كيست كه بي عيب باشد؟ و كيست كه خود را بي عيب بداند؟ آيا شگفت نيست؟... چشمى كه در ديگران صدها عيب مي بيند، عيوب خويش را يا نمي بيند، يا نمي خواهد ببيند. اين حب نفس است كه چنين كوردلى براى آدمى پديد مي آورد.
كلام حبت چنين است و علاقه مندى به هر چيز، انسان را كر و كور مي كند تا ضعف ها و عيوب آنرا نبيند و نشنود.
خوشا آنكه پرداختن به عيوبش، او را از عيوب ديگران باز دارد.
با نگاه و ديده اي كه به نقادى و ارزيابى ديگران و حرف ها خصلت ها و عملكردشان مي پردازى، به خويش هم بنگر. اگر آنچه را در ديگران، ناپسند و زشت مي شمارى، در خودت نبود، خدا را شاكر باش. و الا اگر همان عيب و نقص را خود داشتى...
راستى، داستان طعنه زدن سير به پياز را در شعر پروين اعتصمي خوانده اي؟
عادت كرده ايم كه عيب خود را نبينيم، يا براى آن محملى پيدا كنيم. اين گريز از واقعيت است. شجاع كسى است كه با صراحت آينه، صادقانه برخورد كند و خود را فريب ندهد و سر وجدان خويش كلاه نگذارد!
بزرگان، دشمنى را كه عيب ترا بگويد، بهتر از دوستى دانسته اند كه آنرا پنهان سازد چرا اين كار را خودمان نكنيم؟
تشكيل يك جلسه جدى و محرمانه براى انتقاد از خويش چه عيبي دارد؟ انسان عيب دار اگر به چاره بينديشد و بيمار به فكر درمان بيفتد، بهتر از پرده پوشى بر عيوب و كتمان درد است.
بد، بد است، چه از ما و چه از ديگران.
و... عيب هم، زشت است، چه در ما و چه در ديگران.
هم چشم گشودن به روى عيب خويش فضيلت است، هم چشم بستن به روى عيب ديگران .
انسان آنقدر عيب دارد كه پرداختن به آنها او را مشغول به خود سازد و به عيب جويى ديگران نپردازد! اما دشواري كار در اينجاست كه انسان عيب خود را هنر مي بيند و توجيحگر ضعف ها و كاستي هاى خويش است.
راستى... چه بايد كرد؟
نشست و برخاست با خبرگان عيب شناس كه حساس و دقيق اند، مي تواند آينه اي باشد كه كاستي هاى ما را به ما بنمايد. اگر اهل دقت باشيم،گاهى اشاره ها، كنايه ها، نگاه ها و برخوردهاى اهل نظر و محاسبه، داراي پيام است و مي تواند خط بدهد.
چه عيب دارد كه از دوستانمان بخواهيم عيوب ما را به ما تذكر دهند؟
نه از روى كين، بلكه با انگيزه تذكر و خيرخواهى، نه به قصد ويران كردن، بلكه با هدف ساختن، نه پيش ديگران و به قصد رسواسازى، بلكه خصوصى، در گوشى، برادرانه، دلسوزانه و اصلاحگرانه!
جز انسان هاى با شهامت، كسى حاضر نمي شود كه خويشتن را درمعرض نگاه هاى نقاد و كنجكاو قرار دهد و نتيجه را هم، هر چه بودبپذيرد! و جز انسان هاى ارزشى، كسى حاضر نمي شود كه به قصه خدمت به دوست، بدون مجامله و كتمان و مداهنه، خطاهاى دوست صميمي اش رابگويد.
راستى كه يافتن چنين دوستانى دشوار است، و تداوم دوستى با اين اوصاف، دشوارتر!