0

نجوایی با خودم

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

نجوایی با خودم

    "مرگ " فرا خواهد رسید ، چه بخواهیم ، چه نخواهیم ، چه به" مرگ" بیندیشیم و چه به" مرگ" نیندیشیم ، چه آمادگی استقبال از" مرگ" را داشته باشیم و چه برای در آغوش کشیدن مرگ آمادگی نداشته باشیم .

   " مرگ" خواهد آمد و ما در زیر خاک آرام خواهیم گرفت . نفس اسیر هوس چقدر برای" مرگ" آماده ای ؟ مرگ چنگالهایش را تیز کرده و کمبن گرفته تا در لحظه ای جان تو را به یغما برد ؛

    چرا غافلی ؟

   " مرگ" جدی تر از زندگی است . "مرگ " کنکور بزرگ است . "مرگ " قمار بزرگ است . "مرگ " تولد دوباره است . "مرگ " برگ ریزانی است که منتظر پاییز نمی ماند ، گاهی در بهارمی آید ، در بهار جوانی و نوجوانی . گاهی دز تابستان میانسالی و گاهی در پاییز و زمستان پیری و ناتوانی .

   "مرگ "  نه رگه ، که معدن حیات است . "مرگ "  عدم نیست هستی است . تو چه داری ؟ تو چه هستی ؟ تو کجا هستی ؟ دارایی تو چیست ؟ دارایی ها ی تو بافتنی است ؟ یافتنی است ؟ باختنی است ؟ بردنی است ؟ کاش بردنی باشد !

       الهی چون تو ناظری من چه جویم ؟ و چون تو نامه نا نوشته خوانی و حرف نا گفته دانی من چه گو.یم ؟وچه نویسم ؟

   برگردم به "«مرگ".

    از" مرگ "نمی شود گریخت . "مرگ "  با من است."مرگ "  با تو است ."مرگ " با همه است . فرار از"مرگ " فرار از خود است . مگر"مرگ "  هر شب به سراغ من و تو نمی آید ؟

      نفس اسیر هوس کی ، کی ازخواب غفلت بر می خیزی ؟ وقتی" مرگ" آمد ؟ "مرگ " که تو را بیدار نمی کند ، پشیمان می کند .                                                        

"مرگ " ناشناخته است . "مرگ "  گل سرخ است . "مرگ "  شکنجه است . "مرگ " اوج و عروج است . "مرگ " زیبا ست . چیزی زشت تر از"مرگ "  نیست . "مرگ " تشویش است . "مرگ "  آرامش بزرگ است . "مرگ " بهشت است . "مرگ "  جهنم است . "مرگ "  را دوستان خدا دوست دارند . "مرگ " را صدا می زنند، .با "مرگ " می خوانند ، با"مرگ "  راه می روند ،با"مرگ " می نویسند، با"مرگ "  می بینند، با"مرگ "   خوشحال می شوند،"مرگ "  همان چیزی است که دلشان برایش تنگ  می شودآنها برای"مرگ "  آماده اند ؟

"مرگ " خواهد آمد و فرض بر اینکه من در رختخواب . می بینم و می شنوم . می خواهم حرف بزنم ،

نمی توانم.  اعضا و جوارح یک به یک با"من" خداحافظی می کنندو از کنترل" من" خارج می شوند. انگار مال" من" نبوده ا ند . کلام ،خسته،در گلو در هم شکسته است . نگاه حتی به چلچراغ اشک هم مزین نمی شود .   لحظه ای بعد ، می بینم ، اما نمی شنوم ، و تا لحظه ای دیگر نه می شنوم ، نه می بینم ونه حرکت می کنم .

"مرگ "می آید و خدایا نخواه که من، که ما، دست خالی به استقبال "مرگ "برویم .خدایا "مرگ "من را"مرگ " ما  راآسان کن  بر ما بتدگان ضعیف حقیر مسکین مستکین رحم کن .

   وقتی به اعمال نا شایستم می نگرم ، آه و فغانم به آسمان می رود ووقتی به" تو" می اندیشم ، محبوب من ، جان من ، معشوق من ، عزیز من ، مهربان من ، هم شرمنده می شوم و هم امیدوار . 

    دوست دار اشکهایم گیرم گناهانم را بخشیدی با شرمندگی شان چه کنم ؟مرگ کارت ملاقات رسمی من و تو است روا مدار شرمنده ات شوم .

 صد هزاران دام و دانه است ای خدا          ما چو مرغان اسیر و بی نوا

"مرگ " مارا زیبا قرار ده چون بوییدن گل سرخ ، نه سخت و ناگوار ، چون کنده شدن پوست از بدن .   مارا مشتاق "مرگ " و "مرگ "را مشتاق ما قرار ده .

   انگار من "مرگ " را باور نکرده ام ، باور نکرده ام و آماده نشده ام .

دستم خالی است و خورجینم تهی . مگر" تو" نازنین من .....

می دانی !

 جز تو کسی نیست هوادارما             مونس ما یاور ما یار ما

       "مرگ" چه جسمانی باشد ، چه روحانی و چه هردو با هم ؛ و تو چه عارف باشی چه فیلسوف و چه متکلم ، چه بی سواد ، چه با سواد ، چه غنی و چه فقیر ، چه جوان ، چه پیر ، حتی اگر هنوز پا بر سفینه ی خاک نگذاشته باشی ، اول کسی که به تو خوش آمد می گوید "مرگ" است ، از "مرگ " نباید گریخت از خود باید گریخت . از خود . " علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم "

      حرف که به این جا رسید بگذار این سخن نیز نگفته نماند .دوست دارم روی سنگ قبرم فقط و فقط یک جمله بنویسند . .ودیگر هیچ . نه عنوانی نه مقامی نه سمتی  نه اسمی نه فامیلی نه مدرک تحصیلی وحتی نه تاریخ وفاتی و  ولادتی هیچ چیز فقط یک جمله

                   "مشتی خاک در پیشگاه خدای متعال "

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

سه شنبه 17 اسفند 1389  1:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها