عالم بى عمل
|
عالم بى عمل
|
درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
|
|
متن حديث:
يا اَباذر:يَطّلِعُ قَوْمٌ مِن اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلى قَوْم مِنْ اَهْلِ النّار فَيَقُولُونَ ما اَدْخَلَكُمْ النّار،وَ قَدْ دَخَلْنَ الْجَنَّةَ لِفَضْلِ تَأديبِكُم و تَعْليمِكُمْ؟فَيَقُولُونَ:اِنّا كنّا نَأمُرُ بِالْخَيْرِ وَ لانَفْعَلُه;(1)
ترجمه:
اى ابوذر، (در روز قيامت) عدّه اى از اهل بهشت (نگاه به جهنّم مى كنند) جمعى از اهل علم را مى بينند و به آنها مى گويند: ما به خاطر تعليم و تربيت و مواعظ شما وارد بهشت شديم، شما چرا اهل جهنّم شديد؟ در جواب مى گويند: شما را امر مى كرديم به كارها و اعمال درست; ولى خود عمل نمى كرديم.
شرح حديث:
اين تعبيرى كه درباره عالم بى عمل است، تعبير تكان دهنده اى است. و روايات زيادى در اين باره هست.در اين بخش از سخن حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) تعبيرى عينى و ملموس وجود دارد. البتّه از قرآن هم استفاده مى شود كه رابطه بهشت و جهنّم به كلّى بسته نمى شود و هر دو دسته مى توانند به هم نگاه كنند.در قرآن دارد: «فَاطَّلَع فَرَآهُ فى سَواءِالْجَحيم» بعضى از دوستان وقتى وارد بهشت مى شوند، دوستان خود را نمى بينند، كلمه «اطلع» به معنى از بالا به پايين نگاه كردن است، كه او را در جهنّم مى بينند. تعجّب مى كنند، اين رسوايى بزرگى است كه شرمندگى آن از خود عذاب جهنّم بيشتر است; يعنى مقلّد يا فرد عادى، عالمى را كه از او موعظه شنيده يامرجعى را كه از او تقليد كرده، در جهنّم ببيند و خود او در بهشت از نعمتهاى بهشتى بهره مند شود; چقدر باعث خجلت و سرافكندگى است كه آن افراد، كه فرع بوده اند، از اين عالم و مرجع و روحانى، كه اصل و هدايتگر بوده است، بپرسند چه چيز شما را وارد جهنّم كرد؟ آن جا ديگر كسى نمى تواند بگويد يا توريه كند، بايد راست بگويد و حق را بيان نمايد. لذا بايد به فكر چاره بود كه سخنان و مواعظى كه مى گوييم در خودمان اثر بگذارد و بدانچه مى گوييم عمل كنيم و واقعا عالم عامل باشيم. خلاصه حضرت به ابوذر مى فرمايد: ابوذر، مواظب باش مصداق اين مطلب نباشى.
در اين زمينه، تعابير مختلفى وارد شده از جمله اين كه عالم بى عمل مانند شمعى است كه خود مى سوزد و به ديگران روشنى و گرمى مى رساند، آب و نابود مى شود، ولى خود از آن بهره اى نمى برد، يا چون زنبور بى عسل است، يا مانند كسى است كه در كنار چشمه اى نشسته و ديگران را از آب زلال آن بهره مند مى سازد، امّا خود او از تشنگى جان مى سپارد.
بنابراين، بهتر است انسان توجّه كند كه آيا آن چه را مى گويد خودش عمل مى كند يا خير؟اگر عمل نمى كند بيان نكند; بكوشد و تمرين كند تا در ابتدا، خود عامل به آن باشد و آن گاه براى ديگران بيان كند. اين همان برنامه اى است كه اميرمؤمنان(عليه السلام)تعليم فرمود: «اَيُّهاالنّاس،اِنّى واللهُ مااَحُطَّكُم عَلى طاعَة اِلاّ اَسْبِقُكُم اِلَيْها وَلا اَنْها كُمْ عَنْ مَعْصيَة اِلاّ اَتْناها قَبْلَكُمْ مِنْها;من شما را به هيچ اطاعتى دعوت نمى كنم، مگر اين كه قبلاً خودم عمل مى كنم و شما را از هيچ معصيتى نهى نمى كنم، مگر اين كه خودم قبلاًاز آن معصيت متناهى مى شوم».
نكته مهم اين است كه بدانيم علم خورشيد زندگى است، دانش فروغ پر بهاى حيات است، علم شيرين ترين ميوه اى است كه انسان از نخستين روز پيدايش تا كنون چشيده.
گاو و خر از راه نوش فربه مى شوند، ولى آدمى از راه گوش فربه مى گردد، اگر زندگى را همانند يك ساختمان فرض كنيم، پايه اساسى و اصولى آن علم است.
امّا تمام اين ارزشهاو آثار، و قدر و قيمت ها براى علم و عالم در زمانى است كه در مسير صحيح قرار داشته باشد. عالِم كه ظرفِ علم است، اگر داراى باطن آلوده، و روح پليد، و كدورت قلب، و ظلمتِ روان باشد، علمش در كجا مصرف خواهد شد؟
يك انسان شرير، بى تربيت و يك موجود پست به هنگام به دست گرفتن اسلحه چه مى كند؟ جز آدم كشى و ضربه زدن به حيات ديگران كار ديگرى از او انتظار مى رود؟
دانشمند هم اگر از هدايت، صلاح، تربيت، آراستگى، صفاى باطن و معنويّت دل دور باشد، به وسيله عِلمش، همان كار را مى كند!! و بلكه عالِم گمراه و دانشمند هواپرست، و با سواد خودخواه از قاتل و ظالم بدتر و ضررش بيشتر است، به همين خاطر است كه از بزرگان اسلام نقل شده است: «اِذا فَسَدَ الْعالِمُ فَسَدَ الْعالَم; هرگاه دانشمند فاسد شود، جهان فاسد خواهد شد».
متأسّفانه زمانى كه ما در آن به سر مى بريم اكثر دانشمندانش دچار هواى نفس اند، هواى نفسى كه همانند ريشه درخت، در تمام زواياى زندگى آنان ريشه دوانده، و از أعمال و اخلاق و كردارشان پيداست، كه گويى هواى نفس براى آنان والاترين معبود و بهترين محبوب، و عزيزترين معشوق است!!
دولتمردان اروپا، آمريكا و بعضى از دولتمردان آسيا و آفريقا از نظر علوم مادّى دانشمندند، وكلاى مجالس كشورهاى متمدّن و نيمه متمدّن باسوادند، بسيارى از نظاميان رده هاى بالا اهل دانشند، اكثر يا تمام كشيش ها و خاخام هاى مسيحى و يهودى اهل علمند، پاپ در واتيكان مغز متفكّر روحانيت مسيحى است، بعضى از روحانيّون اسلامى كه با دربارها متّحدند، و تكيه گاه تداوم بدترين حكومتها در ممالك اسلامى هستند، داراى سواد اسلامى مى باشند، ولى از نظر اعمال و رفتار، و اخلاق و كردار گويى بويى از آدميّت و انسانيّت نبرده اند، اينان همه با هم درشرق و غرب مجموعه اى هستند كه جهان را در تمام ابعاد حياتش به فساد كشيده، و ظلمى نبوده كه نكرده اند، و جنايتى نبوده كه مرتكب نشده اند، و خيانتى نبوده كه از آنها سرنزده، هواى نفس بر آنان به سختى حاكم است، علم، عواطف، احساسات، مشاعر، اخلاق، روان و قلب آنان محكوم هوا و ابزار و عمله اوست، اينان همانهايى هستند كه از قديم در توصيفشان گفته اند: چو دزدى با چراغ آيد گزيده تر برد كالا!! و سعدى درباره اينان گفته:
تيغ دادن در كف زنگى مست *** به كه افتد علم را ناكس به دست
قرآن و روايات، عالِم بودن اين گونه هواپرستان را انكار ندارد، از آنان به عنوان عالم ياد كرده ولى كمترين ارزشى براى آنان قائل نيست.
بشريّت نمونه عالمان فاسد اين زمان را به ياد ندارد، اسرائيل از هيچ جنايتى به مسلمين و بشريّت فروگذار نكرده است، عالمان دربارى مصر و عربستان رابطه دوستى با آنان را براى دولت هاى مسلمان از نظر شرعى بى مانع مى دانند!!(2)
عالمان اسير هوا، جهان و بشريّت را به فساد كشيده اند. قرن هيجدهم تا امروز را كه در مرز ورود به قرن بيست ويكم ميلادى هستيم بايد به جاى اين كه قرن علم، تمدّن، تكنيك، صنعت، قرن اتم و فضايل بناميم، قرن فساد، انحطاط، قرن سقوط و شقاوت بدانيم.
بلايى كه علوم ظاهر و انديشمندان مادّى به سر انسان اين دو قرن آورده اند، در تاريخ حيات بشر بى سابقه است، در حالى كه اينان مى توانستند با اين همه اكتشاف و اختراع، نردبانى براى رسيدن به عالَم معنا درست كنند، و با پى بردن به اين همه اسرار محيّر العقول در عالم طبيعت، بشريّت را آنچنان با خدا و راه او آشنا سازند تا سفره عدل و حكمت در سراسر زمين پهن شود، در صورتى كه از اين همه علم و دانش نتيجه عكس گرفتند، و با غرور و تكبّرى كه پيدا كردند، جهان و انسان را غرق در فساد نمودند.(3)
علماى هوا پرست مسيحى يا بانيان جنگهاى صليبى
وقتى در موضوع جنگهاى صليبى، با كمال دقّت و بى طرفى، به بررسى مى پردازيم، مى بينيم، جنگهاى صليبى با همه طول مدّتش كه محصولى جز ريخته شدن خون ميليون ها بى گناه، و خرابى هزاران مسكن و مأوا، و به غارت رفتن اموال ميليون ها مظلوم، و سوختن و خاكستر شدن كاشانه و اساس مردم نداشت، بر هيچ منطق و فلسفه الهى و اجتماعى استوار نبود، و علّت آن هواپرستى يك عالم مسيحى و پاپى خائن بود!!
او ادّعا داشت تربت عيسى،در دست مسلمين است، و از مسلمين تعبير به كفّار كرد، و قيام مسيحيّت را كه به اصطلاح او مؤمن بودند عليه كفّار يعنى مسلمين، براى نجات تربت عيسى واجب دانست!! و مسيحيان هم به فتواى او و اربابان بعدى نسبت به مسلمين از هيچ جنايتى فروگذار نكردند، در حالى كه مى دانست قرآن مجيد كتاب آسمانى مسلمين، از مريم به عنوان دارنده مقام عصمت و از عيسى مسيح(عليه السلام) به بهترين صورت ياد كرده، و حتّى كشته شدن حضرت عيسى(عليه السلام) را با كمال صراحت نفى نموده، و هيچ دليلى براى كشته شدن عيسى(عليه السلام)در اختيار مسيحيان نيست، و قبرى كه براى عيسى در بيت المقدس ادّعا مى كنند ريشه و اصل ندارد، ولى از باب هواپرستى و به خاطر حفظ رياست پوشالى و به دست آوردن مال و منال، تحت پوشش نجات قبر عيسى فتواى ريخته شدن خون مسلمين و به غارت رفتن اموالشان را صادر مى كند!! بدون شك بازگو كردن تمام جوانب جنگهاى صليبى كتابى جداگانه مى خواهد، و در اين قسمت، كه ضرر علمِ آلوده به هوا و بى عملى مورد بحث است به همين مقدار بسنده مى كنيم!(4)
اساس حكومت بنى اميّه بر دوش عالمان هواپرست بود
كسى نيست، كه بنى اميّه را از پليدترين چهره هاى ننگين بشرى نداند. معاويه پايه گذار حكومت اموى، با تكيه بر عالمان هواپرست، خود را مسلمان جا زده بود، و تمام جنايات خود را در پوشش فتواهاى عالمان كثيف و پستى همچون ثمرة بن جندب و ابوهريره تصحيح مى كرد و به محض اين كه بر اثر مظالم و خيانتهايش، مورد سؤال مسلمين قرار مى گرفت، از آن گونه عالمان براى تبرئه خود كمك مى خواست، آنها هم با گرفتن اندكى رشوه به عنوان اين كه سالها در مصاحبت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بودند، احاديثى برابر با مذاق حكومت معاويه و براى پاك كردن او، از قول پيامبر(صلى الله عليه وآله)جعل مى كردند، و به خورد توده مردم كه از خطّ تحقيق و علم جدا بودند، مى دادند، و با استفاده از ايمان مردم به پيامبر، اين چنين به تصوّر مردم مى دادند كه معاويه كارهايش بر طبق اصول اسلام و سنّت رسول الله(صلى الله عليه وآله)است، و از همين راه بود كه پايه هاى حكومت اموى، به عنوان حكومت مذهبى و جانشينى از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)محكم و استوار مى شد(5)
بدبختى در اين بود كه عالمان اهل هوا، براى پيشبرد امويان و عبّاسيان، هم خود جعل حديث مى كردند و هم به احاديثى كه اسلاف خائن آنان جعل كرده بودند تكيه مى نمودند، و با پخش، شرح و ذكر آن احاديث قلاّبى و دروغ، اكثريّت مردم را كه به دست خودِ آنان از اسلام بى اطّلاع نگاه داشته شده بودند، نسبت به وضع بنى اميّه و بنى عبّاس تسليم و راضى مى نمودند، و اگر هم اعتراض از سوى مردم مى شد بلافاصله توجيه مى كردند، و از اين طريق بزرگترين ضربه ها را در مقابل دريافت دينار و درهمى ناقابل به اسلام و انسانيّت مى زدند!!(6)
عالمان هواپرست قرن بيستم
آنان كه آتش جنگ جهانى اوّل را بر افروختند و ميليون ها انسان بى گناه را به كام آتش جنگ سوختند، از فارغ التحصيل هاى دانشگاهها و دانشكده ها بودند!!
آنان كه آتش جنگ جهانى دوّم را شعلهور كردند و نزديك به سى ميليون انسان را در آتش خودخواهى و هوا و هوس خود خاكستر كردند، و هزاران خانه و مدرسه و كودكستان و بيمارستان را با اهلش نابود نمودند، تحصيل كرده هاى دانشگاه و دانشكده بودند!!
آنان كه از فرانسه به الجزاير رفتند، و در مدّت هفت سال نزديك به يك ميليون مسلمان را كه جرمى جز طلب آزادى از شرّ استعمار نداشتند، كشتند و هزاران مرد و زن را در زندانها به انواع شكنجه ها مبتلا كردند، پايان نامه هاى تحصيلى خودرا از دانشگاههاى فرانسه متمدن و آزادى خواه و مبتكر منشور آزادى و حقوق بشر گرفته بودند!!!
آنان كه نزديك به چهار صد سال از انگلستان براى غارت كشورهاى آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين رخت سفر مى بستند و محرومان و مستضعفان رابه جرم آزادى خواهى قطعه قطعه مى كردند، همه از دانشمندان اقتصاد، روان شناسى، سياست و علوم ديگر بودند.
قاتلان امير كبيرها، سيّد جمال الدين ها، لومومبوها، و هزاران دلسوزى كه براى نجات ملّت هاى خود قيام كرده بودند، با كمال تأسّف از دانشمندان علوم مادّى و تجربى بودند.
جنايات هولناك، و غارت گرى وحشتناك، و ستمگرى ها و بيدادگرى هاى خطرناك اين فارغ التحصيل هاى دانشگاهاى دنيا، در صدها كتاب قطور، بدون شك قابل بازگو كردن نيست.
اجازه بدهيد به جاى تشريح جنايات اين عالمان هواپرست، به چند نمونه بسيار روشن، از چهره هاى الهى عالمان بى هوا و عامل اشاره شود تا معلوم گردد، علم وقتى در نفس، دل و جان انسان بى هوا جايگزين گردد، چه سود سرشارى براى دنيا و آخرت آن عالم و ديگران خواهد داشت.
از شنيدن خبر گناه دق كرد
حاج ميرزا محمّد حسن يزدى، كه در سال 1307 از دنيا رفت و در قسمت غربى قبرستان حافظيّه شيراز دفن شد، از علما و دانشمندان بزرگ شيعه و از زهّاد و عُبّاد عاليقدر عصر خود بود.
او انسان خود ساخته اى بود; چهره پاكِ اعمال او نشان مى داد، كه انگار هوا و هوس در او وجود ندارد; در تمام برنامه ها و روابط و اخلاقيّات، آداب اسلامى را مراعات مى كرد.
در زمان او، براى استان فارس و شهر شيراز استاندارى فرستادند; استاندار براى آشنايى با وضع استان و به خصوص شهر شيراز، در روز پنجشنبه از بزرگان قوم و رؤساى اصناف، در باغ حكومتى دعوتى به عمل آورد و عدّه اى از سران بازار شيراز، كه لباس و چهره آنان از همه مذهبى تر بود نيز در آن مجلس شركت داشتند، پس از صرف نهار، يك دسته مُطرب كليمى، جهت نشاط دادن به مجلس، برنامه اجرا كردند و فضاى آن مجلس را، فِسق و فجور آلوده كرد!!
داستان آن مجلس و شركت گنندگان و برنامه هايش را براى حاج ميرزا محمّد حسن نقل كردند، پس از نماز عصر روز جمعه به منبر رفت، در حالى كه از شدّت اندوه و غصّه بلند بلند مى گريست، فرمود: چگونه ممكن است كسانى كه با اهل علم رابطه دارند و قيافه و چهره آنان نمايشگر دين است، در مجلسى شركت كنند، كه از شرايط دين خدا دور بود، و در آنجا لهو و لعب رواج داشته، آيا اين شركت و عدم ترك آن و نهى از منكر نكردن كار صحيحى بوده؟!
واى بر شما كه از عمل شما جگر من سوراخ و دلم آتش گرفته، من از شنيدن اين خبر وحشتناك، دلم گرفت، من اگر بميرم خونم به گردن شماست، و از منبر به زير آمد و به خانه رفت و سخت مريض شد.!
طبيب از او عيادت كرد، و گفت: براى اين مريض تغيير آب و هوا لازم است، او را به باغ سالارى در بيرون شهر منتقل كردند.
در همان اوقات مرتاض هندى به شيراز آمد، مى گفتند متخصّص رمل و اسطرلاب است، و احياناً پيشگويى هم مى كند. يكى از تجّار متديّن بازار كه از ارادتمندان ميرزا بود، به نزد مرتاض آمد و گفت: مال التجاره اى دارم كه به قرِان برخورد كرده، مى خواهم ببينم اين قِران از او برطرف مى شود يا نه؟
مرتاض ساعتى در انديشه شد، تاجر گفت: اگر نمى دانى معطّلم نكن، مرتاض گفت: آن چه به زبان گفتى در دلت نيست، تاجر گفت: پس چيست؟ مرتاض گفت: زاهدترين خلق زمانه بيمار است، مى خواهى بدانى وضعش به كجا مى كشد، او بيش از شش ماه مهمان شما نخواهد بود.
اين مرد الهى و عالم عامل عمرى را با هواى نفس مبارزه كرده بود آن هم تا حدّى كه از شنيدن خبر گناه دِق كرد و از شدّت حسرت و اندوه از دنيا رفت.(7)
عالم بى عمل در روايات اسلامى
1ـ انس بن مالك مى گويد: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: «مَرَرْتُ لَيْلَةً أُسْرِىَ بِي عَلَى أُناس تُقْرَضُ شِفاهُهُمْ بِمَقاريضَ مِنْ نار فَقُلْتُ: مَنْ هؤُلاْءِ يا جَبْرَئيلُ؟ فَقالَ هُمْ خُطَبَاءُ مِنْ أَهْلِ الدُّنيا مِمَّنْ كانُوا يَأمُرونَ النّاسَ بِالبِرِّ و يَنْسَوَنَ أَنْفُسَهُمْ; شبى كه مرا به معراج بردند، بر گروهى عبور كردم كه لبهايشان را با مقراض هاى آتشين مى بريدند. از جبرئيل پرسيدم: اينها كيانند؟
فرمود: اينها گويندگانى از اهل دنيا هستند كه مردم را به كار نيك فرمان مى دادند ولى خود را فراموش مى كردند.»(8)
2ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله) به ابن مسعود فرمود: «يَابْنَ مَسْعود مَنْ تَعَلَّمَ الْعِلْمَ وَ لَمْ يَعْمَلْ بِما فيهِ حَشَرَهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعمى ....; اى پسر مسعود! هر كه دانش را فرا گيرد و به آن عمل نكند خداوند او را روز قيامت نابينا محشور مى كند»(9)
3ـ از على(عليه السلام) نقل شده است: «اَلْعالِمُ مَنْ شَهِدَتْ بِصِحِّةِ أَقْوالِهِ أَفْعالُهُ; دانشمند كسى است كه كردارش بر درستى گفتارش گواهى دهد»(10)
4ـ از على(عليه السلام) نقل شده است: «لا يَنْفَعُ قَوْلٌ بِغَيْرِ عَمَل; سخنى كه باعمل همراه نيست سود ندارد» (11)
5ـ از على(عليه السلام) نقل شده: «عِلْمٌ بِلا عَمَل كَشَجَر بَلا ثَمَر; دانشى كه با عمل همراه نيست مانند درختى است كه ميوه ندارد» (12)
پی نوشتها:
1. بحار، ج 74، ص 76.
2. حسين انصاريان، عرفان اسلامى، ج 2، ص 211ـ213.
3. همان مدرك، ص 217ـ218.
4. همان مدرك: ص 221ـ222، علاقمندان مى توانند به كتاب تاريخ قرون وسطى ج 2، ص 250 مراجعه نمايند.
5. همان مدرك، ص 227.
6. همان مدرك، ص 231.
7. همان مدرك، ص 235ـ236.
8. عليرضا صابرى يزدى، الحكم الظاهر شماره 106 به نقل از تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 75.
9. همان مدرك، شماره 109.
10. همان مدرك، شماره 111 به نقل از غررالحكم ص 67.
11. همان مدرك، شماره 114 به نقل از غرر الحكم ص 848.
12. همان مدرك، شماره 117 به نقل از غرر الحكم ص 498.
پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
پنج شنبه 26 اسفند 1389 2:17 PM
تشکرات از این پست