0

انواع تكبّر

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

انواع تكبّر



انواع تكبّر

درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
 

متن حديث:

يا اباذر، مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِه مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْر لَمْ يَجِدْ رائِحَئه الْجَنَّةَ، إِلاّ أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذلِك.
يا اَباذَر، أكْثَرُ مَنْ يَدْخُل النّارَ الْمُسْتَكْبِرُونَ، فَقالَ: رَجُلٌ وَهَلْ يَنْجوُ مِنَ الْكِبْر أحَدٌ يا رَسُولَ الله؟ قال: نَعَمْ، مَنْ لَبِسَ الصُّوْف وَ رَكِبَ الْحِمارِ... وَ جالَسَ الْمَساكِينِ.(1)

ترجمه:

اى ابوذر، كسى كه بميرد در حالى كه در قلبش ذرّه اى از تكبّر در دل او باشد بوى بهشت را نمى يابد، مگر اينكه قبل از مرگ از آن توبه كند.
اى ابوذر، بيشتر كسانى كه داخل آتش مى شوند متكبّرين هستند. مردى سؤال كرد: اى پيامبر خدا، آيا ممكن است كسى از كبر نجات پيدا كند؟
حضرت(صلى الله عليه وآله) فرمود: آرى، كسى كه لباس ساده بپوشد و مركبش، تكبّرآور نباشد و همنشين با فقرا و مساكين باشد.

شرح حديث:

در آيات و روايات روى مسأله كبر و بر حذر داشتن از اين مسأله، تكيه بسيارى شده كه از جمله سر چشمه هاى مهمّ گناه، استكبار و تكبّر است .
در منابع اسلامى آمده، اوّلين گناهى كه در عالَم انجام گرفت، گناه ابليس بود كه آن هم ناشى از استكبار بود و استكبار او هم منجر به كفر، بلكه منتهى به معارضه با خداوند شد، اگر اين مسأله را درست تحليل كنيم، متوجّه مى شويم كه بسيارى از گناهان سرچشمه اش همين تكبّر است. امّا اين تكبّر انواعى دارد كه هر كدام اثر مخصوص به خود دارند:
1ـ اگر تكبّر در مقابل خداوند باشد، منجر به نافرمانى پروردگار مى شود كه مساوى با عدم تسليم خواهد بود و اين همان عدم ايمان است; چون كسى در مقابل خداوند تسليم است كه تكبّر نداشته باشد:« اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتى، سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ».
2ـ گاهى تكبّر در مقابل بندگان خداست.
3ـ گاهى تكبّر در مقابل دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله) است.
4ـ گاهى تكبّر در مقابل حق است; مثلاً من دانسته ام كه فلان چيز حق است، اما تكبّر اجازه نمى دهد كه زير بار حق بروم.

شاخه هاى تكبّر

عجيب اين است كه تكبّر شاخه هاى زيادى هم دارد.
1ـ خودبينى; 2ـ خودپسندى; 3ـ خود خواهى; 4ـ خود برتربينى; 5 ـ خود محورى

توضيح :

در آغاز انسان فقط خودش را مى بيند و آن گاه از خودش خوشش مى آيد و بعد از آن خودش را مى خواهد و آرام آرام خودش را با ديگران مقايسه مى كند و مى گويد كه من از همه برتر و بالاترم و بعد مى گويد: حال كه از همه برتر و بالاتر هستم، بايد من محور باشم و همه دور من بچرخند كه اين را خود محورى مى گويند. چنين صفتى سبب مى شود كه براى خودش در جامعه برترين و بالاترين مقام را قائل شود و ديگران را بنده و عبيد خودش بخواهد. البتّه ممكن است شاخه هاى ديگرى هم داشته باشد.

اثرات تكبّر

براى تكبّر اثرات زيادى شمرده اند از جمله اين كه:
تكبّر پرده اى بين انسان و عيوبش مى اندازد و باعث مى شود كه عيوب خودش را نبيند، بلكه آنها را حُسن و خوب مى بيند، نقاط ضعف را، نقاط قوّت مى بيند و بيچاره و بدبخت كسى است كه نتواند بر اثر غرور و خودخواهى عيوب و محاسن خود را از هم تشخيص دهد كه اين بزرگترين سدّ راه تكامل انسان است.
علمايى كه درباره سير و سلوك چيزهايى نوشته اند، مهمترين مرحله اى را كه بر آن تكيه مى كنند مرحله تكبّر است; يعنى هيچ مرحله اى رادر سير و سلوك از اين بالاتر نمى دانند; چون انسان به مقام لقاءالله و قرب به خدا نمى رسد، مگر آن زمانى كه بتواند خودش را فراموش كند و غير از او نبيند و نخواهد و به غير از او نينديشد. اگر خودش را فراموش نكند آن گاه به خود مى انديشد و به خود انديشيدن هم شرك است. موحّد حقيقى كسى است كه فقط محو جمال او شود و اين هم مسأله بسيار مشكلى است، چون اهل علم در مظانّ اين مسأله هستند، چون مردم با او احوال پرسى مى كنند، احترام و اكرامش مى كنند برايش صلوات مى فرستند و بعضى از افراد چاپلوس و متملّق هم، كه انسان را به عرش اعلى مى برند. روح بسيار قوى و نيرومندى مى خواهد كه خودش را گم نكند،
در ذيل حديث دارد: اى پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)، آيا ممكن است كسى از كبر نجات پيدا كند؟ حضرت(صلى الله عليه وآله)فرمود: آرى. بعد چيزهايى را ياد داده اند كه البتّه براى مثال است; مثل اين كه لباس ساده بپوشد، مركبش، مركبى باشد كه تكبّرآور نباشد; گوسفندش را با دستش بدوشد و همنشين با مساكين و فقرا باشد. خلاصه منظور اين است كه بت تكبّر شكسته شود.

عوامل غرورشكن

بسيارى از مردم با پيدا كردن امكانات مادّى و رسيدن به مال و مقام مغرور مى شوند و اين غرور دشمن بزرگى براى سعادت انسانهاست و همان گونه كه در قرآن نيز آمده سرانجام، غرور سر از شرك و كفر در مى آورد. به همين دليل قرآن، كه كتاب عالى تربيتى است از طرق مختلف براى در هم شكستن اين غرور استفاده مى كند:
گاه فناو نيستى و ناپايدار بودن سرمايه هاى مادّى را مجسّم مى كند،(2) گاه هشدار مى دهد كه همين سرمايه هاى شما ممكن است، دشمن جانتان شود،(3) گاهى با ذكر سرنوشت مغروران تاريخ، همچون قارونها و فرعونها به انسانها بيدارباش مى دهد، گاهى دست انسان راگرفته و به گذشته زندگى او، يعنى زمانى كه نطفه بى ارزش و يا خاك بى مقدارى بود مى برد و يا آينده او را كه نيز همين گونه است در برابر چشمانش مجسّم مى سازد، تا بداند در ميان اين دو ضعف و ناتوانى، غرور كار احمقانه اى است; (مانند: طارق آيه 6; سجده آيه 8; قيامت آيه 38).
به اين ترتيب، از هر وسيله اى براى در هم شكستن اين خوى شيطانى ، كه در طول تاريخ سرچشمه جنايات بزرگى شده است، بهره مى گيرد.
ولى مسلّم است افراد با ايمان و پر ظرفيّت و واقع بين، هرگز با رسيدن به مقام و يا ثروتى، گرفتار اين خوى زشت نمى شوند. آنان نه تنها مغرور نمى شوند، بلكه كمترين تغييرى در برنامه زندگى آنها پديدار نمى گردد، آنها همه اين امور را زينتهاى عاريتى مى شمرند كه با وزش يك نسيم فرو مى ريزند.(4)
تكبّر در روايات اهل بيت(عليه السلام):
1ـ در نهج البلاغه در« خطبه قاصعه» از امير مؤمنان على(عليه السلام) به هنگام نكوهش كبر و خود برتر بينى چنين مى خوانيم:«فَاعْتَبِرُوا بِما كانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِابْلِيسَ اِذا أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّويلَ، وَجَهْدَهُ الجَهَيدَ، وَ كانَ قَدْعَبَدَ اللهَ سِتَّةُ آلاف .....عَنْ كِبْرِ ساعَة واِحَدَة. فَمَنْ ذا بَعْدَ اِبْلِيسِ يَسْلَمُ عَلىَ اللهِ بِمِثْلِ مَعْصيَتِهِ; و أَهْلِ الْاَرْضِ كَلاّ، ما كانَ اللهُ سُبْحانَهُ لِيَدْخُلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرأَخْرَجَ بِهِ مِنْها مَلَكاً. اِنَّ حُكْمَهُ فى أَهْلِ السَّماءِ و الأرض لَواحِدٌ; پند و عبرت گيريد به آن چه خداوند با ابليس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى وتلاش و كو ششهاى او را، كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود .........،به خاطر ساعتى تكبّر ورزيدن بر باد داد. با اين حال چه كسى بعد از ابليس مى تواند از كيفر خدا در برابر انجام همان معصيت مصون بماند. نه، هرگز ممكن نيست خداوند، انسانى را به بهشت بفرستد، در برابر كارى كه به خاطر آن فرشته اى را از بهشت رانده است. حكم خداوند درباره اهل آسمان و زمين يكى است».(5)
2ـ از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «اُصُولُ الْكُفْرِ ثَلاثَةٌ: اَلْحِرْصُ وَ الْاِسْتِكْبارُ وَ الْحَسَدُ. فَأَمَّا الْحِرصُ فِاِنَّ آدَمَ حينَ نَهى عَنِ الشَّجْرَةِ، حَمَلَهُ الْحِرْصَ عَلى اَنْ اَكَلَ مِنْها، وَ أَمّا الْاِسْتِكْبار فَاِبْلِيسَ حَيْثُ أَمَرَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ فَأَبى; وَ أَمّا الْحَسَدُ فَابْنا آدَم حَيْثُ قَتَلَ أَحَدُهُما صاحِبَهُ; اصول و ريشه هاى كفر و عصيان، سه چيز است: حرص و تكبّر و حسد. امّا حرص سبب شد كه آدم از درخت ممنوع بخورد. تكبّر سبب شد كه ابليس از فرمان خدا سر پيچى كند و حسد، سبب شد كه يكى از فرزندان آدم ديگرى را به قتل برساند».(6)
3ـ در روايتى از امام باقر وامام صادق ـ عليهماالسلام ـ مى خوانيم: «لايَدْخُلُ الْجَنَةَ مَنْ في قَلْبِهِ مِثْقالَ ذَرّة مِنْ كِبِرِ; كسى كه به مقدار ذرّه اى كبر در قلبش وجود داشته باشد، داخل بهشت نمى شود».(7)
4ـ از على(عليه السلام) نقل شده كه فرمود: «اَلتَّعَزُّزُ بِالتَّكَبُّرِ ذُلٌّ; عزّتى كه در اثر تكبّر بدست آيد خوارى است.(8)
5ـ از پندهاى خداوند به موسى(عليه السلام) است كه: «يا مُوسى ضَعِ الْكِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَ اذْكُرْ أَنَّكَ ساكِنُ الْقَبْرِ فَلْيَمنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الشَّهَواتِ; تكبّر را رها كن و دست از فخر فروشى بردار و بياد آور كه تو در قبر سكونت خواهى يافت، بايد اينها تو را از تمايلات باز دارد.»(9)

پی نوشتها:

1. بحار، ج 74، ص 90.
2. سوره كهف، آيه 45ـ46
3. سوره توبه، آيه 55.
4. تفسير نمونه، ج 12، ص 448ـ449.
5. نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 192.
6. اصول كافى، ج2، ص219، باب اصول الكفر.
7. همان مدرك، باب الكبر، ح 7.
8. غررالحكم، ص 34.
9. بحار الانوار، ج 73، ص 214.

پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 26 اسفند 1389  2:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها