين گام ايشان در مسير مجاهدت ديني و فرهنگي به شمار مي آيد و از آنجا که تشخيص درد و راه درمان ، هر دو با هوشياري و دقت صورت گرفته بود، توانست دستاوردهاي مثبتي نيز در پي داشته باشد.


حجت الاسلام و المسلمين فلسفي در زماني به عنوان يک واعظ فرهيخته و صاحب کمال مطرح مي شود که دستگاه حاکميت رضاخان پس از پشت سرگذاردن تلاطمات کودتاي انگليسي و تغيير رژيم قاجار، در حال شتاب گيري به منظور اجراي برنامه هاي دين ستيزانه انگليس و عوامل فراماسونر آن بود. بنابراين رسالت سنگيني بر عهده افرادي چون او سنگيني مي کرده است ؛ رسالتي به سنگيني دفاع از کل کيان اسلام و او اين رسالت را بخوبي به انجام رساند.


در مجموع بايد گفت آثار و تبعات جريان مسجد و منبر در شکل گيري انقلاب اسلامي به حدي وسيع و گسترده و عميق است که هر تحليلي از انقلاب بدون توجه جدي به آن ، ابتر و ناقص خواهد بود. طبعا حجت الاسلام و المسلمين فلسفي به عنوان نمونه اي بارز در اين زمينه به شمار مي آيد. خاطرات آقاي فلسفي اين نکته را نيز گوشزد مي کند که در دوران بعد از انقلاب نيز نبايد از نقش و تاثيرگذاري مسجد و منبر در تقويت بنيان هاي فکري و عقيدتي و نيز در اصلاح و بهبود روند امور کشور غفلت کرد.


البته شرط اساسي براي دستيابي به چنين دستاوردهاي بزرگ و مهمي آن است که شخصيت هايي همچون حجت الاسلام والمسلمين فلسفي به عنوان الگو در نظر گرفته شوند و خطبا و واعظين آگاه به معارف اسلامي و مسائل روز و آشنا به روحيات و نيازهاي فکري مخاطبان ، در اين عرصه فعال و کوشا باشند.


مرحوم فلسفي در طول مبارزات خود مردم را به افشاي چهره رژيم شاه آشنا کرد و از ياران امام محسوب مي شد و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز به رغم سن بالا همچنان در سنگر تبليغ به اداي وظيفه مشغول بود. چنانچه رهبرمعظم انقلاب نيز در بخشي از پيام تسليت به مناسبت رحلت حجت الاسلام فلسفي ايراد فرمودند: «اين عالم فرزانه يکي از برجستگان زمان ما در بلاغت و سخنوري و يکي از پرکارترين و پربرکت ترين مبلغان ديني و سرآمد مسلم همگان در خطابه و تبليغ در نيم قرن گذشته بود. ايشان نخستين خطيب معروفي بود که مسائل اجتماعي و تربيتي اسلام را به منابر تبليغي کشانيد و توانست با طرح مسائل دشوار به زبان ساده و همه فهم ، سبک تازه اي در خطابه هاي وعظ و تبليغ ابداع کند و تحولي در شيوه تبليغ زباني که در ميان وعاظ ديني معمول است پديد آورد.


فلسفي و مبارزه با بهائيت

حجت الاسلام فلسفي در ماه مبارک رمضان سال 32شمسي به افشاگري عليه بهائيت پرداخت . خود در اين خصوص مي گويد: «در سخنراني ماه مبارک رمضان... راجع به بهائيت و موقعيت آنها در ايران صحبت کردم . فرداي آن روز علم که وزيرکشور بود تلفني به من هشدار داد که : «آقاي فلسفي من اجازه نمي دهم که درباره بهائي ها اين چنين صحبت کنيد و امنيت را مختل نماييد و موجب خونريزي شويد»! به او گفتم «مودب سخن بگوييد والا گوشي تلفن را مي گذارم» او هم لحن صحبت را عوض کرد.


من گفتم : «با لحني جدي به مسلمانان مي گويم هدف من آشکار ساختن گمراهي بهائي هاست...». سخنراني عليه بهائي ها در مسجدشاه و پخش آن از راديو موج عجيبي در مملکت ايجاد کرد و مردمي که از دست آن فرقه ضاله ستمديده بودند به هيجان آمدند. حجت الاسلام والمسلمين فلسفي در ادامه مي گويد که «روزي در نيمه ماه رمضان از طرف سرتيپ تيمور بختيار و سرلشکر علوي مقدم به من هشدار دادند که اعليحضرت امر فرمودند که به شما ابلاغ کنيم از ضديت و سخنراني عليه بهائيت دست برداريد.»


با اين احوال فلسفي اين هشدارها را مورد توجه قرار نداد و چنانکه خودشان مي گويد: «خلاصه ما به مخالفتمان با بهائي ها ادامه داديم. از طرف ديگر تعدادي از نمايندگان مجلس طرحي را آماده کردند که به موجب آن اين فرقه غيرقانوني اعلام شود و پيروان آن از ادارات اخراج شوند».


فعاليت فرقه بهائي توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال مي شد. ولي بهائي ها بعد از حملات حجت الاسلام فلسفي احساس خطر کردند و در پي آن ايادي ، پزشک مخصوص شاه مدتي از ايران خارج شد.


در نهايت آيت الله فلسفي مي گويد: «نتيجه مقاومت من تا پايان رمضان سال 34 راجع به بهائي ها اين شد که شاه از من خشمگين شود و لذا نه تنها ملاقاتم با شاه جهت ابلاغ پيامهاي آيت الله بروجردي قطع گرديد بلکه... پخش سخنراني هايم از راديو ممنوع شد.»

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 26 اسفند 1389  8:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها