" *بسم الله الرّحمن الرّحيم*"
* *
*تعريف بسيجي از نظر شهيد سيد حسن کريميان ، که به مناسبت 22 بهمن 1365 (20 روز
قبل از شهادت) به برادر خود سيد محسن کريميان نوشته است . (محسن 12 ساله است)*
بسيجي کيست ؟ بسيجي مقلد امام است، بسيجي حافظ دين است، بسيجي هر جا دين خدا
را در خطر ببيند، قيام مي کند، بسيجي ساده، متواضع و بي رياست ... بسيجي کم
ادّعا، پرکار و کم توقع است. بسيجي زندگي را به جز اطاعت امر خدا نمي داند لذا
در توانائي يا ضعف ، رفاه يا سختي و در مشغوليتهاي روزمرّه اطاعت را فراموش نمي
کند ، بسيجي آخرت را به خانه ، ثروت ، پدر ، مادر و آسايش اين دنيا نمي فروشد ،
چرا که بسيجي مطيع قرآن است و قرآن فرموده :" اِعلَمو اِنَّمَا الحَيوة
الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ تَفاخِرٌ بَينَکُم تَکاثُر في اَموالٌ وَ اَولادٌ
". بسيجي برنامه هاي زندگي خود را بر برنامه هاي دين خدا مقدّم نمي دارد، اگر
دين خدا حکم کند و مملکت اسلامي نياز داشته باشد ، بسيجي از دانشگاه به مزرعه ،
از مدرسه به جبهه ، از خانه به کارخانه و ... مي رود . بسيجي حيات خود را در
خدمت به دين خدا مي داند ، لذا بسيجي لباس مشخّصي ندارد ، از امام امّت تا من
محصّل هر که تابع مخلصانه دين خدا باشد او بسيجي است ، بسيجي حزب الله است و
بالاخره حرف آغازين ، بسيجي مخلص ، مطيع و کم توقع است بسيجي ناشناس است، دوست
ندارد او را بشناسند. امّا امروزبسيجي در فضاي خاصّي از معناي وسيع فوق
استعمال مي شود ، امروز به رزمندگان ساده بي توقع که بنا بر تکليف و اطاعت امر
امام دانشگاه ، مدرسه ، کارخانه ، مزارع و اداره و ...، خانه و خانواده را ترک
گفته جان خود را ارزاني ميدانهاي جهاد قرار داده اند ، گفته مي شود ، چرا که
اوج خدمت و حفظ آئين و مذهب جانبازي در راه اوست .بسيجي چون دين خدا را درخطر
مي بيند قيام مي کند ، گاه با اشاره ، گاه به زبان و نهايتاً با خون . امروز
بسيجي ها همين مردم کوچه و بازارند که فقط و فقط بنا بر تکليف ،خانه و کاشانه
خود را ترک گفته اند و براي نگهداري دين خدا از گرماي سوزان بيابانهاي خوزستان
تا محيط سرد و پر برف و يخبندان ارتفاعات کردستان را با خون خود عطرآلود مي
کنند .
امروزه بسيجي هاي ما در سخت ترين لحظات و دمادم مرگ امام خود صاحب العصر و
الزمان ولي عصر(عج) را صدا مي زنند. امروز خانواده هاي بسيجيهاي ما که گاهي تا
هشت
شهيد بر جاي نهاده اند ، مصائب خود را کنار گذاشته و بر مصائب سيدالشهداء مي
گريند . امروز بسيجي هاي ما در صحنه هاي نبرد در ميادين خون شکست و پيروزي بياد
علي (ع) و فاطمه زهرا (س) پيکار مي کنند . امروز بسيجي هاي ما در لحظات شهادت
برلب نداي يا مهدي ادرکني جاري مي سازند . امروز بسيجي هاي ما با پيشاني
بندهائي بنام اباعبدالله به ميادين مي روند تا هنگام شهادت با خوني غسل کنند که
معطّر به عطر امامشان باشد . انروز اگراز بسيجي بپرسي چرا به جبهه مي روي؟ مي
گويد : شما چرا نماز مي خوانيد؟ خواهيد گفت : اداي تکليف. و او هم مي گويد :من
هم به همين دليل ،اگر بسيجي هاي قديمي که ماهها در شرايط سخت جنگ بوده اند را
دعوت به ماندن و استراحت و رسيدن به خانواده و کار و کسب کني ، خواهند گفت :"
قُل اِن کانَ آباوُکُم وَ اِخوانِکُم وَ اَزواجِکُم وَ عَشيرَتِکُم وَ اَموال
اِقتَرَفتُموها وَ تِجارَة تَخشونَ کَسادِها وَ مَساکِنَتَرضونَها اَحَبّ
اِلَيکُم مِنَ اللهِ وَ رَسولِه وَ جَهادَ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّي ياتي
اللهُ بِاَمرِه".امروزه بسيجي به يک چيز مي انديشد و آن پيروزي دين
خداست .امروز بسيجي براي جنگ مايه مي گذارد و مايه حياتش که جان ، فرزند و مال
خود
است را تقديم محضر خداوند مي نمايد ، ولي بسيجي کم توقع است ، بسيجي ناشناس است
، بسيجي متواضع است چرا که بسيجي عاشق خداست .
" بسيج مدرسه عشق است "