0

زیباترین قلب

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

زیباترین قلب

 

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام دنیا دارد. جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند

مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت.

ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست.

مرد جوان و دیگران با تعجب یه قلب او نگاه کردند قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود.قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آن شده بود و آن ها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند برای همین گوشه هایی دندانه دندانه در آن دیده می شد.

در بعضی نقاط شیارهای عمیق وجود داشت که هیچ تکه ای آن را پرنکرده بود، مردم که به قلب پیرمرد خیره شده بودند با خود می گفتند که چطور او ادعا می کند که زیباترین قلب را دارد؟

مرد جوان به پیرمرد گفت تو حتما شوخی میکنی؛ قلب خود درا با قلب من مقایسه کن؛ قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است.

پیرمرد گفت درست است. قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمی کنم، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشق را به او دادم، من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه ی بخشیده شده قرار دادم؛ اما چون این دو عین هم نبودند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛ چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقت ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آن ها چیزی از قلبشان را به من نداده اند؛ این همان شیار های عمیق هستند. گرچه دردآور

هستند اما یادآوری عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آن ها هم روزی بازگردند و این شیار های عمیق را با قطعه ای که در انتظارش بوده ام پر کنند، پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد. به سمت پیرمرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستان لرزان به پیر مرد تقدیم کرد، پیرمرد آن را گرفت و در گوشه ای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود زیرا که عشق از قلب پیرمردبه قلب او نفوذ پیدا کرده بود.

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 18 اسفند 1389  9:08 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها