0

محتواي ديني را رسانه ا ي كنيم

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

محتواي ديني را رسانه ا ي كنيم



محتواي ديني را رسانه ا ي كنيم
 
كارشناسان علوم ارتباطات جمعي معتقدند اندك زماني پس از ظهور رسانه هاي مختلف، نهادهاي متفاوتي چون خانواده، آموزش، دين و نهادهاي اجتماعي تحت تأثير اثرات شگرف آن قرار گرفتند. عده اي بر همين اساس معتقدند تأثير رسانه به همين دليل در نهادي چون دين نيز به خوبي آشكار است. از سوي ديگر، تأثيرپذيري رسانه از دين نيز خود نكته اي است كه نمي توان آن را انكار نمود.
دكتر اعظم روادراد، عضو هيأت علمي دانشگاه تهران اين پرسش را در خصوص رابطه ميان دين و رسانه مطرح مي كند كه آيا رسانه ها مي توانند دين را ترويج كنند و يا اينكه مي توان دين را از طريق ابزاري همچون راديو و تلويزيون به مخاطب معرفي كرد، يا نه. وي مي افزايد: اين پرسش همواره از جمله نخستين سؤالهايي است كه تحليلگران رابطه اين دو بايد به آن پاسخ دهند. يك نظر كلي بويژه در خصوص رسانه اي چون تلويزيون آن است كه تلويزيون محصول مدرنيته و دنياي جديد است كه با ديدگاههاي نسبي در خصوص تمامي حقايق عجين شده و اصولاً غيرديني است و بنابراين نمي توان محتواي ديني را از طريق اين ابزار انتقال داد.
عده اي ديگر بر اين باورند كه رسانه ها صرفاً ابزارند و بنابراين هرگونه محتواي ديني و غيرديني را مي توان از طريق اين ابزار به مخاطب انتقال داد. با اين ديدگاه مي توان برنامه ديني را كه در مسجد و اماكن مذهبي در حال انجام است، به طور مستقيم از طريق رسانه ها پخش كرد. ديدگاه ديگري نيز معتقد است نه رسانه صرفاً ابزار است كه در محتواي پيام تأثير بگذارد و نه اينكه ماهيت رسانه اين است كه نمي تواند محتواي ديني را به خود بپذيرد و هرگونه محتواي ديني كه به اين عرصه وارد شود، به ضد خود تبديل مي شود.
به اعتقاد من، از يك سو دين مي تواند در رسانه ترويج شود و به اطلاع مخاطب برسد اما اين توانستن مشروط به اين است كه ابتدا محتواي ديني را رسانه اي كنيم؛ يعني بر اساس ماهيت اين رسانه كدگذاري شود. بنابراين از يك سو اين حرف صحيح است كه اگر محتواي ديني عيناً در تلويزيون منعكس شود، ضد خودش عمل مي كند. «نيل پستمن» نويسنده «زندگي در عيش، مردن در خوشي» معتقد است؛ تلويزيون ذاتاً غيرديني است. يعني به دليل فضاي ارتباطي كه در آن فضا مخاطب با تلويزيون ارتباط برقرار مي كند. اين فضا معمولاً در داخل خانه هاي ماست؛ برنامه ديني كه در كليسا و يا مسجد در حال برگزاري است، وقتي از تلويزيون پخش مي شود، چون مخاطب در فضاي واقعي و معنوي قرار ندارد، تنها به يك تماشاچي و نه يك مشاركت كننده تبديل مي شود، به همين دليل است كه تلويزيون مي تواند تأثيري منفي بر دين بگذارد.
وي با نگاهي به سابقه تاريخي اين مسأله مي گويد: هنگامي كه صنعت چاپ اختراع شد، اولين چيزي كه چاپ شد، كتاب مقدس مسيحيان يعني انجيل بود. اين مطلب نشان دهنده رابطه دوستانه اي است كه از همان ابتداي پيدايش، ميان وسايل ارتباط جمعي و دين برقرار شده بود. اين رابطه اگرچه به اشكال متفاوت، ولي همچنان ميان دين و رسانه هاي مختلف وجود دارد. اگرچه در مورد هيچ رسانه اي نمي توان گفت كه صرفاً ديني است، اما با اطمينان مي توان گفت كه همه رسانه ها به نوعي با دين تعامل دارند. بدين ترتيب كه يكي از منابع مهم محتوايي رسانه ها، در كنار ساير منابع، منابع ديني است.
رسانه ها با استفاده از منافع ديني نه تنها براي غني كردن محتوايي برنامه هاي خود، از دين كمك مي گيرند، بلكه با عرضه محتواهاي ديني به خيل عظيم مخاطب، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به ترويج دين مي پردازند. تعامل بين دين و رسانه در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، به دليل وابستگي آن به نظام ديني، بسيار آشكارتر است.
يكي ازهدفهاي عمده اين رسانه ها تحكيم مباني ديني مخاطبان است. اين هدف به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم از طريق برنامه هاي متفاوتي دنبال مي گردد. در حالي كه صرف نظر از وجود رسانه، حضور مردم در مراسم و مناسك مختلف ديني در متن جامعه مستقيم بوده و اثرات عقلاني و عاطفي عميق خود را هم به دنبال داشته است. در رسانه ها نيز كه وسايل ارتباط غيرمستقيم هستند، اين حضور ماهيت متفاوتي پيدا كرده و نوعي ارتباط ديني غيرمستقيم را ضروري مي سازد.
پيگيري هدفهاي ديني به صورت غيرمستقيم در قالب هاي برنامه اي متفاوت، احتمال تأثيرگذاري رسانه را افزايش داده و برعكس، پخش برنامه هاي ديني مستقيم در اشكال مختلفي چون سخنراني، مراسم ديني، گفت وگوي نصيحت گونه با مخاطب و امثال آن، موجب كاهش تأثيرگذاري رسانه در اين جهت مي گردند.
دكتر سيدحسن حسيني، استاديار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف نيز معتقد است: در سالهاي اخير، تلاشهاي گسترده اي در خصوص تحقيقات مرتبط به حوزه دين و رسانه انجام شده است. اگرچه اكثر اين پژوهشها با هدف تقريب اديان به رسانه ها(و نه برعكس) و يا حداقل برداشتن موانع آنچه «ديني» و «رسانه اي» گفته مي شود، صورت گرفته، اما بي ترديد توجه به اين دو مقوله مهم در عصري كه به عصر رسانه و يا عصر بازگشت به دين شهرت يافته، از اهميت زيادي برخوردار است. در پرتو چنين پژوهشهايي برخي حتي كوشيده اند كه ضرورت بازسازي ارتباط بين دين و رسانه را بيش از پيش نمايان سازند. اين تلاشها برخي متفكران را تا آنجا كشانده است كه آنان معتقدند در عصر رسانه، امر سكولار، مقدس و امر قدسي، سكولار است؛ نظريه اي كه با هدف تعامل و اتحاد اين دو بعد مهم از زندگي انساني مطرح شده است، گرچه در نگرش تاريخي مي توان زمينه هاي آن را در ارتباط چالش برانگيز ميان علم و دين مشاهده كرد.
مي توان رويكردها و نظريه هاي مختلف پيرامون ماهيت رسانه را، در سه بخش كاركردگرايي، ذات گرايي و نظريات تعامل گرايانه مطرح كرد. بايد گام اساسي تري در خصوص تقريب دين و رسانه در دوراني كه موسوم به عصر رسانه ها يا عصر اديان و يا عصر جهاني شده است، برداشته شود.
ضرورت تمايز بين رسانه ديني و دين رسانه اي موضوعي است كه بايد به آن توجه اساسي كرد؛ در خصوص نظريه رسانه ديني، اشاره به ويژگي اصلي اين ديدگاه حايز اهميت است؛ بر اين اساس، اگرچه اصل مبنايي ذات گرايي رسانه اي مورد تأكيد قرار گرفته است، اما از آنجا كه دين نه يك نهاد اجتماعي خوانده شده و نه در حد تجارب فردي فرو كاسته شده است، قابليت بالقوه آن را دارد كه با ذات و ماهيت انحصاري رسانه تطبيق كند.
عمده تأملات در مورد رابطه بين دين و رسانه در اين عقيده ريشه دارد كه احتمالاً وسايل ارتباطي مدرن، با قرار دادن خود در درون دين، در حال دگرگون كردن ماهيت آن هستند، يعني بر اثر فرايند رسانه اي كردن، از قرار معلوم، ابزار و آلات «مصنوعي» و فرايندهاي ارتباطي در حال دگرگون كردن دين اند، يا آن را در آينده دگرگون خواهند كرد، زيرا اين ظرفيت را دارند كه بخشهايي از آن را دوباره سازماندهي كرده و جايگزين كنند.
فرآيندهاي ارتباطي «تصنعي»، عمل «اصيل» و تجربه ديني را تهديد مي كنند؛ رسانه، تجربه ديني و معنوي را سرخورده و دلزده مي كند و معرفت شناسي و هستي شناسي آن را زندگي مدرن در دوران اخير، مورد تهديد قرار مي دهد؛ اشكال و انواعي از رسانه هاي مدرن كه ريشه در صورتهاي بياني دارند، نظير داستان و فرهنگ عامه، داراي قدرتي ضمني براي از پاي درآوردن و ازآن خود كردن عمل و تجربه ديني اند؛ و «رسانه قدرتمند» در دستان نيروهاي «قدرتمند» ديني مي تواند سبب ترويج و ترفيع ايدئولوژي هاي خاص ديني شود. در مدرنيته اخير، اشخاص، گروهها و مخاطبان، معاني را از دل رسانه هاي مورد استفاده شان بيرون مي كشند. نيروهاي قدرتمند اقتصادي، ممتاز و خلاق، ظهور گروهها و افراد به لحاظ اجتماعي خود گردان را حمايت مي كنند.
همزمان، در سراسر جهان، نسلهاي جديد و طبقات ايدئولوژيك در مي يابند كه خودشان بايد در مركز اكتشاف و ابراز معنوي و ديني خود قرار بگيرند. ساختار هر «خود آرماني»، به زبان ديني (مرجعي براي نظريه هاي آنتوني گيدنز)، به هسته اصلي برنامه مدرنيته بدل مي شود. اينكه آيا اين برنامه در نهايت موفق خواهد شد يا نه، مسأله اي است كه هنوز حل نشده است، اما در هر حال، امروزه، مردم اوضاع را به اين شكل مي بينند و رسانه ها، حوزه اصلي به نتيجه رسيدن چنين برنامه اي هستند.
شايد بتوان گفت قدرت اصلي و اهميت حوزه رسانه، وراي آنچه افراد يا گروهها در ساختن معاني و تداعي ها براي خودشان كسب مي كنند، نهفته باشد. حوزه اي كه افراد و مخاطبان قادرند به طور همزمان در تنوعي از «طرحهاي» رسانه اي به حيات خود ادامه دهند، در حالي كه هر جا كه لازم باشد، منابعي از اين طرحها را مورد استفاده قرار مي دهند، خود يك گواه است.
در ميان اين طرحها، تعدادي ريشه در ظرفيتهاي بنيادين رسانه جهاني دارد؛ طرحهايي كه از زمان و مكان فراتر مي روند و جنبه هاي محلي، ملي، قومي، فرامحلي و جهاني گفت وگو و مباحثه را به ذهن متبادر مي كنند. پيامد صحيح حوزه رسانه ممكن است مشتمل بر توانايي اش، كه شامل سطوح ملي و بين المللي مي شود، در ايجاد احساس ظهور «فرهنگهاي مشتركي» باشد كه مردم در دوران مدرنيته مي توانند در متن اين فرهنگها يكديگر را درك كنند و با هم يكي شوند و چنين نيز مي كنند. نمادهاي ديني، ادعاها، ارزشها و آرمانها، در حالي كه بخشي از منابعي مي شوند كه براي ايجاد حس معنادار و هدفمند روابط اجتماعي در مدرنيته به كار مي روند، به درون اين مباحث فرهنگي مشترك كشيده مي شوند.
ابراهيم فياض، استاديار گروه مردم شناسي، دانشگاه تهران نيز در خصوص اين مهم مي گويد: هر ديني به دنبال برقراري ارتباط با انسانهاست و براي اينكه بتواند خود را تبليغ و گسترش دهد، نظام تبليغي و ارتباطي خود را بر مباني خاص خود بنا مي كند؛ مباني خاصي كه بر اساس آن توليد و معنا و مبادله معنا رخ مي دهد. مبناي توليد و مبادله معنا در اسلام، فطرت ماست. فطرت وجه مشترك مردمان در طول مكانها و زمانهاست، پس مي تواند وجه ارتباطي بين همه انسانها در تمامي جغرافياها و تاريخهاي زندگي آنها باشد و چون فطرت با مردم ارتباط دارد ناگزير، با زندگي نيز ارتباط پيدا مي كند.
به عبارت ديگر، فطرت، غريزه زندگي است و زندگي بر اساس ميان ذهنيت بنا مي شود كه بعد شناختي زندگي را تشكيل مي دهد و در بعد ارتباطي سبب نوعي ارتباطات ميان فرهنگي مي گردد ، پس رسانه اي كه بتواند ارتباطات مذكور را استوار سازد طرح رسانه اي خود را نيز بر همين ارتباطات بنا مي كند.
حميدرضا آيت اللهي دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي نيز با تحليلي خواندن فرآيند جهاني شدن مي گويد: فرآيند جهاني شدن كه در بسياري از ابعاد زندگي بشر تأثير گذارده است، فرآيندي اجباري است كه بشر امروز را منفعلانه در دامنه تحول خويش قرار داده است. اين امر به معناي نفي تأثير فعال بشر در آن نيست. آنها كه به دنبال پروژه جهاني سازي (يا افراطي تر آن، غربي سازي و حتي آمريكايي سازي) هستند، واقفند كه با وجود انفعال در برابر اين تحول عظيم، مي توان نقشي فعال در اين فرآيند بازي كرد.
چند سالي است توجه انديشمندان كشورهاي مختلف از ابعاد اقتصادي، صنعتي و سياسي جهاني شدن به طور جدي و فراگير به جنبه هاي فرهنگي اين فرآيند معطوف شده است. در اين ميان دين پژوهان معاصر در فرهنگهاي گوناگون درصدد واكاوي تأثيرو تأثر دين در اين فرآيند هستند.
محمدرضا جوادي يگانه استاد جامعه شناسي نيز با اهميت خواندن تفسير رابطه ميان دين و رسانه خاطرنشان مي كند: كشمكش تاريخي ساختار و عامليت، سطوح كلان و خرد و عين و ذهن در ادبيات نظريه هاي اجتماعي، تدارك نظريه اي تلفيقي را كه بازنماي واقعيت پيچيده و چند وجهي حيات اجتماعي باشد، سرلوحه كار بسياري از نظريه پردازان اجتماعي قرار داده است. يكي از اين كوششهاي تلفيقي، در تأملات نظري «هابرماس» متبلور شده كه درصدد است تا زيست جهان سيال «آلفرد شوتز» را به نظام متصلب «تالكوت پارسونز» و «نيكولاس لومان» پيوند بزند. از اين مسير «هابرماس» مدعي است كه دوگانگي هاي اينچنيني از ميان برمي خيزد؛ در وضعيت آرماني، نظام چيزي جز كنشهاي روزمره مردم در زيست جهان، كه در شرايط فارغ از حضور عنصر قدرت نمود پيدا كرده و توسط آن بازتوليد و ابقا و يا حتي تغيير مي پذيرد، نيست. اين وضعيت مبنايي براي سنجش وضع موجود جوامع گوناگون و تحليل نوع و ميزان بحرانهاي چهارگانه احتمالي نهفته در آنها (بحران عقلانيت، بحران مشروعيت، بحران انگيزش و بحران اقتصادي ) است.
وي اضافه مي كند: اگر از اين منظر به بازخواني تاريخ ايران بپردازيم، مشخص مي شود كه در تمام ادوار تاريخ، دين ريشه در زيست جهان مردم داشته و بويژه با ورود اسلام به ايران اين بعد جلاي بيشتري يافته است. اسلام، به علت جامع الاطراف بودن دستوراتش، نه تنها نيازهاي زندگي اين مردم را برطرف مي ساخته، بلكه آنچنان در بافت فرهنگي ايرانيان ريشه دوانده بود كه هر گاه نظام سياسي سعي داشته در مقابل آن بايستد، محكوم به شكست شده است. از اين منظر انقلاب اسلامي، اعتراض به سياستهاي فرهنگي ناسازگار با بافت مذهبي تاريخ ايرانيان بود و نظام جمهوري اسلامي ايران برآمده از اين خواسته هاي تاريخي بوده است.
اين نظام در صورتي مي تواند از بحرانهاي گوناگون مصون بماند كه بتواند ارتباط ارگانيك و دوسويه ميان خود و زيست جهان را حفظ نموده و ساز و كارهاي اين ارتباط را نهادينه كند. در اين صورت به سهولت مي توان موانع ارتباطي را برطرف نموده و احكام اسلامي را كه ريشه در زيست جهان مردم ايران دارد ترويج، تثبيت و اجرا نمايد.
صدا و سيما، از اين منظر مهمترين رسانه مي باشد كه مي تواند قسمت اعظم اين نياز كاركردي را برطرف نمايد. اين رسانه مدعي است در چارچوب آموزه هاي ديني فعاليت مي كند و سعي دارد اين آموزه ها را در جامعه ديني ايران گسترش دهد.
عبدالحسين كلانتري دانشجوي دكتراي جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي نيز با طرح اين پرسشها كه رابطه ميان دين و رسانه هاي مدرن چيست، آيا اين رسانه ها ماهيتاً ضد دين بوده و وسيله اي براي دين زدايي اند؟ يا اينكه وسايلي خنثي هستند كه مي توانند در خدمت دين نيز قرار گيرند، مي گويد: اين سؤالها و پرسشهايي از اين دست در ذيل مباحث نسبت دين و مدرنيته و ماهيت مدرنيته قرار مي گيرد، كه ادبياتي غني در اين باره در ايران وجود دارد.
در بحث نسبت ميان دين و رسانه هاي مدرن دو رويكرد مرتبط را مي توان پي گرفت: رويكرد تاريخي جامعه شناختي و رويكرد فلسفي. در هر صورت، در نتيجه هر يك از اين رويكردها، ما با طيفي از نظريات كه از يك سو به «جبرگرايي تكنولوژيك» و از سوي ديگر به «ابزارگرايي» منتهي مي شود، مواجه مي شويم. اينكه ما كدام يك از اين نظرات را بپذيريم، علاوه بر اينكه به وضعيت (تقدير) تاريخ ما و تعريفي كه ما از هر يك از دو طرف مورد بحث (دين و رسانه) داريم، بستگي دارد، به استدلالهاي تاريخي جامعه شناختي و فلسفي اي كه ما در اين زمينه ارايه مي دهيم، نيز باز مي گردد.
به هر حال آنچه در اين مجال به نظر مي رسد بيش از ديگر مسايل قابل تأمل است، ضرورت بازنگري مديران رسانه اي و نهاد دين در چگونگي ارايه محتواي پيامهاي ديني است تا از اين منظر بتوان با نگرشي دقيق تر به معرفي زمينه هاي تأثيرگذاري آن همت گماشت.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

پنج شنبه 19 اسفند 1389  7:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها