شهيد خرازي به روايت مقام معظم رهبري
گروه فرهنگي / حوزه ايثار و شهادت
89/12/21 - 16:14
شماره:8912210959
مىخواهم دل ولايت را راضى كنم
شهيد خرازي به روايت مقام معظم رهبري
خبرگزاري فارس: ميگفت كاري به خط و خطبازيها نداشته باشيد، ببينيد امام چه ميگويد، مسير امام كدام است. اگر قبول داريد امام ولي فقيه هستند كه مسلماً هستند، پس ما بايد با او باشيم؛ هرچه گفت بپذيريم، هركه را انتخاب كرد قبول كنيم.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله خامنهاي، اين پايگاه اطلاعرساني در ادامه انتشار ويژهنامه «پلاك» به مرور خاطرات همرزم شهيد خرازي و بيانات حضرت آيتالله خامنهاي در ارتباط با اين سردار شهيد پرداخته است.
* هرچه داريم از بركت امام است
آشنايي من با شهيد خرازي از سال 58 است؛ يعني درست بعد از پيروزي انقلاب و شروع كار كميتههاي دفاع شهري در رابطه با انتظامات شهر و دستگيري افراد ضدانقلاب بود و اين آشنايي همچنان دوام يافت و در اكثر عمليات رزمندگان اسلام با ايشان ارتباط نزديك داشتم.
در رابطه با خصوصيات شهيد خرازي به گوشهاي از روحيات سياسي و اجتماعي او اشاره ميكنم: بارها با ايشان درباره مسئولين شهر و استان اصفهان صحبت كردم چون او اهل اصفهان بود و اصولاً لشگر امام حسين(ع) از اصفهان است. او ميگفت كاري به خط و خطبازيها نداشته باشيد، ببينيد امام چه ميگويد، مسير امام كدام است. اگر قبول داريد امام ولي فقيه هستند كه مسلماً هستند، پس ما بايد با او باشيم؛ هرچه گفت بپذيريم، هركه را انتخاب كرد قبول كنيم. اگر نمايندهاي را براي منطقهاي برگزيد، مطيع نماينده او باشيم. اگر كسي مسئوليتي دارد از بركت خون شهدا دارد از وجود نازنين امام دارد. ما درباره سياست بايد به او اقتدا كنيم.
او به راستي داراي تقواي سياسي بود با وجودي كه فرمانده سپاه و لشگر بود و امكانات فراوان در دست او بود، اما درست مثل يك بسيجي ساده زندگي ميكرد. بارها ميگفت: من يك پاسدار هستم. بايد طوري زندگي كنم كه اگر فردا اين پست و مقام را از من گرفتند، وضع زندگيام با ديروز كه صاحب مقام و عنوان بودم تفاوت نكند.
* خاطرهاي از سردار حاجهاشمي، برگرفته از كتاب «سيماي سرداران شهيد اسلام»
آن روز كه جوانان ما چه در قالب بسيج، چه در قالب سپاه يا ديگر نيروهاى مسلح، وارد ميدان شدند و فداكارانه جنگيدند، براى اكثرشان اهميت مسأله معلوم بود؛ مىفهميدند از چه و مقابل چه كسى دفاع مىكنند. آنهايى كه كنار نشستند و تماشا كردند، اينجاى قضيه را كم داشتند و اهميت موضوع برايشان معلوم نبود. مسأله، فقط شكستن مرز و تصرف قسمتى از خاك نبود. اولا مسأله عزت و شرف و شخصيت و هويت آبروى يك ملت مطرح بود؛ ملتى كه حرف نويى به ميان آورده است و همه مستكبران جهان دست به دست هم دادهاند تا آن حرف نو را در دهان او خفه كنند و نگذارند بيرون بيايد. ثانيا مسأله اسلام در ميان بود. اگر ما در جنگ تحميلى شكست خورده بوديم و دشمن ما به هدفهاى خود رسيده بود، اسلام در هيچ نقطه دنيا از خجالت نمىتوانست سر بلند كند و طرفداران اسلام، ديگر آن جان و نفس و روحيه را نداشتند تا بتوانند با داعيه اسلام، مطالبهاى را در فضاى دنيا مطرح كنند. ايرانى كه پرچم اسلام را بر دوش گرفته بود و دنبال يك مسلمان والا، يك عالم دين و يك زاهد پارساى تارك دنيا - كه همه، اين خصوصيات را در امام بزرگوار ما قبول داشتند - راه افتاده بود؛ اگر در آن قضيه، شكست مىخورد - جوانان ما، جبهه ما و ايران ما شكست مىخوردند - امروز صدها هزار نفر در كشورهاى دوردست اسلامى در خيابانها راه نمىافتادند تا صريح و علنى و علىرغم حكومتهاى خودشان، به نفع يك كشور مسلمان - مستضعفان افغانستان - فرياد بزنند.
اين جرأت، اين اعتماد به نفس اسلامى، اينكه ملت مسلمانى براى خود اين حق را داشته باشد كه در قضاياى ملتهاى مسلمان و قضاياى اسلام فرياد بزند، در زير سايه هيبت و عظمت و شكوه سربرافراشته ايران اسلامى پديد آمد. اين گردن برافراشته را جوانان ما به وجود آوردند؛ مىفهميدند چه كار مىكنند؛ لذا سختيها براى آنها هموار بود. شهيد خرازى به رفقايش گفته بود: "من اهميت نمىدهم درباره ما چه مىگويند؛ من مىخواهم دل ولايت را راضى كنم. " او مىدانست كه آن دل آگاه و بصير، فقط به ايران، به جماران، به تهران و به مجموعه يك ملت نمىانديشد؛ به دنياى اسلام مىانديشد و در وراى دنياى اسلام، به بشريت.
بيانات در ديدار خانوادههاى شهدا و جانبازان استان اصفهان 1380.8.9
انتهاي پيام/و/24
یک شنبه 22 اسفند 1389 9:19 AM
تشکرات از این پست