0

معيار ظاهر و باطن

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

معيار ظاهر و باطن


معيار ظاهر و باطن

درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
 

متن حديث:

يا اَباذَر، اِنَّ اللهَ تَبارَك وَ تَعالى لايَنْظُرُ إِلى صُوَرِكُمْ وَلا إِلى أَمْوالِكُمْ ]وَ أَقْوالِكُمْ،[ وَ لكِنْ يَنْظُرُ إِلى قُلُوبِكُمْ وَ أَعْمالِكُم.
يا اباذر، اَلتَّقْوى ههُنا، اَلتَّقْوى ههُنا - وَ اَشارَ اِلى صَدْرِهـ(1)

ترجمه:

اى ابوذر، به درستى كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ نگاه نمى كند به صورتها و اموال و سخنان شما، بلكه به دلها و اعمال شما نظر مى كند. اى ابوذر، تقوا اينجاست و (اشاره به سينه مباركشان مى كنند).

شرح حديث:

در اين دنيايى كه ما در آن زندگى مى كنيم بر خلاف قيامت كه «يوم البروز» و «يوم الظهور» است و همه ظاهرها و باطن ها يكى مى شود، هر چيزى ظاهرى و باطنى دارد. انسان هم، كه جزئى از اين دنياست، از اين قاعده مستثنا نبوده و داراى ظاهر و باطنى است و از اين بالاتر، قرآن هم ظاهر و باطن دارد. حال اين سؤال مطرح مى شود، كه معيار كدام است؟ آيا معيار عمل به ظاهر است يا باطن؟
حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) در اين بخش از سخنان گهربارش خطاب به ابوذر غفارى حدّاقل درباره انسان تأكيد فرموده كه خداوند به ظاهر، صورت و اقوال شما نگاه نمى كند، بلكه به دو چيز نظر مى كند:
1ـ قلبهاى شما; 2ـ اعمال شما.
اين جمله نشان دهنده ديدگاه اسلام و در واقع يك نوع قانون اساسى براى مسلمانان است. گفته حضرت(صلى الله عليه وآله) مسأله اى ريشه اى است و با جهان بينى ارتباط دارد و در تمام مسائل اسلامى مثل انسان شناسى، جامعه شناسى، فرد شناسى و.....كاربرد دارد.
خداوند در انسانها، به ظواهر نگاه نمى كند، بلكه به باطن، قلوب و اعمالى كه آنها هم نشانى از قلوب است، مى نگرد; زيرا چيزى كه در قلب پا بر جا شود اثرش در اعمال ظاهر مى شود، پس خداوند به اعمالى كه گواه صادق قلوب هستند نظر مى كند نه به صورتهايى كه هزاران دگرگونى در آن ممكن است رخ دهد و نه به حرفهايى كه دگرگونى هاى فراوانى در آن امكان پذير است، چون اگر ما هم بخواهيم با معيار ظاهر حساب كنيم، نه مى توانيم خودمان را بشناسيم و نه ديگران را، براى اين كه در اين دنيا ادعّا زياد است و اگر كارها با ادّعا درست مى شد، الان درست شده بود. گاهى انسان، وقتى به ادّعاهاى ديگران گوش مى دهد، متوجّه مى شود كه چه ادّعاهاى عظيمى دارند، بااين كه اگر به ظاهر آنهانگاه كند، متوجّه مى شود كه چه بسيارند چهره هايى كه زير پوشش مؤمن، متّقى و ....... خودشان راپنهان كرده اند، در حالى كه هر كدام از آنها فقط صورت و ادّعاست و حرفهاى توخالى و بى فايده اى بيشتر نيست، خلاصه اين كه خداوند به اعمال و قلوب شما نظر مى كند و لذا بايد همان را درست كرد. جمله بعدى هم مكمّل همين است كه حضرت فرمود: مركز تقوا زبان يا در قيافه هايى كه به ظاهر اشك در آن جارى است، نيست بلكه مركز تقوا قلب است و از آن جا جوانه مى زند و به تمام اعضا و جوارح و تمام زندگى انسان رسوخ مى كند و آن گاه همه چيز انسان به رنگ تقوا در مى آيد. بنابراين، نبايد تقوا را فقط لقلقه زبان تصوّر كرد; چون متأسّفانه گاهى عواملى سبب مى شود كه انسان تصوّر معكوسى داشته باشد. درباره همين تجويد و قرائت قرآن چه كلاسها و چه كتابهايى كه ننوشته اند; اگر چه همه اينها خوب است، منتها مهمّ اين است كه بدانيم الفاظ مقدّمه مطلب بالاترى هستند و هدف نهايى لفظ نيست، براى اين كه الفاظ قرآن به جهت محتوا و جنبه هاى علمى آن اين همه احترام دارد; آيا آن قدر كه به تجويد و قرائت قرآن اهمّيّت مى دهيم به محتواى آن نيز اهمّيّت مى دهيم؟ چون وقتى تجويد و قرائت با عمل به قرآن و فهم و درك آن همراه نباشد، چه دردى را دوا مى كند؟ وقتى مرحوم علاّمه طباطبايى(ره) تفسير را شروع كرد، بسيارى آن را دليل بر بى سوادى ايشان دانسته و گفته بودند چون بحث خارج نمى گويد، معلوم مى شود كه بهره اى از علميّت نبرده است. مرحوم علاّمه(ره) مردى بود كه بسيار كم حرف مى زد ولى گاهى هم سوز درونش باعث مى شد حرفهايى را مطرح كند، حال آيا سزاوار است، كه بااساس اسلام اين گونه رفتار شود. به هر صورت در اسلام معيار قلب و اعمال است، كه خداوند هم به اين دو نظر دارد.
در حديث آمده است كه خداوند به اعمال شما نظر مى كند، و همه اعمال ما هم در دفترى به نام نامه اعمال ثبت و ضبط مى شود. مناسب است مختصرى در اين باره بحث شود:
در بسيارى از آيات قرآن و روايات سخن از نامه اعمال انسانها به ميان آمده است كه از مجموع آنهابه دست مى آيد همه اعمال آدمى با تمام جزئيّات در نامه اى ثبت مى شود و روز رستاخيز اگر انسان نيكوكار باشد، نامه اعمالش را به دست راست او مى دهند و اگر بدكار باشد نامه اعمالش را به دست چپ او مى دهند.
در سوره حاقّه آيه 19 مى خوانيم: «فَاَمّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَيَقُول هاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتابِيَه; امّا آنها كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده شده با سرافرازى و افتخار مى گويند: هان بياييد و نامه اعمال مرا بخوانيد». در آيه 25 همين سوره مى خوانيم: «وَ أَمّا مَنْ أُوتِىَ كِتابَهُ بِشِمالِه فَيَقولُ يالَيْتَنى لَمْ اُوتِ كِتابِيَهْ; امّا كسى كه نامه اعمالش در دست چپ اوست مى گويد: اى كاش نامه اعمالم را به دست من نمى دادند».
در آيه 49 سوره كهف مى خواينم:«وَ وُضِعَ الِْكتابُ فَتَرىَ الُْمجْرِمينَ مُشْفِقينَ ...; نامه هاى اعمال بنى آدم گسترده مى شود، در آن هنگام مجرمان را مى بينى از آن چه در آن ثبت است بيمناكند و مى گويند: اى واى بر ما، اين چه نامه اى است كه هيچ گناه صغيره و كبيره اى نيست مگر آن را ثبت و احصا كرده است؟ و آن چه را انجام داده اند حاضر مى يابند و پروردگارت به احدى ظلم نمى كند».
در حديثى در ذيل آيه 14 سوره أسراء از امام صادق(عليه السلام)مى خوانيم: «يَذْكُرُ الْعَبْدُ جَميعَ ما عَمِلَ، وَ ما كُتِبَ علَيْهِ...; در آن روز انسان آنچه را انجام داده و در نامه عمل او ثبت است، همه را به خاطر مى آورد، گويى همان ساعت آن را انجام داده است. لذا فرياد مجرمان بلند مى شود و مى گويند: اين چه نامه اى است كه هيچ صغيره و كبيره اى را فروگزار نكرده است».
در اين جا اين سؤال پيش مى آيد كه اين نامه چيست؟ و چگونه است؟
بدون شك از جنس كتاب و دفتر و نامه هاى معمولى نيست و لذا بعضى از مفسّران گفته اند: اين نامه عمل چيزى جز«روح انسان» نيست كه آثار همه اعمال در آن ثبت است; زيرا ما هر عملى انجام مى دهيم خواه نا خواه اثرى در روح و جان ما مى گذارد.
يا اين كه اين نامه عمل، اعضاى پيكر ما حتّى پوست تن ما و از آن بالاتر، زمين و هوا و فضايى است كه در آن اعمال خود را انجام مى دهيم; چرا كه اعمال ما گذشته از اين كه در جسم و همه ذرّات پيكر ما نقش مى بندند، در هوا و زمين منعكس مى شود.
گر چه اين آثار براى ما در اين دنيا محسوس و درك كردنى نيست، بدون شك وجود دارد و روزى كه در آن روز ديد تازه اى پيدا مى كنيم همه اينها را مى بينيم و مى خوانيم.
تعبير به «خواندن» هرگز نبايد ما را از آن چه در تفسير بالا ذكر شد، منحرف سازد; زيرا خواندن نيز مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه مشاهده را در معنى وسعيش جاى مى دهد; مثلاً در تعبيرات روزمرّه گاه مى گوييم در چشمهاى او خواندم كه چه تصميمى دارد و يا فلان عمل را كه از فلانى سر زد، بقيّه اش را خواندم، همچنين تعبير به خواندن، در مورد عكسهايى كه از بيماران مى گيرند نيز امروز رايج است.
روى همين جهت است كه در آيات 13 ـ 15 سوره اسراء، خطوط اين نامه عمل قابل انكار نيست; زيرا آثار واقعى و تكوينى خود عمل است، درست مانند صداى ضبط شده انسان يا عكسى كه از او گرفته اند و يا اثر انگشت او.(2)

پی نوشتها:

1. بحار، ج 74، ص 88.
2. تفسير نمونه، ج 12،ص 54 ـ 56.

پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 26 اسفند 1389  2:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها