0

پدربه فداى دختر

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پدربه فداى دختر

پدربه فداى دختر

پدربه فداى دختر

بى گمان شيرين ترين خاطره امام هفتم و خاندان نبوى(ع) از ماه ذيقعده، در آغاز آن بود، كه هلال «معصومه» از برج «نجمه» در افق امامت درخشيدن گرفت و كانون زندگى امام(ع) را با انوار درخشانش پر فروغ تر ساخت.


حضرت معصومه(س) ماه تابانى بود كه لحظه اى از خورشيد فروزان امامت جدا نشد و از درياى بيكران علوم پدرش ، امام كاظم (ع) و برارش امام رضا(ع) كسب فيض نمود.


حضرت معصومه (س) در سنين كودكى به مقامى رسيد كه به راحتى مى توانست به پرسش هاى فقهى و عقيدتى مردم مدينه پاسخ بگويد و پاسخ هايش مورد پذيرش و شگفتى پدر بزرگوارش قرار بگيرد.


طبق نقل برخى از ثقات، مرحوم حاج سيد نصرالله مستنبط (داماد مرحوم آيت الله خوئى) از كتاب نفيس و بى نظير «كشف الثانى» نقل كرده كه روزى جمعى از شيعيان وارد مدينه شدند و تعدادى پرسش در نامه اى نوشته، نزد خاندان امامت بردند.


درآن هنگام حضرت موسى بن جعفر(ع) در سفر بودند و امام رضا(ع) نيز در مدينه تشريف نداشتند.


آن گروه از مدينه قصد عزيمت كردند و از اين كه خدمت امام(ع) نرسيده بودند و با دست خالى به وطن خود بر مى گشتند، بسيار اندوهگين بودند.


حضرت معصومه(س) كه در آن ايام هنوز به سن بلوغ نرسيده بود; از مشاهده غم و اندوه آنان متأثر شد، لذا پاسخ پرسش هاى آنان را نوشت و به آن ها عنايت كرد.


شيعيان، مدينه را با سرور و شادى ترك كردند. آنان در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مواجه شدند و داستان خود را گفتند و دستخط حضرت معصومه(س) را ارائه دادند،


امام(ع)بسيار مسرور گشتند و شادى و ابتهاج خود را با اين جمله بيان فرمودند:


«فداها ابوها»


; پدرش به فدايش باد!


اين داستان جالب و پر ارج را مرحوم «مستنبط»از كتاب «كشف الثانى» تأليف دانشمند نامى شيعه در قرن نهم «ابن العرندس» متوفاى حدود 840 هـ ق نقل فرموده است.


اين كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شوشترى هاى نجف اشرف است كه دسترسى به آن امكان پذير نيست.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

دوشنبه 23 اسفند 1389  4:30 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها