0

موانع شناخت

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

موانع شناخت



موانع شناخت

درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
 

متن حديث:

عَنْ اَنْسِ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ(ص) عَلى ناقَتِهِ الْعَضباءُ، فَقالَ: اَيُّهَا النّاسُ، كَاَنَّ المَوْتَ فيها عَلى غَيْرِنا كُتِبَ، وَ كَاَنَّ الْحَقَّ عَلى غَيرِنا وَجَبَ، وَ كَاَنَّ ما نَسْمَعُ مِنْ الاَْمْواتِ سَفْرٌ عَمّا قَليل الينا راجِعُون، نُبَوِّؤُهُمْ اَجْداثَهُمْ، وَ نَاْكُلُ تُراثَهُمْ، كَاَنّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ...(1)

ترجمه حديث:

از انس بن مالك روايت شده كه حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در حالى كه سوار شترش - به نام عَضْباء - بود خطاب به آنان فرمود: اى مردم! گويا مرگ فقط براى ديگران نوشته شده (و ما نمى ميريم) و حق (و احكام خدا) فقط بر ديگران واجب است! و گويا مردگان مسافرانى هستند كه به زودى به سوى ما باز مى گردند و ما فقط آنان را به خاك سپرده ايم و ارثشان را مى خوريم، گويا بعد از ايشان، جاودان هستيم.

شرح حديث:

پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در اين حديث شريف به بعضى از موانع شناخت(2) اشاره فرموده كه براى فهم بهتر اين موضوع، به ذكر مقدّمه اى مى پردازيم:
در زندگى ما مسائلى هست كه از آن به «موانع شناخت» تعبير مى كنيم. در قرآن مجيد نيز آيات فراوانى در اين باره وجود دارد ولى، با كمال تأسف، به سبب عدم انس با قرآن، از آن غافليم. از جمله موانعى كه علماى ما ذكر مى كنند، حبّ ذات (=خود دوستى) است.
حتماً شنيده ايد كه «حُبُّ الشَّىْءِ يُعْمى وَ يُصِمُّ; دوستى زياد يك چيز، انسان را كور و كرد مى كند.»(3) اين دوستى افراطى باعث مى شود كه انسان نتواند حقايق را ببيند و به قول قرآن كريم: «...لَهُمْ اَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها...; چشم دارند، اما با آن نمى بينند و گوش دارند، اما به آن نمى شوند.»(4)
لذا، همه چيز را براى خود مى خواهد و هر زشتى و بدى را براى ديگران; مثلا، وقتى مى شنود در فلان منطقه، سيلى يا زلزله اى رخ داده، و يا ماشينى به درّه سقوط كرده است، فكر نمى كند ممكن است همين حوادث براى او هم رخ دهد و گمان مى كند تافته جدا بافته اى است. از اين رو، چنين وقايعى اثرى در او نمى گذارد و متحوّلش نمى گرداند. به همين علّت است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: اى مردم! شما را چه شده، چرا اين گونه در خواب غفلت فرو رفته ايد؟ آيا گمان مى كنيد كه مرگ فقط براى همسايه است و اين شتر، بر درِ خانه شما نمى خوابد؟ شايد به خودتان وعده مى دهيد كه به ما مهلت داده اند تا چند وقت ديگر زنده باشيم: «كَاَنَّ الْمَوْتَ فيها عَلى غَيْرِنا كُتِبَ».
همچنين خيال مى كنى كه فقط ديگران بايد حق را رعايت كنند و احكام خدا براى ديگران وضع شده است و تو از اين قاعده مستثنا شده اى: «و كَاَنَّ الْحَقَّ عَلى غَيْرِنا وَجَبَ».
شبيه اين كلام والا، در سخنان نورانى حضرت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) نيز هست; روزى حضرت در مراسم تشييع جنازه مسلمانى، فردى را ديد كه قهقهه سر داده است، امام(عليه السلام) به او فرمود: براى چه مى خندى؟ خيال كرده اى كه فقط او را به قبرستان مى برند و تو روزى به او ملحق نمى شوى؟(5)
از جمله مشكلات انسان ها، حجابهايى است كه جلو فهم و درك او را مى گيرند. و لذا حضرت مى فرمايد: حجاب هاى خود خواهى، تعصّب بيجا، كبر، شهوت، حبّ و بغض غير الهى و... را برداريد، تا انسان با كمك حجّت باطنى; يعنى عقل، بتواند خوب و بد را تشخيص دهد و وقتى فهميد، راه صحيح را در پيش گيرد.
بايد باور كنيم كه تمام آنچه براى ديگران واقع مى شود ممكن است براى ما نيز در آينده نزديك رخ دهد. شاعر عرب مى گويد:
«بَيْنا يُرَى الاِْنْسانُ فيها مُخْبِراً حَتّى يُرى خَبَراً مِنَ الاَْخْبارِ؛ در آن هنگام كه انسان از مرگ كسى خبر مى دهد، ناگهان مرگ خود او در صدر اخبار قرار مى گيرد».
مرگ پير و جوان نمى شناسد، با كسى خويشاوندى ندارد و گاه و بيگاه به سراغ آدمى مى آيد.
در تعبيرها دقّت كنيد كه چقدر حساب شده است: مگر قانون مرگ فقط براى ديگران است؟ چه كسى ضامن شده كه تا لحظه اى ديگر زنده باشيم؟ اگر ضمانتى در كار نيست، پس چرا اين همه، كارهاى خير را به تأخير مى اندازيم؟ توبه را به فردا و فرداها وامى گذاريم; آن قدر سستى مى كنيم كه وقت مى گذرد و ديگر در آن هنگام، افسوس سودى نخواهد داشت.
اشتباه ما در اين است كه گمان مى كنيم مرده ها مسافرانى هستند كه همين فردا، پس فردا باز مى گردند و فقط ما آنان را با دستان خود در خاك كرده ايم و ارثشان را مى خوريم و به گونه اى رفتار مى كنيم كه گويا هميشه بعد از آنها زنده ايم; مثلا، در رفتار بعضى بنگريد كه گاه با كمال تأسّف بر سر همين ارث چه وقايع زشت و دردناكى، به وجود مى آورند; زمانى در تهران به ما خبر دادند كه دو برادر - در حدود ده، پانزده سال - بر سر تقسيم ارث با هم قهر كرده و به خانه يكديگر نرفته اند.
بايد به چنين انسان هايى گفت: آيا شما مطمئنّيد كه اين ميراث را مى خوريد؟ يقيناً اگر منصفانه بيانديشند جواب خواهند داد: نه، چون در زندگى، واقعيّت هايى وجود دارد كه انسان از آن غافل است. از جمله اين كه; فاصله بين حيات و مرگ، بسيار اندك است و بسيارى از اوقات، انسان تعجّب مى كند كه چرا اين قدر فاصله كم است!
گاهى بعضى از افراد مى گويند: خدا به ما رحم كرد، نزديك بود به درّه بيافتيم! و يا...، اينها همه درس هاى عبرت آموزى است كه بايد فرا گرفت و به كار بست. چرا كه، چيزى نزديكتر از مرگ به انسان نيست، و در عين حال، او اين واعظ مهم را فراموش مى كند. بزرگترين واعظ براى تهذيب نفوس، مرگ است لذا، به ما سفارش كرده اند هر از چند گاهى به قبرستان برويد.
زيارت مردگان، تنها براى احترام گذاردن به آنان نيست; و اين كه بايد مؤمن را - چه در حيات و چه در ممات - تجليل كرد و آنان را از خيرات و نيكى هاى خود بهره مند ساخت و برايشان فاتحه خواند، بلکه اين فاتحه و ديدار، بيش از آن كه در مردگان مؤثّر افتد در زندگان تأثير دارد; وقتى دستت را بر قبر مى گذارى، در مى يابى كه بين تو و او، بيش از يك متر فاصله نيست. فردا ممكن است تو هم به او بپيوندى. وقتى انسان در اين مسائل تامّل مى كند، با ياد مرگ، نفس خويش را ذليل مى گرداند: «...وَ ذَلِّلْهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ...; با ياد مرگ آن را رام و خوارگردان.»، ديگر حجاب هاى غفلت، غرور و...، جلو چشم، گوش و دل او را نمى گيرد. مهم اين است كه پرده كنار برود.
در حديثى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى خوانيم «لَوْلا اَنَّ الشَّياطينَ يَحُومُونَ عَلى قلوبِ بَنى آدَمَ، لَنَظَرُوا اِلى مَلَكُوتِ السَّمواتِ; اگر شياطين گِرداگِرد قلب آدميان را احاطه نكرده بودند، مى توانستند (چون ابراهيم) ملكوت آسمان ها را ببيند».(6)
مانند همان نگاهى كه خداوند به ابراهيم(عليه السلام) اعطا كرد. كرده و مى فرمايد: «وَ كَذلِكَ نُرى اِبْرهيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَ الاْرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ; و اين چنين ملكوت آسمان ها و زمين (و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم; (تا به آن استدلال كند) و از صاحبان يقين گردد.»(7)

پی نوشتها:

1. بحارالانوار، ج 74، ص 175.
2. چهره حقيقت هر قدر آشكار و درخشان باشد، تا در برابر ديده بينا قرار نگيرد درك آن ممكن نيست، به تعبير ديگر براى شناخت حقايق، دو چيز لازم است: آشكار شدن چهره حق و دارا بودن وسيله ديد و درك.
آيا هرگز نابينا مى تواند قرص خورشيد را ببيند؟ آيا ناشنوايان مى توانند نغمه هاى دلنواز جهان را بشنوند؟ همين گونه كسانى كه چشم حق بين ندارند از ديدن چهره حقيقت محرومند، و آنها كه گوش حق شنو ندارند از شنيدن آيات حق.
به همين دليل، نخستين شرط براى رهروان راه حق، تهذيب نفس و تقواست، كه بدون آن انسان در ظلمات وهم، گرفتار و در بيراهه ها سرگردان مى شود و اگر مى بينيم قرآن راه شناخت خود را تقوا مى داند و مى گويد: «هُدىً لِلْمُتَّقينَ; اين آيات الهى مايه هدايت براى پرهيزكاران است» اشاره به همين واقعيّت است.
(تفسير نمونه، ج 11، ص 143)
3. اگر انسان كسى يا چيزى را به طور افراطى دوست بدارد آن دوستى معمولا مانع مى شود كه عيوب و بدى هاى او را ببيند و يا بشنود; و غير از خوبى چيزى در او نمى بيند. حكايتى كه در ذيل مى آوريم شاهدى است بر اين مدّعا، مى گويند: جوانى عاشق دوشيزه اى شده بود، پدر و مادر دختر از وصلت امتناع داشتند. جوان وسايط زيادى برانگيخت، خرجها و خواهشها كرد و زحمتها كشيد تا كار بر مراد او شد و دختر در حباله او درآمد و عاشق دلداده به وصال معشوق رسيد. مدّتها با هم زندگى كردند، كانون خانوادگى گرم و با طراوت بود، اما كم كم لهيب عشق فرو نشست و آتش فروزان شهوت خاموش شد.
روزى شوهر به صورت زن نگاه كرد و در چشم راست او، لكه سفيدى ديد، تعجّب كرد و گفت: از كى و چه وقت اين لكه در چشم تو پديدار شده است؟
گفت: از همين الان.
شوهر گفت: چه مى گويى؟
زن لبخندى زد و گفت: در دو سالگى آبله درآوردم، چشمم را آبله رسيد و از آن تاريخ، اين لكه در چشمم مانده است.
شوهر گفت: عجيب است پس چرا من تاكنون نديده بودم؟ زن گفت: علّتش واضح است، تو عاشق من بودى و عاشق در معشوق جز خوبى و زيبايى چيزى نمى بيند (حُبُّ الشَّىْءِ يُعْمى وَ يُصِمّ) ولى اكنون كه آتش عشق تو خاموش گشته و ديگر از ديده عشق، به من نمى نگرى و زن و شوهرى معمولى هستيم، عيب مرا مى بينى و به درستى، تشخيص خوبى و بدى مى دهى. (گفتار وعاظ، ج 3، ص 9).
4. آيه 179، سوره اعراف.
5. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 122.
6. بحار، ج 56، ص 163.
7. آيه 75، سوره انعام.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 24 اسفند 1389  8:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها