مقام رضا و توکّل
|
مقام رضا و توکّل
|
« رُوِی عن امیرِالمؤمنین علیه السلام أنَّ النبیَّ (صلی الله علیه وآله) سَألَ رَبَّه فی لیلةِ المِعراجِ ، فَقالَ : یا رَبِّ أیُّ الأعمالِ افضلُ ؟ فَقالَ اللهُ عَزَّوَجلَّ : لَیسَ شیءٌ عِندی أفضلُ مِنَ التَّوکلِ علیَّ وَ الرِّضی بِما قَسَمتُ »1
حدیث معراج ، از جمله احادیث قدسی است که پیامبر گرامی اسلام ، در این حدیث ، پرسش هایی را به پیشگاه ذات اقدس حق مطرح می کند و خداوند نیز به او پاسخ می دهد .
نخست حضرت از خداوند سؤال می کنند :
« یارب ای الاعمال افضل ؟ » خداوندا ؛ کدامین عمل ، از سایر اعمال برتر است ؟
خداوند متعالی در پاسخ می فرمایند :
« لیس شیء عندی افضل من التوکل علی و الرضی بما قسمت »
هیچ چیز نزد من از توکل بر من و رضایت به آن چه من قسمت کرده ام برتر نیست .
حقیقت توکل در نگرش قرآن
توکل از ماده « وکاله » است و در فرهنگ اسلامی ، یعنی انسان خداوند را تکیه گاه مطمئنی برای خویش قرار داده ، تمام امورش را به او واگذارد . 2در قرآن مجید آیات فراوانی درباره توکل وجود دارد و ما به منظور توضیح و تبیین معنا و حقیقت توکل ، به ذکر چند نمونه بسنده می کنیم و کند و کاو فزون تر در این زمینه را ـ چونان دیگر زمینه ها ـ به فرصتی دیگر وا می نهیم :
خدای سبحان توکل را لازمه جدا ناشدنی ایمان دانسته و می فرماید :
« ... و عَلَی اللهِ فَلیَتوکَّلِ المُؤمنونَ»3 افراد با ایمان تنها باید بر خدا توکل کنند .
در جای دیگر میفرماید :
« وَ عَلَی اللهِ فَلیَتوکَّلوا إن کُنتُم مُؤمِنین »4 بر خدا توکل کنید اگر ایمان دارید .
در آیه دیگر ، توکل و اعتماد به خداوند را یکی از صفات بارز مؤمنین یاد کرده ، می فرماید :
« إنَّمَا المُؤمِنونَ الذَّینَ إذا ذُکِرَ اللهُ وَجِلَت قُلوبُهُم و إذا تُلِیَت عَلَیهِم آیاتُهُ زادَتهُم إیماناً و عَلی رَبِّهِم یَتَوَکَّلون » 5
مؤمنان کسانی هستند که هروقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان می گردد و آن گاه که آیات او برایشان خوانده می شود ، ایمانشان افزون گردد و تنها بر پروردگار شان توکل دارند .
در جای دیگر اتکا و اعتمادبه خداوند را با شدت و حدت بیشتری بیان داشته است :
« رَبُّ المَشرِقِ و المَغربِ لا إله الا هو فَاتَّخِذه وَکیلاً »6
پروردگار شرق و غرب را که معبودی جز او نیست ، نگهبان و وکیل خود برگزین »
جمله « رب المشرق والمغرب » اشاره به حاکمیت و ربوبیت خداوند بر تمام جهان هستی دارد . مقصود آیه ، این است که خداوندی که مجموعه جهان هستی ، زیر سلطه و قدرت اوست و تنها او شایسته پرستش است ، چگونه انسان به او توکل نکند و او را در همه امور زندگی برای خود تکیه گاه انتخاب نکند . به یقین اگر به یاد خدا باشیم و به او متکی گردیم و روح و روان خود را به نیروی ذکر قوی داریم ، باغ های درونمان ، پیوسته خرم خواهد بود .
در دل ما لاله زار و گلشنی است
پیری و فرسودگی را راه نیست
آن گاه است که انسان هیچ فضیلتی را برای خود طلب نمی کند و به هر دو عالم پشت پا می زند ؛ چنان که حافظ می گوید :
در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس
و هم اوست که می گوید :
نیست در لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
همان طور که انسان معمولا در کارهای دنیوی برای خود وکیل برمی گزیند و بسیاری از کارهای خود را به او واگذار می کند تا آثار و نتایج درخشان و سودمندتری را در پی داشته باشد ، شایسته است بنده خدا ، نیز در همه امور زندگی به خداوند تکیه کند و او را وکیل خود قرار دهد ، تا خواسته هایش بدون هیچ اضطراب و تشویش خاطر ، تأمین گردد .
به دیگر سخن : کسی که در صدد است تا نیازمندی های خویش را برطرف سازد ، سه راه در پیش دارد :
الف. به نیروی خویشتن اعتماد کند .
ب. به دیگران اعتمادکند و به کمک آنان چشم بدوزد .
ج. نقطه اتکای خویش را خداوند قرار دهد و از غیر چشم بپوشد .
در بین راه های مزبور ، بد ترین راه آن است که انسان دیگران را برای خود به عنوان تکیه گاهی مطمئن برگزیند : چنین روشی نه تنها از دیدگاه دین مذموم و نامشروع است ، بلکه از دید روان شناختی نیز یک طریقه ناپسند و غیر معقول است ، چه آنکه انسان را سربار و انگل جامعه به بار می آورد و اگر این روش ادامه یابد ، به تدریج حس مقدس بی نیازی از دیگران و استقلال از او سلب می گردد .
اما راه نخست ـ که از نظر روان شناسی به آن « اعتماد به نفس » می گویند ـ از دو بعد قابل بررسی است :
1. بعد ایجابی
2. بعد سلبی
بعد ایجابی بدان معناست که انسان از هر نظر به خود متکی باشد . این حالت گرچه از دیدگاه روان شناسی پسندیده و بدان سفارش شده است ، لیکن در فرهنگ توحیدی صحیح و قابل قبول نیست ، چون هرچه بر میزان شناخت و معرفت انسان به خویش و خداوند ، افزونگردد ، متوجه می شود که بیش از آن چه قبلاً می پنداشته ، ضعیف و عاجز است ؛ به تعبیر دیگر بر عجز و ناتوانی خود ، بیش از پیش ، واقف می شود .
بدیهی است هرگونه نیرو و انرژی که انسان در اختیار دارد از خداست و از ناحیه ذات اقدس حق به وی واگذار شده است ، با این وجود چگونه انسان به نیروی متزلزل و ناپایدار خویش تکیه زند ، درحالی که به یقین می داند که هستی او و آن چه در اختیارش هست به خدا تعلق دارد و او هیچ گاه مالک حقیقی نبوده و نخواهد بود .
توکل و اعتماد انسان به خدا ، ناشی از معرفت به ربوبیت الهی است . اگر انسان خدا را به عنوان مالک و صاحب اختیار و کسی که هستی اش در دست اوست بشناسد ؛ دیگر نیازی نمی بیند سراغ دیگری برود و دست نیاز به سوی او دراز کند .
بعد سلبی : اما بعد سلبی « اعتماد به نفس » یعنی عدم اعتماد به دیگران که هم از دیدگاه روان شناسی و هم از نظر توحیدی مورد قبول و فاعل آن لایق تحسین و ستایش است . در قرآن کریم و روایات ائمه معصومین علیهم السلام در ارتباط با این موضوع مطالب فوق العاده ارزشمندی وارد شده است ، مبنی بر اینکه دل بستن و تکیه نمودن به غیر خدا ، موجب یأس و نا امیدی خواهد شد . در واقع آن آیات به نوعی از « توحید در توکل » اشاره دارد که در این نوشتار به ذکر چند نمونه از آن بسنده می کنیم .
از آن جا که انسان با داشتن تکیه گاه و پناهگاهی مطمئن چون خدا که همیشه زنده است و هرگز نمی میرد، نیاز ندارد که به دیگران اعتماد کند ، خدای سبحان می فرماید :
« و تَوَکَّلَ عَلَی الحَیِّ الذَّی لا یَموتُ » 7
توکل بر خداوندی کن که زنده است و هرگز نمی میرد .
در جای دیگر خداوند می فرماید :
« فَتَوَكَّلْ عَلَی الله اِنَکَ عَلَی الْحَقَّ المُبِینِ »8
پس بر خدا توکل کن که البته بر حقی و حقانیتت بر همه آشکار است .
اساساً انسان با وجود خداوند چه دلیلی دارد رو به سوی غیر خدا آورد ، آیا عنایات ذات احدیت او را کفایت نمی کند ؟ لذا خداوند می فرماید :
« اَلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدَهُ ... »9 آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟!
در جای دیگر می فرماید :
« قُلْ اَغَیرَاللهِ اَتَّخِذُ وَلِیاً فاطِرِالسَّمَاواتِ وَالارْضِ ... »10
بگو آیا غیر از خدا را ولی خود انتخاب کنم در حالی که او آفریننده ي آسمان ها و زمین است ؟
اگر زیان و خسارتی متوجه انسان باشد ، تنها اوست که برطرف می سازد و خیرات نیز قطعاً از جانب او نصیب بنده اش می گردد :
« وَاِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بَضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ اِلاهُوَ وَ اِنْ یَمْسَسْکَ بِخَیْرٍ فَهُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ »11
اگر خداوند زیانی به تو برساند کسی جز او نمی تواند آن را برطرف سازد و اگر خیری به تو برساند ، او بر همه چیز تواناست .
به هر ترتیب هرکس به خدا تکیه کند و او را برای خود پناهگاهی امن برگزیند ، خداوند او را کفایت می کند ؛ خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید :
« ... وَ مَنْ یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسْبهُ اِنَّ اللهَ بالِغٌ أمرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدْراً »12
هرکس بر خداوند توکل کند امرش را کفایت می کند ، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند و خدا برای هرچیز اندازه ای قرار داده است .
در جای دیگر خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله چنین می فرماید :
« قُلْ حَسْبِی اللهُ عَلَیهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتوَکِّلُونَ »13
بگو خداوند مرا کافی است و اهل توکل تنها بر او اعتماد می کنند .
توکل در روایات معصومین علیهم السلام
امام باقر (عليه السلام) می فرمایند :
« مَنْ تَوَکَّلْ عَلَی اللهِ لا یُغْلَبْ وَ مَنِ اعْتَصَم بِاللهِ لا یُهْزَم »14
کسی که بر خدا توکل کند مغلوب نمی گردد و هرکه به خدا پناه آورد ، شکست نمی خورد .
انسان هنگام درخواست چیزی ، باید اتکا و دلبستگی اش به خدا باشد ، زیرا اسباب عادی که در اختیار ماست جز به همان اندازه ای که خدا برای آن ها مقرر فرموده ، اثری ندارد و چنان که گمان می شود ، در تأثیر مستقل نمی باشد و حقیقت امر و تأثیر در دست خداست ؛ از امام صادق علیه السلام نقل شده است :
« اِذا اَرادَ اَحَدُکُم اَنْ لا یَسْألَ رَبَّهُ اِلا اَعْطَاهُ فَلْیَیْأسُ مِنَ النّاسِ کُلِّهِمْ وَ لا یَکُنْ الا مِنْ عِنْدَاللهِ عَزَّ وَجَلَّ »15
وقتی یکی از شما بخواهد که خواسته اش برآورده گردد ، باید از تمام مردم مأیوس گردد و بداند رفع حاجت فقط به دست خدای عزیز است .
هم چنین در « عده الداعی » از حضرت صادق علیه السلام ( از طریق پدرانش و ایشان نیز از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله ) روایت شده است که فرمود :
« اَوحَی اللهُ اِلَی بَعْضِ اَنْبِیائِهِ فِی بَعْضِ وَحْیِهِ : وَ عِزَّتِی وَ جَلالی لَاَقْطَعَنَّ اَمْلَ کُلِّ آمِلٍ ، أمَلَ غَیْری بِالْیَأسِ وَ لاَکْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّهِ فِی النّاسِ وَ لأُبعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجِی وَ فَضلِی ، أیأمَّلُ عَبدِی فی الشَّدائِدَ غَیری ، وَالشَّدائِدُ بِیَدِی وَ یَرجُو سِوایَ وَ أنَا الغَنِیُّ الْجَوادُ بِیَدِی مَفاتیحُ الاَبوابِ وَ هِیَ مُغْلَقَهٌ وَ بابِی مَفتُوحٌ لِمَنْ دُعانِی ؟ »16
خداوند به یکی از پیامبرانش این چنین وحی فرمود :
به عزت و جلالم سوگند ، هرکس به غیر من امید داشته باشد نا امیدش خواهم کرد و در میان مردم جامه ذلت وخواری بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت . آیا در حالی که گرفتاری ها به دست من گشوده می شود ، بنده من به دیگری امید بسته است و وقتی من ، بی نیاز و بخشاینده ام و کلید درهای بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست کننده می گشایم ، چگونه بنده ام دست نیاز به سوی غیر من دراز می کند و به او امیدوار است ؟
بحث مزبور را با حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام تعقیب می کنیم :
حسین بن علوان می گوید : برای کسب علم و دانش در مجلسی نشسته بودم و هزینه سفر من تمام شده بود ، یکی از دوستان به من گفت : برای این گرفتاری به چه کسی امیدواری ؟
گفتم : به فلانی .
گفت : به خدا سوگند حاجتت برآورده نمی شود و به آرزوی خود نخواهی رسید و خواسته تو تحقّق نمی یابد .
این که او کلامش را با سوگند به خدا بیان کرد ، مایه ي تعجب و شگفتی حسین بن علوان گردید ، لذا به او گفت :
« وَ مَا عَلَّمَکَ رَحِمَکَ اللهُ ؟ »
تو از کجا می دانی ؟ خدا تو را بیامرزد .
وی در جواب گفت : از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود :
در یکی از کتاب ها خواندهام که خدای متعال فرموده است : به عزت و جلالم و به بزرگواری و رفعت و استیلایی که بر عرش دارم سوگند ، هر کس که به غیر از من امید بندد ناامیدش خواهم کرد و نزد مردم به او جامه خواری می پوشانم و او را از تقرب به خود می رانم و پیوندش را از خود می برم .
در ادامه این روایت خدای سبحان این نکته را یادآور می شود : سختی و گرفتاری را من برای بنده ام پیش می آورم و ایجاد رفع آن فقط به دست من است ، آن وقت او چگونه دست نیاز به سوی دیگری دراز کرده ، به غیر من دل می بندد ، در صورتی که آن ها در به وجود آوردن سختی ها نقشی نداشته و قطعاً در برطرف ساختن آن نیز قدرت و توانایی نخواهند داشت :
« اَیأمَّلُ غَیری فی الشَّدائِدِ ؟ وَالشَّدائِدِ بِیَدِی وَ یَرجُو غَیرِی وَ یَقرَعُ بِالفِکرِ بابَ غَیری ؟ وَ بِیَدِی مَفاتیحُ الاَبوابِ وَ هِیَ مُغلقَهٌ وَ بابی مَفْتُوحٌ لِمَنْ دُعانی »
آیا در سختی و گرفتاری ها غیر مرا می طلبد ، در حالی که گرفتاری ها به دست من است و آیا به غیر من امیدوار است و در اندیشه خود در خانه ي جز مرا می کوبد ؟ با آن که کلید همه ي درهای بسته نزد من است و در خانه ي من به روی کسی که مرا بخواند، باز است .
« فَمَنْ ذَالَّذِی اَمَّلَنی لِنَوائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دُونِهَا ؟ »
کیست که در گرفتاری هایش به من امید بسته است و من او را با گرفتاری هایش رها کرده ام ؟
« وَ مَنْ ذَالَّذِی رَجانِی لِعَظِیمَهٍ فَقَطَعْتُ رَجائَهُ مِنّی ؟ »
و کیست که در کار بزرگی ، به من امید بسته است و من امیدش را از خود بریده باشم ؟
« جَعَلْتُ آمالَ عِبادِی عِندی مَحْفُوظَهٌ فَلَم یَرضُوا بِحِفْظِی وَ مَلَأتُ سَمَاواتی مِمَّنْ لا یَمَلُّ مِنْ تَسبیحی وَ أمَرْتُهُم اَنَّ لا یُغلِقُوا الابْوابَ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبادِی ، فَلَمْ یَثِقُوا بِقُولِی »
من آرزوهای بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم ، ولی آن ها راضی نشدند که آرزوهایشان نزد من محفوظ باشد ( بلکه می خواهند به دست خودشان و یا دیگران نگهداری شود ، چون اگر راضی بودند آرزوهایشان نزد من باشد سراغ دیگران نمی رفتند ؛ و از اینجا معلوم می شود مرا به خدایی نپسندیدند و یا به من اعتماد نکردند ) و آسمان هایم را از کسانی که از تسبیح من خسته نمی شوند ( فرشتگان ) پر کردم و به آن ها دستوردادم که درهای میان من و بندگانم را نبندند ، ولی آنان ( بندگان ) به قول من اعتماد نکردند .
« اَلَمْ یَعْلَمْ [ أنَّ ] مَنْ طَرَقَتْهُ نائِبَهٌ مِنْ نَوائِبِی أنَّهُ لا یَمْلِکُ کَشْفَها اَحَدٌ غَیرِی اِلا مِنْ بَعْدِ إذْنِی »
آیا ( کسی که به غیر من امیدوار است ) نمی داند که اگر برای او حادثه ای پیش آید ، جز به اذن من کسی نمی تواند آن را برطرف سازد ؟
خداوند متعال در قرآن می فرماید :
« وَ اِنْ یَمْسَسْکَ اللهُ بِضُرٍّ فَلا کَاشِفَ َلهُ اِلا هُوَ وَ اِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ ... »17
اگر خداوند بر تو ضرری پیش آورد ، هیچ کس جز او نمی تواند آن را دفع سازد و اگر خیر و رحمتی بر تو بخواهد ، باز احدی نمی تواند آن را رد کند .
« فَمَالِی اَراهُ لا هِیاً عَنّی ، اَعْطَیتُهُ بِجُودِی مالَمْ یَسْألنِی ثُمَّ انْتَزَعتُهُ عَنهُ فَلَمْ یَسْألنِی رَدَّهُ وَ سَألَ غَیرِی »
پس چرا از من غافل و روی گردان است ، من با جود و بخشش خود ، آن چه را از من نخواست به او دادم ، سپس آن را از او گرفتم و او برگشتش را از من نخواست و از غیر من طلب کرد .
بدون درخواست انسان ، خداوند نعمت های بی شماری را به او ارزانی داشت ، از قبیل : بدن سالم ، چشم و گوش سالم ، پدر ، مادر، رفیق و استاد . حتی قبل از تولد، خداوند از پیش نعمت ها را برای انسان فراهم کرد ، غذایش را در سینه ي مادر قرار داد ؛ ولی وقتی جهت آزمایش برخی نعمت ها را از او باز می ستاند ، سراغ دیگران می رود و سراغ کسی که نعمت بدو ارزانی داشته ، نمی رود !
« اَفَیَرانِی أبْدَاُ بِالعَطاءِ قَبْلَ المَسْألَهِ ثُمَّ اُسألُ فَلا اُجیبُ سائِلی ؟ »
من که در ابتدا و پیش از درخواست او عطا می کنم ، می پندارد هنگامی که از من ، تقاضا کند به او جواب نمی دهم ؟!
« اَبخیِلٌ اَنَا فَیُبَخِّلُنِی عَبدی ؟ » آیا من بخیلم که بندهام مرا بخیل می پندارد ؟!
« اَوَلَیْسَ الْجَوادُ وَالْکَرَمَ لی ؟ » آیا هر جود و کرمی از من نیست ؟!
« اَوَلَیْسَ الْعَفْوُ وَالرَّحمَهُ بِیَدِی ؟ » آیا عفو و رحمت در دست من نیست ؟!
« اَوَلَیْسَ اَنَا مَحَلَّ الآمالِ ؟ » مگر من محل آرزوها نیستم ؟!
« فَمَنْ یَقْطَعُها دُونی ؟ » بنابر این چه کسی جز من می تواند آرزوها را قطع کند ؟!
« اَفَلا یَخْشی الْمُؤَمِّلُونَ اَنَّ یُؤَمِّلُوا غَیری ، فَلَو اَنَّ اَهْلَ سَماواتی وَ اَهْلَ اَرْضِی اَمَّلُوا جَمِیعاً ثُمَّ اَعْطَیتُ کُلَّ واحِدٍ مِنهُمْ مِثْلَ مَا اَمَّلَ الْجَمِیعُ مَا انْتَقَصَ مِنْ مُلکِی مِثْلَ عُضوِ ذَرَّهٍ وَ کَیفَ یَنقُصُ مُلکٌ انَا قَیِّمُهُ »
آیا آنان که به غیر من امید دارند ، نمی ترسند ( از عذاب یا قطع کردن آرزوهایشان یا از مقام قرب و یا از این که نعمت های خود را از آنان قطع کنم ؟ ) اگر همه اهل آسمان ها و زمینم به من امید بندند و به هر یک از آن ها به اندازه امیدواری همه ي آن ها بدهم ، به قدر عضو مورچه ای از ملک و فرمانروایی من کاسته نمی شود و چگونه کاسته شود از ملکی که من قیم آن هستم ؟
خداوند می فرماید : اگر آن چه را همه انسان ها می خواهند و به عقلر شان راه یافته است ، به یک نفر عطا کنم سر سوزنی از ملک و دارایی من کاسته نمی شود و مسلماً این همه عطا و بخشش برای خداوند دشوار نیست و او همه آن ها را با یک اراده به وجود می- آورد :
« اِنَمَّا اَمرُهُ إذَا اَرادَ شَیْئاً أنْ يَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ »18
امر و فرمان خدا چنان است که اگر خلقت چیزی را اراده کند ، به محض این که به او بگوید موجود باش بلافاصله موجود می گردد .
« فَیابُؤساً لِلْقَانِطِينَ مِنْ رَحْمَتی وَ یابُؤساً لِمَنْ عَصانی وَ لَمْ یُراقِبْنِی »19
بدا به حال آنان که از رحمتم نا امیدند و بدا به حال کسانی که نافرمانی کردند و از من پروا نداشتند .
(خدایی که دارای چنین ملک و عظمتی است ، چه طور بندگان او به خود جرأت می دهند نافرمانی کنند ) . این روایت از جمله روایاتی است که در مقام نکوهش از تکیه کردن و امید بستن به دیگران وارد شده و این که این خصیصه با « روح توحید » سازگار نیست .
از طرف دیگر ، امروزه « اعتماد به نفس » مورد توجه قرار گرفته است و در روان شناسی به عنوان یک ویژگی مثبت شناخته شده است و بدان اهمیت فراوانی داده می شود ؛ کتاب ها درباره ي آن نوشته اند و دیگران را تشویق می کنند که این ویژگی را در خود پدید آورند و در مقابل ، زیان ها و مضرات اعتماد به دیگران را برمی شمارند .
گرچه امید بستن به قدرت خویش از جنبه عقلانی ستوده شده ،ولی از دیدگاه توحیدی مذموم است ، چون آن چه ما داریم عاریه است و مالک آن خداست . حال وقتی چیزی از دیگری است و به عنوان امانت نزد ما نهاده شده است ، چگونه به آن اعتماد کنیم ، با این که نمی دانیم صاحب آن امانت آن را نزد ما باقی می گذارد یا نمی گذارد ؛ پس تنها باید به خدا اعتماد کنیم .
این معنی ( اعتماد و توکل بر خدا ) در آیات فراوانی مورد ستایش ذات حق قرار گرفته ، تا آن جا که وعده داده شده ، کسانی که بر خدا توکل کنند ، خدا آن ها را کفایت می کند .
« وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللهُ فَهُوَ حَسبُهُ »20
« اَلَیسَ اللهُ بِکافٍ عَبدُهُ »21
آیا خدا برای بندهاشکافی نیست ، که او سراغ دیگران برود . پس اگر ما به « ربوبیت الهی » معتقد باشیم و خدا را به عنوان « رب » مالک و صاحب اختیار و کسی که هستی مملوکش در اختیار اوست ، بشناسیم ، جا ندارد سراغ دیگران برویم .
یکی از استادان ما داستانی به این مضمون نقل می فرمود :
در همسایگی ما کودکی کنار خانه خودشان نشسته بود ، ناگهان گدایی در خانه آمد و به آن بچه گفت : برو از مادرت قدری نان برای من بگیر و بیاور ، بچه به او گفت : برو از مادر خودت بگیر( گویا بچه می دانست ، کسی که مادر دارد باید نیازهایش را از او بخواهد ).
ایشان می فرمود : اگر معرفت و شناخت ما به خدا ، به اندازه ي معرفت و شناخت این بچه به مادرش باشد که هرکس چیزی ندارد ، باید از مادرش بگیرد و این مادر است که نیازهای بچه اش را تأمین می کند ؛ دیگر سراغ دیگران نمی رویم . وقتی خداوند از همه مهربان تر و قدرتمند تر است ، چرا سراغ دیگری برویم .
توکل لازمه ي ایمان به خدا
در سرلوحه دعوت بسیاری از پیامبران این مسأله مطرح بوده که به خدا ایمان آورید و براو توکل کنید . یکی از ویژگی ها و علایم ایمان به خدا این است که انسان بر او توکل کند ؛ انسان اگر به ربوبیت او اذعان دارد و معتقد است که مجموعه ي جهان هستی زیر سیطره حکومت و ربوبیت او قرار دارد و تنها معبود شایسته ي پرستش ، اوست ، هرگز به خود اجازه نمی دهد به دنبال دیگری برود و از او استمداد جوید ، بلکه همواره به درگاه ذات اقدس حق اعتماد کرده ، فقط از او درخواست کمک می کند : اگر بیمار است از او درمان می خواهد و اگر گرفتاری و مشکلی دارد ، صرفاً از آستان ربوبی او قطع امید به رفع آن دارد .
قرآن کریم در موارد گوناگونی ، توکل بر خدا را از ویژگی های افراد با ایمان دانسته و می فرماید :
« ... وَعَلَی اللهِ فَلْیَتوَکَّلِ الْمُؤمِنُونَ »22
افراد با ایمان تنها بر خدا باید توکل کنند .
افراد با ایمان به واسطه ي توکل و اعتماد به خداوند ، به سمت تقویت ارتباط خود با او و در نهایت کمال نهایی در حرکت اند ، زیرا کمال روحی و معنوی فقط در سایه ي عشق و محبت و توکل به ذات اقدس حق ، حاصل شدنی است . ذره ي ناچیز در پرتو تکیه بر خداوند و عشق و محبت به او ، به خورشید کمال ازلی می رسد و قطره ي حقیر چون به دریای بی کران پیوست ، دولت بی کران یافت .
به قول حافظ :
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق
که درهوای رخت چون به مهر پیوستم
توکل و لزوم کار و فعالیت
معنای توکل مسلماً این نیست که انسان در مسجد معتکف شود و مشغول به عبادت و راز و نیاز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را بدین گونه سپری کند و دست از کسب و کار بردارد ، به آن امید که خدا خود رزق و روزی او را تأمین کند ؛ بی تردید این گونه اشخاص ، بیراهه رفته اند و به معنا و مفهوم حقیقی توکل دست نیافته اند .
چنان که در روایتی آمده است :
« رَای رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَآلِهِ قَوماً لایَزْرَعُونَ قَالَ مَنْ اَنتُمْ ؟ قالُوا : نَحْنُ الْمُتَوَکِّلُونَ قَالَ : لا بَلْ اَنتُم المُتَّکِلُونَ »23
پیامبر گرامی اسلام ، گروهی را مشاهده کرد که به دنبال کشت و کار نمی روند ، فرمود : چه می کنید ؟ گفتند : ما متوکلین هستیم . آنگاه پیامبر فرمود : شما متوکل نیستید ، بلکه سربار جامعه هستید .
اساساً کسی که به خدا معرفت دارد ، می داند که به مقتضای حکمت الهی ، امور به واسطه اسباب تحقق می یابد . گاهی اسباب ، مادی و طبیعی است و گاه معنوی است و بسا اسبابی غیر عادی و خارق العاده است . به هر ترتیب حکمت الهی ایجاب می کند هر پدیده ای از اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حکمت او موجب معرفت به مقتضای حکمتش ـ که برقراری نظام اسباب و علل است ـ می گردد و در نهایت ، تکامل انسان بستگی به همین نظام داشته وبه واسطه ي آن بشر در بوته ي امتحان و آزمایش قرار می گیرد وگرنه انسان تکامل نمی یابد ، زیرا تکامل انسان در گرو انجام وظایف بندگی است و آن نیز در ارتباطات انسانی مطرح می گردد و این ارتباطات نیز در اسباب و مسببات مندرج می باشد و اگر انسان انزوا گزیند و فقط به عبادت مشغول گردد در زندگی روزمره به کار و تلاش نپردازد ، برخلاف حکمت الهی عمل کرده است و در این صورت ، انتظار رسیدن رزق و روزی از جانب خداوند ، قطعاً بی مورد خواهد بود ، به قول مولوی :
گر توکل می کنی در کار کن
کشت کن پس تکیه بر جبار کن
بنابر این حکمت الهی ایجاب می کند که انسان در مسیر راهیابی به نیازها و خواسته هایش ، از اسباب ، بهره جوید . اگر بنا بود با درخواست روزی از خدا و گفتن يك (يا الله) روزي انسان فراهم شود ، دیگر کسی به دنبال روزی نمی رفت و انسان ها آزمایش نمی شدند . این مشکلات است که انسان در جریان آن آزموده می شود و در نتیجه به تکامل و یا انحطاط و سقوط دست می یابد . اگر در هر مرحله ، برای انسان وظیفه ای مشخص شده ، بدان جهت است که باید به دنبال اسباب برود ، وقتی گرسنه است باید کار کند و در نتیجه ي کار ، رابطه ي بین کارگر و کارفرما ، تصرف در اموال دیگران ، ظلم ، ظالم و مظلوم ، محروم و مستضعف و جبار و مستکبر مطرح می شود .
اگر بنا بود هرکس دو رکعت نماز بخواند و بعد از نماز غذای بهشتی در برابر او نهاده شود ، دیگر امتحانی در کار نبود و همه ي انسان ها صالح می بودند و اهل طاعت از اهل معصیت ، شناخته نمی شدند و معلوم نبود که چه کسی برای اطاعت خدا ، حاضر است رنج بکشد و چه کسی از دست آورد تلاش دیگران بهره می جوید .
البته گاهی ورای « نظام اسباب و مسبّبات عادی » حکمت الهی اقتضاي می کند که امر خارق العاده ای رخ دهد ، چنان که در مورد حضرت مریم علیهاالسلام چنین امری رخ می داد .
« ... کُلَمَّا دَخَلَ عَلَیها زَکَرْیاالْمِحرابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً ... »24
هرگاه زکریا به صومعه نزد مریم می آمد ، نزد او روزی می یافت .
این امر بر اساس حکمت الهی رخ می دهد و نیز برای این که خداوند لطفش را به بندگان شایسته اش نشان دهد و دیگران نیز پند گیرند ، کسی که چنین لطفی به او شده ، آزمایش می شود که از این نعمت بزرگ قدر دانی می کند یا نه .
گذشته از موارد نادر و اندک ، در بیش تر موارد حکمت الهی اقتضا می کند جریان امور بر اساس اسباب عادی برقرار باشد . حال اگر کسی بگوید : من نمی خواهم از راه اسباب به مقصود و هدفم برسم ؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نیست و برخلاف خواست خدا حرکت می کند . اگر او بنده ي صالحی است ، باید کار و عبادت او مرضی خدا باشد . وقتی خدا این نظام را می پسندد ، چطور او از خدا می خواهد ، در حق او بر خلاف این نظام رفتار کند ، گویا می پندارد عملش بیش از علم خداست . وقتی خداوند می خواهد از فلان طریق به تو روزی دهد ، تو می گویی نه از راه دیگری و از پیش خود به من روزی بده ؟ این نیست جز تنبلی و خواستی مخالف حکمت الهی .
اگر گفته می شود : باید از اسباب برای رسیدن به اهداف ، بهره جست ، این بدان معنا نیست که روزی تو توسط زمین ، نانوا و کار تأمین می گردد، بلکه همه این ها از خدایند و تدبیرشان به دست اوست و روزی نیز از اوست ، اما تو وظیفه داری به دنبال اسباب بروی ، تا هدف های الهی در نظام عالم تحقق یابد وآن هدف ها در مسیر تکامل انسان هاست .
پس توکل کننده باید از کار و تلاش غفلت نکند ، چنان که کسانی که اهل توکل نیستند ، این گونه اند . منتها فرق این دو ، در رابطه ي قلبی آن هاست : توکل کننده به انگیزه ي اطاعت امر خدا و با تکیه و امید داشتن به خدا تلاش می کند ؛ ولی انسان غیر موحد و غیر متوکل ،روزی خود را در کارش می جوید و یا در دست دیگران که مزدی به او بدهند . توکل کننده به کسی جز خدا امید ندارد و حتی اگر دستش از همه ي اسباب کوتاه گردد ؛ رخنه ای در امید او پدید نمی آید . مضمون برخی روایات چنین است که مؤمن به آن چه نزد خداست امیدوار تر است ؛ چون ممکن است مال او از بین برود و یا ربوده شود ؛ ولی آن چه در خزانه خداست از بین نمی رود .
حضرت ابراهیم ، خلیل الرحمن ، و اعتماد بر خدا
یکی از بندگان صالح خدا که لحظه ای از اعتماد و توکل به خدا غافل نشد و به یقین می تواند بهترین الگو برای همه ي بندگان خدا باشد ، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام است . آن هنگام که بت پرستان قصد سوزاندن و از بین بردن او را داشتند ، او تنها به خدای خود اعتماد کرد و تنها از او یاری خواست ، چنان که قرآن کریم می فرماید :
« قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا اِلهَتَکُمْ اِنْ کُنْتُم فَاعِلینَ »25
گفتند : او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید ، اگر کاری از شما ساخته است .
مرحوم طبرسی می نویسد : مردم به جمع آوری هیزم پرداختند ، اگر کسی بیمار می شد به بازماندگانش وصیت می کرد که در کار جمع آوری هیزم کوتاهی نکنند و نیز سفارش می کردند که مقداری از مال آنان را برای خرید هیزم ، جهت سوزاندن ابراهیم صرف کنند ؛ حتی برخی از زن هایی که کارشان پشم ریسی بود از اجرت آن برای سوزاندن ابراهیم و رضای خدایان ، هیزم می خریدند . سرانجام هیزم فراوانی فراهم شد و آتش شعله ور گردید . از آن جا که نزدیک شدن به چنین آتشی که آن مقدار هیزم برای او فراهم شده بود ، تقریباً غیر ممکن بود ، ناگزیر از منجنیق استفاده کردند و ابراهیم را بر بالای آن نهاده و به درون آتش افکندند .
امام صادق علیه السلام فرمودند :
« لَمَّا اُجْلِسَ اُبراهیمُ فِی الْمَنْجِنیقِ وَ اَرادُوا اَنْ یَرْمُوا بِهِ فِی النّارِاَتاهُ جِبرِئیلُ عَلَیهِ الْسَّلام فَقَالَ: السَّلامُ عَلَیکَ یا اِبراهیمُ وَ رَحمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ »
هنگامی که ابراهیم بر روی منجنیق قرار گرفت و خواستند او را به آتش افکنند ، جبريیل نزد او آمد و به او سلام کرد و گفت :
« اَلَکَ حاجَهٌ ؟ » آیا حاجتی داری ؟
ابراهیم در جواب گفت : « اَمَّا اِلَیکَ فَلا » 26 اما به تو نه!
« فَقَالَ جِبْرِئیلُ : فَاسْئَلْ رَبَّکَ » جبرئیل به اوگفت : پس از خدا نیازت را بخواه .
« فَقَالَ حَسْبی مِنْ سُؤالِی عِلْمُهُ بِحالِی » 27 سپس ابراهیم گفت : همین قدر که او از حال من آگاه است کافی است .
وقتی او را در آتش افکندند گفت :
« یا اللهُ یَا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُن لَهُ کُفُوَاً اَحَدٌ »28
دیری نپایید که ابراهیم در میان آتش قرار گرفت ، اما از آن جا که همه چیز سر به فرمان خدا دارد ، حرارت آتش در او بی اثر ماند :
« قُلنَا یا نارُ کُونی بَرداً وَ سَلاماً عَلی اِبراهِیمَ »29
گفتیم : ای آتش ؛ بر ابراهیم سرد و سالم باش .
بنابر این کسی که خدا را تکیه گاه خود برگزیند ، خداوند نیز او را از شداید و گرفتاری ها نجات بخشیده ، علیرغم ناباوری بیگانگان ، رفاه و آسایش را نصیب او می گرداند .
پي نوشت ها:
1. ديلمي،ارشاد القلوب،ج 1،باب 54،ص 199 ؛ مجلسي،بحارالانوار،ج77،ص21.
2. در حديثي پيامبر گرامي (صلي الله عليه وآله وسلم) معناي توكل را از جبرييل در پاسخ گفت: (الْعِلْمُ بِاَنَّ الْمَخلُوقَ لا يَضُرُّ لا يَنْفَعُ وَ لا يُعْطَي وَ لا يَمْنَعُ وَ اِسْتِعْمَالُ اليَأسِ مِنَ الْخَلقِ فَاِذَا كَانَ العَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِاَحَدٍ سِوَي اللهِ وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَي اللهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي اَحَدٍ سِوَي اللهِ فَهذا هُوَ التَّوَكَّلُ.)
معناي توكل اين است كه انسان يقين كند،سود و زيان و بخشش و درمان به دست مردم نيست و بايد از آن ها نا اميد بود و اگر بنده اي به اين مرتبه از معرفت و شناخت برسد كه جز براي خدا كاري انجام ندهد و به كسي جز او اميدوار نباشد و غير از او نترسد و غير از خدا چشم طمع به كسي نداشته باشد،اين همان توكّل بر خداست. بحارالانوار،ج68،ص138،حديث 23.
3. آل عمران / 122.
4. مائده / 23.
5. أنفال / 2.
6. مزمّل / 9.
7. فرقان / 58.
8. نمل / 79.
9. زمر / 36.
10. انعام / 14.
11. انعام / 17.
12. طلاق / 3.
13. زمر /38.
14. مستدرك الوسايل،ج2،ص288.
15. مصباح الشريعه،ص134.
16. به نقل از تفسير الميزان،ذيل آيه ي 186 سوره ي لقره.
17. يونس / 107.
18. يس / 28.
19. اصول كافي،ج3 ، ص 107 ، (باب التعويض الي الله و التوكل عليه) حديث 7؛بحارالانوار،ج71،ص130.
20. طلاق / 3.
21. زمر /36.
22. آل عمران / 122.
23. مستدرك الوسايل،ج11،ص217.
24. آل عمران / 37.
25. انبياء / 68.
26. مجمع البيان،ج4،ص55.
27. الميزان،ج14،ص336.
28. مجمع البيان،ج4،ص56.
29. انبياء / 69.
كتاب،راهيان دوست شرح حديث معراج،آيت الله محمد تقي مصباح يزدي،چاپ نهم،صص 13 تا 30
|
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی
یک شنبه 22 اسفند 1389 5:50 PM
تشکرات از این پست