0

یکی از اهل دانش می گفت

 
hosyin
hosyin
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 1437
محل سکونت : اصفهان

یکی از اهل دانش می گفت

 
يکي از اهل  دانش مي گفت در مدينه بودم، يکي از شيعيان ايراني، پنجره و ديوار مرقد مطهر رسول اکرم صلي ا... عليه و آله را بوسيد. امام جماعت مسجد که دانشمندي وهابي بود او را ديد و بر سرش فرياد کشيد که چرا مي بوسي؟ اين ديوار سنگ است و آن پنجره آهن است. چرا سنگ و آهن را که فهم و شعور ندارد مي بوسي و مرتکب شرک مي شوي؟ من در برابر فريادهاي آن عالم وهابي دلم به حال آن شيعه ايراني سوخت. لذا جلو رفتم و به امام جماعت وهابي آن جا گفتم: بوسيدن اين در و پنجره، نشانه پيوند و علاقه ما به رسول ا کرم صلي ا... عليه و آله است و هيچ گونه شرکي در عمل نيست. وهابي گفت: نه اين کار شرک است. گفتم: آيا اين آيه را نخوانده اي که مي فرمايد: فلما ان جاء البشير القاه علي وجهه فارتد بصيراً. اما هنگامي که بشارت دهنده فرا رسيد آن پيراهن يوسف عليه السلام را بر صورت يعقوب عليه السلام افکند، ناگهان يعقوب عليه السلام بينا شد. اين پيراهن پارچه بود. چطور شد که پارچه چشم يعقوب را بينا کرد.
امام جماعت وهابي در پاسخ به سوال من درمانده شد و نتوانست پاسخ دهد.



خدايا؛دوست بدارآنهايي راکه دوستمان دارندونمي دانيم،و سلامت بدار آنهايي راکه دوستشان داريم ونمي دانند.

http://sogandnameh.parsiblog.com

http://sogandnameh.rasekhblog.com
 


 سنگینی باری که خدا به دوش ما می گذارد آنقدر نیست که کمرمان راخرد کند بلکه آنقدر است که ما را برای دعا به زانو در آورد.


 

جمعه 9 بهمن 1388  4:48 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها