0

پرواز فرشته های نجات در آسمان ایران

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

پرواز فرشته های نجات در آسمان ایران

پرواز فرشته های نجات در آسمان ایران چاپ ارسال به رفقا
۱۷ اسفند ۱۳۸۹
همیشه می گفتند منش؛ تواضع مسئولیت پذیری؛ صداقت و همدلی درمیان ایرانیان است و بس. آری اینجا ایران است و مردم ما یکبار دیگر نشان دادند که این جمله ها تعبیر دارد؛ آنها از پس دیوارهای بدمنظر این شهر بی قواره؛ چشمانشان را به جای خلوتی در دورترین کوجه وامانده منظومه بد اقبال شمسی دوختند و نشان دادند که بهانه مهربانی راه نمی شناسد.

آنها یکبار دیگر نشان دادند این همدلی نیاز به دانش دانشگاهی یا سواد خاص ندارد.صد البته آنهایی هم که از خاک پاک ایران زمین دورند هم بسان سرسبزی زادگاهشان کلمه نه را نمی شناختند و ما را شرمنده خود کردند.

از روز گذشته و با انتشار مطلب تمرین فرشته بودن در زیر پوست شهر درهای رحمت ایزدی باز شد و باران مهر خداوندی در دل انسان ها باریدن گرفت, تلفن ها زنگ زد و ایمیلمان پر از پیام های مهر انگیز شد. این پیام ها داخل و خارج را در نوردید و همه به نوعی خواستار کمک شدند.

برخی ها لحظه ای سکوت کردند و بعد بغضشان ترکید؛ بغضی که گاهی با قطرات اشک هم نمی توان پاسخ گفت. نمی دانم چهره معصوم شهرام تنها پسر خانواده است یا صمیمت بی تکلف خواهرهایش یا مناعت طلب مادرش هر چه هست ما را بر آن داشت که این محبت بی پاسخ و بدون جبران را جایی بنگاریم تا روی نقش های سیاسی بازی های این روزها در حاشیه قصه ها گم نشود.

هر چند که در این میان هیچ نهادی هنوز اقدام به کمک نکرده و هیچ پیشنهادی هم نبوده ! و حتی تلفنمان از هیچ نهاد دولتی زنگ نخورد و هر چه بود مردم نهاد بود کسانی که اینبار بزرگی را تمرین می کنند.

حال چشم نیمه باز شهرام نیاز به جراحی دارد و ما و تلفن هایمان چشم انتظار دکترهایی که به میدان بیایند و ما را در این امر خیر یاری دهند, کسانی که با پنجه های طلایی شان می تواند این سه نفر را از انزوا خارج کنند و به مادری که خود بیماری قند دارد امیدواری دهند. دل ایرانی ما نیاز به تو دارد هموطن که ستاره های امید را برای زیر پوست شهر از نمای سوسو خارج کنی و به آنها شهاب درخشان هدیه دهی.

آری هنوز هم نیازمند یاری تو هستیم هموطن که روز شنبه ساعت 16 در خانه شهریاران جوان و در مراسم گلریزان به این خانواده حضور پیدا کنی تا لطافت روح و بوی عشق را به مشام زخمی شان هدیه دهی. بیاید وبا دستهای پر مهرتان سپهدار سایه نگاه خداوندی به آنها باشید.
 

رسول پاپایی معلم مهربانی است که برایمان نوشته " تمرین فرشته بودن را که دیدم خواندن تا آخر را توان نداشتم . با خود اندیشیدم که عجب معجونی است تهران و چه راز های سر به مهری دارد این شهر در زیر پوست هزار رنگش .

شاید اولین باری بود که نگاهم و بینایی ام کار لامسه را انجام میداد و عمق شیار های رنج و ترک های درد را با نگاه به صورت دخترکان آن خانه ی آسمانی لمس میکردم انتهای آن خانه ی آسمانی خیلی چیز های دیگررا هم لمس کردم .من لمس کردم که چگونه می شود یک مادر لحظه لحظه های عمرش را به کودکانش ببخشد و صدایش بارش بارانی باشد به همه ی حرارت و داغ های تابستان یک زندگی .

من لمس کردم که چگونه می شود با کمی نگاه متفاوت و برداشتن عینک های سیاهی که تلاقی نگاهمان را به هم از ما می گیرد در زیر پوست همین شهر دریا دریا عاشق شد و ماهی های کوچولوی قرمز را نه در تنگ های بلورین که در کنج دلها عیدانه برد و گلهای لبخند را به تماشا نشست .

من لمس کردم در زیر پوست همین شهر هم می توان حاجی شد و فریاد زد : ای قوم به حج رفته کجایید بیاید همین جا در همین خانه ی آسمانی هم می توان با همه ی یا کریم های آبی همصدا شوید و لبخند خدا را به نظاره بنشینید.


وقتی من آن گزارش را خواندم. بیهودگی بسیاری از لحظه هایم و گنگی بسیاری از لحظاتم را مرور کردم و کویر دستان آن تصاویر ولبخند عجیب آن لبها وشکوه مهربانی آن مادر مرا تا دور دست ها برد که چقدر غافل از احوال دل خویشتنیم . : ولمس کردم می شود دست داشت اما در یک روز گرم تابستانی نتوان بادبادکهای سفید را به آسمان فرستاد ویک دل سیر تنت را به آغوش آفتاب بچسبانی و سال ها در حسرتش بمانی و تلخکامانه نور و آفتاب دشمن جانت و کارد گوشت و بدنت شود و ارزان ترین و در دسترس ترین آرزو ها برایت رویاهایی محال شوند.

من لمس کردم که چگونه می شود در زیر پوست همین شهر و در کوچه ها و محله هایی که می خواهیم نامشان را هم ندانیم رد شد قدم زد و همه ی عطر ها را یکجا بو کرد حتی بوی خدارا

آن روز من خیلی چیز ها رو لمس کردم و به یادم امد که با هم عهد بسته بودیم تا همیشه تا شکفتن شکو فه های بادام با هم بمانیم شاید حضور این فرشته ها در زیر پوست این شهر برای به یاد اوردن همان عهد باشد همان عهدی که سعدی درباره اش گفته بود : بنی ادم اعضای یدیگرند .که در افرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد اورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار"

آری تو هموطن جایگاهت را کبریایی کردی و نشان دادی هر چند که مهمان زمینی اما عاریتی هستی لایق آسمان هفتم آری هموطن من هم لمس کردم و هم به یاد اوردم که ادمم و امروز نباید ارام بنشینم حتی با قدمی یا قلمی یا درمی تو هم به یاد آر.


***

آدرس خانه شهریاران جوان و محل برگزاری جش گلریزان:
تهران- خ نجات اللهی- نبش خیابان ورشو- خانه ی شهریاران جوان
ایمیل و تلفن های روابط عمومی فردا جهت شرکت در مراسم
۰۲۱۸۸۹۳۳۴۶۱
۰۹۱۹۶۴۶۰۹۲۷
۰۹۱۹۶۸۴۴۸۱۴
fardanews.com@gmail.com

شماره حساب خانم صبوره قادری مادر سه عزیزی که مشکل پوستی دارند
6037991051417412 شماره کارت
شماره حساب 0302660812001
بانک ملی

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

سه شنبه 17 اسفند 1389  3:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها