0

سرشت انسان؛ خير يا شر؟

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

سرشت انسان؛ خير يا شر؟

سرشت انسان؛ خير يا شر؟

سرشت انسان؛ خير يا شر؟

آيا گرايش به شر در سرشت انسان وجود دارد؟

درباره گرايش يا عدم گرايش انسان به شرور، ديدگاه‏هاى متفاوتى مطرح شده كه عبارتند از:


1. برخى معتقدند كه انسان گرايش به خير و كمال مطلق دارد و هرچند خداوند فجور و تقوا را به او الهام كرده، اما تمايل او به تقواست و او به نيكى‏ها گرايش دارد؛ مگر آن كه محيط خانواده و تربيت غلط، او را به سمت فجور بكشانند كه اين، نوعى انحراف از فطرت و حقيقت است. بنابراين، انسان فطرتاً متمايل به حق است و گرايش به باطل، تحت تأثير شرايط بر او عارض مى‏شود.1


طبق اين ديدگاه، اگر انسان تحت تربيت غلط قرار نگيرد و محيط و خانواده او را به سمت فجور نكشند، انسان به طور فطرى، راه خير و سعادت را طى خواهد كرد و همواره نيكى‏ها را برخواهد گزيد.


انسان گرايان (مانند مازلو و راجرز) مى‏گويند: انسان، استعداد خوب بودن و خوب شدن را دارد و اگر نيازهاى اجتماعى يا تصميم‏هاى نادرست او دخالت نكنند، خوبى او، خود را نشان خواهد داد.2


رمانتيست‏ها (مانند روسو) نيز معتقدند: انسان از بدو تولد، صاحب يك خوبى طبيعى است و هر عمل بدى كه انجام مى‏دهد، ناشى از شرايط اجتماعى مخرّب است، نه ناشى از چيزى در ذات خود او.3


2. عده‏اى ديگر معتقدند كه هرچند انسان مورد تكريم خداوند است، اما با اين حال، خداوند او را موجودى هلوع، جزوع، منوع، ضعيف و عجول ناميده است و اين اوصاف، ذاتى انسان هستند و نه عارض بر او؛ زندگى، اجتماع و محيط، اين اوصاف را در او ايجاد نمى‏كنند؛ بلكه او اين گونه آفريده شده است. اينان، علاوه بر آيات قرآن، سير تاريخ طبيعى انسان را گواه مدعاى خود مى‏دانند و مى‏گويند: تاريخ نشان مى‏دهد كه پرونده انسان، پر از سياهى، تباهى، كج روى و مخالفت و عصيان در برابر حق مى‏باشد.


از سوى ديگر، گرايش به حق، فداكارى، عدالت خواهى و عشق به نيكى‏ها نيز همواره در نهاد انسان وجود داشته است. با اين وصف، نمى‏توان همه بدى‏هاى انسان را معلول محيط، خانواده و جامعه دانست و معتقد شد كه انسان، پاك و فرشته خو وارد اين عالم مى‏شود؛ اما جامعه او را آلوده مى‏سازد؛ زيرا جامعه، چيزى جز انسان‏ها نيست و تاريخ، عرصه تجلى طبايع انسانى است؛ هم در جنبه نيكى‏ها و هم در جنبه شرور.4


مطابق ديدگاه مزبور، انسان داراى دو نوع گرايش مى‏باشد؛ گرايش‏هاى متعالى و گرايش‏هاى پست و به عبارت ديگر، گرايش به شر و گرايش به خير.5


برخى از انديشمندان نيز انسان را داراى دو «من»، يكى «مَن» متعالى و ديگرى «من» پست (حيوانى) مى‏دانند و بر همين اساس، گرايش‏هاى انسان را به دو قسم گرايش‏هاى مقدّس و گرايش‏هاى با محوريت «من» تقسيم مى‏كنند. گرايش‏هاى مقدّس را همان ميل به خوبى، خير، فضيلت، پرستش، حقيقت و زيبايى مى‏دانند و گرايش‏هاى با محوريت «من» را همان غرايز مشترك ميان انسان و حيوان مى‏دانند. در اين تقسيم بندى، هيچ كدام از گرايش‏هاى منفى و ضدارزش وجود ندارند.6


رفتارگرايان (مانند واتسن و اسكينر) معتقدند: انسان داراى شخصيتى خنثى مى‏باشد و ذاتاً خوب يا بد نيست؛ بلكه محيط او را مى‏سازد.


اگزيستانسياليست‏ها (مانند سارتر) مى‏گويند: انسان، اساساً خوب يا بد نيست و هر عملى كه انسان انجام مى‏دهد، بر جوهرِ سرشت او اثر مى‏گذارد. از اين رو، اگر همه آدم‏ها خوب باشند، سرشت انسان نيز خوب است و به عكس.7


3. اما ديدگاه كاملا متفاوتى نيز در مورد انسان مطرح شده است. در اين ديدگاه، انسان موجودى منفعت طلب، لذت جو، شرور و در نهايت، گرگ معرفى شده است. غرايزى مثل غريزه جنسى و پرخاش‏گرى به او سرشتى اهريمنى داده است و تنها قراردادهاى اجتماعى و زنجير قانون، توان مهار كردن او را دارند.8


در اين ديدگاه‏هاى متضاد، دلايل مدعا عبارتند از: مشاهدات تجربى و تاريخى (در انسان تجربى)، دريافت‏هاى شهودى و عقلى (در انسان شناسى عرفانى و فلسفى) و متون مقدّس (در انسان شناسى دينى).


سرشت و شخصيت

بحث از طبيعت و شخصيت انسان، از مباحث مهم، جالب و گره‏گشا در معارف انسانى است. همچنين اثبات و تبيين تفاوت سرشت‏ها، علاوه بر حلاوت و جذابيت خاص خود، نتايج علمى و عملى سودمندى در بسيارى از شاخه‏هاى علوم انسانى دارد.


اين مباحث در انسان شناسى عرفانى و فلسفى، تحت عنوان «طينت» و در انسان شناسى تجربى، با عنوان «شخصيت»، از آن ياد مى‏شود. بين آن‏چه روان‏شناسان تحت عنوان «شخصيت» ذكر مى‏كنند و طينت و سرشت مطرح شده در متون دينى و فلسفى، تفاوت‏هايى وجود دارد. روان شناسان بيشتر به سطوح بيرونى روح آدمى كه همان پديده‏هاى روانى مانند ذهن و توانايى‏هاى آن است، مى‏پردازند و صفات شخصيتى مانند هيجان پذيرى و مردم آميزى را مورد مطالعه قرار مى‏دهند؛ اما آن‏چه در متون دينى و فلسفى تحت عنوان «طينت» مطرح مى‏گردد، زواياى عميق‏تر روح انسانى است كه با كمال و نقص او و احياناً با سعادت و شقاوت او در ارتباط است؛ مانند كمال خواهى، گرايش به حق، پرستش و گرايش به خير. شخصيت مورد مطالعه در روان‏شناسى، مرتبه نازل طينت مى‏باشد. تفاوت ديگر، اين است كه ابزار شناخت در روان شناسى تجربى، همان رفتار پيدا و نيمه‏پيداى آدمى است؛ اما طريقه راه‏يابى به طينت در مباحث دينى و فلسفى، انديشه عقلانى و شهود عرفانى و وحيانى است.


اختلاف سرشت‏ها

از يك منظر، مجموعه خصوصيات انسان‏ها به سه دسته زير تقسيم مى‏شوند:


الف) خصوصيات جسمى؛ مانند قد، وزن، رنگ مو و پوست و استخوان‏بندى.


ب) خصوصيات روانى؛ مانند ادراك، استدلال، هوش، سرعت واكنش، دقت، فعاليت پذيرى، هيجان پذيرى، ميزان مقاومت در برابر عوامل داخلى و خارجى، اراده، حدس، تيزبينى، مردم آميزى و استعدادهاى خاص؛ مثل نقاشى و خط.


ج) خصوصيات روحى؛ مثل حقيقت‏جويى، كمال‏خواهى، گرايش به خير و فضيلت و فضايل اخلاقى؛ مثل صدق، وفا، عفو، احسان و جود.


اين خصوصيات سه‏گانه، تمام تفاوت‏ها و شباهت‏هاى ما انسان‏ها هستند و به عبارت ديگر، همه آن‏چه را كه ما در آنها با همديگر مشترك هستيم، در همان‏ها نيز از يكديگر متمايزيم؛ مثلا ما در داشتن وزن، هوش، اراده و گرايش به خير، مشترك هستيم، در عين حال، تفاوت و تمايز ما هم به ميزان بهره‏مندى از اين عوامل است.


همان گونه كه ما در ميزان قد و حافظه با هم متفاوت هستيم، در ميزان بهره‏مندى از اراده، حقيقت‏خواهى و گرايش به خير نيز متفاوت هستيم. در برخى افراد، پديده نظارت «من»، قوى‏تر است. از اين رو، نيروى اختيار در آنها قوى‏تر است و كمتر تحت تأثير عوامل مكانيكى درونى و برونى واقع مى‏شوند و در افرادى نيز ميزان نظارت «من» كمتر است و افعال اختيارى آنها كمتر و بى‏اهميت‏ترند و انفعال بيشترى از عوامل درونى و برونى دارند.9 در فرهنگ اسلامى نيز درجه كمال انسان‏ها با ميزان بهره‏مندى از اراده، ارتباط بسيار دارد. از اين رو، هر قدر انسان كامل‏تر باشد، ميزان تأثيرپذيرى او از عوامل مادى كمتر است.


در قرآن و روايات نيز بر تفاوت سرشت و طينت افراد تأكيد شده است. تفاوت افراد در گرايش به هدايت يا ضلالت و تفاوت در بهره‏مندى از عقل و ايمان، در روايات اهل بيت عليهم‏السلام به طور مكرّر ذكر شده است.


بر اين اساس، در پاسخ به سؤال «گرايش يا عدم گرايش انسان به شرور»، مى‏توان گفت: كه انسان‏ها در ميزان اين گرايش، متفاوتند و نمى‏توان حكمى كلى بيان كرد. هرقدر انسان از بعد الهى و ملكوتى خود دور شود و به بعد حيوانى خود نزديك گردد، گرايش او به شرور، نمود بيشترى پيدا مى‏كند؛ ولى باز فاقد آن گوهر ملكوتى نخواهد بود.


عوامل اختلاف سرشت‏ها

چه عواملى موجب اختلاف انسان‏ها در خصوصيات سه‏گانه مى‏باشند؟ در ابتداى ظهور علم روان‏شناسى، به مدت چند دهه، مسئله «وراثت و محيط»، يكى از بحث‏انگيزترين موضوعات اين علم بود. افرادى مانند گالتون و پيرسون، علاقه فراوانى به اثبات تأثير كامل وراثت در انسان داشتند و اثرات محيط را جزئى و كم اهميت جلوه مى‏دادند. پيرسون مى‏گفت: «ما خلق و خو، وجدان، كم رويى، توانايى والدينمان و حتى قامت، سرپنجه و فراخناى سينه آنها را به ارث مى‏بريم.12


از سوى ديگر، عده‏اى مانند اسكينر، تنها محيط را عامل تعيين‏كننده شخصيت مى‏دانستند. پس از چند دهه افراط و تفريط، اينك روان‏شناسان به كنش متقابل عوامل وراثتى و محيطى در رفتار و صفات آدمى معتقدند و اين مسئله، امروزه به صورت يك اصل مسلّم درآمده است.


امروزه به اثبات رسيده است كه علاوه بر خصوصيات جسمى كه اساساً در هنگام بسته شدن نطفه تعيين مى‏گردند، هوش و بعضى استعدادهاى خاص، مانند استعداد موسيقى و هنر نيز تا حد زيادى به وراثت بستگى دارند و شواهد روزافزون نشان مى‏دهند كه ممكن است تفاوت آدميان از لحاظ پاسخ‏دهى به هيجان نيز وابسته به وراثت باشد.


البته در ميزان تأثير هر كدام از محيط و وراثت، اظهار نظر قطعى مشكل است. روان‏شناسان با بررسى ميزان همبستگى هوش در افراد دوقلوى يك تخمكى و افراد بدون رابطه خويشاوندى، ميزان تأثير وراثت را از 50 تا حتى 90 درصد تخمين زده‏اند.13


به نظر مى‏رسد اثبات اين مطلب كه انسان‏ها با خصوصيات روحى متفاوتى متولد مى‏شوند، چندان مشكل نيست. همچنين اين عقيده كه محيط بيرونى در تنزّل يا صعود درجات روحى انسان تأثير دارد، قابل انكار نمى‏باشد؛ اما گره اساسى و كور مسئله اين‏جاست كه نقش هر كدام و ميزان تأثيرگذارى محيط و فطرت، چگونه است؟ چگونه تفاوت طينت‏ها و سعادت و شقاوت ذاتى را با اختيار و تأثير محيط و عوامل تربيتى جمع كنيم و اساساً در خصوصيات روحى خود، تا چه اندازه مديون طينت الهى خود هستيم و تا كجا محصول تلاش و مجاهدت خود ماست؟


اخيراً روان‏شناسان نظريه جالب و مقرون به واقعى در مورد چگونگى تأثير و تعامل محيط و وراثت بر افراد، ارائه كرده‏اند. طبق اين نظريه، وراثت، دامنه توانايى‏ها و خصوصيات شخصى را تعيين مى‏كند و محيط، مكان قرار گرفتن شخص در اين دامنه را و به عبارت ديگر، وراثت، نه نوع خاص رفتار، بلكه گستره پاسخ‏ها و رفتارهاى احتمالى شخص را معيّن مى‏كند؛ براى مثال، در مورد ميزان هوشبهر افراد، مى‏توان چنين گفت: ژن‏ها دو حد بالا و پايين هوش يا دامنه توانايى ذهن را تعيين مى‏كنند و تأثيرات محيط، يعنى آن‏چه در جريان رشد يك فرد روى مى‏دهد، تعيين خواهند كرد كه هوشبهر يك فرد، در چه بخشى از اين دامنه خواهد بود؛ مثلا، فردى با دامنه هوش بين 90 تا 110 متولد مى‏شود و محيط مناسب يا نامناسب، او را در نقطه‏اى از اين فاصله قرار خواهد داد. دلايل فراوانى اين مسئله را در مورد خصوصيات روحى نيز اثبات مى‏كند. بنابراين، مى‏توان گفت: تكوين و خلقت اوليه سرشت انسان، دو حدّ بالا و پايين توانايى روحى اشخاص را معيّن مى‏كند و اراده و اختيار فرد و تأثيرات محيط، جايگاه او در اين دامنه را تعيين خواهد كرد. بسيارى از روايات و آيات فراوانى از قرآن كريم، بر اين نكته تأكيد دارند كه بخشى از توانايى‏هاى روحى انسان، غيراكتسابى و بخشى نيز اكتسابى مى‏باشند.


هنوز اين سؤال باقى است كه چرا انسان‏ها داراى استعدادهاى متفاوتى در بدو خلقت هستند. روان‏شناسان اين تفاوت‏ها را در خصوصيات جسمى و روانى، با وراثت توجيه كرده‏اند. هر انسانى، حامل ژن‏هايى از والدين مى‏باشد كه داراى صفات ارثى از والدين هستند. براى تبيين تفاوت‏هاى افراد، بايد دانست كه فيض وجودى خداوند، به مقدار استعداد و قابليت مواد است؛ زيرا كه بين ماده و صورت، نوعى تركيب اتحادى برقرار است و ماده نمى‏تواند صورتى كامل‏تر و لطيف‏تر از مقتضى استعداد خود قبول كند و منشأ اختلاف مواد و اختلاف نطفه‏ها، تفاوت غذاهاى تشكيل دهنده نطفه است؛ چون غذاها در صفا و كدورت، مختلفند و نطفه‏هاى حاصله نيز در صفا و كدورت متفاوتند. نطفه‏هاى لطيف صورت انسانى لطيف، قبول مى‏كنند و بر عكس. در روايات آمده است كه منشأ لطافت و كدورت غذاها، برخى تكوينى است و برخى بر اثر اعمال اختيارى انسان است.


يكى ديگر از دلايل اختلاف صورت‏ها و نفس‏هاى انسانى، به مسائلى مانند مراعات آداب نكاح، مقاربت، باردارى، شيردهى و... باز مى‏گردد و پس از اين عوامل، والدين، مربّى، محيط، معلم، همنشين، علوم و ادراكات گوناگون، همه در اختلاف نفوس تأثير دارند.


ثبات شخصيت

مسئله ديگر، ثبات شخصيت است. هرچند همسانى شخصيت، موضوعى است كه روان‏شناسان بر سر آن بحث‏هاى فراوانى دارند، اما يكى از فرضيه‏هايى كه اساس بيشتر نظريه‏هاى شخصيت مى‏باشد، اين است كه مردم در موقعيت‏ها و زمان‏هاى گوناگون، رفتارهاى همسانى دارند و به نوعى، داراى ثبات شخصيت مى‏باشند. آنان دسته‏اى از صفات را برمى شمرند كه به طرز نسبتاً پايدار و همسانى، در اشخاص، متفاوتند و انسان‏ها در شرايط گوناگون، بر اساس اين صفات، رفتارها و واكنش‏هاى شخصى از خود نشان مى‏دهند؛ صفاتى مانند پرخاش‏گرى يا آرام بودن، محتاط يا هيجان‏پذير بودن، اضطراب يا آرامش و خصومت يا دوستى.


در يك پژوهش گسترده، بيش از يك‏صد آزمودنى طى 35 سال مورد بررسى قرار گرفتند. در طول اين مدت، همسانى شخصيتى در اين افراد مشاهده شد. مردم وقتى به خودشان نگاه مى‏كنند يا دست كم، وقتى بزرگ‏سال مى‏شوند، مى‏بينند كه در درازمدت، داراى همسانى شخصيت بوده‏اند. البته بعضى در سنين پايين به ثبات شخصيت مى‏رسند و برخى حتى تا ميان‏سالى هم تغييرات چشم‏گيرى دارند. به هر حال، به نوعى ثبات و يكسانى در صفات روحى افراد مشاهده مى‏شود؛ به ويژه در سنين پس از نوجوانى و در ميان سالى. از اين رو، اگر در موارد متعددى، از شخصى صداقت، وفا و ديگر صفات مثبت روحى ديده باشيم، مى‏توانيم به طور تقريبى، پيش‏بينى كنيم كه اين صفات، در سراسر عمر او نمايان خواهند بود.


در پايان اين نوشتار، ذكر دو نكته زير ضرورى است:

1. تفاوت انسان‏ها در سرشت اوليه و ميزان بهره‏مندى آنها از خصوصيات مثبت يا منفى روحى، هيچ منافاتى با اختيار ندارد؛ زيرا اختيار و تكليف، در همان محدوده بهره‏مندى و استعدادها مى‏باشد.


2. تمام آن‏چه در مورد تفاوت سرشت‏ها بيان شد، تحت قانون «بداء» قرار دارد و اين قانون، بر همه آنها حاكم است. از اين رو، همان گونه كه روان‏شناسان تغييرات ناگهانى و پيش‏بينى نشده در شخصيت افراد و افزايش و كاهش و حتى ايجاد يا زوال استعدادها را پذيرفته‏اند، هرگونه تغيير ناگهانى در طبيعت و سرشت انسان‏ها و افزايش يا كاهش توانايى‏هاى روحى افراد، امرى ممكن است. در متون دينى نيز از اين تغييرات سخن به ميان آمده و بيان شده كه حتى يك انسان شقى به انسانى سعادتمند مبدّل مى‏گردد و سرشت او دگرگون مى‏شود.


پی نوشتها:

1. عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن (فطرت در قرآن)، اسراء، قم، 1378، ج 12، ص 43.
2و3. محمود رجبى، انسان شناسى، مؤسسه امام خمينى، قم، 1379، ص 121.
4. عبدالكريم سروش، حكمت و معيشت، صراط، دفتر نخست، ص 46 - 54.
5. محمدتقى مصباح، معارف قرآن، مؤسسه امام خمينى، ج (31)، ص 425.
6. مرتضى مطّهرى، مجموعه آثار، صدرا، تهران، 1374، ج 3، كتاب فطرت، ص 490.
7. انسان‏شناسى، ص 121.
8. تجربه گرايان (هابز)، سودگرايان (بنتام، ميل)، لذت گرايان، فروبندگرايان و... داراى اين ديدگاه منفى نسبت به انسان هستند؛ ر.ك: انسان‏شناسى، ص 119
9. محمدتقى جعفرى، جبر و اختيار، مؤسسه تدوين و نشر آثار علّامه، تهران 1379، ص 53 و ص 102.
10. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى (دو جلدى)، ج 2، ح 1443.
11. همان، ج 1، ح 389.
12. آن آناستازى، تفاوت‏هاى فردى، ترجمه جواد طهوريان، آستان قدس رضوى، مشهد 1371، ص 121.
13. همان، ص 136-137

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 24 اسفند 1389  1:33 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها