0

توجه موجب کمال

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

توجه موجب کمال



توجه موجب کمال
اشاره
درباره غفلت به عنوان منشأ سقوط انسان بحث شد و گفته شد كه به حسب آنچه از آیات شریفه قرآن استفاده می‏شود و اعتبارات عقلی هم آن را تأیید می‏كند، منشأ سقوط انسان و مانع ترقّی او «غفلت» است. محور غفلت هم خود انسان است. درباره چیزهایی كه مقوّم وجود انسان و سیر تكامل او هستند نیز توضیحاتی ذكر گردید. اكنون دنباله مباحث:
 

توجه به خود؛ موجب تكامل

وقتی غفلت از خود و مقوّمات وجودی خود منشأ غفلت از خدا و مانع تكامل انسان باشد، علاجش هم توجه است. قرآن كریم می‏فرماید: «یَا ایُّها الّذینَ آمنوا عَلیكم انفسَكم لایَضُرُّكم مَن ضَلَّ اذا اهتدیتم.» (مائده: 105) خطاب به مؤمنین می‏فرماید: بر شما باد به خودتان! اگر دیگران گمراه شدند، ولی شما هدایت شدید، گم‏راهی آن‏ها به هدایت شما ضرری نمی‏زند. در ذیل این آیه شریفه، علاّمه طباطبایی بحث مفصّل و ذی قیمتی را در جلد ششم تفسیر المیزان درباره معرفت نفس و مراتبی كه دارد مطرح نموده‏اند و این‏كه معرفت نفس به معرفت حقیقی الهی می‏انجامد.
صرف‏نظر از بحث‏های دقیقی كه ایشان در آنجا مطرح كرده‏اند، این جمله‏ای كه می‏فرماید: «بر خودتان باد به وجود خودتان!» (توجه به ذات خودتان داشته باشید) می‏تواند متضمّن چند مرتبه از توجه باشد كه می‏توان بعضی از این‏ها را ظاهر آیه و بعضی را بطونش تلقّی كرد. از این‏كه می‏فرماید: اگر شما هدایت شدید گم‏راهی دیگران به شما ضرر نمی‏زند این معنا به ذهن متبادر می‏شود كه وقتی انسان در شرایط خاصی، توجهش معطوف به جامعه، به دیگران و به محیط شود، از خودش غافل می‏شود. نمونه ساده‏اش این است كه برای همه ما كما بیش اتفاق می‏افتد كه با یك كسی كه معاشرت داریم، چه در داخل خانواده و چه در محیط كار و مدرسه، گاهی توجه ما به عیوب طرف مقابلمان جلب می‏شود و با انگیزه‏های نفسانی همراه با وسوسه‏های شیطانی سعی می‏كنیم عیب‏های او را جست‏وجو كنیم و از حسن‏هایش غافل می‏شویم. اگر درباره او از ما سؤال كنند، اول چیزی كه به ذهنمان می‏رسد عیب‏های اوست. این حالت اگر ادامه پیدا كند، ملكه عیب‏جویی در انسان پیدا می‏شود و غالبا این ملكه با نوعی از خود راضی بودن و خودپسندی همراه است. وقتی انسان دایم متوجه عیوب دیگران باشد، دیگر عیب خودش را نمی‏بیند؛ گویی اصلاً خودش عیبی ندارد.
این یكی از مواردی است كه سفارش می‏شود به جای این‏كه به دیگران بپردازید، به خودتان بپردازید. كسی كه متوجه عیوب خودش باشد و از خودش انتقاد كند، این توجه به خود، او را از عیب‏جویی دیگران باز می‏دارد. این مرحله‏ای از توجه به نفس در مقام یافتن عیوب است كه عیب خود را پیدا كنیم، نه عیب دیگران را. اگر دنبال این باشیم كه عیب‏های خودمان را پیدا كنیم و آن‏ها را اصلاح نماییم، دیگر فرصت این را پیدا نمی‏كنیم كه به عیب‏جویی دیگران بپردازیم. ولی توجه به نفس در پرداختن به خود، تنها این نیست؛ شاید بتوان گفت: این معنای ظاهری آیه است، اما اگر دقت شود مطالب عمیق‏تری از آن استفاده می‏شود كه ـ همان‏گونه كه عرض كردم ـ در تفسیرالمیزان به بعضی از آن‏ها توجه شده است. وقتی می‏فرماید: «لایَضُّركم مَن ضَلَّ اِذا اهتدَیتم»، معلوم می‏شود كه پای هدایت و ضلالت در پیش است. می‏فرماید: وقتی شما هدایت شوید، گم‏راهی دیگران به شما ضرری نمی‏زند؛ به خودتان بپردازید. معلوم می‏شود این پرداختن به خود راهی است برای هدایت شدن. از همین‏جا، ایشان این مطلب را استفاده می‏كند كه معرفت نفس طریق معرفة‏الله است، و توجه به خود راهی است برای توجه به خدا. و بحث‏های ذی‏قیمتی را آنجا مطرح می‏كند.

خودفراموشی؛ عامل سقوط

یكی از نكته‏هایی كه در همین‏جا می‏توان به آن توجه كرد و آن را یكی از مراتب معانی این آیه شمرد، این موضوع است كه تجربه كرده‏ایم در زندگی‏مان گاهی حالتی پیش می‏آید مستغرق در محیط خود و حوادث بیرونی می‏شویم و دنبال لذت‏هایی می‏گردیم كه از بیرون عاید می‏شوند و اصلاً یادمان می‏رود كه خودمان كه هستیم و كجا هستیم و دنبال چه می‏گردیم. گویا خودمان را بكلی فراموش كرده‏ایم، بخصوص بعضی حالاتی كه به نام «لهو» نامیده می‏شود و سرگرمی‏های تند. در آن حالت، انسان اصلاً یادش می‏رود كه خودش هست. از این‏گونه حالات (لهو) در شرع مذمّت شده و بعضی مراتبش تحریم شده است.
این حالت خودفراموشی از خود بیگانگی به وجود می‏آورد. علامتش هم این است كه از این‏كه آدم یاد خودش باشد، ناراحت است. تنها كه می‏شود ـ مثلاً ـ فرصتی پیدا می‏كند تا مقداری به خودش توجه كند كه من چه هستم، كه هستم؟ چه كار باید بكنم؟ كجا باید بروم؟ این تازه اول وحشت و نگرانی است. گویا از خودش وحشت دارد. با این‏كه برای انسان، خودش از همه چیز عزیزتر است (الله الله فی اَعزِّ الانفسِ علیكم)(1) ولی گاهی طوری می‏شود كه انسان از خودش بدش می‏آید، از خودش وحشت دارد. چنین حالتی وقتی برای آدمی‏زاد پیدا می‏شود كه به پرداختن به بیرون از خود عادت كرده باشد، و این زمینه بسیاری از رذایل و سقوط را در مسیر انسانیت پیش می‏آورد. انسان موجودی است آگاه و این آگاهی عین علم و عین ذات اوست؛ یعنی همان ذات انسانی‏اش، همان روح انسانی‏اش اگر این حالت را از دست بدهد، به تدریج، از انسانیت خارج می‏شود و دچار نوعی از خود بیگانگی می‏گردد.
البته غربی‏ها مبحث «از خود بیگانگی» را به صورت‏های گوناگونی مطرح كرده‏اند، ولی در اسلام و در معارف اسلامی و اهل‏بیت علیهم‏السلام به صورت بسیار عمیق‏تری مطرح شده است. اگر این توجه به خود به صورت صحیحی انجام بگیرد و تقویت شود، به آنجا می‏انجامد كه انسان این حقیقت را می‏یابد كه «مَن عَرفَ نَفسه فقَد عرَف ربَّه.»(2) ما این را به صورت یك مطلب تعبّدی می‏پذیریم؛ چون در روایات زیادی هم از پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و هم از امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل شده است و توجیهاتی هم برای آن مطلب ذكر می‏كنیم كه اگر كسی معرفت حقیقی به روح خودش پیدا كند ـ كه نفس ما همان روح ماست و بدن به منزله لباسی است برای انسان ـ و حقیقت نفسش را مشاهده كند، خواهد دید كه «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرفَ ربَّه»، نه این‏كه هركس خود را بشناسد راهی برای معرفت خدا یافته است؛ كسی كه خود را شناخت حقیقتا خدا را شناخت. این دو تا معرفت توأمان هستند.
این هم یك معنای بسیار دقیقی است كه در آیه مزبور وجود دارد و معانی دیگری هم می‏توان برای آن در نظر گرفت كه ما در مقام تفسیر آن نیستیم. فقط به مناسبت این‏كه ریشه سقوط‏های انسان لغزش‏های او و غفلت است، عرض می‏كنم كه محور این غفلت خود انسان است؛ غفلت از حقیقت انسانیت، از هویّت انسانی خود. این منشأ همه مفاسد می‏شود. وقتی انسان به هویّت انسانی خودش توجه كند، ارتباط وجودی خود را با كسی كه هر لحظه به او هستی می‏بخشد می‏شناسد، بعد می‏بیند و می‏یابد، درك می‏كند كه نمی‏تواند وجود او منفك و مستقل و منعزل از اراده الهی باشد. این‏ها چیزهایی است كه ما شنیده‏ایم و خوانده‏ایم یا دیگران گفته‏اند؛ به هر حال، مفاهیمی هستند كه از سطح درك ما بالاترند. ولی برای این‏كه انسان بكلی غفلت از خود پیدا نكند و مستغرق در بیگانگان نشود و به یك معنا «از خود بیگانه» نشود، لازم است دقایقی را در شبانه روز اختصاص دهد به این‏كه قدری به خودش توجه كند؛ من چی هستم؟ كه هستم؟ كجا هستم؟ دنبال چه می‏گردم؟ و چون توجه به خود مستلزم توجه به كسی است كه وجود را به او افاضه می‏كند، لازمه‏اش توجه به خداست.

یاد خدا؛ مانع غفلت انسان

همه ما می‏دانیم یكی از مطالبی كه در قرآن كریم و در روایات و سیره ائمّه اطهار علیهم‏السلام زیاد مورد عنایت بوده، «یاد خدا» است. ولی برای خیلی‏ها این سؤال مطرح می‏شود: صرف این‏كه انسان یاد خدا باشد، این چه نقشی می‏تواند در تكامل انسان در رسیدن به سعادت انسان ایفا كند؟ این سؤال كمابیش برای همه پیش می‏آید. این قدر سفارش می‏كنند كه به یاد خدا باشید، به یاد خدا بودن چه كاری برای ما صورت می‏دهد؟ معمولاً در پاسخ این سؤال، گفته می‏شود: وقتی انسان به یاد خدا هست، گناه نمی‏كند، بیش‏تر به وظایفش توجه می‏كند. البته همین‏طور هم هست. یكی از عواملی كه مانع گناه انسان می‏شود این است كه توجه كند به این‏كه ـ به فرمایش امام راحل قدس‏سره در محضر خداست. وقتی توجه كند كه خدا حاضر است و او را می‏بیند، این توجه و این یاد خدا مانع می‏شود از این‏كه گناه كند؛ موجب می‏شود كه در مقام انجام وظایف و تكالیفش برآید. این فایده‏ای كه بر یاد خدا مترتب می‏شود، مثل فایده‏ای است كه از جویدن غذا بر تقویت فك مترتب می‏شود؛ وقتی آدم غذا می‏خورد، غذا را می‏جود، فكش هم حركت می‏كند. این ورزشی است برای فك. ماهیچه‏های فك تقویت می‏شوند. اما آیا آدم غذا می‏خورد تا فكش تقویت شود؟ نه، بلكه این از فواید غذا خوردن است. وقتی ما اصل فایده چیزی را درست نشناسیم، باید با همین چیزها ما را تشویق كنند كه كاری را انجام دهیم. حقیقت مسأله خیلی بالاتر از این‏هاست. فایده یاد خدا خیلی بیش از این است كه مانع گناه شود. البته برای مثل بنده‏ای كه مبتلا به گناه باشم و حریف نفس و شیطان نمی‏شوم، یكی از بهترین راه‏ها همین است كه تمرین كنم و توجه داشته باشم كه خدا حاضر و ناظر است، ولی فایده‏اش تنها همین نیست، فواید بسیار بالاتری دارد.
اگر در یك جمله بگوییم: انسان برای تكامل آفریده شده و تكامل او در ارتباط با خداست و راه ارتباط خدا دل است، آن وقت می‏فهمیم كه یاد خدا عامل اصلی ترقّی و تكامل انسان است. اصلاً با همین یاد، روح انسان تكامل پیدا می‏كند. ما چون بیش‏ترین بها را به اعمال و رفتار ظاهری می‏دهیم، بزرگ‏ترین عوامل سقوطمان را هم كارهای بد می‏دانیم. اما توجه نداریم كه پشت این كارهای بد، نیت‏های بد قرار دارند و پشت همه نیت‏های بد، غفلت از خداست. آنچه موجب سقوط است، همان غفلت است و آنچه موجب تكامل است، همان یاد و توجه به خداست. با همین یاد است كه روح رشد می‏كند.
به هر حال، این یك مطلبی است كه باور كردنش هم قدری مشكل است. ان‏شاء الله خدا توفیق دهد كه ما بعضی از این مراحل را، كه در آیات و روایات به آن‏ها اشاره شده عمل كنیم. اگر آدم مزه‏اش را بچشد، بهتر می‏تواند باور كند. گفتیم كه توجه به خود، توجه به مقوّم وجود خود و كسی است كه این وجود را دایم افاضه می‏كند. ولی وجود ما ـ به عنوان یك تشبیه ناقص ـ یك پرتو نوری است كه با چراغ ارتباط دارد. اگر چراغش را بی‏نهایت بزرگ و شدیدالنور فرض كنید، آن نور «اللّهُ نورُ السمواتِ و الارضِ» (نور: 35) نور بی‏نهایتی كه همه چیز پرتوی از شعاع اوست، او خود الله است؛ نور السموات والارض، به شرط آن‏كه بتوانیم دست كم تصور مبهمی داشته باشیم از نوری كه بی‏نهایت است. هر موجودی و بخصوص در این مقام، بیش‏تر آن كسانی كه وجودشان عین روحشان است و روحشان هم عین ارتباطشان با خداست (و نَفختُ فیهِ مِن روحی / حجر: 29) حقیقت‏شان همان روح آن‏هاست؛ همان پرتوی كه از خورشید وجود الهی ساطع شده. اگر خورشید یك لحظه نباشد، دیگر نوری نخواهد بود، و اگر ارتباط این پرتو با مبدأ فیّاضش قطع شود، دیگر چیزی برایش نمی‏ماند. پس یادِ خود، مستلزم یادِ خداست. اگر ما بخواهیم از غفلت‏هایی كه منشأ سقوط می‏شوند نجات پیدا كنیم و به عاملی كه در مقابل، موجب تكامل است برسیم، باید یاد خدا را در وجودمان تقویت كنیم.

كثرت یاد خدا؛ اصالت كیفیت

در بعضی از آیات كریمه قرآن، تأكید شده است بر این‏كه زیاد یاد خدا بكنید؛ مثلاً، در سوره احزاب می‏فرماید: «یا اَیُّها الّذینَ آمَنوا اذكروُا اللّهَ ذِكرا كثیرا و سَبّحوهُ بُكرةً و اَصیلاً.» (احزاب: 41 و 42) بسیاری از آیات هستند كه مضمونشان چنین است. بعضی از آیات تعبیر دیگری دارند. صحبت از كیفیت یاد خداست، نه كمیّتش؛ نه این‏كه وقت زیادی صرف ذكر شود، یا الفاظ زیادی به عنوان یاد خدا بر زبان جاری شوند. بعضی آیات اشاره دارند به این‏كه ذكرتان كیفیتش زیاد باشد. از این معلوم می‏شود كه ذكر حقیقی فقط ذكر لفظی نیست. ذكر لفظی كثرت بر می‏دارد، یك بار، دو بار، ده بار، ولی در آنچه كیفیتش مورد تأكید باشد، شدید باشد، دیگر لفظ شدت ندارد؛ مثلاً، یا الله گفتن كه شدت و ضعف ندارد، می‏توان آن را بلند یا آهسته گفت. ولی شدت یك بحث دیگری است. در سوره بقره آیه 200 پس از ذكر مناسك حج می‏فرماید: «فاِذا قَضَیتُم مناسِكَكم فَاذكروُا اللّهَ كذَكرِكم آباءَكم اَو اَشدَّ ذكرا.» پس از آن‏كه از اعمال حج فارغ شدید، شما در معرض این هستید كه شیطان شما را وسوسه كند و از یاد خدا غافل شوید. از جاهایی كه شیطان به خوبی می‏تواند آدم را فریب بدهد همین است كه وقتی انسان تكلیفی، وظیفه‏ای را انجام می‏دهد كه به هر حال نیرویی از او می‏گیرد، وقتی وظیفه‏اش را انجام داد، آماده می‏شود برای این‏كه دستخوش وساوس شیطان قرار گیرد؛ مثلاً، وقتی انسان به نماز می‏ایستد ـ با این‏كه نمازهای ما غالبا همراه با غفلت هستند ـ همین كه «السلامُ علیكم و رحمةُ الله و بركاته» را گفتیم قرار نداریم، نگاه می‏كنیم به این طرف و آن طرف ببینیم چه خبر است. تنها چند دقیقه محدود وقت صرف نماز شده و نگاهمان را این طرف و آن طرف نكرده‏ایم. اما همین كه تمام شد، گویا مرغی از قفس می‏پرد. در اعمال حج هم همین‏طور است. همین كه اعمال تمام می‏شوند، خوب بار سنگینی را زمین گذاشته‏ایم، اما شیطان مهلت نمی‏دهد؛ بلافاصله محرماتی را كه در حال احرام نمی‏شد انجام دهد، انجام می‏دهد، غافل می‏شود. قرآن مجید، بخصوص روی این مسأله تأكید می‏كند: اعمالتان كه تمام شد، حواستان جمع باشد غافل نشوید: «فاِذا قَضیتُم مُناسكَكم فَاذكروا اللَّه كذكركم آباءَكُم او اشدَّ ذكرا.» خدا را یاد كنید، آن‏طور كه پدرانتان را یاد می‏كنید یا شدیدتر و عمیق‏تر. این‏كه «یاد پدر» اینجا چه مناسبتی دارد، در این‏باره، داستان‏هایی ذكر شده نمی‏خواهم تفسیر آیه و شأن نزولش را عرض كنم اما منظور كلمه «اشدَّ ذكرا» است. شدت ذكر كثرت نیست، بلكه كیفیت آن است. یك وقت انسان چیزی را به یاد می‏آورد، اما كم‏رنگ به ذهنش خطور می‏كند و می‏گذرد؛ مثلاً، یاد دوستتان توجه ضعیفی و اثر كمرنگی به شما می‏بخشد. اما وقتی شما به كسی علاقه و دل‏بستگی شدید دارید، وقتی یاد او می‏كنید تا عمق قلبتان نفوذ می‏كند. این «شدت یاد» است. بحث توجه عمیق است؛ چنان‏كه تمام دل انسان را پر كند. [منظورم از «دل»، قلب یا احشا و امعا نیست، بلكه مركز ادراك انسان است.]
پس یاد خدا كردن، هم از لحاظ كثرت مطلوب است كه زیاد یاد خدا بشود (آنجا غالبا زیاد لفظی است) و هم از لحاظ عمیق بودن كه یاد او سطحی نباشد، مثل موجی كه روی آب نقش می‏بندد و زود می‏گذرد. این‏جور نباشد، سعی كنید این یاد در عمق وجودتان اثر بگذارد، در عمق قلبتان نفوذ بكند. آن وقت آثار زیادی خواهد داشت. البته یاد سطحی هم در مقابل نبودنش بسیار كارساز است. همان را هم نباید از دست داد، اما نباید به این اكتفا كرد. سعی كنید وقتی یاد خدا می‏كنید یاد خدا تا عمق وجودتان اثر كند.

مراتب توجه به خدا

ما هر وقت یاد خدا می‏كنیم، یاد اسمی از اسماء الهی و صفتی از صفات او می‏افتیم، ولی ممكن است كسانی باشند كه یاد آن‏ها و توجه آن‏ها به خدا توجه به یك صفت یا یك نام از نام‏های الهی نباشد. ما غالبا خدا را به عنوان آفریننده و روزی‏دهنده و به عنوان این‏كه مهربان است، این‏كه گناهان را می‏آمرزد یاد می‏كنیم. وقتی می‏گوییم: «خدا» یكی از این صفات به ذهنمان می‏آید. ولی بعضی افراد هستند كه توجهشان به ذات خداست؛ یعنی چی، من درست نمی‏فهمم، ولی به هر حال، این را بدانیم كه بعضی از مراتب یاد و توجه خدا هست كه تمام وجود را فرا می‏گیرد. در آن حال، انسان از همه چیز غافل می‏شود. اگر شنیدیم كه مولا امیرالمؤمنین علیه‏السلام در حال نماز حالتی برایش پیدا می‏شد كه اگر تیر را از پای مباركشان درآوردند، اصلاً متوجه نشد، این را خیلی بعید نشماریم. تربیت‏شدگان مكتب امیرالمؤمنین هم مراتبی از این توجه را دارند. این‏ها مراتب عالیه ذكر خداست كه مال آن‏هاست، به این مراتب نازلی كه هم گاهی نصیب خودمان می‏شود، مغرور نشویم، بدانیم بالاتر از ما هم وجود دارد. باید زحمت كشید تا به آنجا رسید.
پس توجه به نفس مراتبی دارد. همین كه آدم خودش را بیابد كه من هم چیزی هستم، همه توجهش به این طرف و آن طرف نباشد، توجه كند كه چه عیب‏هایی دارد ـ به جای این‏كه به عیب‏جویی دیگران بپردازد ـ به مراتب وجود خودش متوجه باشد، از مرتبه مادی به مرتبه مثالی و صورت، بعد به مرتبه روح مجرّد و تمركز در روح خود با آن شهود و مراتب عالیه معرفت می‏رسد. یاد خدا همین‏طور است: گاهی یاد كسی هستیم، اسمش را می‏بریم و گاهی معنای این لفظ برای انسان مجسّم می‏شود. ولی بعضی‏ها هستند كه یادشان جور دیگر است.
داستانی را چند نفر موثّق با اسناد متعدد از مرحوم مطهّری برایم نقل كرده‏اند كه ایشان خدمت یك شخص بزرگی از اولیای خدا رسیده بود و صحبت شده بود كه چه كنیم معرفت خدا را بیش‏تر كسب كنیم؛ توجهمان در عبادت بیش‏تر باشد؟ آن ولیّ خدا سؤال كرده بود: شما نماز كه می‏خوانید چه جور توجه پیدا می‏كنید تا حضور قلب داشته باشید. ایشان گفته بود: من سعی می‏كنم وقتی می‏خواهم لفظی از اذكار نماز را بخوانم، توجه به معنایش پیدا كنم؛ لفظ را بگویم و به معنایش هم توجه پیدا كنم تا این موجب شود حضور قلب داشته باشم.
(معمولاً ما این جور هستیم كه وقتی نماز می‏خوانیم، وقتی تمام شد، یادمان می‏آید كه نماز می‏خواندیم. گاهی حتی به الفاظ هم درست توجه نمی‏كنیم كه چه می‏خواندیم، اما بعضی‏ها به الفاظ توجه دارند، بخصوص آن‏ها كه در قرائت دقت دارند. اما بالاترش این است كه به معنایش توجه هم داشته باشند. آن‏ها كه می‏خواهند حضور قلب داشته باشند، اول معنا را تصور می‏كنند و لفظ را در مورد آن معنا به كار می‏برند. به هر حال، ایشان گفته بودند من برای حضور قلب این جور می‏كنم.) آن بزرگ فرموده بود: «توجه به الفاظ می‏كنی، توجه به مفاهیم می‏كنی، پس كی توجه به خدا می‏كنی؟»
این مطلب خیلی بلندی است. به هر حال، مراتب توجه و یاد بسیار متفاوت است و باید سعی كنیم ان‏شاء الله از این حدی كه هستیم، ترقّی كنیم. اول ذكر لفظی را فراموش نكنیم، بعد سعی كنیم خودمان را عادت بدهیم با هر چه مواجه می‏شویم از آن جهتی كه با خدا ارتباط دارد، درباره‏اش فكر كنیم. اگر نعمتی برایمان حاصل می‏شود، بگوییم عجب نعمت خوبی خدا آفریده؛ مثلاً، بگوییم: الحمدلله، خدا لباس خوبی قسمت ما كرده، هوای خوبی استنشاق می‏كنیم، خدا چه برف خوبی نازل كرده،... همه‏چیز را به خدا ارتباط بدهیم تا توجه به آن‏ها ما را از خدا غافل نكند.

پی‏نوشت‏ها

1ـ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، ص 433 / نهج‏البلاغه، شرح ابن ابی‏الحدید، ج 9، ص 209.
2ـ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 2، ص 32.

استاد محمدتقی مصباح یزدی نشریه معرفت - شماره 74

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 20 اسفند 1389  2:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها