0

نماز در زندان هارون

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

نماز در زندان هارون

نماز در زندان هارون

نماز در زندان هارون
امام موسي كاظم (ع) در زندان «‌سندي بن شاهك» به سر مي‌برد.
يك روز هارون مأموري فرستاد كه از احوال آن حضرت سؤال نمايد. خود سندي نيز وارد زندان شد وقتي كه مأمور وارد شد، امام پرسيد: « چه كار داري» ؟
مأمور گفت : «‌خليفه مرا فرستاد تا احوالي از تو بپرسم».
امام (ع) فرمود :« از طرف من به او بگو هر روز كه از اين روزهاي سخت بر من مي‌گذرد، يكي از روزهاي خوشي تو هم سپري مي‌شود تا آن روزي برسد كه من و تو در يك جا به هم برسيم، آنجا كه اهل باطل به زيانكاري خود واقف مي‌شوند».
يك روز ديگر، «‌فضل بن ربيع» وزير خليفه، مأمور رساندن پيغامي از طرف هارون به آن حضرت گرديد. وقتي كه وارد شد، ديد امام نماز مي‌خواهند.
هيبت حضرت مانع شد كه بنشيند. نماز ايشان كه تمام شد، به وي اعتنا نكرد و بلافاصله نماز ديگري آغاز نمود. مرتب همين كار را ادامه مي‌داد.
آخر كار، وقتي كه يكي از نمازها تمام شد، قبل از آنكه نماز ديگر را شروع كند؛ فضل بن ربيع لب باز كرد:
«‌برادرت هارون سلام مي‌رساند و مي گويد: خبرهايي از تو به ما رسيده كه موجب سؤتفاهمي شده است. اكنون معلوم گرديد كه شما تقصيري نداريد، ولي من ميل ندارم كه شما هميشه نزد من باشيد و به مدينه نرويد. حالا كه بناست پيش ما بمانيد، خواهش مي‌كنم از لحاظ برنامه غذايي – هر نوع غذايي كه خودتان مي‌پسنديد دستور دهيد؛ و فضل مأمور پذيرايي شماست.
حضرت جواب فضل را به دو كلمه داد:
«‌از مال خودم چيزي را در اينجا نيست كه از آن استفاده نمايم. و خداوند مرا اهل تقاضا و خواهش هم نيافريده، كه از شما تقاضا و خواهشي داشته باشم»
بعد از گفتن آن كلمه فوراً‌ از جا حركت كرد و فرمود: «‌ا... اكبر» و نماز خود را آغاز نمود.

بيست گفتار، شهید استاد مطهری، صص 136-139

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 24 اسفند 1389  11:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها