0

همیشه آشنا

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

همیشه آشنا

با خودم فکر می کردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است،اما خدا گفت :

هر چیزی ممکن است»

گم شده بودم،گیج بودم،فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد،اما خدا گفت :

من هدایتت خواهم کرد»

خود را باختم، فکر می کردم نمی توانم، از عهده اش بر نمی ایم ، اما خدا گفت :

 تو از عهده ی هر کاری بر می ائی»

غمگین بودم،احساس کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر افتادم ،اما خدا گفت:

 غمهایت را روی شانه های من بریز»

فکر کردم نمی توانم،من انقدر باهوش نیستم،اما خدا گفت :

من به تو خرد لازم را می دهم»

بار گناهانم رنجم می داد ،برای کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم،اما خدا گفت :

من تو را می بخشم»

از خودم بدم می امد ،فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت :

من به تو عشق می ورزم »

گریه می کردم، زیرا تنها بودم، اما خدا گفت :

 من همیشه با تو هستم

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 19 اسفند 1389  12:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها