0

اسلام، انعكاس حيات‏

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

اسلام، انعكاس حيات‏




اسلام، انعكاس حيات‏

سيد قطب در دهكده‏اى در كشور مصر ديده به جهان گشود. در ايام نوجوانى حافظ كل قرآن شد و همراه با تحصيلات جديد، به آموختن علوم اسلامى روى آورد. او در رشته‏هاى علوم قرآنى، اجتماعى و ادبيات، كتاب‏هاى بسيار نگاشت. مشهورترين كتابش، «فى ظلال القرآن» در تفسير قرآن است كه 30 جلد است و قرآن پژوهان از آن بهره مى‏گيرند. آثار سيد قطب، بارها در ايران به چاپ رسيده است؛ كتاب‏هايى چون «اسلام و صلح جهانى»، «ما چه مى‏گوييم»، «آينده در قلمرو اسلام» و «عدالت اجتماعى در اسلام» قبل از انقلاب در كشور منتشر شد. سيد قطب پس از مراجعت از آمريكا، كتاب «آمريكايى كه من ديدم» را نگاشت كه در آن به نقد ماهيت سيستم اجتماعى غلط آمريكا پرداخت. اين محقق و نويسنده سخت‏كوش در سال 1954م.، به جرم فعاليت‏هاى سياسى و اجتماعى، به زندان ابد محكوم و از نوشتن محروم شد و بعد از هشت سال، به دليل بيمارى آزاد گرديد. او پس از دو سال فعاليت علمى و سياسى، بار ديگر دست‏گير و به جرم توطئه عليه حكومت به اعدام محكوم شد.
رژيم مصر، بدون اعتنا به درخواست‏هاى جهانى مبنى بر عدم اعدام سيد قطب، در نيمه شب دوشنبه 7 جمادى الاولى 1386 ق. اين متفكر 55 ساله را همراه با دو تن از همفكرانش، به نام‏هاى محمد حواش و عبدالفتاح اسماعيل، در زندان قاهره به دار آويخت.1 آن چه در پى مى‏آيد، گزيده‏اى از نوشته‏هاى اوست كه عمق انديشه‏اش را مى‏نماياند:

مادام كه طبيعت اسلام را به صورت وحدت تكامل يافته درك نكنيم، نمى‏توانيم هيچ بعدى از ابعاد متعدد آن را دريابيم. اسلام، تنها شعار نيست؛ تنها دعوت اخلاقى نيست؛ همچنين تنها نظام حكومتى نيست؛ تنها نظام اقتصاد و نظام علايق بين‏المللى نيست. هر يك از اينها، بُعدى از ابعاد متعدد اسلام است؛ اما كل اسلام نيست. اسلام، حركت ابداعى خلّاق است كه هدفش طرح نو ريختن و پى‏افكندن زندگى تازه براى انسان است؛ به طرزى كه نظيرش در ساير نظامات، چه قبل از اسلام و چه بعد از آن، مشهود نيفتاده است. اين حركت ابداعى خلّاق از جهان بينى و فلسفه حيات، - با همه ارزش‏ها و پيوندهاى آن -، سرچشه مى‏گيرد. ابتدا اسلام انديشه‏اى با خود آورد كه در اعماق ضمير، حركت پديدار ساخت و سپس آن حركت، در عالم خارج تحقق يافت. اين حركت پايان نمى‏گيرد؛ مگر آن كه در جهان بيرون كاملاً متحقق شود.
يكى از تفاوت‏هاى اساسى ميان طبيعت اسلام وطبيعت ايده‏آليسم - كه در غرب معروفيت دارد -، همين است كه ايده‏آليسم احلام و رؤياهايى است كه احلام و رؤياها از آن مى‏شكافد و به جهانى نظاره‏گر است كه هرگز در كره زمين تحقق نمى‏يابد. اساساً طبيعت ايده‏آليسم، به هيچ‏وجه قابل تحقق نيست، اما اسلام، حركت ابداعى خلّاق، براى شكل دادن و به مرحله عمل درآوردن فلسفه حيات ست كه ذاتاً قابل تحقق است؛ زيرا طبيعت انسان داراى استعدادى است كه وقتى دعوت اسلام را اجابت كرد و از آن به طور مثبت متأثر شد، تنها به احساسات و شعائر بسنده نمى‏كند، بلكه در راه تحقق آن، گام‏هاى استوار بر مى‏دارد. زمانى كه عقيده اسلامى در اعماق ضمير انسان ريشه دوانيد و در قلب وى استقرار واقعى يافت، محال است او را ساكت و آرام بگذارد و محال است تنها به صورت احساس درونى در ژرفاى دل باقى بماند؛ بلكه او را بر مى‏انگيزد تا در جهان بيرون براى تحقق عقيده خود حركت ابداعى مثبت به وجود آورد؛ حركتى كه سراسر حيات را سقف مى‏شكافد و در هم مى‏ريزد و طرح نو در مى‏اندازد و زندگى را در رنگ و طيف و ساخت تازه متجلى مى‏سازد. مردان صدر اسلام - رضوان خدا بر آنان باد - هنگامى كه كُنه قرآن را دريافتند و به عمق آن پى‏بردند، احساس كردند اركان وجودشان متزلزل گرديده، درهم فرو مى‏ريزد تا نسج و تركيب خود را بر وفق انديشه جديدى كه اسلام براى آنان آورده، از نو آغاز كنند... .
آنان (مسلمانان صدر اسلام) بااين اداركِ كامل و شناخت كُنهِ قرآن، توانستند طرح نو در افكنند؛ [طرحى‏] كه عرب قبل از اسلام با آن هيچ آشنا نبود. با چنين ادراك كاملى مى‏توان در جهان درون و در عالم بيرون، در هر زمان و مكان، اسلام را متحقق ساخت. آن گاه كه انديشه و احساس انسان با جهان‏بينى و تفكرات ابداعى اسلامى در مى‏آميزد و شكل مى‏گيرد، همه تراوشاتِ جان و روان باعطر و رنگ اين آيين آغشته مى‏شود و از آن متأثر مى‏گردد؛ البته اين تأثّر، از سر اجبار و الزام نيست؛ بلكه تعبير ذاتى حقيقت جان و نفس آدمى است كه با جهان بينى و انديشه اسلامى درآميخته و شكل پذيرفته است. در اين تعبير، نماز در محراب، سلوك با مردم و كار هنرى كه هدفش متجلى ساختن جمال و انعكاس دادن حيات است، متساوى است. وقتى مى‏گوييم: ادبيات اسلامى، ادبياتى است داراى رسالت و تعهد و مسير و طريقى دارد و همواره ملتزم است آن را بپيمايد، (البته) منظور ما آن توجيه اجبارى كه گروندگان تفسير مادى تاريخ مطرح مى‏كنند، نيست؛ مقصود اين است كه جان و روان انسان در جو جهان‏بينى وانديشه اسلامى واقع مى‏شود و در آن آب و هوا، نشو و نما مى‏كند و به وى صُوَرى از هنرها الهام مى‏شود؛ جز آن چه تصور مادى يا هر تصور ديگر القا مى‏كند؛ چه، تعبير هنرى، همان تعبير از تلاطم دل و جان آدمى است؛ مانند قيام او به نماز و گام برداشتنش در واقعيت حيات. ادبيات اسلامى تنها از اسلام يا از يك دوره تاريخى آن يا شخصيتى از اشخاصش، سخن به ميان نمى‏آورد؛ بلكه تعبيرى از جان و ضميرى است كه آكنده از احساسات و انديشه اسلامى است و بس. ممكن نيست اسلام را نه در طبيعت آن و نه در آثارش در جان و نفس آدمى و واقعيت زندگى، به اجزا و پاره‏هايى تقسيم كنيم و هر جزئى را از جزء ديگر جدا سازيم.
اسلام، حركتى ابداعى است كه در عالم خارج كه محل خطا و صواب و قوّت و ضعف و نقص و كمال است، متوقف نمى‏شود؛ چنان كه در جهان ذهن و در كنار تصور تجريدى كه زيستگاهش عالَمِ وهم و خيال است نيز درنگ نمى‏كند. اسلام طرحى براى حيات در جان و روان انسان عرضه مى‏دارد. نفس و ضمير آدمى با اين صورت در مى‏آميزد و براى تحقق آن در عالم خارج، حركت ابداعى بيدارگر به وجود مى‏آورد و در اين راه، حيات را دگرگون مى‏سازد.
ادب و هنر در تهذيب و دگرگون سازى، نقشى مشترك ايفا مى‏كنند و مانند هر حركت ديگر در موكب عقيده اسلامى، از اهميت و منزلت برخوردارند.
نماز و جهاد در راه خدا، دو حركت جدا از هم نيستند؛ بلكه حركت واحدى براى جذب نيرو و يافتن توش و توانند و در برگرداندن و سرازير كردن نيرو، نقش مؤثرى دارند و همواره به هم پيوسته‏اند.
اين عقيده و احساس اسلامى بود كه در دل مسلمانان صدر اسلام ريشه دوانيد و توانستند در سايه آن، حيات را دگرگون سازند و طرحى نو در اندازند. اميدواريم كه اين تصوير كامل از طبيعت اسلام، در آيينه ضمير مسلمانانِ اين عصر، به خصوص در دل مناديان اسلام، انعكاس يابد.2

پى‏نوشت:

1- ر.ك: ما چه مى‏گوييم، سيد قطب، ترجمه سيد هادى خسروشاهى، ص 12-3.
2- فصل‏نامه هنر، شماره 5، ص 47-45.

 

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

چهارشنبه 18 اسفند 1389  7:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها